Print

چند دلیل برای دوست داشتن «کنعان»

سینمای ما- آرزو فراهانی: 1- خیلی خوب است که آدم کارش را بلد باشد. در این روزهای بی رونقی سینمای ایران، کاربلد بودن یک حسن کمیاب باشد و مانی حقیقی از این دست افراد است. با این که دیر آمده،عجله ای برای زود رفتن ندارد و آهسته وپیوسته می رود. مانی حقیقی یلخی و سرسری کار نمی کند؛ می گردد و می گردد و یک عده آدم حسابی جمع می کند و بعد صدا دوربین حرکت! کنعان دومین تجربه همکاری فیلمنامه نویسی حقیقی و اصغر فرهادی است. سال گذشته فرهادی فیلمنامه مشترک شان را ساخت و امسال حقیقی. خیلی ها دوست داشتند بدانند این طرف قصه چه اتفاقی می افتد و آیا چهارشنبه سوری یک اتفاق بود؟ این که آیا حقیقی توانایی کارگردانی حرفه ای یک درام پر تنش را دارد ؟ کنعان این سوالات را با جواب دلچسبی پاک کرد.
2- «کنعان» را هم مثل «کارگران مشغول کارند» دوست دارم. ای کاش ریتم فیلم کمی تند تر بود تا سکوت و سکون بجای ماجرا بهتر خودش را نشان می داد. یک دلیل شخصی هم این وسط هست که کنعان به دل می نشیند، چون لحظاتی از دیدنش تداعی سکانسهای یک فیلم بزرگ از یک فیلمساز بزرگ است. به یاد بیاورید سکانسی را که دوست مرتضی بالای یک برج نیمه ساز بهش می گوید:"زن وقتی می گه طلاق یعنی طلاق! من خودم کشیدم؛ ولش کن بره" شما را نمی دانم، ولی من را که یاد هامون انداخت؛ جایی که انتظامی به شکیبایی می گوید: "یک لگد به این زنیکه بزن بره". بهرام رادان هم که با تشابه اسمی جالبش یاد آور علی عابدینی «هامون» است؛ یک شخصیت پیچیده و مبهم که می تواند مراد و الگوی ذهنی شخصیت های داستان باشد.
3- افسانه بایگان هنوز هم بعد از دو دهه فعالیت در سینما، گاهی مستمر و گاهی کمرنگ، روی پرده خوش می نشیند. انگار در طول فیلم تمام ذهن و فکرش تمام کردن خودکشی نافرجامش است ، ولی هرگز این تاکید به مدد بازی بایگان جیغ نمی زند. معلوم است چقدر زحمت کشیده که اشک هایش را بی جا هدر ندهد و لباس مشکی گشاد و بلندش بیان گر تلخی درونش است و انگار با هر قدمی که بر می دارد، تکه ای از خودش را جا می گذارد... و چه هوشمندانه است که زحمت نشان دادن شکل گرفتن رابطه عاطفی با علی را یک روسری صورتی بر دوش می کشد. بازی بایگان را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، وقتی در اولین برخوردش با مرتضی می گوید: "نشناختی منو؟".
4- محمد رضا فروتن با اولین پلان حضورش بر پرده، پختگی اش را به رخ می کشد. شاید خیلی ها را یاد شب یلدا بیندازد، ولی فقط شقیقه های سفید که نشان پختگی نیست. این جا با یک فروتن تازه و متفاوت روبرو هستیم.؛ نه گریه و بغضی در کار است، نه رگ گردن برآمده و نه رقص و حرکات موزون. نوع پارچه پیراهن و کراوات فروتن در همان اولین نما به ما می گوید که با طبقه مرفه درست و حسابی طرفیم که همه چیزش حساب شده است. به لطف حضور امیر اثباتی، طبقه مرفه فیلم وصل به سونا و جکوزی، شوی لباس و عطرها و جواهرات میلیونی نیستند. فقط می ماند ماکسیما که این روزها چندان نشان مرفه بودن نیست.
5- ترانه علیدوستی حالا دیگر با کنعان، من ترانه پانزده سال دارم نیست و به بازیگری تمام عیار تبدیل شده که از عهده هر نقشی در هر سنی بر می آید. از کارگر روزمزد چهارشنبه سوری تا معمار شیک و عاشق ادامه تحصیل. مینا زن بداخلاقی نیست، اما سرد و مصمم است. حتی اله مان هایی که یک زن ایرانی را می توان در تصمیمش متزلزل کند – مثل عشق به خانواده و فرزند – ظاهراً در او تاثیری ندارد. علیدوستی به راحتی در نقش زنی سی و چند ساله جا خوش کرده و انگار فقط و فقط هدفش را دنبال می کند. اما رو دست نهایی فیلم همین است که این مصمم بودن همه ماجرا نیست...
6- بهرام رادان مثل همیشه «آن» ی دارد که نباید در مورد کوتاهی و بلندی نقشش نگران باشد. از یک طرف با زنی روبروست که عشق قدیمی اش بوده و حالا دیگر به او تعلق ندارد و از طرفی زنی که شاید بتواند عشق آینده اش باشد. حضور کوتاهش در فیلم آن قدر پذیرفتنی هست که حتی به این فکر نمی کنیم که وانتی که با آن این طرف و آن طرف می رود به چه کارش می آید؟ یا چرا طراح لباس فیلم برایش کم تر از بقیه مایه گذاشته و تنها او را با یک تی شرت رنگ و رو رفته می بینیم.
7- از همه گفتیم و حیف است که نقش سودابه خسروی را نادیده بگیریم که کار دشوار و ظریفی را به خوبی به سرانجام رسانده و کاری کرده که سن واقعی بازیگران و سن شخصیت هایی که بازی می کنند به زحمت قابل تشخیص است. تمام هنر خسروی این بوده که کاری کند که هنرش به چشم کسی نیاید و این کار آسانی نیست.
8- یادداشت های جشنواره ای جای جزئیات پردازی نیست، ولی حیفم می آید از کارکرد سینمایی آسانسور خراب مجتمع، شال یادگاری مادری که حالا دیگر نیست و یادگارش برای خلاص کردن موجود زنده دیگری استفاده می شود، و گوشه پاره مانتوی مینا ننویسم؛ تکه پارچه ای که دخیل عهدی می شود که با خودش یا دیگری بسته است.


Print
منبع خبر : سینمای ما
چهارشنبه,17 بهمن 1386 - 19:32:27