سینمای ما - حنانه سطانی: جشنواره فجر همیشه فرصت خوبی برای یادآوری فیلم های محبوب مان است. حتی ممکن است چهره نیوشا ضیغمی موقع گریه کردن در « حس پنهان» آدم را یاد شرلی مک لین « آپارتمان»(بیلی وایلدر) بیاندازد! یا سر فیلم « کنعان» وقتی آن سکانس رفتن به شمال را که دیدم باز یاد «هامون» افتادم. مینا( ترانه علیدوستی) توی ماشین داشت به مرتضی( محمدرضا فروتن) می گفت همه چیز بین شان تمام شده و من جای مینا، مهشید را می دیدم که به حمید هامون می گفت:" ما دیگه نمی تونیم با هم زندگی کنیم. ازدواج مون دیگه نمی تونه ادامه پیدا کنه. گفتن اش دردناکه ولی من هیچ وقت به تو علاقه نداشتم دیگه ام ندارم." هجده سالی از ساخته شدن « هامون» می گذرد و هنوز که هنوز است با بهانه یا بی بهانه یادش می کنیم. راستش را بخواهید به آنهایی که «هامون» را موقع اکران اش دیدند و حمید هامون شد نماینده نسل شان حسودی ام می شود اما تمام این یک سالی که در انتظار اکران «سنتوری» بودیم، خوشحال بودم که آخرش ما هم قرار است هامون خودمان را روی پرده ببینیم، که اگر نسل انقلاب حمید هامون را داشت، ما هم یک عمر با علی سنتوری زندگی خواهیم کرد. اما حالا خبر پخش قاچاق فیلم همه معادلات را به هم ریخته است. سرانجام همه آن مخالفت ها به ضرر سینمای ما، به ضرر همه ما تمام شده.
در سکانسی از آواز گنجشک ها ( مجید مجیدی) بشکه پر از ماهی سوراخ می شود و آخرش هم از دست پسربچه ها می افتد و همه ماهی ها پخش زمین می شوند. بچه ها هم که می بینند ماهی ها را این شکلی نمی شود تا آب انبار برد، می ریزند شان توی جوی کناری تا حداقل زنده بمانند. اعتراض کردن به این همه بلایی که سر «سنتوری» و استاد، سر سینمای ما آمد، دردی را دوا نمی کند. بشکه سوراخ شده و ماهی ها روی زمین ریخته اند و به آب انبار نخواهند رسید. اما عوض اینکه ماهی ها را بریزیم توی جوی آب، همه ایستاده ایم و به تلف شدن شان نگاه می کنیم. آقایان مسئول چه شما بخواهید و چه نه، «سنتوری» دیده خواهد شد اما کاش روی پرده با هم می دیدمش. آن وقت می شد دور هم بنشینیم و حرف هایمان را بزنیم. قضاوت اش هم می ماند با نسل های بعد. فکر نمی کنم این شرایط به نفع هیچ کس شده باشد. «سنتوری» ما، شاه ماهی ما، هنوز توی پاکت کوچولوی پر از آب دارد نفس می کشد اما... پس حداقل برای ثبت اعتراض های مخالفان فیلم در تاریخ هم که شده کاش «سنتوری» را روی پرده، دور هم دیده بودیم. دریغ.