سینمای ما - وحید قادری: «کنعان» فیلم قابل اعتنایی است. این حرف به معنای خوب بودن یا تایید تمام و کمال فیلم نیست اما با این وجود «کنعان» آن قدر فکر شده و پر جزییات هست که بشود به آن احترام گذاشت. به کارگردان خوب فیلم دلبست و منتظر کارهای آیندهاش ماند. مانی حقیقی با این فیلمش نشان داد که میشود روی او به عنوان یک داستانگو حساب ویژهای باز کرد.ریتم فیلم با وجود کندیاش تقریبا یکدست است و در کل ناامیدکننده نیست. فضاسازیها باورپذیر از کار درآمده و میتوان چنین روابطی را در میان این طبقه با آن پیشینه که در فیلم میبینیم قبول کرد. افسانه بایگان پس از حضور چشمگیرش در کافه ستاره اینجا هم بسیار خوب است و به نقش غمگینش لحن مناسبی داده است (بخصوص اولین رویاییاش با محمدرضا فروتن که خیلی خوب است). اما این هم قبول که فیلم بخشهای ضعیفتری هم دارد. یک بهرام رادان کاملا درنیامده، چه در بازی خود رادان و چه شخصیتپردازی، ترانه علیدوستی که با وجود بازی نسبتا خوب و یکدستش به شدت برای نقش نامناسب به نظر میرسد و حضور بازیگری با یک فیزیک مناسبتر میتوانست فیلم را از چیزی که هست چندین بار بهتر کند. موسیقی فیلم که در بعضی جاها چندان جالب نیست. به نظر میرسد فیلمنامه در پرداخت شخصیتها کوتاهی کرده و بیشتر به نفع موقعیتسازی کار کرده تا شخصیتپردازی.
اما فیلم چند نقطه قوت دارد که به نظرم آن را قابل احترام کرده است. اولین و شاید بزرگترین نقطه قوت فیلم بازی بسیار خوب و غافلگیرکننده محمدرضا فروتن است که کاملا با اجراهایی که پیش از این از او دیده بودیم متفاوت شده. فروتن مثل فیلمهای قبلی ناآرام و پر سر و صدا نیست. بیخود و با خود با اندامش بازی نمیکند. کمتر داد میزند و این بار کاملا توانسته به درون کاراکترش نفوذ کند. انگار کاملا این شخصیت را میشناخته و با دردی که تحمل میکند آشناست. فروتن خصوصا بعد از گذشت دقایق ابتدایی فیلم بازیاش جاافتادهتر و خوشلحنتر هم میشود. این میتواند بهترین بازی فروتن در کل دوران حرفهایاش باشد.
و نقطه قوت دیگر فیلم پایانبندی آن است. یک پایانبندی مبهم چندگانه که به نظرم یکی از بهترین پایانهای این سالهاست. از آن لحظهای که از نمای نقطهنظر مینا (ترانه علیدوستی) سه شخصیت دیگر را میبینیم که متوجه رابطه علی (بهرام رادان) و خواهرش آذر (افسانه بایگان) میشود ترسی را در صورت مینا میبینیم که ابهام جالبی دارد. داستان پیش از این ما را به یک رابطه ممنوعه میان مینا و علی نزدیک کرده بود و حالا با نزدیک شدن علی به آذر به نظر میرسد مینا خود را تنهاتر و بیپشتیبان احساس میکند و از مرتضی (فروتن) میخواهد که اجازه دهد در خانهاش بماند و بچه را هم نگه دارد. جواب مرتضی را نمیفهمیم و این پایان مبهم به نظر خیلی خوب توانسته ماجراها و شاخههای نه چندان یکدست فیلم را سرجمع کند. یک پایانبندی خوب فیلم را نجات داده است اما با این وجود و با توجه به پتانسیل عوامل و به خصوص کارگردان، «کنعان» هنوز هم میتوانست خیلی بهتر از اینها باشد.