Print

قدرت ایماژ، بودن یا نبودن

[ امید غیائی ]


اولین نشانه های سریالی متفاوت از همان تیتراژ ابتدایی سریال خودنمائی می کند.سریال متفاوت نه به آن معنا که ما با سریالی با گره های داستانی فراوان و پیچ و خمهای بی انتهای درام یا حتی نوع حرکتهای عجیب و غریب دوربین و زوایای نگاه پرطمطراق نسبت به سوژه روبرو هستیم.بلکه نوع پرداخت داستان چند خطی اثر آنقدر تازه و سرشار از تنوع و حرکت است که با وجود عدم دارا بودن ریتم سریع و ضربان تند کار، باز هم بیننده کم حوصله تلویزیون که دیگر به فیلمهای تلویزیونی ( تله فیلمها) و یا سریالهای هر شبی سردستی و بی کیفیت عادت دارد را هم با خودش همراه و همگام می سازدو به دنبال خود می کشاند و او را درگیر داستان دختری روستائی از شمال کشور می کند که با خامی و ساده دلی مرتکب عملی می شود که حالا تاوان آن، خط سیر اصلی داستان را تشکیل میدهد.
فیلمنامه کار در قیاس با کلیت مجموعه و عوامل دخیل در کار یک پله پائین تر است.یعنی آنقدر که کارگردانی کار پخته است فیلمنامه اثر از اوج و فرودهای بسیار برای پیشبرد داستانش برخوردار نیست. البته این بدان معنا نیست که فیلمنامه ضعیف است یا اینکه اصلا دارای کشش مناسب نیست.بلکه تمام عوامل یک فیلمنامه کامل از شخصیت پردازی دقیق و حساب شده تا گره افکنی ها و گره گشائیهای به جا و مناسب و یا حتی تعلیقهای سمت وسو دار را داراست.اما خب "اتفاق" به کمترین میزان ممکن در فیلمنامه به چشم میخورد.مثلا برای سریالی در این سطح می شد چند خط سیر فرعی داستانی هم در آن گنجاند و خیلی متکی به قدرت جنگندگی ترنگ نشد.یا اینکه مثلا وحید با نوع معرفی ای که قبل تر از او به ببیننده شده بود چطور یک مرتبه از سر یال خارج شد.با توجه به سریالی که هر هفته از سیما پخش می شود باز هم باید تمامیت کار را مدیون کارگردانی دقیق و تقریبا بدون نقص کار دانست.تمام عواملی که باید یک اثر تصویری دارا باشد تا انرا تبدیل کند به کلیتی دلنشین، در این مجموعه گرد آمده اند.تصویربرداری و تدوین و موسیقی متن و صحنه و لباس همه آنقدر خوب هستند که در این جایگاه، نوشته کار را باید دراولویت دوم اثر قرار داد.مطمئنا اگر فیلمنامه ای با این مشخصات در اختیار هر کارگردان دیگری که مدیوم تلویزیون را می شناس دقرار می گرفت با قدری شک و دودلی همرا می شد ولی بهرام عظیم پوری که پختگی کارش و اعتماد بازیگرانش را مدیون تئاتر است بهترین ارائه از این فیلمنامه را به بیننده مشتاق تلویزیون برای یک اثر مطلوب ارائه داده است.
اما چه فرایند ساده ولی در عین حال پیچیده ای به کار گرفته شده است که این سریال را در کنار دیگر سریالهای خوب این چند وقته تبدیل به یکی از پر طرفداران، حداقل در بین تلویزیون بین های حرفه ای کرده است.همانطور که بالاتر هم گفتم مطمئنا در درجه اول کارگردانی اثر است که خودش را به رخ می کشد.بهرام عظیم پور آنقدر در سریالها و پروژه های عظیم در مقام دستیار کارگردان و بازیگردان حضور داشته که حالا دیگر می داند برای پرداخت صحنه هایی که بارعاطفی داستان به نهایت میرسد و احتمالا همه منتظر عکس العملها و ری اکشن های غلو آمیز و رو و برونگرا هستند اصلا احتیاجی به این تمهیدات نیست چرا که خودش بیننده را از ابتدا به ریتمی ملایم(و نه لزوما کند) عادت داده و به او نشان داده که خیلی نباید عجول باشد.ذره ذره تغذیه را به او میدهد تا هم مزه اش را بهتر کند و هم تازگی اش را از دست ندهد.سپس در دقایق بعدی او را با برزخ شخصیتهایش همراه میکند و نشان میدهد که نتیجه صبرش چه می شود.مثلا یاد صحنه شب آخر ترنگ با بچه اش بیفتید.این صحنه بیشترین پتانسیل موجود در فیلم را دارا بود تا با صحنه هایی از بغل کردن و بوسیدن و بوئیدن و اسلو موشن ها و دوربین سر دستهای بسیار همراه شود.اما کارگردان چه کرد.تمام آشفتگی روح و ذهن و جان مادر را در "بدون بچه اش سر کردن" نشانمان داد تا وقتی دیگر طاقت نمی آورد و جرات میکند پایش را از خط قرمز بیخ گوشش آن ور تر بگذارد و وارد دنیای رمزآلود و نزدیک به خودش در میان زندگی خانم عارف بشود، باورپذیر شود.
دکوپاژ و تعیین میزانسن های سریالهای تلویزیونی تا قبل ازاین دوره طلائی سریالها(به جرات میشود گفت دورانی که در این چند ماهه در بازار سریالهای سیما پیش آمد بی سابقه بوده است.ابراهیم حاتمی کیا با حلقه سبزش و کیانوش عیاری با سریال/زندگی نامه بی نظیرش از دکتر قریب و بهرام عظیم پور با همین بیداری و بهرام بهرامی با ساعت شنی مثله شده اش. البته به جز برهه ای که هزاردستان بود و بعدها تک و توک بودند مثل محاکمه و گل های داوودی و انگشت شماران دیگر)آنقدر خام دستانه و سردستی بود که فقط میشد چشمانت را به صفحه تلویزیون بدوزی و هرازچندگاهی هم برای تجدید قوا سری به آشپزخانه وسماور بزنی و سمعی اتفاقات بصری را حدس بزنی.اما این بار عظیم پور به همراه مصطفی احمدیان مدیرفیلمبرداری کار آنقدر در خلق صحنه های ناب و چشم نواز و دلنشین هماهنگ عمل کرده اند که می شود با به یادآوردن صحنه ای از قسمتی از آن لذت دیدنش را دوباره برای خودت به ارمغان بیاوری.مثلا صحنه ی به یادماندنی ترنگ و باد و چتر.(اگر یادتان آمد چه می گویم، این همان جادوی ایماژ در تصویر است). در این راه پر درد سر ونه چندان ساده ی کاری در این سطح که بهترین و برجسته ترین بازیگران تئاتر کشورمان دور هم جمع شده اند تا با اعتماد به کسی که کارش را با تئاتر به پختگی رسانده و قدرت کشف و شهود نَفَس تماشاچی را از نزدیک تجربه کرده، عوامل اساسی دیگری هم وجود دارند.مثلا موسیقی متن سریال آنقدر تاثیرگذار است که باورتان نمی شود کاری به این دقت و ظرافت برای سریالی ساخته شده باشد.موسیقی ای که اصلا به گوش نمی آید ولی انقدر دورنی و پر تب تاب است که ناخودآگاه در ضمیرتان می نشیند و نواهای سازهای اغلب زهی اش بر تار و پود کار رسوخ میکند.موسیقی در حد نمونه ای کار همانند همان خساستی که کارگردان در بروز و نمود احساسات شخصیتهایش دارد، عمل میکند و به هیچ عنوان مجبورکننده و تفنگ به دست بالای سر احساسات تماشاچی نایستاده که بگوید الان گریه کن یا الان بترس. پویاپورامین با قراردادن سازهای زهی به عنوان تم اصلی موسیقی اش همان فضای جاری در سریال را ساخته است.به همین خاطر است که سریال با حضور بازیگری به عنوان نقش اول و قهرمان داستان در اولین گام بازی اش تبدیل می شود به آئینه تمام نما از اثری حرفه ای با روحی در جریان.
در ابتدای نوشته ام اشاره ای کردم به تیتراژ متفاوت کار.سریالهایی که تیتراژشان غالبا تصاویر و کنش و واکنشهای درونی خود سریال است بیینده را مصر و مشتاق میکند تا همان تصاویر را درون سریال پیدا کند.جمله معروف "این تو تیتراژبود" به همین خاطر است.تا چند وقت پیش که استعدادی در ساخت تیتراژ پیدا شد و انحصار خلاقیت و نوآوری در ساخت تیتراژ که خلاصه میشد در افکتهای آمدن نام عوامل را دگرگون کرد، تیتراژ فقط به عنوان همان سوت معرف شروع و پایان کار در کارخانه ها محسوب میشد.ساسان توکل فارسانی نوع جدید ساخت تیتراژ را معرفی کردو اینجا هم می بینیم که هومن قدرت نما بدون کپی برداری از کارهای او با ظرافت تمام تکه ای از سریال را ساخته که هویت مستقل دارد و شخصیتی دو چندان به اثر بخشیده.تا جائیکه برخی صحنه های درون تیتراژ اختصاصا برای ساخت آن گرفته شده است.همراه با موسیقی کمیاب تیتراژانتهائی که این یعنی همان روح حرف ای گری سیال در کار.
تا اینجا همه اش متمرکز بر روی کارگردانی بودم اما در این چند خط انتهای نوشته اجازه بدهید سری هم گذرا به بازیگری منحصر به فرد بازیگران بزنم.بازیگرانی که بدون توجه به حجم و تعداد خطوط دیالوگهایشان با تمام وجود در بازی مایه گذاشتند. پرویز پورحسینی و امیررضادلاوری چند قسمت آمدند و سایه شان تا انتها بالای سر داستان قرار دارد. در میان تمام نقشها از بازی به یادماندنی هومن برق نورد و الهام پاوه نژاد نباید گذشت.هومن برق نورد نشان داد که به همان خوبی تئاتر می شود در قاب تلویزیون حاضر شد و دیالوگهای نه چندان راحت و روان و شخصیت چند وجهی دامادی با تفکرات دو پهلو را به قول خودشان "در آورد" و به تماشاچی قبولاند که خیلی مطمئن به قضاوتش نباشد.الهام پاوه نژاد هم همان شخصیت عجیب و غریب همسرو دختر و خواهرو بعدها مادری را نشانمان می دهد که ما منتظریم از آدمی با تربیت و پیشینه خانوادگی این چنین ببینیم. اما باز هم آیا در انتها اسیر قضاوتمان خواهیم شد یا نه.آتیلا پسیانی در همان لحظات اندک حضورش تاثیرش را گذاشت. فریبا کامران که نقشی سرد و چندلایه را باید به تمامی بروز می داد هم به نحو احسن در نچسب بودن شخصیت خانم عارف موفق عمل کرده است. لحن سرد و صورت سنگی بهنار جعفری که همینها او را تبدیل به یکی از بازیگران به درد بخور این هنر کرده است آمد و در همان چند قسمت به اندازه نقشش خوب بود.اما در این بین بازی داود رشیدی استاد تئاتر ایران هم جای حرف دارد.چرا که باز هم اعتماد به کارگردانی کار بلد، او را راضی کرد که نقشی به این تختی را عالی نشانمان دهد.
تا امروز که شاهد بهترین قسمتهای سریال بوده ایم.امیدوارم سریال با آنچه ما با دیدن قسمتهای ابتدائی پیش بینی میکنیم جور در بیاید و فارغ از تمام کلیشه ها و سیاست های جاری و اعمال نفوذهای مسئولین طبق گفته خود بهرام عظیم پور تمام شود.تا آنروز ما هم سرمان را بالا بگیریم که این سریال محبوب ما در این چند وقته بود.


Print
منبع خبر : سینمای ما
دوشنبه,16 اردیبهشت 1387 - 17:25:17