سينماي ما - صوفیا نصرالهی: بادبادک باز از آن فیلم هایی است که قصه اش دو سطح دارد. می تواند فارغ از زمان و مکان، داستانی انسانی درباره دوستی دو پسربچه باشد که جایگاه اجتماعی شان مثل یک سد همیشه روبه رویشان بوده و یا روایتی از مردم یک سرزمین باشد با فرهنگ خاص خودشان و چون بادبادک باز هر دوی این ها هست، کار گروه سازنده فیلم که از جزییات و حواشی قسمت دوم طبعا بی خبرند، بسیار دشوار به نظر می رسد. موسیقی فیلم بادبادک باز نیز از این قضیه مستثنی نبوده است. آلبرتو ایگلسیاس، هر چند آهنگساز توانایی بوده و هست و پیش از این هم نامزد جایزه اسکار شده بود اما این جا چالش بزرگی برای رسیدن به هدف داشته، چون به خواسته کارگردان، موسیقی فیلم از ابتدا قرار بوده کمکی در روایت داستان باشد. پس ایگلسیاس می بایست آن سطح دوم داستان را هم در موسیقیش لحاظ می کرده است. کاری که ایگلسیاس آن را به بهترین وجه انجام داده است. او هوشمندانه از این که موسیقی فیلم تنها براساس موسیقی سنتی افغانستان و سازهای افغانی نوشته شود، اجتناب کرده است زیرا موسیقی سنتی افغانستان گاه الگوهای ملودیک عجیبی دارد. ایگلسیاس در واقع از نواها و نغمه های افغانی و سازهای شرقی استفاده کرده که بیشتر شبیه تلفیقی از موسیقی ایرانی و پاکستانی شده است اما کارکرد خارق العاده ای پیدا کرده که نیمی از آن به خاطر قدرت و استعداد ایگلسیاس و نیمی به خاطر راز و رمز نهفته در موسیقی شرقی است. ترکیب بندی سازهایی که استفاده کرده بسیار گسترده است، صدای ساز افغانی در کنار سنتور ایرانی و سازهایی از ترکیه و هند و حتی دودوک ساز ارمنستان، هم فضاسازی جغرافیایی می کند و هم برای شنونده غربی ناآشنا نیست. او نمی خواسته خودش را در دایره موسیقی افغان محدود کند بلکه نوایی می خواسته که روح آن فرهنگ را در خودش داشته باشد. در عین حال برای بومی کردن از ترانه های "احمد زهیر" خواننده مشهور افغانی استفاده کرده است.(یک نکته جالب دیگراستفاده ایگلسیاس از صدای "سوسن دیهیم" خواننده ایرانی در آهنگ "پایان تماس" است،کسی که پیتر گابریل او را "عزیز دنیای هنری غرب" نامیده است.) گروه نوازندگان از نقاط قوت موسیقی فیلم است که همگی به شدت حرفه ای و قدرمند هستند. نمونه آن نوازنده دودوک که زیر نظر ژیوان گاسپاریان کار کرده است.
ایگلسیاس در ضمن آنقدر درگیر بومی شدن و فضاسازی نشده که وجه داستانی و انسانی فیلم را از یاد ببرد. برای شخصیت حسن ساز لیرا را برگزیده(سازی شبیه کمانچه) که اولین بار در مغازه بادبادک فروشی آن را می شنویم که تداعی کننده دردهای حسن است. موسیقی ایگلسیاس تلفیق غم و شادی و درد و رنج و گذر زمان را درخشان منعکس می کند. حوادث پیش آمده در طول فیلم، در موسیقی آن هم قدرتمندانه بازتاب یافته است. برای نمونه کافی است فصل شادمانه دویدن حسن و امیر به دنبال بادبادک را با موسیقی سرخوش و پرانرژیش مقایسه کنید با فصل حمله روس ها که موسیقی آن حتی بدون تصویر هم نوای رعب و وحشت و فرار دارد. موسیقی شروع فیلم که تنظیمی متفاوت از موسیقی افغانی را ارائه می دهد اجرایی زنده و پرشور و امیدوار دارد و شما را به جغرافیای فیلم پرتاب می کند اما رفته رفته تاریکی ها چیره می شوند و موسیقی هم سیاه تر می شود.
ایگلسیاس در "بادبادک باز" کار درخشانی انجام داده که بی صبرانه ما را در انتظار کار آینده اش نگه می دارد.