Print

مردم ایران خداحافظ!

(نفيسه مرشدزاده- احسان ناظم‌بكايي)


سینمای ما - هر روز صبح، ساعت 6:30 خيلي‌ها از خواب بيدار مي‌شدند و مي‌زدند شبكه2 تا برنامه زنده‌اي را ببينند كه برعكس نمونه‌هاي صبحگاهي ديگر، زياد اهل شلوغ‌كاري نبود.
«مردم ايران سلام» در عرض يك سال و نيم به آرامي تبديل به پربيننده‌ترين برنامه صبحگاهي و يكي از پرطرفدارترين برنامه‌هاي كل تلويزيون شد.

سايت‌هاي مختلف بخش‌هايي از گفت‌وگوها و برنامه را براي دانلود روي سايت مي‌گذاشتند و خبرگزاري‌هاي مختلف به‌عنوان منبعي خبري به آن نگاه مي‌كردند و حتي چند باري حرف‌هاي مقامات را- كه اين اواخر پايشان بيشتر به برنامه باز مي‌شد- به نقل از اين برنامه صبحگاهي منتشر مي‌كردند.

اما همه‌كاره اين برنامه يك مشهدي 38ساله بود؛ محمدرضا شهيدي‌فرد كه قبلا هم در «8:30»، «اينجا فرداست» و «پرسمان» هم كاربلدي‌اش را نشان داده بود؛اما «مردم ايران سلام» به واسطه بيشتر ديده‌شدن‌اش او را هم بيشتر نشان داد.

ما قبلا حوالي پاييز84 با محمدرضا شهيدي‌فرد، بعد از اجراي برنامه و در رستوران شبكه2 و لابه‌لاي خوردن عدسي گفت‌وگو كرده بوديم. آن موقع اوايل برنامه بود. چند باري هم از او يادداشت و بهاريه گرفتيم كه با خوشرويي و خوش‌قولي برايمان نوشت.

اين بار هم خواستيم كه در شماره ويژه عيد بار ديگر سراغ او برويم تا از دلايل موفقيت مردم ايران، سلام بگويد كه يكهو در يكي از برنامه‌ها اعلام كرد سال بعد مردم ايران سلام پخش نخواهد شد، براي همين گفت‌وگويمان حول و حوش چرايي قطع برنامه رفت.

محمدرضا شهيدي‌فرد مثل هميشه با آغوش باز پيشنهاد گفت‌وگو را پذيرفت و گفت كه دوست دارد دفتر مجله را هم ببيند، پس به دفتر همشهري جوان آمد و كلي با هم گپ زديم.

شهيدي‌فرد در كل گفت‌وگو مثل اجرا در برنامه مردم ايران سلام، شمرده و آرام حرف مي‌زد؛ تپق در كارش نبود و به‌نرمي به خطوط قرمز نزديك مي‌شد.

سال بعد كي به مردم ايران سلام مي‌كند؟
سلام كه امر جاري‌اي است؛ يك فعل مقيد به زمان نيست. فعل جاري است. نگران نباشيد.

چرا يكهويي داريد برنامه را قطع مي‌كنيد؟
خيلي هم يكهويي نيست. من پارسال ـ اواسط زمستان خواستم تعطيل كنم اما شرايطي پيش آمد كه منصرف شدم، شبكه موافق نبود.

چرا مي‌خواستيد تعطيل كنيد؟
شما هم رسانه‌‌اي هستيد، كار رسانه پيچيده است؛ به‌خصوص تلويزيون كه شرايطش پيچيده‌تر است. ببينيد مولفه‌هاي زيادي در ساخت اثر دخيلند.

توفيق در برنامه تلويزيوني ساده نيست، الزاما مال زحمت زيادي هم نيست، بستگي به شرايط سياسي، فرهنگي و اجتماعي دارد. سياست‌هاي رسانه هم دخيل است؛ خود گروه سازنده مهم است اما ديگر اوايل زمستان امسال مصر بودم كه تعطيل شود.

2 ماهي راضي كردن شبكه طول كشيد، باز ديروز با رئيس شبكه ملاقات داشتم، گفت نمي‌شود بهار را هم برويد، تابستان تعطيل كنيد.

براي چي؟ دلايل‌تان براي تعطيل كردن چيست؟
ما در جامعه‌‌اي هستيم كه تغييرات‌اش خيلي زياد است. يك برنامه تلويزيوني خوب هم بايد همپاي اين تغييرات رشد كند. بعضي قالب‌ها شايد استعداد اين تغيير را نداشته باشد. الان لباس، لحن گفتار و خيلي چيزهاي ديگرتان با 2 سال پيش فرق كرده.

مثلا زبان فارسي با اينكه الان هم مي‌شود شعر فردوسي را فهميد اما باز هم زبان تغيير كرده است. شايد خيلي‌ها لحن حرف زدن من را نپسندند. در حوزه سياست هم ببينيد چقدر تغيير ايجاد شده، در اجتماع هم همين‌طور و تلويزيون هم وابسته به همين‌هاست.

در يك برنامه بعضي وقت‌ها نيروها توانايي تغييرات را ندارند؛ بعضي وقت‌ها قالب اجراي شما توانايي ايجاد تغييرات ندارد؛ پس دوره‌اش تمام مي‌شود.

درباره اين برنامه يك وجه‌اش اين است. تغييرات زياد است و گروه ما كم است و اشتغال 2 ساله ما، خيلي‌هايمان را از كارهاي ديگر تا حد زيادي جدا كرده. من در اين دو سال كتاب نخوانده‌ام.

يعني شما همه‌اش مشغول ساخت اين برنامه‌ايد؟
من شبانه‌روز 3 ـ 2 ساعت مي‌خوابم، خيلي كارهاي شخصي‌ام را نمي‌توانم بكنم. مثلا گاهي هفته‌ها نمي‌توانم بروم سلماني. من 2تا فيلم در سينما بيشتر نديدم؛ يكي اين جشنواره، يكي هم جشنواره قبلي، آن هم زوركي.

شايد چون برنامه‌تان شخص محور است، اين‌طور است؟
در فرنگ سيستم معني دارد. اينجا چيزي به نام سيستم تقريبا بي‌‌معني است. بعيد است بشود يك برنامه تلويزيوني را با سيستم تعريف كرد. مجبوريد نيروها را به حداقل برسانيد.

مجموعه خلقيات تاريخي ما، كمبود نيروي ماهر و همه اينهاست. اين برنامه بايد 4 برابر وضع فعلي نيرو داشت ولي نداشت، برنامه‌هاي مشابه ما فرق دارند: «مردم ايران سلام» يگانه است.

در تاريخ تلويزيون ايران سراغ نداريد برنامه زنده 5/2 ساعته روزانه‌اي را كه يك گروه توليدش كنند. بقيه‌ برنامه‌ها، 20 تهيه‌كننده دارد با كلي زيرمجموعه. يك تهيه‌كننده فقط آيتم مي‌سازد، يكي فقط سريال مي‌‌سازد، يكي فقط 6 ماه قرارداد مي‌بندد.

اما ما همه را با هم مي‌سازيم و با يك الگوي واحد، سر فريم فريم بحث مي‌كنيم. يك روند موسيقي و طراحي داريم و خود من سر تك تك آيتم‌ها با دقت نگاه مي‌كنم.

برنامه، آدم مدار و فرد محور هست اما يكدستي در عين تنوع، هارموني و حال مشترك دارد. اگر اين سيستم توليد را برداريم، اين هارموني به هم مي‌ريزد.

اما در برنامه‌هاي خارجي دوام مهم است. قبول نداريم كه تغيير اجتماعي اصل يك برنامه را تعطيل كند. بله، بايد برنامه را نو كرد اما نه تعطيل. اسم برنامه بادوام به‌رغم نو شدن به مخاطب آرامش مي‌دهد؛ اينكه برنامه‌اي هست كه مثل ما زندگي مي‌كند.
ببينيد، چند تا موضوع است. اولا گفتم اينكه يكي از دلايل است، بعد اينكه اين نكته‌اي را كه گفتيد اين روزها خيلي به من مي‌گويند؛ اول اينكه تعداد اين برنامه‌ها خيلي كم است، دوم اينكه چندتايشان روزانه‌اند و شرايط توليدشان چيست؟ مثلا سريال «فرندز» با گروه‌هاي متفاوت توليد مي‌شود.

خب اين مهم است كه سيستم نگذارد شما هر كاري خواستيد بكنيد؟
در اينجا عملي نيست. ما در مشرق زميني زندگي مي‌كنيم كه آدم‌ها در آن خيلي موثرند. يك آدم مي‌تواند سرنوشت يك دولت را تعيين كند، سرنوشت يك روزنامه يا يك رسانه را. نمي‌گويم بد است.

خيلي چيزهايش هم درست است و البته بعضي‌هايش هم ناشي از اغتشاشات اجتماعي. پس اول اينكه اين نوع برنامه‌ها زياد نيستند، دوم اينكه تغيير مي‌كنند و خوب اين كار را مي‌كنند، سوم اينكه در آنجا مجري فقط اجراكننده است و مجموعه‌اي از او حمايت مي‌كنند.

من اينجا بعضي وقت‌ها گفت‌وگو را در حالي روي آنتن زنده اجرا مي‌‌كنم كه در همان لحظه فكر مي‌كنم از مهمان چي بپرسم. فقط يك فضا دارم كه مثلا فضاي مصاحبه با فلاني فرهنگي است يا اقتصادي.

پس ما با يك نابغه گفت‌‌وگو طرفيم.
نه! اين تمرين به شما اين امكان را مي‌دهد. حالا يك بدشانسي هم وجود دارد كه شهيدي‌فرد در اين برنامه هم تهيه‌كننده است، هم كارگردان و هم مجري؛ اين مي‌‌توانست تفكيك شود اما حالا نشده كه اين هم حسن دارد و هم عيب؛ حسنش به يكدستي برنامه است و عيبش اين است كه 3 كار مهم بر دوشم است و اين لطمه مي‌زند.

نمي‌توانيم همه را واگذار كنيم چون اينجا همه آدم‌ها، حرفه‌اي و تحصيل‌كرده و آكادميك نيستند. اگر آكادميك سينما و تلويزيون باشيد، چند تا الگو تعريف مي‌كرديد كه همه ماجرا را بدانند و انجام بدهند.

اينجا آدم‌هايي دور هم جمع مي‌شوند كه به‌هم نزديك‌اند اما شما بايد باشيد تا باز هم روحتان در برنامه باشد.

شما از آن آدم‌هايي هستيد كه مي‌خواهيد نظر فردي‌تان در همه جا اعمال شود، پس نتوانسته‌ايد يا نخواسته‌ايد كه به يك سيستم مجال بدهيد.
چرا، جاهايي كه آن نزديكي را پيدا كردم، سيستمي كار كردم. مثلا آقاي مرادي خودش كارش را مي‌كند من فقط پيشنهاد مي‌دهم.

خيلي از بحث‌هاي مرادي را من نمي‌دانم چيست و چه مي‌خواهد در برنامه بگويد. گاهي او قصه مي‌گويد؛ من حرف‌ها را مي‌زنم و نق مي‌زنم. او ماجرا را مي‌گويد، من ديالوگ‌هايش را مي‌گويم.

در حالي كه قبلا با هم هماهنگ نكرديم، اين نشان مي‌دهد نزديكي بين ما ايجاد شده. هميشه اين حالت سيستمي محقق نمي‌شود؛ به‌خصوص در توليد.

شما روحيه همكاري را داريد؟
اگر چيزي را كه دلم بخواهد اتفاق بيفتد، آره؛ در غير اين صورت، نه. خيلي تحمل شكل‌هاي مختلف را ندارم، آن‌وقت آشفته بازار مي‌شود. شما يك شبكه داريد؛ سي‌ان‌ان، همه چيزش يكدست است. اينجا كي همچين كاري مي‌شود كرد.

بي‌بي‌سي سالانه كتابچه‌هايي دارد درباره فرم لباس و نور و بودجه‌بندي و آدم‌هايي هم هستند كه در اين رقابت كار مي‌كنند و ايده‌هاي تازه‌اي هم ايجاد كرده و كار مي‌كنند. اينجا همچين ترتيبي وجود ندارد.

شما مجله درمي‌آوريد. اگر هر كس در خانه‌اش صفحه‌بندي كند، يكدست مي‌شود؟ ولي خب شما در اينجا مجال داريد يك هفته فرصت داريد من وقت ندارم. يك چيز ديگر؛ ببينيد ما در ايران زندگي مي‌كنيم.

قد شما تا يك جايي مي‌تواند رشد كند، شرايط اجتماعي ما را تا كجا تحمل مي‌كند. مردم ما قانع‌اند، بزرگ‌اند، عزيزند، صبورند سخاوتمندند اما آدم‌ها را در قالب تعريف شده خودشان مي‌پسندند.

به يك صبح تا بعدازظهر جريان سياسي و اجتماعي كشور مي‌تواند دگرگون شود؛ همان‌طور كه قبلا اتفاق افتاده. ما سياسي كار نيستيم اما بايد بهره‌اي از هوشمندي سياسي داشته باشيم. به هر حال نظام نانوشته‌اي اندازه هر كس را تعيين مي‌كند. بايد مواظب باشيد.

چرا؟
چون شرايط اجتماعي نمي‌پذيرد؛ خودمان هم تن داده‌‌ايم. آدم‌ها را از يك‌قدي بلندتر نمي‌خواهند. انگار محدوديت‌هايي وجود دارد كه آدم‌ها را نگه مي‌دارد.

مردم چي كار مي‌كنند، شمشيرتان كجاست؟
ساده است؛ مثلا من تلويزيون هستم و زندگي‌‌ام مثل قبل است. در خيابان رفيق دوران مدرسه‌ام را بعد از 10 سال مي‌بينم و از طرفي بايد سريع بروم به جلسه‌اي در جام‌جم برسم كه نيم ساعتش هم گذشته.

سريع سلام مي‌كنم و رد مي‌شوم. چه فكري در ذهن او ايجاد مي‌شود؛ «اوه اوه اين آدم‌رو، رفيق ما بود تو مدرسه مي‌زديم پس كله‌اش.

حالا ببين چه رفتاري مي‌كنه؟» من هيچ‌ رفتاري نكردم. اگر شهيدي‌فرد مجري هم نبودم و جلسه‌اي بود بايد همين كار را مي‌كردم ولي تعبيرش جور ديگري است.

ده‌ها نفر من را در خيابان مي‌بينند و مي‌خواهند حرف بزنند اما من اين‌قدر وقت ندارم، بعضي وقت‌ها خسته‌ام، سردرد دارم، دنبال دارو هستم، مي‌آيند اتفاقا ابراز محبت مي‌كنند و من سريع جواب مي‌دهم چه مي‌گويند، به شما كسي چيزي نمي‌گويد اما راجع به من هزار تا تعبير درست مي‌شود.

خب اينها كه دليل قطعي نمي‌شود؟
اين نظام ذهني ماست. شما راحت مي‌توانيد زمين بخوريد مثل بقيه، اما اگر من زمين بخورم، بلافاصله نصف شهر مي‌فهمند.

پس شهرت شما را اذيت مي‌كند.
يك بخش‌اش اين است. نظام ذهني مردم، شهرت را به راحتي نمي‌پذيرد. علاقه‌مند نيست شما بالاتر برويد. كنترل مي‌شويد.

پس بهتر است قبل از برخورد به شمشيرها، حواستان جمع باشد. الان فراوان پيام دارم كه حق نداريد برنامه را قطع كنيد. اگر قطع كنيد مي‌‌ميرم، به امام رضا(ع) شكايت مي‌كنم.

حالا من بايد تحت‌تأثير باشم. آنها درست مي‌گويند اما وقتش الان است. معلوم نيست برنامه تحمل اين همه تغيير را داشته باشد؛ تغييرات قهري اجتماعي، تغييرات خواسته شده از شما و انتظارات مردم.

به هر حال بايد گاهي ديده شويد، گاهي ديده نشويد. مردم با همه ابراز علاقه‌شان، انتظار دارند.

پس از سطح انتظارات مردم ترسيده‌ايد؟
نه، باز هم مي‌گويم ما نبايد از نرُم بالا برويم.

مردم با اين پيام‌ها، قهرمان‌تان مي‌كنند؟
نه، كو!؟

پس چرا اعلام كرديد داريد تمام مي شويد. معلوم بود احساسات مردم غليان مي‌كند. مي‌خواستيد به مخالفان‌تان بگوييد؛ «اينها، اينها طرفدارانم هستند؟».
نه! از كجا معلوم بود احساسات غليان كند. يك اتفاق ساده افتاد، اينانلو داشت برنامه سال بعد را مي‌گفت، گفتم نه نمي‌توانيم. سال بعد نيستيم و عبور كرديم و ادامه يافت؛ البته چند برنامه بعد را شهاب مرادي هم پرسيد و مجبور شديم بگوييم.

دليل ديگر هم اين است كه خود ما هم اندازه داريم، پايمان از گليم‌مان نبايد درازتر بشود. ما تا اندازه‌اي خوبيم ولي اگر هول شويم و حرف جهاني بزنيم به جاي حرف شهري و داخلي خراب مي‌كنيم. شما «همشهري جوان» اگر حرف‌هاي غيرجوانانه بزنيد، نمي‌گيرد.

برنامه تلويزيوني بايد زمان و مكانش را بشناسد. من با افزايش زمان، پخش در جمعه و عيد مخالف بودم چون قالبش همين بود. به هر حال، ما آدميم، هول برمان مي‌دارد، غره مي‌شويم، اخلاق‌مان بد مي‌شود، بعد برنامه بد مي‌شود، خودشيفته مي‌شود.

بايد بدانيد اين هم يك برنامه است، يك دوره است؛ پس بهتر است قبل از خودشيفتگي خودت را كنترل كني. مجموعه‌اي از اخلاق، سياست، فرهنگ، پول و توانايي جسمي در كارند، ما فرصت بازيابي نداشتيم، نو نشديم. احتمال زيادي مي‌دهم برنامه ادامه پيدا كند و بيفتد.

شما بعد از پرسمان در مردم ايران سلام، پرش بلندي در مصاحبه با آدم‌‌هاي سرشناس داشتيد. نمي‌‌خواهيد ادامه بدهيد؟
من با خيلي آدم معروف‌ها 10 سال قبل هم حرف زده‌ام؛ خيلي‌هايشان براي من تازگي نداشتند.

خب، حالا مي‌خواهيد چي كار كنيد؟ مي‌زنيد تو كار سياست؟
نه، زياد فهم سياسي ندارم. مصاحبه‌هايم سياسي نيست. فهم اجتماعي و فرهنگي در تكنيك گفت‌وگو مهم است، نه فهم سياسي. درست است آدم‌هاي روبه‌روي من سياسي‌اند اما من حرف سياسي با آنها نزده‌ام.

در مردم ايران سلام ما دكور ساده‌اي ديديم كه گفت‌وگو محور است نه ظاهر و از حركات پيچيده دوربين خبري نيست. مهم مهمان است و جريان گفت‌‌وگو. آگاهانه بوده اينها؟
يكي از اتهاماتي كه به من مي‌زنند توجه زياد به فرم است. اتفاقا يكي از مزاياي برنامه فرم و ظاهرش است.

الان در تلويزيون مي‌گويند مونتاژ دكور «مردم ايران سلامي»، چيدمان و ريتم. اما خب فرمي است كه معني بدهد و در خدمت محتواست كه به چشم نمي‌آيد.

مهمان‌هاي برنامه در كنار هم در تعريف برنامه با هم تبادل دارند و شكل تازه دارند اين آدم‌ها در جاهاي ديگر و خوبي اينجا را ندارند.

پس بايد از اين كپي‌كاري در فرم و محتوا خوشحال باشيد.
نه، اگر كپي نمي‌كردند، تمام نمي‌كرديم. اين به آبروي تلويزيون لطمه مي‌زند. تلويزيون را هم‌شكل و بد مي‌كند.

وقتي مي‌شنوم مدير شبكه‌اي به تهيه‌كننده‌اي مي‌گويد من يك برنامه مردم ايران سلامي مي‌خواهم، متاسف مي‌شوم؛ اين شكل از دكور، اينكه گوينده زن و مرد نباشد و 2 متخصص باشد و اين كپي‌كاري باعث مي‌شود برنامه‌‌ات قبل از پختگي به نظر تكراري مي‌رسد اما اين‌طور نيست مشابه زياد شده.

خود من اگر كسي كاري كرده باشد، ديگر آن را تكرار نمي‌كنم، نمي‌خواهم شبيه كسي باشم.

شما مهمان‌تان را خودتان دعوت مي‌كنيد؟ مهمان‌هاي انقلاب خيلي خوب بودند.
بله، البته هر برنامه مهمان خاص خودش را دارد.

آنهايي را كه من باهاشان گفت‌‌وگو كنم، خودم دعوت مي‌كنم. مهمان‌هاي انقلاب هم پيشنهاد خودم بود. رفته بودم راديو گفت‌وگو، وسط برنامه به ذهنم رسيد فرزندان شهدا و انقلابي‌ها گزينه خوبي است.

موضوعات برنامه‌هايتان انتخاب خودتان هستند؟
من كاري كه دوست نداشته باشم نمي‌‌كنم.

اما به هر حال فشار در تلويزيون هست؛ اعمال نظر از بالا.
من خودم را از اين‌جور فشارها دور نگه مي‌دارم. ببينيد همه‌جا مي‌شود همه حرف‌ها را زد اما كجا؟ از طريق كي و در چه زماني؟ همه هوشمندي ما بايد صرف اين شود.

مثلا همكاران مي‌گويند فلان‌جا خوب حرفي زدي، ما مي‌زديم نمي‌گرفت. من مي‌گويم پايگاه مهم است.

در مردم ايران سلام پايگاهي تعريف شده كه حالا مي‌شود يكسري حرف‌ها را زد و مردم بپذيرند.

گاهي وقت‌ها آدم‌هايي را انتخاب مي‌كني براي گفت‌‌وگو، كاري نداري با خودش، از دهان آن آدم حرفي را مي‌خواهم بگيرم كه پذيرش عمومي دارد، پس مصاحبه را طوري طراحي مي‌كنم كه بگويد.

اما همه طراحي و نگاه شما را درك نمي‌كنند و فشار مي‌آورند كه الان بگو ، نه2 هفته ديگر.

من از اين فشارها نداشتم و از 6 ماه اول ،2 جلسه با مدير شبكه 2 داشتم؛ يكي قبل از آغاز، يكي نزديك انتخابات. بعد يك‌خرده بيشتر شد، سازمان صداوسيما اول پيشنهادهايي كرد؛ گفتم الان اجرايش غلط است اما گذاشتم خودشان ببينند و ديدند برنامه آنها اشتباه است.

اين سعي و خطا كه برنامه را نابود مي‌كند.
نه ، بايد طوري بچيني كه زياد لطمه نزند. به هرحال، بايد شانس داشته باشيد كه با مدير جسور كار كنيد.

خوشحالم آقايان پورحسين و فرجي پشت كار ايستاده‌اند؛ البته سياست رسانه اين بود كه برنامه اين اواخر آرام‌تر باشد و اگر هم دقت كرده باشيد، قدري محافظه‌كاري داشتيم، ببينيد ضرورت روي آنتن رفتن هر كس فرق دارد.

بايد بازارت را درست انتخاب كني. كدام شبكه؟ كدام ساعت؟ با كدام مدير؟ با كدام گروه؟ همه مهم است، اگر اينها را بشناسي، موفق هستي.

واقعا بگويم ضرغامي، فرجي و پورحسين با هوشمندي از برنامه مراقبت كردند. بعضي جاها بعضي كارها را گفتند نكن اما من سرتق بازي درآوردم و سر خوردم. كردم و نكردم. اما كنار آمديم.

اگر همديگر را قبول داشته باشيم، كنار مي‌آييم، همديگر را نمي‌ساييم. من در همين شرايط حرف خودم را بايد به نحو احسن بزنم. ببينيد ما راديو تلويزيون دولتي داريم و وظيفه‌مان حمايت است .

اما گاهي وقت‌ها بعضي دولت‌ها سعه صدر كمتري دارند، بايد مماشات كرد،؛ والا هنجارها را مي‌شكني. تخليه هيجاني كه ارزشي ندارد. بايد مردم را آرام كرد.يك وقت گفت‌وگو با وزير به دست مي‌آيد يا هر چيز ديگر، اينها را بايد بداني.

مهم نگه داشتن فيتيله است ولو اندك يا اينكه بگويي به درك! كدام به نفع است؟ هيجاني بگويم همه جا بايد روشن شود كه چي؟

آدم‌ها را بر چه اساسي دعوت مي‌كنيد. براساس شنيده‌ها يا مستندات خودتان؟
اصلا فرصت نمي‌كنم. يك كمي مي‌شناسم و مي‌پرسم، يك ذره هم هنگام ورود به استوديو همان 6 ـ 5 دقيقه اول نگاهش مي‌كنم از طرز راه رفتن و حس و لباسش چيزهايي دستگيرم مي‌شود.

كدام مهمان‌هايتان را دوست داشتيد؟
آقاي مشايخي و پسرش را. خانم آلماني كه اخيرا مسلمان شده بود و حبيب رضايي. الحمدلله كم نبودند. خيلي يادم نمي‌آيد.

راستي چرا متخصص زن نداريد؟
چه سؤال خوبي! چون پيدا نكردم كه متناسب هارموني و فضاي برنامه باشد. دنبال كسي بودم كه تلويزيون را بشناسد و متخصص باشد و در حوزه‌هايي كه كارشناس داشتيم، نباشد. دنبالش بوديم نشد.

نمي‌خواهيد از چهره‌تان استفاده كنيد مثل اوپرا ـ مجري آمريكايي ـ كه حالا انتشارات دارد؟
اگر كاري كنم كه بگويند شبيه كار كس ديگري شده، آن كار را نمي‌‌كنم. من برنامه‌‌هايي ساختم كه گوينده‌اش كس ديگري بود و در هدايت او بعضي مواقع، رفتارهاي شخصي خودم را مثل نحوه نشستن به او گفتم، سال‌ها بعد وقتي قرار شد اجرا كنم پدر خودم را درآوردم تا آن عادت را كه براي خودم بود نكنم، چون تكرار شده بود.

خب آدم تا يك جايي ايده دارد، تمام مي‌شود.
نه، اگر آدم، آدم باشد و خودش را به روز كند، تمام نمي‌شود. بفهمد كجا قطع كند، ديده شود، ديده نشود، اينها مؤثر است، شارژ دوباره لازم است. من براي مردم ايران سلام ايده نداشتم. اصلا قرار نبود خودم اجرا كنم، نشد. از اول هم رفتم كه به مرور كنار بروم. حرف‌هايم را در ماشين فكر مي‌كنم، خودش اتفاق مي‌افتاد.

به هر حال، آدم يك كار خوب كند، استرس دارد كار بعدي به اين خوبي نباشد.
آره، تلويزيون چيز پيچيده‌اي است. دعا كنيد يك روز جهان بدون تلويزيون باشد چون به نظرم منفورترين پديده تكنولوژي معاصر است. كاش مي‌شد جهان بدون تلويزيون. تأثير مخرب دارد.

كلمه و شأن و خلوت آدم‌ها را به هم مي‌ريزد و براي ادامه حياتش هر كار غيراخلاقي مي‌كند. در غرب، تلويزيون مناسبتي با اخلاق ندارد. اين پديده به امور شيطاني نزديك‌تر است تا امور رحماني.

نوشتن مقدس‌تر و رحماني‌تر است چون تصوير نازل‌ترين شكل نمايش است. اساسا تلويزيون پديده بدي است و امكان سعادت را گرفته.

چقدر در برنامه تابع نظر و درخواست مردم بوديد و لابه‌لايش هم سؤال‌هاي خودتان را مي‌كرديد؟
هيچي، حتي براي يك لحظه. من با توجه به روحيه ديكتاتورمنشي كه دارم وقتي ازم تعريف مي‌شود خوشم مي‌آيد اما فراموش مي‌كنم.

بعضي‌ها هم جلويم را گرفته‌اند و گفته‌اند: «مزدور خودفروش رژيم».! نه، مردم ايران سلام، تعريف ماست از دينداري و ضرورت‌هاي امروز ملي كه چي امروز به درد كي مي‌خورد. پسند عامه هم به اين معنا كه برايم شنيده شود، مهم است. بيشتر مهم نيست.

من آدم خجالتي‌اي هستم، معمولا اجراي مراسم نمي‌روم، حالم را بد مي‌كند. خجالت مي‌كشم بروم داخل مغازه‌اي كه 2 نفر دارند خريد مي‌كنند؛

به‌خصوص اگر خانم باشند اين‌قدر معطل مي‌شوم بعد مي‌روم. رويم نمي‌شود سوار تاكسي شوم. مدت‌هاست سوار اتوبوس و مترو نشده‌‌ام، خدا نكند كسي من را ببيند. سال‌ها ست تنها سينما نرفته‌ام، دست و پايم را گم مي‌كنم.

اين تناقض است. شايد تعادلتان به هم ريخته.
خيلي بدتر از اين بودم. به هر حال اين بخشي از شخصيت فردي است.


Print
منبع خبر : همشهری آن لاین
پنجشنبه,8 فروردین 1387 - 4:51:2