سینمای ما - ندا میری: خب خیلی هم طول نکشید و همین اواسط کار از وادی کنعان هم گذشتیم. نام اصغر فرهادی و مانی حقیقی در کنار هم حتی اگر از تداعی چهارشنبه سوری هم بگذریم، برای دل دل اینکه روی پرده یک غافلگیری تازه در انتظارمان نشسته است، توجیه به خطایی نیست. هرچند که اتفاقا همین عامل شاید مهمترین عنصر موثر در ناامیدی مان از کنعان می شود. شاید اگر کنعان نتیجه کار گروه دیگری بود و اینقدر در تب و تاب اش ننشسته بودیم، این حس ارضا نشدگی و بلا تکلیفی در این سطح پس از دیدن اش اتفاق نمی افتاد.
فیلم مانی حقیقی قرار است ما را به فضای زندگی چهار نفر ببرد که هر کدام جذابیت های منحصر بفردی دارند و همه به گونه ای با هم مرتبط اند. بخشی از داستان صرف بررسی ارتباطات این آدمها با هم می شود و نیمه دیگر کار مرور احساسات و عواطف هر کدام از این آدمها به تنهاییست. که متاسفانه همین دو عنصر کلیدی یعنی احساسات و ارتباطات این آدمها در کنعان پرداخت به شدت ناقصی دارند و این در حالی ست که تمام شخصیت های فیلمنامه، بالقوه قابلیت جذابیت دارند و از آنجایی که بازی هر چهار نفر مرکزی فیلم بسیار دیدنی و دوست داشتنی از آب در آمده، این حسرت مضاعف می شود (از نظر من قابل توجه ترین وجه کار مانی حقیقی در اولین کار جریان اصلی و داستان گوی اش همین جاست).
ترانه علیدوستی در نقش مینا، زنی ست که پس از سالها که از ازدواج اش با استاد دوران دانشگاه اش می گذرد، در حال تدارک سفر ست و دل کندن و آغازی دوباره. مینا نمونه کسانی ست که در دوره ای آنچنان در دنیای دیگری غرق می شوند که پیش از آنکه عاشق اش بشوند، دچار شیفتگی دنیای اش می شوند و جهان خودشان را گم می کنند. بعد از سالها احساس سرخوردگی عمیقی می کنند که تنها راه چاره را فرار از قفس خود ساخته شان می یابند. بی آنکه حتی دلایل این میل به رهایی را به درستی درک کرده باشند. ترانه علیدوستی هر چند در نقش مینا نقش آفرینی جذابی دارد، اما حتی با وجود گریم متفاوت و کار شده اش، بازهم انتخاب مناسبی به نظر نمی رسد. دلایل اصرارش بر جدایی از شوهرش به درستی مطرح نمی شوند (هرچند جرقه تمایل اش به تنهایی و احتمالا رهایی، ایده خوبی ست که در طول فیلم گم می شود). جنس عاطفه حاکم بر فضای او و علی رضوان (که اتفاقا اتمسفر سوال بر انگیز و قابل توجهی دارد) میان زمین و آسمان رها می ماند، با سر سختی که از او می بینیم و تمام تلاش هایش برای رفتن و پافشاری اش بر جدایی، ماندن اش توجیه مناسبی ندارد و معامله کودکانه اش با درخت میان جاده خیلی هم جدی به نظر نمی رسد.
کاراکتر مرتضی پیش از آنکه از خودش جذابیت و گیرایی جدی ای ارائه دهد، مرهون بازی درونی و فوق العاده درخشان محمدرضا فروتن است. فروتن پس از سالها روی پرده به طرز غریبی تازه است و خودنمایی می کند. هیچ خبری از تکرار مکررات فروتنی نیست، از جنس داد و بیداد های اغراق شده و حرکات اضافی بدن و آن نگاه های تیز و معروف. اتفاقا یکی از مهمترین عناصر بازی فروتن جنس تازه خیرگی اوست که عمق عجیبی دارد و دردی بلند و درونی را فریاد می کند.
افسانه بایگان در نقش آذر حسابی خوشایند از آب در آمده و یکی از بهترین انتخاب های کنعان و تا اینجا جشنواره بیست و ششم است.
بهرام رادان در نقش جوانی به نام علی رضوان ظاهر شده است که بدون هیچ حرکت و توضیح اضافی، ذاتا دوست داشتنی است. از آن دسته آدمهای یله و شیرین و پیچیده که ته وجودشان خستگی عظیمی دارند، هر چند بار بر دوششان دیدنی نیست. زیر سیطره بازی ها و روابط روزگار نیستند و در عبور از زمان آن سرحالی و غم توامان شان را از دست نداده اند. جنس نگاههای رادان در انتقال این خستگی درونی از یکسو و بی تفاوتی اش روی پرده در ارائه آن یلگی مورد نظر شخصیت از سوی دیگر، تاثیر قابل قبولی دارند.
اما نقصان اصلی از شخصیت پردازی نصف و نیمه ای می آید که تقریبا در مورد هر چهار کاراکتر فیلم دیده می شود و البته در مورد شخصیت علی به اوج می رسد (و این ارتباطی با پیچیدگی ذاتی شخصیت ندارد). این بازی های دیدنی در حالیست که شخصیتهای کلیدی فیلم روی کاغذ هیچکدام به پختگی و کمال نرسیده اند. همه حی و حاضرند، تا حدی اوج می گیرند اما هیچیک به لحظه پرواز نمی رسند و در نتیجه تماشاچی آماده پریدن را نیز سر در گم روی زمین باقی می گذارند. تحول آدمها اصلا در نیامده، دلایل قهر و آشتی شان همه ناقص و ویلان می مانند و با هیچ کدامشان احساس همذات پنداری نمی کنیم. کنعان می توانست با حذف برخی اتفاقات و حواشی اضافی و افزودن آن چیزهایی که جای شان در کار خالی ست و در نتیجه ابهام و سوالات بیننده بی پاسخ مانده است و با کمی تمرکز بیشتر روی احساسات و عواطف و پس زمینه های چهار کاراکتر اصلی، لحظه های نسبتا خوبی در این روزهای پکری و خستگی جشنواره، برایمان رقم بزند. به ویژه اگر ریتم کند درونی سکانسها هم بر طرف می شد. گذری در دنیای آدمهایی که فیلم جدی ساختن درباره مشکلات جدی شان برای خیلی ها جدی نیست.