سينماي ما - پويان عسگري: 1)كه چي؟ واقعا كه چي؟ ... اجازه بدهيد از همين اول با هم روراست باشيم تا بهتر به نتيجه برسيم.براي همين ميخواهم كه حرف آخر را اول كار بزنم.اگر متضاد و مخالف روراستي و صداقت، دروغ و ريا باشد، آن وقت آواز گنجشكها يك فيلم رياكارانه است.كه وجب به وجبش خط كشي شده براي گفتن يك معنا. داستان، شخصيتها و حوادث تنها بهانههايي هستند تا حرف نهايي به تماشاگر گفته كه نه، بلكه حقنه شود.انگار كه يك دنيا خلق شده براي رسيدن به يك مفهوم ديگر.آواز گنجشكها به ظاهر از زيبايي و دوستي و مهرباني ميگويد.اما باطن فيلم حكايت از ماندن در فقر و عقب ماندگي دارد.كه راه رستگاري و خوشبختي يك آدم فقير فقط و تنها فقط در يك چيز است.باور كردن ولي نعمت، آقا و سرور.سكانس رها شدن ماهيها كف پياده رو سكانس نمونهاي فيلم است.همه جان ميدهند تا يكي زنده بماند؛ شاه ماهي.شاه ماهي كه قرار است در آب انبار باعث خوشبختي و رستگاري آدم هاي فقير فيلم شود.
2)"رضا ناجي فيلم با مزه است"، "فيلم حسابي ميخنداند"...اين ها حرفهايي است كه درباره فيلم زياد مي شنويم.فقط مشكل اينجا است كه دوستان شخصيت صمد را فراموش كردهاند.شخصيت رضا ناجي در فيلم كپي نعل به نعلي از شخصيت صمد است.مخصوصا صمد در صمد به شهر ميرود.يك الگوي ثابت در هر دو فيلم حاكم است؛ روستايي سادهدلي كه وارد شهر مي شود و در مواجهه با امكانات و اتفاقات آن قرار ميگيرد.كه ذات ساده روستايي در تقابل با ذات پيچيده شهري قرار دارد و سادگي در اين بين از دست ميرود.نماي موتور سواري رضا ناجي در نواب در حالي كه برجها دور تا دورش قرار دارند به شكل چهل سال پيش ميخواهد حرف فيلمساز را به ما برساند كه ببينيد: اين همه برج و باروت دارند روستايي ساده دل را قورت ميدهند.
3)جالب است كه خداي اين همه زيبايي و دوستي در فيلم مهربان نيست، بلكه جبار است.يادتان بيايد سكانس گوجه سبز خريدن با پول مثلا غير حلال و پاره شدن كيسه،تاوان پس دادن روستايي ساده دل بابت تمام كارهاي غير ثوابش در شهر و خرابي خانه روستايي با وسايل شهري كه از راه ناسالم وارد خانه شدهاند.يك ديدگاه جبرگرايانه افراطي در فيلم وجود دارد كه در ارتباط مستقيم با بند اول اين نوشته است.وقتي كار بدي ميكني بايد منتظر هر اتفاقي از طرف بالا سرت باشي.اين چيزي است كه آواز گنجشكها به ما ميگويد.