
بازیگرانی که وقتی نامشان را در دانشگاه میبرند، دانشجوها دستشان میاندازند
. فيلم هم مي بينيد؟
خيلي به سختي وقت ميكنم فيلم ببينم. ولي تئاترها را ميبينم. فيلمهاي خارجي را كه فكر ميكنم ضروروي است، ببينم، ميبينم. فيلمهاي ايراني را كمتر ميبينم ولي تئاترها را ميبينم. مثلا اين روزها «غولتشنها» را ديدهام.
- در تئاتر هم دنبال بازيگر خوب ميگرديد؟
يكي از ويژگيهاي تئاتر خوب اين است كه بازيگر هم در آنها هست. مثلا در «غولتشنها» هدايت هاشمي را ديدم كه بسيار بازيگر خوبي است. كلا بازيگرهاي تئاتر «غولتشنها» خوب بودند و روی هم رفته تئاتر مفرح و خوبي بود.
_ اين بازيگران خوبي كه پيدا ميكنيد، به فيلم هم دعوت مي كنيد؟
بله. صد در صد. مثلا الآن هدايت هاشمي را براي يك فيلم انتخاب كردهام كه اگر وقت داشته باشد و بيايد، خيلي خوب است. كلا علاقه من به تئاتر خيلي زياد است. بازيگران تئاتر هم بازيگرهاي منضبطتري هستند. هم بازيشان خوب است، هم اخلاقشان بهتر است و هم حق و حقوقشان به نسبت ديگران بيشتر خورده شده و من معتقدم بايد بيشتر به آنها توجه كنيم. من اميدوارم بتوانم از بازيگرهاي تئاتر در كارهايم استفاده كنم.
پارسا پيروزفر چطور بازيگر مهمان مامان شد، پورشيرازي چطور؟
بگذاريد مثال بزنم. مثلا براي نقش «معتاد» مهمان مامان، محمدرضا فروتن، بهرام رادان، محمدرضا گلزار و پارسا پيروزفر كانديدا بودند كه همگي عكس گرفتند و چند جلسه تمرين كردند و در نهايت پارسا پيروزفر اين نقش را بازي كرد.
دلايل هم اين بودند: فروتن آنوقتها در دلهره «گل يخ» پوراحمد بود و نميدانست براي ضبط چه بايد بكند. در اصل بيشتر مشكل زمان داشتيم هر چند بعد هم اصلا گل يخ را گلزار بازي كرد. بعد گلزار براي نقش معتاد آمد ولي به دليل بازي در فيلم «كما» از آقاي فرحبخش، ريشش را زد و نتوانست بازي كند. بهرام رادان هم شكل ديگري پيدا كرد كه نيامد و در نهايت قرعه به نام پارسا پيروزفر افتاد.
در مورد نقش حسن پورشيرازي در همان مهمان مامان، كانديداي اول خود من بودم. يكي ديگر از كانديداها مهدي هاشمي بود كه با گلاب آدينه با هم بازي كنند. گلاب آدينه كانديداي آن نقش نبود بلكه قرار بود، نقش خانم سبا و منصور را بازي كند. همان نقش، مهتاب نصيرپور را هم كانديدا داشت. نصيرپور به لحاظ سني به نقش نميخورد، اما شرايط صداي خيلي خوبي داشت. نقش مامان هم فاطمه معتمدآريا و خانم فرشته صدرعرفايي را كانديدا داشت. در نهايت نقشها آن شد كه ديديد.
اولويت در انتخاب بازيگر اينهاستبراي انتخاب بازيگر در يك نقش ما يكسري استدلال براي توانايي آن نقش ميآوريم. در درجه دوم به مساله موقعيتي آن آدم را مدنظر ميگيريم كه اصلا ميتواند حضور داشته باشد يا نه. در وهله سوم بيحاشيه بودن يك آدم را مدنظر مي گيريم و در وهله چهارم مساله مالي را در نظر ميگيريم و در نهايت با همفكري من و تهيهكننده و كارگردان يك نفر انتخاب ميشود.
هنوز فكر ميكنم فروتن مجيد سوزوكي بهتري ميشد
كانديداي اول ما براي نقش مجيد سوزوكي، باز هم محمدرضا فروتن بود ولي كامبيز ديرباز از نظر مسعود دهنمكي به لحاظ صورت و موقعيت فيزيكي شبيه كاراكتر واقعي بود. به هر حال انتخاب كامبيز ديرباز و فروتن، انتخاب دور از ذهني نيست ولي هنوز هم به نظر من فروتن انتخاب بهتري براي آن نقش بود. من معتقد بودم كه سن كامبيز ديرباز براي اين نقش كم است زيرا آدمهايي كه در فيلمنامه دورش جمع ميشوند بايد ميتوانستند او را به لحاظ سني هم قبول داشته باشند. فروتن سنش بيشتر بود ولي كمي تيپ تينايجر دارد و شايد براي گندهلات محل خوب نباشد. به هر حال ما اين بحثها را فكر ميكنيم. مثلا براي نقش روحاني دو كانديدا داشتيم؛ يكي فخرالدين صديقشريف و ديگري خود جواد هاشمي ولي جواد هاشمي را براي نقش ديگري گذاشتيم. همين الان براي «اخراجيهاي 2» براي هر نقش، چهار يا پنج كانديدا داريم. اينها را براساس اخلاق و موقعيت مالي و ... انتخاب ميكنيم. يعني اگر در يك فيلم مثلا نقش يك مادر عوض ميشود، ممكن است سه نقش ديگر هم به تبع عوض شود. كسي اگر شايستگي نقشي را دارد، بازي ميكند. حالا ميخواهد رفيق من باشد يا نه.
در كارنامه بازيگردانيام اشتباه نداشتهامبايد ببينيم در كارنامه بازيگرداني من كدام ناموفق بوده است. اگر 100 فيلم را انتخاب بازيگر كردهام، 80 تا از آنها خوب از آب درآمده اند. پس ربطي به باندبازي و رفيق بازي ندارد. به نظر من يك دودوتا چهارتاي ساده استو اگر فيلمنامه به منزل من ميآيند تا خوانده شوند و سر من آنقدر شلوغ است يعني حقهبازي نكردهام، يعني از دستم راضي بودهاند. در طول سال نگاه كنيد كه كساني كه انواع جايزهها را ميبرند انتخاب من براي آن نقشها بودهاند.
ميتوانيد نمونههايي را كه انتخاب خودتان بوده است ولي فكر ميكنيد موفق نبوده مثال بزنيد؟نگذاريد من خودم، خودم را متهم كنم. ببينيد من ميگويم در فيلم «سنتوري» رادان بيايد، ميآيد و جايزه سال گذشته مال او شد. ميگويم براي فيلم «شب» امين حيايي بيايد و جايزه امسال براي او بود. در فيلم «آب و آتش» ميگويم ليلا حاتمي بيايد و جايزه براي او ميشود. در فيلم «پري» ميگويم علي مصفا بيايد و او با كمترين سابقه بازيگري ميآيد و جايزه ميگيرد. جوايزي كه افراد ميگيرند، نشاندهنده آن است كه اين افراد بهجا انتخاب شدهاند.
به هر حال ممكن است گاهي معادلات شما هم درست از آب در نيايد و انتخاب نادرستي كنيد، نه؟ببينيد ما همه تلاشمان را ميكنيم تا انتخاب درست باشد. ما دقتهاي لازم را داريم. بعضي وقتها ممكن است در تركيب بازيگران ايدهآل نرسيم
ولي مثلا نادر سليماني انتخاب خوبي براي سريال SMS از ديار باقي نبود.بله، ما انتخاب بهتر داشتيم ولي به دليل شرايط نميتوانستيم استفاده كنيم. من آنجا ميگفتم وقتي سيمخواه ميخواهد عنان خودش را دست كسي بسپارد كه همه چيزش را تعيين كند، او بايد يك آدم بزرگتر از خودش باشد. بايد سن و موقعيت بزرگتري داشته باشد.
چه كسي خوب بود؟من ميگفتم داريوش ارجمند يا جمشيد هاشمپور كه وقتي نگاهت ميكند لرزه به تنت بيافتد.
چرا نشد؟ براي اينكه هر دو سر فيلمبرداري بودند ولي به نظر من نادر سليماني ميتواند برادر خيلي خوبي براي افسانه بايگان باشد ولي حميد لولايي آن نقش را بازي كرد. مثل يك مربي فوتبال است كه وقتي يك بازيكنش مصدوم است، يك بازيكن ديگرش به اردو رفته و ... بهترين تركيب ممكن را به زمين ميفرستد. خيلي وقتها هم ميدانيم كه اگر فلان بازيگر خوب را مقابل فلان بازيگر خوب ديگر قرار دهيم، نتيجه خوبي نميدهد.
نقشهاي خوب چطور؟ براي خودتان كنار ميگذاريد؟نه، اصلا. اين را همه ميدانند چه نقشي بهتر از نقش مرد در مهمان مامان آقاي مهرجويي؟ ولي از يك مدت قبل حس كرده بودم كه حسن پورشيرازي بايد وارد فضايي جديد شود چون بازيگر خوبي است. هدايت هاشمي خيلي بازيگر خوبي است و قول معروف بايد به تيم ملي دعوت شود. حامد بهداد را به تيم ملي دعوت ميكنم، مهناز افشار را هم. آقاي حامد بهداد بايد به تيم ملي بيايد. حامد بازيگر خوبي است ولي ديده نشده. چرا؟ من چرا را پيدا ميكنم و اگر موانعي دارد من برطرف ميكنم. نه پسرخاله من است و نه آشناي ديگري. دوستي است كه من از او چند بازي ديدهام و به نظرم بسيار عالي است. اين آدم وقتش است كه وارد تيم ملي شود. بايد در موقعيت او را سنجيد. او الان ديده ميشود ولي بايد تبديل شود به چهره يك و دو و سه فيلمهاي ايران. مهناز افشار هم بازيگر قابلي است. هنوز آنطور كه بايد و شايد ديده نشده، افشار بايد نقشي را پيدا كند كه خودش را نشان بدهد و معلوم شود كه توانايي بازيگري را دارد. حسام نوابصفوي هم بازيگر قابلي است ولي به دليل اينكه انتخاب نقشهايش خوب نبوده اين قابليت را بيروني نكرده. بايد موقعيتها را بشناسد و خودي نشان دهد. من آدم بيرحمي هستم و اگر كسي اشكالي داشته باشد، رك ميگويم. البته به شانس هم ربط دارد كه تو براي نقشي انتخاب شوي كه تبديل به نقطه طلايي زندگي هنريات شود. در اصل بايد موقعيت گل پيدا كند.
الان بازيگراني را به عنوان سوپر استار سينما داريم كه حتي گاهي راه رفتن درست را هم نميدانند.
همان كساني كه مدنظر شما هستند در بخش فرهيخته مملكت جايي ندارند. همان آدمهايي كه به واسطه چهرهشان وارد سينما شدهاند و بويي از بازيگري نبردهاند. در دانشگاه نام ببر ببين تو را هو ميكنند. تعدادي از بازيگران هم هستند كه طرفدارانشان همان بچه دبيرستانيهايي هستند كه برايشان هورا ميكشند ولي قشر فرهنگي و دانشجو و آدمهاي روشنفكر براي او هورا نميكشند. اصلا كسي كه ميخواهد با چهره و پز و فيگور وارد سينما شود از نظر تماشاگر قابل دستش رو شده است. كساني دستشان رو است كه بضاعت بازيگري ندارند. با دو تا سه فيلم ميروند و ماندگار نيستند مگر اينكه خودشان را اصلاح كنند اگر ذاتا هم استعداد نداشته باشد كه قطعا نابود ميشود ولي اگر استعداد داشته باشد و فعلا در موقعيت پز و فيگور باشد، ميتواند خودش را درست كند. وقتي كسي با همان فيگور فيلمهايش ميفروشد و همه هم او را سوپر استار ميشناسد، دچار اين توهم ميشود كه بازيگر خوبي است، اما اين توهم پايدار نيست. خودشان هم ميدانند. اصلا بگذاريد اين را به شما بگويم يك فيلم براي فروش اصلا به بازيگرش متكي نيست. شما از هر آدمي كه فيلمش بسيار پرفروش بوده، فيلمهاي ديگري در نظر بگيريد و ببينيد كه همان اندازه ميفروشد. مجموعهاي از فاكتورها بايد دور هم جمع شود تا يك فيلم به فروش خوب برسد. اولين آن هم فيلمنامه است. دومين آن هم ساختار خوب است و بازيگر در مقام سوم قرار دارد. يك فيلم كه فيلمنامهاش خوب است، ساختار خوبي هم دارد و يك بازيگر معروف در آن بازي كند قطعا خوب ميفروشد. اگر همين شرايط باشد ولي بازيگر معمولي باشد ممكن است كمتر بفروشد. ما ميگوييم يك فيلم اندازهاش 500 ميليون است. اگر يك بازيگر خوب بگذاريد ممكن است 200 ميليون بيشتر بفروشد، همين ولي به هر حال آن بازيگر بايد يك شالوده هنري داشته باشد. بعضي از بازيگران را اگر در نظر بگيريم و دو فيلمشان را مقايسه كنيم، ميبينيم كه يكي از فيلمها دو برابر آن يكي فروخته، چرا؟ چون در يكي فيلمنامه و ساختار خوب نبوده است و در آن يكي برعكس.
مثال من اخراجيهاست كه فيلمنامهاي بسيار قوي داشت. اين فيلم ابعادي از جنگ را نشان ميداد كه تماشاچي تا حالا نديده بود. اين يك فيلم ويژه است. بازيگر هم تاثير دارد و نه آنقدر كه شما فكر ميكنيد. من ميگويم بخش بازيگري، بخش بعدي است و فيلمنامه بوده است كه با نوآورياش تاثير در فروش داشت. فيلمي كه قصه خوب و ساختار خوب دارد، مورد توجه قرار ميگيرد. مثلا فيلم «آتشبس» وقتي فيلمنامه آتشبس را خواندهام، هيچكس ذهنيتي از 800 ميليون فروش نداشت. هنوز هيچ بازيگري مشخص نبود ولي به خانم ميلاني گفتم كه من 50 درصد فيلم را شريك ميشوم از نظر من اين فيلم بالاي 700 ميليون ميفروشد. دست كردم در جيبم و يك مشت پول كوبيدم روي پيشخوان آشپزخانه منزل خانم ميلاني كه يادم بماند. آقاي نيكبين همسر خانم ميلاني هم شاهد بود. من بدون مساله بازيگر راجع به فروش آن نظر دادم چون فيلمنامه مربوط به مسائلي بود كه در خانوادههاي جوان و غيرجوان خيلي ديده ميشود. ميدانيد دليلم براي فروش چه بود؟ گفتم سينما دو دسته ميشود؛ يك عده طرفدار مردان ميشوند و براي شخصيت مرد دست ميزنند و يك عده به طرفداري از كاراكتر زن فيلم فرياد ميكشد پس 700 ميليون كف فروش اين فيلم بود. البته به نظر من بازيگرها ميتوانستند به اين فيلم كمك فوقالعادهتري بكنند.
انتخاب خانم ميلاني در ابتدا شهاب حسيني بود كه او سر كار بود. با اينكه خانم ميلاني مدتي صبر كرد ولي نشد. با حامد بهداد هم صحبت شد ولي نشد چون سر كار آقاي هاشمي بود. كسي كه به نظر من ميتوانست موقعيت فروش اين فيلم را دو برابر بيشتر از اين كند، مهران مديري بود. يكي از آدمهاي ديگر محمدرضا فروتن بود. شما از كجا ميدانيد كه اگر دو بازيگر ديگر نميگذاشتند فيلم بيشتر نميفروخت؟ در تمام فيلمهايي كه براي فروش تخمين زدهام هيچوقت اشتباه نكردهام. فروتن جزو انتخابهاي هميشگي من است. شايد خود فروتن نداند كه براي خيلي از فيلمها مثل آتشبس او را در نظر داشتم ولي به دلايلي هم نشده شايد حتي فكر كند كه من اصلا به او براي نقشها فكر نميكنم در صورتي كه به قول شما پاي ثابت انتخابهايم بوده است چون بازيگر توانايي است. من در مورد فيلمها و انتخاب بازيگران و همه بحثهايي كه شده تا در نهايت به يك تيم رسيدهايم. يك عالمه يادداشت دارم. همه را مي نويسم. از طرف ديگر آدمهاي ديگر هم به بازيگران دروغ ميگويند. مثلا انتخاب نشدن فلان بازيگر را گردن من مياندازند در صورتي كه مجموعهاي از عوامل دست به دست هم ميدهد تا يكي انتخاب شود. آقا من اگر بخواهم به همه جواب بدهم كه ديگر به كارهايم نميرسم ملاك من براي انتخاب يك نقش، شايستگي است. به همين دليل است كه در اين بخش موفق عمل كردهام. از طرف ديگر در انتخاب، تركيب بازيگران هم خيلي مهم است. بازيگراني هستند كه ما معرفي ميكنيم ولي اصلا تهيهكنندهها حاضر به حضور آنها نميشوند. مثلا از نوع بازي طرف خوششان نميآيد. يكسري از بازيگران را تهيهكنندهها نميخواهند و يكسري را كارگردانها. بنابراين دايره انتخاب ما محدود و محدودتر ميشود. ما بازيگران را براساس تركيب آنها انتخاب ميكنيم. نوع بازيها بايد يكدست باشد و چهرهها به هم بخورد.
از انتخابهاي غلط مهران مديري تا باند مافيا
در سريالهاي نوروزي امسال بسيار اين تركيب به چشم ميخورد. مثلا مهران مديري هميشه بازيهاي اكسپرسيونيستي در كارهايش به چشم ميخورد. او امسال تعدادي بازيگر به تيمش اضافه كرده بود كه تعدادي از آنها بازيشان به بقيه نميخورد. اين يعني انتخاب غلط. نوع بازيها متفرقه بود. بازي خودش، البته ترميم ميكرد ولي جواب نميداد. پژمان بازغي، بازيگر خوبي است ولي در آن تركيب نميگنجيد. بايد نوع بازي او عوض شود. درست است كه بازغي نقش نيروي انتظامي را بازي ميكرد ولي بايد همان نوع بازي بقيه را حفظ ميكرد. جنس بازي بايد يكي باشد. مهران مديري با سيامك انصاري، محمدرضا هدايتي، جواد رضويان، شفيعيجم، فلامك جنيدي، بهنوش بختياري و... بازيهاي هماهنگي دارند. حتي بازي شقايق دهقان، سحر ولدبيگي و سحر زكريا در فيلمهاي مديري متفاوت از بقيه بازيهايشان است چون اينطور ميطلبد ولي مثلا عليرضا خمسه يكي از كساني است كه نوع بازيهاي مديري را خوب بلد است.
من ميدانم كه مديري، محدوديت داشت و وقتش هم كم است و در نتيجه مجبور بود كه تعدادي را وارد تيمش كند بله همين مهران مديري هميشه با تعدادي مشخص بازيگر، فيلمهايش را ميسازد. آيا ميتوان گفت اين يعني باند و مافيا؟ اين در تلويزيون، راديو، موسيقي و... هم ميافتد ولي چرا همه سراغ من ميآيند و ميگويند باند شريفينيا؟
جرقه اين شايعه از كجا بوده است؟خيلي وقتها انتخابها خوب بوده و فيلمها به موفقيتهاي بزرگي رسيدهاند. عدهاي دلشان ميخواسته در اين موفقيت سهيم شوند ولي وقتي سهمي نبردهاند، اين حرفها زده ميشود در كار مهران مديري قرار بود من يكي دو سكانس براي آنها بازي كنم و در عوض او هم يكي دو سكانس براي ما بازي كند. به دليل اينكه سر هر دوي ما خيلي شلوغ بود، اين اتفاق نيافتاد. يك روز قبل از پايان فيلمبرداري «مرد هزار چهره» مهران به من زنگ زد و گفت حالا كه خودش نرسيده بيايد من بروم و حتما در سكانس آخر بازي كنم و نقش را توضيح داد (همان نقشي كه در فيلم اصلي، رضا رشيدپور بازي كرده بود) به من گفت دلم ميخواهد سريال با تو تمام شود و من هم قرار بود در نقش «محمدرضا شريفينياي» بازيگردان ظاهر شوم. البته من به او گفتم اگر قرار باشد من او را با مهران مديري مثلا اشتباه بگيرم، خودم هم خواهم گفت كه تو هم من را با شريفينيا اشتباه گرفتهاي...! ما صحبت كرديم و من گفتم چون تو نرسيدهاي كه بيايي، اينطور نيست كه من نيايم من آن روزها كيش بودم و گفتم همه تلاشم را خواهم كرد كه بيايم. آنها هم فردا ميخواستند فيلمبرداري كنند. من اين موضوع را با گروه فيلمبرداري كه با هم كيش بوديم، مطرح كردم. تهيهكننده موافق بود، كارگردان موافق نبود و من مسوولان شبكه يك هم موافق نبودند و ميگفتند تو نقش اول سريال شبكه اولي و دليلي ندارد يكي دو سكانس براي سريال شبكه سه بازي كني. من ساعت چهار صبح به مهران زنگ زدم و گفتم او ميتواند اين مساله را از طريق مسوولان شبكهها حل كند. گفتم از نظر من مشكلي نيست. هر وقت آنها اجازه دادند من سريع بليت ميگيرم و سر ساعتي كه بگويي، سر صحنه خواهم بود كه هماهنگ نشد.
پس چرا رضا رشيدپور در مثلث شيشهاي از قول شما گفت كه گفتهايد عمرا براي مديري بازي نميكنم؟من اصلا چنين حرفي نزدم. رشيدپور براي اينكه بازار خودش را داغ كند كه وقتي من به برنامهاش ميروم، جنجالي داشته باشد، اين حرف را زده است. مهران دوست بسيار صميمي من است و خودش از من خواست كه بروم. مديري كه خودش گفته كه من به شريفينيا گفتهام كه بيايد، پس ديگر نبايد مغلوب رشيدپور شود و بگويد شريفينيا خودش را كشته كه بازي كند. در اصل اين بايد مهران باشد كه خودش را بكشد براي اينكه من بروم و برايش بازي كنم چون او به من زنگ زده است اگرچه بههرحال من دوست داشتم بروم.
ولي خودتان را نكشتيد؟خوب ببينيد براي من كوتاه يا بلند بودن نقش مهم نيست و كارهاي مديري را هم خيلي دوست دارم بنابراين اصلا ابايي از بازي حتي براي سكانس براي مديري نداشتم. هرچند در مورد آن يك سكانس با مهران حرف داشتم و قطعا سكانس خوبي از آب در ميآورديم. من كلي نقشه داشتم ولي نيامدن من صرفا به خاطر مسوولان شبكه يك بود و نه به دليل خودم.
بازيگران دايره زنگي را هم شما انتخاب كرديد؟من از يك جايي به تيم دايره زنگي پيوستم كه بخشي از بازيگران انتخاب شده بودند. البته در انتخاب تعدادي از بازيگران به خانم بختآور كمك كردم. خانم بختآور در انتخاب بازيگران خيلي انتخاب ميكرد و ميخواست كساني باشند كه خودش دوست دارد.
مهران مديري انتخاب شما بود؟نه انتخاب خود خانم بختآور بود.
ولي گويا مديري چند جايي گفته كه چندان از اين فيلم رضايت ندارد؟ هرچند پاسكارياش با شما در فيلم خيلي عالي است.گروه بازيگران دايره زنگي، تركيب خيلي همگون و خوبي بود. نميدانم انتقاد مهران چيست. خودش بايد بگويد ولي به نظر من كه كار خيلي شسته رفته و خوب بود و در حين كار هم همهچيز عالي بود. پشت صحنه مفرحي بود. ارتباط بچهها هم خيلي با هم خوب بود. با اينكه اكثرا از بازيكنهاي مطرح سينما بودند ولي خيلي خوب با هم كنار ميآمدند. همه هم خاطره خيلي خوبي دارند. به نظر من اين فيلم، خيلي فيلم خوبي بود. هم به لحاظ فيلمنامه، هم ساختار و هم بازيها.
در تيم دايره زنگي شايد امين حيايي فقط خوب جا نيافتاده بودخب هركسي به سهم آپارتمانش نقش داشت در نهايت همه به يك اندازه نقش داشتند.
شما از گرانترينها در سينماي ايران هستيد، درست است؟براي بازيگري كه قيمت مشخص است. ما براي كارهاي ديگري كه ميكنيم متناسب با موقعيت و فيلمنامه و... قيمت ميدهيم. مثلا در همه كارها با بر و بچههايي كه بوديم به من زيادتر ميدهند يا شايد هماندازه نقش اول پول بدهند. در حالي كه من بازي كمتري دارم يعني در ازاي ساعت بازيمان دستمزد بيشتري دارم حالا اين قضيه به تجربه برميگردد يا چيز ديگر، نميدونم. به هرحال ما سر پول با كسي دعوا نميكنيم ولي خودشان به من بيشتر ميدهند.
فكر ميكنيد كسي از شما بيشتر در سينماي ايران گرفته است؟فكر نميكنم. من دستمزد همه بازيگران براي فيلم هاي مختلف را ميدانم. خيلي وقتها بخشي از آن را خودم تعيين ميكنم. الان در حقيقت چندتايي بازيگر هستند كه دستمزدشان بالاست. از نظر مردم هم معلوم است كه كدام بازيگر، بازيگر پرفروشي است. بعضي از بازيگران، دستمزدشان اينگونه رقم ميخورد: مثلا يك ميليون دستمزد ميدهند طرف ميگويد من فيلمم پر فروش است در نتيجه قرار ميگذارند كه اگر فيلم مثلا سيصد ميليون تومان بيشتر فروخت، يك ميليون اضافه ميگيرند و همينطور بالا ميروند تا يك ميليارد. حالا اگر به بازيگر بگوييد دستمزدت چقدر است، ميگويد 10 ميليون چون مجموع اينها را براي خودش حساب كرده. حتي اگر فيلم نفروخته باشد و او اين قيمت را نگرفته باشد. به هر حال قيمتها توافقي است.
- براي آتش بس، بالاترين دستمزدها رقم نخورده است؟نه؛ اتفاقا خيلي پايين بوده.
- دستمزدي كه به شما ميدهند، فكر نميكنيد به دليل اعتباري باشد كه با حضورتان به فيلم تزريق ميكنيد يا صرفا به دليل بازي شما در فيلم است؟ نميدانم. همه اينها ممكن است، باشد. اما به هر حال يك بازيگر ممكن است براي يك هفته بازي، پولي را بگيرد كه يك بازيگر ديگر براي نقش اول. به هر حال محاسبات اينچنيني هم وجود دارد. اما اين چند سال فيلمها را جمع زده بودند و بررسي كرده بودند. روي همرفته من و امين حيايي بالاترين فروشها را داشتهايم. البته ما يك سري كارهاي في سبيلالله هم داريم. مثلا فيلمهاي هنري كه دستمزد آنچناني ندارند. يادتان باشد، پول سينما در خود سينما هم خرج ميشود. مثلا در خيلي از فيلمهاي هنري و معناگرا، من شريك ميشوم. مثلا «چه كسي امير را كشت؟» فيلمي براي فروش نبود. ولي من در آن 20 درصد شريك بودم و راضي هم هستم. چون من دلم ميخواست اين فيلم ساخته شود چون فيلم خوبي بود. من در «آدم برفي» 40 درصد شريك بودم كه سه سال توقيف بود.
- اگر بگويند در حال حاضر محمدرضا شريفينيا بزرگترين آدم سينماي ايران است، اغراق شده؟من در سينما آدم كوچكي هستم.
- كدام يك از نقشهايتان را بيشتر دوست داريد؟ من نقش وليد را در سريال امام علي (ع) خيلي دوست دارم. نقشم در «ليلا» و «دنيا» را هم دوست دارم.
- كدام نقشها به خودتان نزديكتر است؟من هنوز نقش خودم را بازي نكردهام و هيچ كدام نقشها به كاراكتر خودم نزديك نيست. اصلا تفكر و نوع جهانبيني من نيست. البته بعضي از رفتارها شايد شبيه باشد. مثلا من در چند فيلم نقش مرد دوزنه را بازي كردهام كه خيلي دور از جهانبيني من است. البته سعي دارم كه با شخصيت خودم بازي كنم و به زودي اين اتفاق خواهد افتاد.

منبع خبر : زندگی ایدهآل
جمعه,7 تیر 1387 - 7:44:36