سينماي ما- با اينكه يكي از كارگرداناني بودم كه در بيست و ششمين جشنواره بينالمللي فيلم فجر شركت داشتم، اما به نظرم جشنواره جالبي نبود. بهگونهاي در هم ريخته برگزار شد. رفتار خوبي از سوي برگزاركنندگان جشنواره با كارگردانان و فيلمهاي آنها نشد. رفتاري كه با فيلم خود من، دايره زنگي پريسا بخت آور، صد سال به اين سالهاي سامان مقدم، آن جا عبدالرضا كاهاني، سه زن منيژه حكمت و آتشكار محسن امير يوسفي شد، برخورد مناسبي نبود و باعث كنار گذاشته شدن بخشي از اين فيلمها شد. در هيچ جاي دنيا پيش از برگزاري جشنواره پيشداوري نميكنند و در حين برگزاري نيز بخشي از فيلمها را حدف نميكنند. به نظرم اين نگاه و سانسور آثار در حين جشنواره به نوعي سياسي بود. شايد بهترين درد دل فيلمسازان در نامه اصغر فرهادي و يادداشت داريوش مهرجويي در روزنامه اعتماد ملي آمده بود. حرف دل خيلي از سينماگران و از جمله خود من بود. چرا بايد استادي مانند داريوش مهرجويي كه استاد سينما هستند و قابل احترام، يك سال تمام خانه نشين باشند و وضعيت فيلمشان مشخص نباشد. فيلمي كه در جشنواره به نمايش در آمده است. بينظمي و سردرگمي يكي ديگر از مواردي بود كه باعث عدم جذابيت اين دوره از جشنواره بود. مردم بلاتكليف بودند و تكليفشان با فيلمها روشن نبود. فيلمسازان سردرگم بودند و نميدانستند كه آيا مجال نمايش آثارشان را پيدا ميكنند يا خير. وضعيت بد پخش آثار و امكانات ضعيفي كه در سينماها وجود داشت معضل ديگري بود كه به آشفتگي دامن ميزد. اينها و مجموعه ديگري از عوامل دست به دست هم داده بودند تا جشنوارهاي برگزار شود كه جذابيت زيادي نداشته باشد و فيلمسازان و مخاطبان به جاي شركت در جشن سينماي ايران با اعصابي خرد آثار را ببينند.