[ صدرا نیکزاد ]
اینکه آیا می شود در فرصتی کوتاه به بازیگری سریالی پرداخت که بیتشرین نقطه قوتش کارگردانی کار است دراین چند روزه فکرم را مشغول کرده بود.می خواستم ببینم آیا می شود بازی بزرگان بازیگری ایران را که هرکدامشان وزنه ای برای هر سریال و فیلمی به حساب می آیند را باز هم زیر سایه سنگین کارگردانی کار قرار داد. تا اینکه نوبت به پخش قسمت های اخیر کار رسید و من معتقدم که تمام بازیگران با زیرکی و هوش ذاتیشان توانستند روح بازیگری شان را در کار با کارگردانی که بیشرین فعالیتش در زمینه تئاتر است حفظ کنند.
وقتی تیتراژ فیلم برای اولین بار نام بازیگری نا آشنا را جزو اولین بازیگران معرفی کرد میخواستم ببینم نقشش چیست.تا اینکه بعد از گذشت چند قسمت متوجه حضور او به عنوان قهرمان داستان شدم.کنجکاوی ام بیشتر بابت این بود که ببینم "شقایق نوروزی" کیست که تمام جراتش را جمع کرده و در کنار غول های بازیگری به ایفای نقش پرداخته. بعد از چند قسمت که متوجه شدم حال و هوای داستان از چه قرار است به انتخاب کارگردان کاربلدی که سابقه انتخاب بازیگر و دستیار کارگردانی کسانی مثل حاتمی کیا و مخملباف هم در کارنامه اش به چشم میخورد کمی شک کردم.این کاری بود که باید انجام میشد تا از تماشاچی تلویزیون آشنائی زدائی میکرد تا کلیه ارتباطات گذشته با او قطع شود. شقایق نوروزی چهره و لحن سرد و سخت دختری را دارد که تا به حال ،البته با توجه به کاستی های فیلمنامه، از او با شخصیتی این چنینی انتظار داریم.ابتدا با نوع بیان و در اصل با صدایش که ناپخته به نظر می آمد مشکل داشتم.اما بعدها و با گذشت قسمتهای دیگر کار متوجه شدم شاید این همان نوع دیالوگ گوئی مورد علاقه کارگردان است.و یا اینکه چرا در بازیگری او هیچ ری اکشن بیرونی زیادی هم در کار نیست. اگرنه قسمتهائی بود که به تمام معنا میشد بازی برونگرائی را از او شاهد باشیم.و اینگه آیا برای بازی در این نقش بهرام عظیم پور به کسان دیگری هم فکرکرده بود.
بازی امیر رضا دلاوری به عنوان زوجی که خیلی هم زود از خط سیر داستان خارج شد هم خوب بود.بازی آرام و رو به سقوط پسری که پدرش در آستانه ور شگستگی است و او هم میخواهد روی پای خودش بایستد.همسر اولش را طلاق داده و به عنوان رازی در دل باید از ان محافظت کند و به دختری روستائی هم دل بسته. امیررضا دلاوری بازیگر تئاتر است و بیشتر فعالیتش معطوف به همین عرصه است.البته در همین چند کار تلویزیونی اش هم نشان داده که بازیگری را در قاب تلویزیون خوب بلد است.مثلا نقش تاثیرگذار اسفندیار در "ماچندنفر" که واقعا خوب کار شده بود.بهترین راه حل هم برای فرار از کلیشه شدن در این نقش همین انتخاب نقشی بود که با وجود ساده بودن در نگاه اول، باید تمام جنبه های خوب و بد کار به یک اندازه در می آمد تا کفه یکی بر دیگری سنگینی نکند تا باز هم نقش مثبت یا منفی از کار در نیاید.سینا نقشی دو پهلو بود که تا آخرین صحنه های حضورش هم باز تماشاچی تکلیفش با نقش روشن نبود که آیا سیاه است یا سفید.
و اما دو ستاره بی چون و چرای کار هومن برق نورد و الهام پاوه نژاد که به جرات بهترین بازیهای تلویزیونی خودشان را نمایش دادند.البته هومن برق نورد با دو کار تلویزیونی قبلی اش یعنی نیمکت و در گوش سالمم زمزمه کن کارهای آقای رحمانیان نشان داده بود که علاقه زیادی به کار با کارگردانان تئاتر در تلویزیون دارد.چرا که رحمانیان هم از کارگردانهای کار کشته تئاتر است.اما نقشی که در این کار برعهده داشت یکی از زیبا ترین نقشهای کار بود.کاراکتری چند وجهی که اگر به دست بازیگری ناوارد می افتاد مطمئنا آنقدر خراب میشد که به هیچ عنوان نه تنها کمکی به کار نمیکرد بلکه ضربه ای بزرگ هم به آن وارد میکرد.البته اینکه چرا یکمرتبه از کار خارج شد هنوز هم برای من معماست.بازی گیرا و بدون شک یگانه اش در بیشتر لحظه های حضورش طوری بود که هیچ وقت نمیشد نظر و رای قاطع به نوع شخصیتیش داد.چه آنجا که دستش برای تماشاچی رو شد و چه آنجاها که به عنوان کمک، به تورنگ مشاوره می داد.ابتدای هر نما تماشاچی میگفت نگاهش میگوید که نیتش خیر است اما بعد از گذشت چند لحظه کاملا نظرش عوض میشد.این بازی سیال و در عین حال یکدست هومن برق نورد نشان داد که هنوز هم بازیگران تئاتر قدرت حضوری قدرتمند در سیما را دارند.
الهام پاوه نژاد هم که از بهترین بازیگران تئاتر و تلویزیون است را در سالهای پیش با بازی در نقش زنهای خانه دار معمولی میشناختیم.اما این بار او در نقشی ظاهر شده است که بعد از ترنگ کلیدی ترین نقش سریال است.نقشی که او را تبدیل به یک "ضدقهرمان" دووجهی کرده است.کسی که روبروی ترنگ است.زنی که بنا به دلایلی از نعمت مادر شدن محروم مانده است و به هر وسیله ای سعی در پر کردن این خلا دارد.به هر دری میزند تا بتواند تنهائی اش را برطرف کند.البته بازی ای که او ارائه میدهد تا حدی متکی به دیالوگهایی است که نویسنده برای او نوشته است.اما نوع بازی و میمیک بی احساسی که او در نقش به ما نشان میدهد دقیقا منطبق بر چیزی است که باید می بود.کنش و واکنش هایی که او در صحنه ها بروز میدهد کاملا برای صحنه های بعدی آماده مان میکند.جرات او در خلق این چنین شخصیتی کاملا تحسین برانگیز است.مطمئنا در آینده از نوع بازی او در سریالهای دیگر هم خواهیم دید.
بهناز جعفری با وجود انتخابهای عجیب و غریبش در پروژه های مختلف از "عشق طاهر" گرفته تا "باغ های کندلوس" نشان داده که تمایل بیشتری در انتخاب نقش زنهای مغرور و روپای خودی را دارد که در زیر این پوسته سنگی و سخت ، داری روحی ظریف و احساسی است. نقش های کوتاهی که او بازی کرده مطمئنا شایسته صورت سرد و لحن بی محبت اوست که بعضی اوقات این عوامل در تناقض با واکنش هایش دنیای زیبائی را میسازد. در این سریال هم او در همچین نقشی ظاهر میشود و با اینکه خصومت شخصی ابتدا او را همراه تورنگ میکند ولی بعدها هم دل او به جنگ با خانواده غفاری بر می خیزد و در انتها حضورش با پرسه زدنها و نگاه های معنی دار و نمونه ای اش در خانه حالا تقریبا خالی آینده ای مشکوک را نمایش میدهد.
فریبا کامران در نقش خانم عارف که به صورت اتفاقی در دهه فجر دو سریال همزمان ازاو روی آنتن بود هم نشان داد که قدرت بازیگری در دو نقش کاملا متضاد را دارد.در سریال "یک مشت پر عقاب" نقش زنی را بازی میکرد که خیانت شوهرش زندگی اش را تباه کرد و در همین سریال نقش زنی مستقل و محکم را نمایش میدهد.زنی که باید روی پای خودش بایستد و در این راه چهره خاصش بیشترین عامل پیشبرنده نقش بود. بازی به یاد ماندنی کامران در صحنه ای که ترنگ از پشت تلفن قرار دادن بچه را میگذاشت جدا مثال زدنی است.
آتیلا پسیانی و داود رشیدی در این سریال کمترین نقشها را بر عهده داشتند.بازیهایشان به اندازه دیگر بازیگران به چشم نمی آید.البته نقش وکیل همه چیز دانی که پیش بینی هایش تقریبا درست از کار در آمده خیلی هم برای آتیلا پسیانی جای کار نداشته مخصوصا در شرایطی که همانند وحید ناگهان غیبش زد.ولی نقش آقای غفاری برای داود رشیدی به نظرم یکی از کارهای نه چندان قوی کارنامه او است.چرا که بیشتر اوقات نقش منفعل و بدون حسی را شاهد هستیم.