Print

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز
اميرحسين جلالي

ويژگي اصلي فيلمنامه "انعكاس" تظاهر آن به دوري از كليشه هاست. مي گويم تظاهر ولي اصلا منظورم آن نيست كه "كريمي" ها(نويسنده و كارگردان) به اينكه فيلمي فراتر از سطح مبتذل فيلمهاي مثلث عشقي دار بسازند متعهد و معتقد نبوده اند. بيشتر مي خواهم در مورد آنچه به عنوان "انعكاس" روي پرده سينما ديده ام بنويسم، فيلمي كه در اين گرماي تابستان وقت گذاشته ام و براي ديدنش به سينما رفته ام. هسته اصلي داستان قصه كهن بازتاب اعمال در همين زندگي دنيايي است. اينكه هركس نتيجه عملش(شايد بهتر باشد بگوييم عين عملش) را در همين دنيا مي بيند و آنچه بدان فكر مي كند و انجام مي دهد، از نيك و بد، مطمئنا به سرش خواهد آمد. خوب، چنين الگويي هم در متن و حاشيه اديان وجود دارد و هم جامعه شناسان و روان شناسان به آن اذعان دارند و هم اينكه هريك از ما معمولا در زندگي شخصيمان نمونه اي از چنين قاعده اي را به چشم ديده ايم.
پس كسي در اصل ماجرايي كه "انعكاس" به دنبال نمايش آن است بحثي ندارد.(هرچند ديدگاه مخالف فيلمساز_جامعه شناس_ روان شناس بزرگي چون "وودي آلن" و فيلم درخشانش يعني"امتياز نهايي" هم هست كه در انتهاي يادداشت به آن خواهم پرداخت) داستان از اين قرار است كه پسر و دختري در گذشته دلباخته هم بوده اند(سينا و نسيم_حميد گودرزي و مهناز افشار) و به دليل نامعلومي از هم جدا شده اند. ما داستان را از جايي پي مي گيريم كه اين دو پس از پنج سال و در حالي كه هردو ازدواج كرده اند يكديگر را در فرودگاه ملاقات مي كنند و براي ساعتي همسفر مي شوند. همزمان شوهر نسيم(شهروز_كامبيز ديرباز) در اصفهان با تله همكارش كه زني است به نام فرشته(شهره قمر) مواجه مي شود كه براي به دام انداختن او از هيچ ترفندي فروگذار نمي كند. فيلم درپي اثبات اين نكته است كه چون شهروز به همسرش خيانت نمي كند، متقابلا نسيم نيز از آزمون وفاداري سربلند بيرون مي آيد و به او وفادار مي ماند. كاري به ضعفهاي اجرايي، بازي بازيگران(به خصوص حميد گودرزي)، اغراقها و وصله هاي گل درشت و نچسب فيلم ندارم و فقط مي خواهم در مورد ايده داستان بحث كنم كه به نظرم از جمله مهمترين مضامين و مولفه هاي انسان شناختي است. اينكه به راستي تعريف وفاداري و خيانت در يك رابطه عاشقانه چه ويژگيهايي دارند و اصل انعكاس دنيايي اعمال چگونه قابل دراماتيزه شدن است. در "انعكاس" سينا قهرمان منفي داستان است، سوال اول اين است: چرا؟ بر اساس كدام اصل اخلاقي مي توان به سينا حق نداد كه وقتي پس از پنج سال دوري از عشقي كه به ناگهان و بي دليل او را در سرگرداني رها كرده و رفته است به او برمي خورد، به اعتراض و با عتاب نپرسد، كه چرا؟ فيلمنامه مي خواهد به ما بگويد كه سينا به ناحق وارد حريم محترم زندگي يك خانواده شده و مي خواهد آنرا به هم بريزد، قبول ولي اين وسط رفتاري كه نسيم با سينا كرده(بي دليل او را رها كرده و رفته است)چه مي شود؟ اسم اين رفتار چيست؟ مثبت است يا منفي؟ اصلا فيلمنامه نويس حقي براي سينا قائل است يا از نظر او هريك از طرفين يك رابطه عاشقانه هروقت كه دلشان بخواهد حق دارند ديگري را رها كنند و به دنبال زندگيشان بروند؟ سوال دوم: تكليف همسر سينا(مژده_بيتا سحرخيز) اين وسط چيست؟ شهروز به همسرش خيانت نمي كند و نتيجه اش را مي بيند، نسيم با خدا معامله مي كند و جوابش را با زنده ماندن سينا دريافت مي كند، سينا هم كه ظاهرا دارد تاوان مزاحمتش براي يك خانواده محترم را مي پردازد.
گناه مژده كه شوهرش را بي علاقه به خود مي يابد و او را از دست مي دهد( و بالطبع زندگيش از هم مي پاشد) چيست؟ اگر نگاه فيلمنامه نويس به قاعده انعكاس دنيايي اعمال يك نگاه كلي است و براي نمايش و اعلان همين نگاه فيلم "انعكاس" را ساخته است مژده در چنين دنيايي نوعي پارادوكس است. خيلي راحت مي شد شخصيت سينا را در فيلمنامه مجرد طراحي كرد، اينطوري هم مشكلي كه گفتم حل مي شد و هم اينكه ازدواج مجدد نكردن با خصوصيات يك عاشق شكست خورده و پريشان بيشتر همخواني دارد. سوال سوم: مولفه هاي اخلاقي به خصوص در حوزه اخلاق فردي آنقدر پيچيده و غيرقابل پيش بيني هستند كه نويسندگان و فيلمسازان بزرگ سعي مي كنند كمتر در موردشان حكم كلي صادر كنند. به نظرم مشكل اصلي "انعكاس" نيز همين است. اين قضيه وقتي مضامين ديني هم وارد بحث شوند اهميت بيشتري مي يابد. مثلا مي شود پرسيد كه اگر شهروز در دام فرشته گرفتار مي شد و در عين حال همسرش همچنان به او وفادار مي ماند اصل انعكاس اعمال زير سوال مي رفت؟ يا بالعكس؟ موخره: نگاهي به فيلمهاي مطرح دنيا در حوزه اصول اخلاقي اي چون وفاداري، خيانت و انعكاس اعمال مي تواند معيار خوبي براي سنجش "انعكاس" باشد. "
امتياز نهايي" وودي آلن به شكلي استادانه و با ظرافت تمام اصل انعكاس اعمال و تاوان فردي را زير سوال مي برد و حتي آن را مسخره مي كند. صحنه اي كه روح مقتولان "كريس" حاضر مي شوند و او را از تاوان سخت عمل ناثوابش مي ترسانند و تصوير رهايي طعنه آميز و مسخره كريس از تعقيب قضايي(در حقيقت پايمال شدن خون آن دو زن كشته شده) تلخند آلن به نظام تجسم دنيايي اعمال است.(هرچند آلن سالها پيش از ساخت "امتياز نهايي" در مصاحبه اي كه با "استيگ بورگمان" كرده است و در ايران توسط انتشارات فانوس خيال به چاپ رسيده است، اعتقاد خود به زندگي پس از مرگ را ابراز داشته و مي گويد كه انتقاد اصلي وي از نظام ديني اطرافش است.) نمونه هاي ديگري چون "بي وفا" (آدريان لين)، "پستچي هميشه دوبار زنگ مي زند" (باب رافلسون)، "آسمان، سرپناه" (برناردو برتولوچي)، "آسمان وانيلي"(كمرون كرو) و حتي فيلمهايي چون"بابل"(ايناريتو) يا "پيش از آنكه شيطان بفهمد مرده اي"(سيدني لومت)، همه و همه از نگاه محتاط و دست به عصاي فيلمسازان مطرح و فيلمهاي موفق به مقوله پيچيده رفتارهاي انساني حكايت مي كند.(تازه اينها غير از نگاههاي مازوخيستي فيلمسازاني چون پازوليني به اين مقوله است) دليل اين امر چيزي نيست مگر پيچيدگي روابط و رفتارهاي انسان كه در موضوع حساس عشق بيشتر به چشم مي آيد. كاش "كريمي" اين پيچيدگي را بهتر درك مي كرد و در فيلمش بيشتر "انعكاس" مي داد.


Print
منبع خبر : سينماي ما
یكشنبه,16 تیر 1387 - 6:47:2