Print

متن کامل و اصلاح شده گفت و گوی «همشهری جوان» با امیر قادری و حسین معززی‌نیا

سینمای ما - بعد از ماجراها و جار و جنجال‌های به پا شده در صفحه آخر ویژه‌نامه جشنواره فجر روزنامه اعتماد و ستون‌هایی که حسین معززی‌نیا و امیر قادری در آن صفحه داشتند، هفته‌نامه «همشهری جوان» از این دو نفر خواسته تا در میزگردی بحث‌های این ده روز را جمع‌بندی کنند و به سوال‌های گروه سینمایی مجله درباره اوضاع و احوال سینمای ایران پاسخ بدهند. حاصل باز گفت و گویی شده پر از امید و ناامیدی، طنز و خشم و البته صریح و روشن:حسين معززي‌نيا: بعد از جشنواره كه صفحات را مرور مي‌كردم يك چيزي به ذهنم رسيد؛ شخصا بين آن چه من مي‌نوشتم و امير مي‌نوشت، از يك جهت اختلافي هست كه امير قبلا هم توي شوخي‌هايش زياد به من گفته. سال‌هاي قبل دست گرفته بود، مي‌گفت تو توي ايام جشنواره با تسبيح و فلاسك و چاي و پتو مي‌آيي مي‌نشيني و يك‌ضرب همه فيلم‌ها را پشت هم مي‌بيني؛ به‌رغم اينكه قبل از شروع جشنواره فحش مي‌دهي كه اين جشنواره را بايد تعطيل كرد، اين نكبت است، تحريمش كنيد، در حالي كه امير معتقد است اين جشنواره با همه معايبش، بالاخره اينش خوب است كه دور هميم و همديگر را مي‌بينيم، يك حالي مي‌كنيم و هستيم و تعطيلش نكنند بهتر است.امير قادري: آره، يعني فكر مي‌كنم به هر حال و تحت هر شرايطي، اين جشنواره به نظر من بايد باشد.همشهري جوان: چرا؟ با وجود اين همه غر زدن؟ ما از الان مطمئنيم توي ليد همه پرونده‌هاي جشنواره مجلات نوشته‌اند چقدر جشنواره بدي بود، فلان بود، بهمان بود... سؤال اينجاست چرا با وجود اين، هر سال پا مي‌شويم لك و لك مي‌رويم فيلم مزخرف مي‌بينيم؟امير قادري: به نظر من مهم‌ترين دليلش اين است كه جشنواره فجر با اختلاف فراوان و بدون رقيب، مهم‌ترين حادثه فرهنگي كشور است؛ يعني نه در حيطه سينما بلكه در حيطه مجسمه‌سازي، منبت‌كاري، در حيطه چه‌مي‌دانم پاتيناژ(!). اصلا در هر رشته هنري كه شما فرض‌بگيريد، جشنواره فجر مهم‌ترين اتفاق هنري سال است. ديگر نداريم، همین يك دانه را داريم؛ يعني بقيه جشنواره‌ها آن‌قدر محدود و محفلي و كور هستند كه به‌عنوان واقعه هنري موثر و بانفوذ اصلا نمی شود روی شان حساب کرد. در نتيجه اگر اين جشنواره نباشد، مشت فرهنگسازان و فرهنگ‌دوستان اين مملكت خيلي خالي مي‌شود. اين همه چيزي است كه داريم. بنابراين به نظرم صحبت و فكر كردن درباره تعطيلي يك ساله جشنواره (كه در اين چند ساله بحثش شده) بحث درستي نيست و خلاصه این که جشنواره فجر‌ تنها ويترين سينماگر، ويترين منتقد، ويترين مطبوعات سينمايي و يك‌جور ارتباط بين مخاطب و مطبوعات سينمايي بوده و به هر حال مثل عيد نوروز براي آدم‌هاي فرهنگي مملكت است. همين‌جور كه در ایام عید مثلا چاپ ویژه نامه های مجلات رونق مي‌گيرد، در ايام جشنواره هم اوضاع سینما رونق مي‌گيرد و سر و سامان نسبی پیدا می کند. اين سينماگرهاي ما كه ديديد، همه‌شان مي‌گويند آقا ما اصلا نمي‌خواهيم فيلممان توي جشنواره باشد، آخرسر اما همه فيلمشان هست و خيلي كم پيش مي‌آيد كه يك سينماگري از ته دل بگويد كه جشنواره نباشد؛ ازجمله حسين كه به نظر من وقتي مي‌گويد نباشد، من مي‌دانم كه اين را از ته دل نمي‌گويد چون در ان صورت نمي‌داند اين 10 روز را در طول سال بايد چه كار كند.حسين معززي‌نيا: البته من اين مقدمه را شروع كردم تا درباره يك چيز ديگر حرف بزنم؛ مي‌خواستم بگويم سال‌هاي پيش اتفاقا...قادري: اول اعتراف کن برای حرف های من جوابی نداری...معززي‌نيا: (خنده) اتفاقا من فكر مي‌كردم اگر قرار باشد بنشينم سر اين حرف بزنيم، اين تبديل مي‌شود به يك‌جور اختلاف‌نظر اما با ستوني كه امير امسال داشت، حدسم اين است كه سر برگزار شدن يا نشدن جشنواره اختلاف‌نظر نداريم. 80درصد مشكل من با برپايي جشنواره فجر چيزي بود كه تصادفا در نوشته‌هاي امير از زاويه ديگري مطرح مي‌شد و آن هم اين بود؛ رخوت و ركود و سكون، و خلاصه علاقه به بي‌مسئله برگزار كردن و بي‌سر و صدا بودن و دردسرساز نشدن و يك‌جوري همه چيز را برگزار كردن كه به كسي برنخورد، امير هم به‌خصوص توي يادداشت‌اش درباره افتتاحيه، به اين اشاره كرد. خب، من يكي از گيرهاي اصلي‌ام همين بود كه...قادری: آخر من بحثم اين است كه اگر اين هم نباشد، ديگر هيچ‌چي نداريم. درست من اين را نوشتم اما بحث من اين است كه اگر اين هم نباشد، آخرين ارتباط نخبه‌ها با مردم و محصولات فرهنگي با مردم قطع مي‌شود؛ چون الان موسيقي كه به آن صورت نداريم، ادبيات داستاني‌اي كه قادر به ارتباط با مردم باشد هم نداريم.* همشهري جوان: يعني فكر مي‌كني اگر اين جشنواره براي يك سال هم كه شده برگزار نشود، اتفاقي مي‌افتد؟قادري: من كه شخصا خيلي دلم مي‌سوزد.* همشهري جوان: حالا دل سوختن كه... ازش خاطره داريم، نوستالژي داريم...قادري: نه، بحث نوستالژي اصلا نيست؛ 10 روز پرشور و حال در اختيار ما مي‌گذارد كه به بهانه‌هايش حرف‌هايمان را بزنيم. اصلا الان اين گفت‌وگو به چه بهانه ای دارد برگزار مي‌شود؟(خنده دسته‌جمعي)معززي‌نيا: خب، من دارم خيلي جنتلمنانه(!) صبر مي‌كنم تا تو نظراتت را توضيح بدهي... ببين، در واقع ما توي اين نكات با هم اشتراك داريم؛ گيرم مشكلي كه به نظرم هست اين است كه اشكال كل قضيه در اينجاست كه شور و حالي كه سينما به طور عادي در طول سال بايد داشته باشد، به شكل غيرعادي توي ايام جشنواره فشرده مي‌كنيم. اين البته فقط تقصير جشنواره نيست؛ به قول امير در هيچ‌جاي ديگر هيچ اتفاق ديگري نمي‌افتد و همه چيز توي همين چند روز جمع مي‌شود. منتها من وقتي فكرش را مي‌كنم هميشه دلم مي‌سوزد كه در دنيا يك جريان عادي سينما وجود دارد كه فيلم‌ها اكران مي‌شود و اكران بعضي فيلم‌ها خودش حادثه است؛ فيلم‌ها افتتاحيه دارند، شلوغي و سر و صدا و جلسه دارند. بعد سينمادوستان و منتقدان معتبر مي‌دانند كه در عين حال «جشنواره كن» هم خيلي حادثه جذابي است چون توي آن 10روز، فيلم‌هاي غيرمنتظره‌اي مي‌بينند و نشست‌هاي خوبي برگزار مي‌شود اما حيات سينمايي قطع نمي‌شود؛ يك چيز ممتدي است. اكران تابستاني هم جاي خودش را دارد...قادري: به‌خصوص كه 2ماه قبل از جشنواره و 2ماه بعد از جشنواره فجر، اصلا انگار سالن های سینمای ایران تعطيل مي‌شوند...معززي‌نيا: آره، يعني من بيشتر اين اذيتم مي‌كند كه مي‌بينم ما رسما 10روز سينما داريم، بقيه‌اش يك اكران مرده بي‌طراوت است...قادري: از لحاظ منطقي حرفت درست است و به نظر من داري از زاويه خوبي به ماجرا نگاه مي‌كني اما تو آن طرف قضيه را هم نگاه كن؛ آخر تو فيلم‌ها را هم ببين... مثلا توي سينماي آمريكا، توي هر فصل اكران، كلي فيلم ديدني وجود دارد؛ مثلا توي تابستان «اولتيماتوم بورن» و «دزدان دريايي كارائيب» در پاييز فیلم های ترسناک و مستقل هایی که امیدوارند بفروشد و فصل اسكار که «جونو» و «سوئيني تاد» (تيم برتون) را داشتند و فيلم برادران كوئن را.اما الان توي يك دوره «عدم توليد محصول فرهنگي به دردبخور»، حالا اسمش را مي‌توانيم بگذاريم «ع.ت.م.ب» (خنده دسته‌جمعي) زندگی می کنیم و در اين دوره «ع.ت.م.ب»، ما در واقع هیچ تولیدی در هیچ رشته هنری نداريم و درنتيجه جشنواره فجر، مثل يك‌جور كاتاليزور، يك‌جور گنده كردن، نمي‌دانم اسمش را چي بگذارم...معززي‌نيا: لااقل بهانه‌اي است كه آدم‌ها فيلم بسازند و بيايند سينما و بحث كنند...قادري: آره، يعني فيلم‌هاي بي‌مزه هم توي اين package قابل قبول مي‌شوند و يك‌جور تبليغات مي‌شود برايشان؛ يعني اگر اين جشنواره هم نباشد، اين فيلم‌ها در طول سال به‌تنهايي و بدون جشنواره ديده نمي‌شوند و برايشان اتفاقي نمي‌افتد. مثل اين مي‌ماند كه نخودفرنگي و هويج فرنگي و كلم داشته باشيم اما گوشت نداشته باشيم. هويج‌فرنگي را مثلا اگر جدا بپزيم فاتحه‌اش خوانده است اما اگر همه‌شان را توي يك بشقاب بريزيم، به هر حال هويج‌فرنگي شايد بغل كلم، يك جلوه‌اي پيدا كند و يك لقمه غذايي بشود.معززي‌نيا: آن وقت برعكسش چي؟ تو اين نظر را نداري كه خود جشنواره ممكن است باعث اين اتفاق شده باشد؟قادري: آخر من دارم آن محصولات را با توجه به «ع.ت.م.ب» مي‌بينم؛ يعني آن محصولات ما، پتانسيل لازم را ندارند؛ اينكه بتوانند بدون جشنواره، جو و حركتي ايجاد كنند. اگر يادت باشد، آن سالي هم که براي ما از لحاظ اكران سال خوبي بود، همان سالي بود كه «شوكران» و «زير پوست شهر» را نمايش دادند. اگر يادت باشد هيچ‌كدام اينها توي جشنواره شركت نكرده بودند؛ يعني هيچ‌كدام اينها اين نياز را احساس نكرده بودند كه به جو جشنواره احتياج دارند چون خودشان به خودي خود مي‌توانستند تبديل به حادثه شوند ولي الان به نظر من... (مكث مي‌كند، ترديد مي‌كند) نمي‌دانم، شايد هم حرف بدي نمي‌زني، شايد فيلم‌ها بدون شركت در جشنواره هم در اكران جريان‌ساز شدند.معززي‌نيا: همين، من بعضي وقت‌ها مشكوك مي‌شوم كه نكند اين عادت بيست و چندساله باعث شده فيلمسازهاي ما فكر كنندكه خب، ديگر همه كارها را بگذاريم براي جشنواره؛ توي جشنواره فيلم‌ها جمع مي‌شوند، نمايش داده مي‌شوند، جايزه داده مي‌شود، نشست برگزار مي‌شود...قادري: مي‌خواهم بگويم اتفاقا جشنواره در يك مواردي به اكران فيلم‌ها كمك كرده؛ يعني «من، ترانه 15 سال دارم» يا «چهارشنبه‌سوري» اگر جشنواره فجري در كار نبود، به نظر من، اين دوتا فيلم اين‌قدر ديده نمي‌شدند؛ يعني اينها از تخته پرش جشنواره استفاده كرده‌اند.معززي‌نيا: ولي به‌طور كلي كه اين‌طوري نيست، هست؟قادري: به نظرم نه، جشنواره كمك مي‌كند. حرف تو تا يك درصدي درست است. من تا حدي مي‌توانم حق را به تو بدهم ولي ته‌اش فكر مي‌كنم جشنواره به ديده‌شدن فيلم‌ها كمك مي‌كند. قطعا تاثير مثبت جشنواره در رونق سينماي ايران حتي در طول سال، خيلي بيشتر از نبودش است؛ يعني اين فيلم‌ها اگر جشنواره فجری هم در کار نباشد كه ديگر هيچ‌چي؛ همين‌قدري هم كه ديده‌ مي‌شوند، به خاطر جشنواره است.معززي‌نيا: حالا اگر بخواهيم در جشنواره تغيير جدي بدهيم، چي؟ من خودم هم كه مي‌گويم جشنواره بايد تعطيل شود، واقعا منظورم اين نيست كه؛ مي‌گويم يك جشنواره ديگر برگزار شود. اگر مثلا مي‌شد جشنواره را به اين سمت پيش برد كه... ببين، ما درحال‌حاضر با آسيبي كه جشنواره در دهه 60 داشت كه ديگر روبه‌رو نيستيم؛ قبلا جشنواره رسما همه توليدات سالانه سينماي ايران را دريافت مي‌كرد، بعد همه‌اش را پرت مي‌كرد توي اكران سالانه؛ مثل پمپاژكردن. خب، اين قضيه كه سال‌هاست منتفي شده، شرط اكران عمومي فيلم‌ها هم كه در دهه 60، حضور در جشنواره بود هم كه ديگر برداشته شده. باوجود اين (اينكه ديگر براي اكران عمومي فيلم، ضرورت حضور در جشنواره وجود ندارد)، من اين يك مقدار اذيتم مي‌كند كه ما مثلا در جشنواره پارسال، «راننده تاكسي» صباغ‌زاده را ديديم، در كنارش هم مثلا «من ترانه...» را بايد ببينم، «آتش سبز» را هم بايد ببينم... اين تركيب الان به نظرم ديگر فاقد كاركرد شده. اين جشنواره الان فقط تماشاي فيلم‌هاي سينماي ايران است و نه چيزي ديگر.قادري: آخر به نظرم اين طوری نيست ديگر. الان اتفاق «آتش سبز» يك رويداد فرهنگي بود؛ يعني در دوره‌اي كه بين نويسنده و مخاطب و بين نويسنده و سينماگر ارتباط خاصي وجود ندارد، به نظرم تجربه نمایش «آتش سبز»، امسال به عنوان قرباني، قدرت جشنواره فجر را نشان داد. شايد ما موضوع را خوب گرفتيم و ژورناليستي‌اش كرديم. ولي من فكر مي‌كنم باز جشنواره كمك كرد كه چنين ارتباطي با مخاطبانمان برقرار كنيم. حرف تو در صورتي درست بود، يعني در صورتي اين جشنواره، مخل ارتباط كامل بود كه ما سيستم عرضه و تقاضايمان براي محصولات فرهنگي درست بود. وقتي در طول سال، سه‌تا فيلم سود مي‌كند... اين اتفاقا مي‌تواند بحث بعدي ما بشود. مثلا حسين، ببين چيزي كه در جشنواره امسال ديوانه‌كننده بود، اين بود كه اغلب فيلم‌ها، قبل از اكران پولشان را درآورده بودند.* معززي‌نيا: يعني چه‌جوري؟!قادري: ... یعنی يا از طريق اسپانسر يا از طريق وام معناگراي فارابي يا از طريق دولت يا از طريق وام هويت ملي يا از طريق صداوسيما و... ولي هيچ‌كدام چشمشان به اين نبود كه آقا، ملت بيايد دم باجه برای تماشای فیلم بليت بخرند. اين به نظرم يك سينماي بيمار است و مسببش هم جشنواره فجر نيست. جشنواره فجر دارد به همین سينما يك حالي مي‌دهد كه جلوه‌اي بكند. اصلا فكر نمي‌كنم هيچ‌كدام از فيلم‌هاي امسال براي اين ساخته شده باشند كه مخاطب بليت بخرد برود توي سالن.همشهري جوان: اين بحث را مي‌شود ادامه داد. الان غالب فيلم‌ها – غير از فيلمي مثل «توفيق اجباري» كه دقيقا براي كشاندن تماشاگر به سينما ساخته شده – انگار براي اينكه بقيه را به سينماها جذب كنند ساخته نشده‌اند...امير قادري: آره، مثلا فيلم «ديوار» محمدعلي طالبي مثال خوبي است. «ديوار» درباره دختر موتورسواري بود كه گلشيفته فراهاني نقشش را بازي مي‌كرد. فيلم چندان قوي‌اي هم البته نيست و به نظرم با اينكه كارگردان‌اش زحمت كشيده بود، براي مخاطب الان كم مایه است. وقتي «ديوار» را ديدم يك حس نوستالژيكي به‌ام دست داد. يادم افتاد يك زماني در اين سينما حتي در زمان جنگ – نه تازه در زمان رونق اقتصادي – فيلم خوب يا بد ساخته مي‌شد تا مردم بروند توي سينما ببينند؛ مثل «عقاب‌ها»ي ساموئل خاكچيان يا «مي‌خواهم زندگي كنم» شاپور قريب. «ديوار» را كه ديدم با يك حس ناشناخته‌اي مواجه شدم. «اخراجي‌ها» يا «چهارشنبه‌سوري» كه فروخت، به يك عقبه دولتي يا يك عقبه فرهنگي وصل بود... «چهارشنبه‌سوري» يك فيلم روشنفكرانه بود كه سازندگان‌اش روي ديده‌شدن‌اش توي سالن سينما حساب نكرده بودند؛ به اين معنا كه آدم‌ها براي تماشايش دست زن و بچه‌شان را بگيرند بروند سينما. ديوار يادم انداخت يك زماني ما چه‌جور فيلم مي‌ساختيم حتي در اوج دوره جنگ. ديوار مثل «خط پايان» بود فیلمی که خود طالبي در همان سال های 1360 و بعد از شهر موش ها ساخت. همین الان به نظرم رسید که روند فيلمسازي خود طالبي، مي‌تواند روند سينماي ما هم باشد. طالبي پس از ساختن فيلم تماشاگرپسندي مثل «خط پايان»، رفت فيلم «كيسه برنج» را براي NHK ژاپن ساخت و «تيك تاك» را كه معلوم بود قرار نيست برايش مشتري بيايد و بعد هم چند فیلم با سرمایه تلویزیون یا وام دولت و حالا دوباره برگشته به دوران فیلم های اول.معززي‌نيا: آره، اين بحث خوبي است. بحث طالبي را من توي ستونم هم مي‌خواستم بنويسم اما جا نشد. (خنده) مي‌خواهم به حرف‌هاي تو يك نكته‌اي اضافه كنم. نمي‌خواهيم بدجنسي كنيم و از ساخته‌شدن ديوار سوءاستفاده كنيم اما به نظرم ديوار، بزنگاه جذابي است براي اينكه به ماجرا نگاه كنيم؛ سال 64، طالبي «خط پايان» - كه فيلم ورزشي قهرمان‌پردازانه بامزه‌اي بود – و «شهر موش‌ها» را با مختصات تماشاگرپسند ساخت... به نظرم اين خط سير مشكوكي است كه هميشه برايم جاي سؤال بود كه چرا فيلمسازي مثل طالبي از آن نوع سينما رسيد به فيلم‌هايي مثل «تيك تاك» و «كيسه برنج» و امسال برمي‌گردد ديوار را مي‌سازد و آن‌وقت تفكر موجود در پشت ديوار براي ساخت فيلم تجاري، تفاوت زيادي با «خط پايان» نكرده بلكه حتي كهنه‌بودن‌اش تازه دارد خودش را نشان مي‌دهد. من تعجب مي‌كنم اين فيلمساز توي اين 20 سال كه فيلم روشنفكرانه و جشنواره‌اي مي‌ساخت، وقتي به سينماي تجاري برمي‌گردد، چرا همان آدم است هنوز؟ اين آدم چي كار مي‌كرده؟ اين تجربه‌هايش...قادري: يعني مي‌خواهي بگويي كه سينماي ايران مسير طبيعي خودش را طي نكرده...معززي‌نيا: دقيقا. به نظر مي‌رسد يك آدمي مثل طالبي توي يك دوره‌اي به نظرش رسيده آن نوع سينماي تماشاگرپسند به‌درد نمي‌خورد؛ رفته 20 سال يك چيز ديگر را تجربه كرده، حالا يك چيزي مي‌سازد كه نه تجربه 20 ساله‌اش تويش هست و نه تجربه رشد سينماي تجاري.قادري: يعني مي‌شود نتيجه گرفت كه اينها 2 روي سكه‌اند؛ يعني سينماي جشنواره‌اي ما همان نابلدي‌هايي تويش هست كه توي سينماي تجاري ما بوده و فقط فرمش عوض شده...معززي‌نيا: البته فقط روي «ديوار» نمانيم. درواقع ما توي سينماي تجاري‌مان هم اين مشكل را واقعا داريم؛ سال‌ها توي دهه 60، فيلم‌هاي پرتماشاگري مثل «عقاب‌ها»، «سناتور» و... داشتيم. ما به عنوان تماشاگر تجربه مي‌كرديم كه اين فيلم‌ها دارند براي مخاطب عادي ساخته مي‌شوند و كسي تويشان دنبال حمايت‌گرفتن از جايي و اسپانسرگرفتن به اين شكل نبود. يك جريان كاملا جدايي داشت. امير راست مي‌گويد: توي فيلم‌هاي تجاري امسال، برخلاف آن موقع مي‌بينيم تهيه‌كننده آن‌قدر نسبت به بازگشت سرمايه‌اش نگران است كه اصلا آن‌قدر اسپانسر و وام‌هاي جور و واجور كه مي‌شود به فيلم چسباند را مي‌گيرد كه آره، اگر اكران خوب نصيبمان شد چه خوب، اگر هم كه نشد به خاك سياه نمي‌نشينيم چون خيالمان راحت است. اين فقط به فیلمی مثل «آتش سبز» برنمي‌گردد؛ مثلا «حس پنهان» هم كه علنا به صورت يك ملودرام تجاري بد ساخته شده است، شكل استفاده‌اش از اسپانسر و وام‌هاي معناگرا، طوري است كه احتمالا قبل از اكران سرمايه‌اش برگشته. از مجموع اين بحث مي‌شود يك نتيجه‌گيري كرد؛ اين اتفاق ناشي از اين است كه بخش خصوصي سينماي ايران، به نفع بخش دولتي‌اش مصادره به مطلوب شده و حريم بين اين 2 بخش از بين رفته؛ يعني ما نمي‌توانيم به‌طور روشن بگوييم كه سياست‌هاي دولتي اعمال مي‌شود و تهيه‌كننده خصوصي كجا به دنبال منافعش است. تهيه‌كننده خصوصي به دنبال اين‌جور وام‌گرفتن‌ها و حمايت‌شدن‌ها (كه خيلي‌هايش به خاطر مضمون فيلم‌هاست) رفته به سمت يك سينماي بي‌مسئله؛ يعني فيلم‌هايي ساخته مي‌شوند – چه تجاري، چه غيرتجاري و چه جشنواره‌اي كه ظاهرا جنجال‌برانگيز است – اما درواقع فيلم‌هاي بي‌مسئله‌اي به حساب مي‌آيند.قادري: يعني موافق هستي كه مديران فرهنگي ما مسير كاري‌شان كارنكردن است تا كاركردن؛ چون مي‌گويند آ‌قا، كاركردن يك گرفتاري هست ته‌اش ديگر. الان مي‌گويند سري كه درد نمي‌كند را دستمال نمي‌بنديم؛ مي‌خواهند بدون ريسك كارشان را پيش ببرند.همشهري جوان: يعني فقط مسئولان مقصرند؟معززي‌نيا: نه اتفاقا. من كه فكر نمي‌كنم درست باشد اين‌قدر كليشه‌اي بگوييم فقط مسئولان مقصرند. فضاي فرهنگي ما چه توسط مسئولان، چه توسط كارگردان‌ها دارد به سمت كارنكردن يا اگر بخواهيم اسم ديگري برايش بگذاريم، فيلم‌هاي كارمندي، رفع و رجوعي پيش مي‌رود؛ فيلم‌هايي كه آدم احساس مي‌كند نه سازنده‌شان مسئله‌اي دارد، نه موضوعي كه توي آنها رويش تأكيد مي‌كند برايش مهم بوده، به‌اش فكر نكرده، برايش دغدغه نبوده. فيلم ساخته شده كه ساخته شود و يك‌جور روزمرگي و بي‌مسئله‌بودن در آن ديده مي‌شود. فيلم انگار ساخته مي‌شود كه به‌هرحال يك فيلم ديگر ساخته شود، وام را گرفته باشد، با فلان تهيه‌كننده كار كرده باشد و با آن بازيگر كه قول داده باهاش كار كند، كار كرده باشد و... من احساس مي‌كنم حتي ژانري كه تويش دارد كار مي‌كند، لحنش مورد علاقه‌اش نيست. هيچ اصالتي پشت فيلم نيست كه من را هم درگير كند و وادار كند كه وارد دنياي فيلمش بشوم.همشهري جوان: درمورد چه فيلمي مثلا؟معززي‌نيا: من كه فكر مي‌كنم 80 درصد فيلم‌هاي امسال اين‌طور بودند.قادري: البته حسين 99 درصد منظورش بود، گفت 80 درصد! من خيلي با اين حرف حسين موافقم. غير از اينكه مسئولان ما به آن فضاي بي‌عمل دامن زدند، از آن طرف خود سينماگرهاي ما هم اغلب ازشان چيزي درنمي‌آيد. ما تعدادي سينماگر داشتيم كه كارها را جلو مي‌بردند مثل مرحوم ملاقلي‌پور و كمال تبريزي و مخملباف و حاتمي‌كيا و آن نسل ديگر... حالا نمي‌دانم چرا يكدفعه اين نسل در جهان‌بيني‌شان و تصورشان از دنيا يك تغييراتي وارد شد كه روي فنشان هم تاثير گذاشت؛ يعني مثلا شما وقتي يك قاب مايكل‌مان را مي‌بينيد، فقط اين نيست كه معماري حالي‌اش باشد؛ او به قهرمان‌اش و جهان داخل فيلمش ايمان دارد كه مي‌تواند قاب به اين باشكوهي ببندد... من فكر مي‌كنم كمبودهاي اين سينماگرهاي ما، خيلي سريع وارد فيلمسازي و جهان فن‌سالارانه‌اش هم شد.معززي‌نيا: آره، اين ايمان‌داشتن خيلي مهم است. خب، آن نسل كه از دست رفت، فيلمسازاني هم داشتيم كه محصول دهه 60اند؛ يعني نسلي كه سينما را از سينما ياد نگرفته، سينما را از مردم و تماشاچي ياد نگرفته‌اند. سينما را از يك‌سري ابلاغيه‌ها و «آن سوي مه» (اولين فيلم معناگراي پس از انقلاب)‌ها ياد گرفتند و نتيجه‌اش شد فيلمسازهاي جواني مثل عليرضا اميني، پناه بر خدا رضايي و فرزندان مخملباف كه تلقي‌شان از سينما از پايه مشكل دارد؛ يعني به movie، به تصویر متحرک فكر نمي‌كنند. خب، اين از جوان‌هايمان. ميانسال‌هايمان هم – كه همان طور كه گفتم- به بن‌بست‌هايي خوردند و در آثارشان دارد ديده مي‌شود. براي توضيح وضعيت اين نسل، بهترين مثال همين «هميشه پاي يك زن در ميان است» تبريزي است كه فيلم پخش و پلا و بي‌هدفي است. اصلا خيلي از سينماگران ايراني داستان تعريف نمي‌كنند، تو بايد به يك چيزهايي قائل باشي كه بتوانی داستان تعريف كني. همشهري جوان: مگر ما به عنوان يك جوان، چه توقعي داريم؟ يك فيلم مي‌خواهيم كه قصه‌اش را درست تعريف كند؛ بالا- پاييني داشته باشد، ته‌اش خوشحال بشويم يا گريه كنيم. آن وقت اين توقع را نه فيلم‌هاي تجاري برآورده مي‌كند، نه فيلم‌هاي اساتيد بزرگمان و نه جشنواره.معززي نيا: من به اين بحث ايمان نداشتن يك نكته‌اي اضافه كنم. شايد براي خواننده اين بحث، اين سوءتفاهم ايجاد شود كه ما منظورمان فيلم‌هاي متعالي و عجيب و غريب است. حالا مايكل‌مان كه يك نمونه درخشان است، مسئله در اصل اين است كه اين ايمان داشتن توي فيلم تجاري هم مي‌تواند اتفاق بيفتد. اقلا كارگردان اين‌جور فيلم‌ها مي‌تواند داستان ساده خودش را تعريف كند، به شخصيت‌هايش اعتقاد داشته باشد، همان را اصلا يك‌جوري پرداخت كند كه آدم احساس كند اين آدم مي‌خواسته ما همين فيلم را با همين ساختار، خوب ببينيم. اما الان واقعا اين‌جور نيست.همشهري جوان: آره، حتي محمد متوسلاني (كارگردان تجاري‌ساز قبل از انقلاب) برگشته گفته من فيلم‌هايم را براي سرگرم كردن بقيه كه نمي‌سازم. قادري: آره ديگر، الان سرگرمي فحش شده.معززي نيا: حالا فرضش بكنيد محمدرضا اصلاني مي‌گويد سرگرمي، پرت كردن حواس از اصل موضوع است. انگار، اصل موضوع يك چيز ديگر فرض شده.همشهري جوان: حتي كارگرداني مثل تبريزي در «هميشه پاي يك زن در ميان است»، نمي‌آيد صادقانه بگويد مي‌خواهم تجاري بسازم و خيال خودش را راحت كند. مي‌خواهد بيانيه سياسي بدهد، ابلاغيه صادر كند و... قادري: فقط بحث اين نيست كه مي‌خواهد بيانيه سياسي بدهد. همان بحثي است كه حسين هم گفت؛ اين بحث ايمان نداشتن است؛ يعني تو بايد به داستانت ايمان داشته باشي؛ وقتي به شخصيت‌هايت ايمان نداري... كمال تبريزي معلوم است كه هيچ كدام از آدم‌هاي فيلمش را دوست ندارد، وقتي تو به شخصيت‌هايت و داستان‌ات اعتقاد نداري، مجبوري بروي سراغ مفاهيم ديده ناشدني.معززي‌‌نيا: حتي اين اعتقاد نداشتن را در فيلم برنده امسال - «به همين سادگي» - مي‌شود ديد. خود ميركريمي تو «خيلي دور، خيلي نزديك» بيشتر به آدم‌ها و فضاهايش معتقد است تا در «به همين سادگي». اين فيلم نسبت به فيلم قبلي خود ميركريمي، حتي محافظه‌كارانه‌تر است. حتي پايان‌بندي داستان خيلي دور خيلي نزديك نسبت به پايان‌بندي به همين سادگي خيلي جسورانه‌تر است؛ پايان‌بندي‌اي كه قانع‌كننده نيست و حداقل ويژگي‌هاي فيلم را نابود مي‌كند. علتش هم اين است كه فيلمساز مي‌گويد مي‌خواهم تجربه‌گرايي كنم اما تجربه‌گرايي‌اش عميق نيست. مشكل من با اين فيلم دودست بودن‌اش است، مبهم و پا در هوا بودن‌اش و نتيجه‌اش است. فيلم در نيمه‌هايش به نظر مي‌رسد مي‌خواهد يك‌جور فقط زندگي روزمره بكند و حرف‌هاي جسارت‌آميز درباره زندگي روزمره يك زن معمولي بزند اما در پايان يكدفعه نتيجه‌گيري كليشه‌اي مي‌كند كه- برخلاف فرمش كه به فيلم‌هاي روشنفكري مي‌خورد- مثل ملودرام‌هاي ساده فيلم‌هاي دهه60 است؛ ماجرا رفع و رجوع مي‌شود و زن همسايه مي‌آيد و مي‌گويد بيا براي دخترم استخاره كن و...قادري: ... انگار كه ما به هيچ‌چيزي كه در داستان‌مان است، اعتقاد نداشته باشيم. شما فرض كنيد مادري براي بچه‌اش قصه‌اي تعريف كند كه به‌اش اعتقادي نداشته باشد؛ يعني نه به شر بودن ديو اعتقاد داشته باشد نه... آن وقت است كه مادربزرگه مي‌رود سراغ مباحثي مثل هويت ملي و وام معناگرا و اين چيزها و بچه‌هه هيچ چي نمي‌فهمد. (خنده دسته‌جمعي)معززي‌نيا: اتفاقا اين مثال بچه‌هه خيلي مهم است ها؛ يعني شما فكر كنيد اگر مادربزرگه پيشاپيش و وسط‌هاي داستان به بچه‌هه مي‌گفت نه، خب معلوم است اينهايي كه دارم برايت تعريف مي‌كنم واقعيت ندارد و گرگه اين را نخورده و شنل قرمزي‌اي در كار نيست...قادري: اما نكته اين است كه مادر بزرگه اعتقاد داشته به داستان‌اش... معززي‌‌نيا: آره مادربزرگه اعتقاد داشته. ما هم باور كرديم. حالا بعدا مي‌فهميديم تمثيل است. ولي آن موقع باور مي‌كرديم؛ آن باوري كه ما مي‌كرديم را الان نه تماشاگرهايي كه بليت مي‌خرند مي‌كنند نه سازنده فيلم.


Print
منبع خبر : همشهری جوان
جمعه,17 اسفند 1386 - 17:14:24