Print

گوشه پاره پیراهن یوسف (نگاهي به فيلم كنعان)

( گفت اگر پیراهن از قفا دریده ،یوسف پاکدامن است...)
سينماي ما - رضا كاظمي: مهمترین نقطه قوت کنعان فیلمنامه آن است. همکاری فرهادی و کارگردان به عنوان فیلمنامه نویس، ریزه کاریهای قابل توجهی به فیلم داده است.ساختار فیلمنامه بسیار حساب شده است . همچون چهار شنبه سوری که کوچکترین اجزاء روایت در آن علت دار و دارای کارکردهای آینده نگرانه بودند. بررسی این مقوله خود نقدی مفصل می خواهد ولی در اینجا یکی دو نمونه را بازگو میکنم: همان اوایل فیلم فروتن به نگهبان خانه اش غر می زند که چرا آسانسور را تعمیر نکرده اند. در انتهای فیلم جایی که ترانه علیدوستی با نگرانی و دلهره می خواهد خود را به خانه شان برشاند تا مطمئن شود خواهرش بلایی سر خودش نیاورده همین آسانسور را می بینیم که خراب شده و مشغول تعمیرش هستند و او ناچار است تمام پله ها را بدود تا به خانه شان برسد. می بینید که همین کارکرد درست دستمایه آسانسور چگونه در این سکانس پایانی تعلیق آفرین می شود و انصافا هم خوب از آب در آمده.این یعنی چینش درست و حسابی تکه های یک داستان. نمونه دیگر هم که پاره شدن گوشه مانتوی ترانه است که درنهایت می شود راه اندازنده((Trigger گره گشایی فیلم و همه گوهره روایت است ( عنوان تیتر را دوباره بخوانید)
فیلم اجرای خوبی هم دارد و برخی جاها درخشان می شود. باز هم فقط به چند نمونه می پردازم و باقی اش بماند طلب شما تا بعد. جایی از فیلم آذر( افسانه بایگان) از علی( بهرام رادان) می پرسد چرا دانشگاه رو ول کردی؟ بهرام رادان در یکی از درخشانترین صحنه های همه دوران بازیگری اش و البته به گمان من درخشانترین لحظه این فیلم تنها سکوت میکند و سکوت و سکوت...
بازیهای فیلم درخشانند ولی جسارت میکنم و نظرم این است که بهرام رادان در این فیلم یک چیز دیگر است و همه روایت فیلم و پیرنگ و پیچش های داستان زیر سر خودش است. سکوت او در این فیلم بر جان من آتش زد( این را از کسی می شنوید که تا پیش از این هرگز دوستدار جدی بازیگری رادان نبوده) .
***
تیتراژ بسیار عادی و ابتدایی فیلم برخلاف ظاهر ساده اش که برای رفع تکلیف به نظر می رسد کارکردی فوق العاده هوشمندانه دارد.مدت تقریبا زیادی داریم تیتراژ آغازین فیلم را با خطی زیبا در زمینه سیاه می بینیم و ناگهان در اولین نمای فیلم با چشمهای ترانه علیدوستی مواجه می شویم که دارد با نفرت به چیزی نگاه می کند و در نمای بعد می فهمیم چه چیزی را آن طوری دید می زده.این نمونه ای درخشان از آغاز هوشمندانه یک فیلم است. همسان این نما و کاربرد چشمها در فیلم چندین بار تکرار می شود و هربار مفهومی خاص را القاء میکند . از سوی زن نفرت ، از سوی مرد حسرت و عشق ، از سوی علی ( بهرام رادان) یک دنیا سوال و خاموشی...
اگر بخواهم نقطه ضعفی را فی الحال به یاد بیاورم بی شک موسیقی فیلم است که هم حجمش زیاد است و می شد واقعا کمتر از این باشد و هم ته مایه ها یا بهتر بگویم مایه های سنتی ( موسیقی کلاسیک ایرانی ) اش اصلا با حال و هوای بورژواتیک فیلم تناسبی ندارد و فیلم هم پارادوکسی در این باره را پیش رو نگذاشته که فکر کنیم موسیقی هم در خدمت چنین نوستالژی غمخوارانه ای باشد.البته موسیقی متن آسانترین جزء الصاقی یک فیلم است که آسانتر از سایر اجزا می شود رفع و رجوعش کرد و حتی کاملا با یک موسیقی بهتر جایگزین کرد.


Print
منبع خبر : سينماي ما
پنجشنبه,18 بهمن 1386 - 15:33:43