سینمای ما - ویژهنامه رویداد روزنامه اعتماد، ده چهره مهم فیلمهای پرفروش و عامه پسند در سی سال اخیر را انتخاب کرده و در مورد هر کدام توضیحات جالبی داده است. فهرستی که از ایرج قادری و فریدون جیرانی تا محمدرضا گلزار را در بر میگیرد و خواندناش خالی از لطف نیست: ايرج قادري(1314)برخلاف اغلب نيروهاي سينماي عامه پسند سينماي ايران که با پيروزي انقلاب سينما را کنار گذاشتند، ايرج قادري و سعيد مطلبي ماندند و با ايمان به ذات صنعتي سينما که مورد بي مهري مسوولان و منتقدان زمانه قرار داشت با سختي به کار خود ادامه دادند. موفقيت هاي پي در پي تجاري سه فيلم برزخي ها(1361)، دادا(1361) و تاراج(1364) در سينماي آن سال ها نشان داد که جمعيت انبوه مخاطبان در اوج تغييرات سياسي و فرهنگي برخلاف جريان رايج روز با ديدگاه تساهل به صنعت سرگرمي سازي نگاه مي کند. بازگشت قادري يک دهه بعد به سينماي عامه پسند نشان داد که آن موفقيت ها بي دليل نبوده. فروش مي خواهم زنده بمانم(1374) پاسخ مثبت مخاطبان به کسي بود که زماني گفته بود هرگز فيلم هنري نخواهم ساخت، اصرار نکنيد که بي فايده است.جمشيد هاشم پور(1323)جمشيد هاشم پور اولين بازيگر سينماي پس از انقلاب است که پوسترهايش در چاپخانه ها چاپ مي شد. او تنها بهانه براي نياز مخاطبان به قهرمان بود. مخاطبان بي توجه به فضاي موجود قهرمان خود را شناختند و او را از ايفاي نقش قاچاقچيان سنگدل تا پليس هاي مهربان ارتقا دادند. هاشم پور علاوه بر نقش هايي که بازي کرد، نقش مهم تر اثبات نياز جامعه به قهرمانان متناسب با زمان را به خوبي ايفا کرد. او قهرمان زمان خودش بود. خشن و داراي اصول.عبدالله عليخاني(1328)پخش قلب سينماي عامه پسند است و عبدالله عليخاني با کارنامه موثر در پخش توليدات سينماي عامه پسند در تمام اين سال ها با مديريتي متناسب با اين حرفه پرحاشيه خون را در رگ هاي سينماي متروک و معطل شهرستان ها جاري کرد. او تنها پخش کننده فعال فعلي سينماي ايران است که سينماداران فيلم هاي او را با نام شخص او و با نام فيلم ها نمايش مي دهند. تداوم و تشخص حرفه يي عليخاني در فروش پي درپي فيلم هايي که او پخش کرده، برگ برنده يي است که هرکسي ندارد. براي سينماي عامه پسند ايران عليخاني سرمشق کاملي براي صنعت سرنوشت ساز پخش فيلم است.فريدون جيراني(1330)سينماي عامه پسند ايران در دهه 60 نياز به تعارف و چارچوب هاي تازه يي داشت که دست اندرکاران قديمي يا نمي توانستند درکش کنند يا براي درکش به زمان نياز داشتند. فريدون جيراني به عنوان فيلمنامه نويس اول سينماي عامه پسند دهه 60 درک عميق از زمانه اش را با فيلمنامه فيلم هايي چون سناتور(1363)، گمشده(1364)، گل هاي داوودي(1363) و دبيرستان(1365) به نمايش گذاشت. اهميت جيراني در اين است که جريان بي ايده سينماي عامه پسند دهه 60 را با ايمان به ايجاز هميشگي داستان دوباره جان داد. او در دهه 70 همچنان به اين نقش ادامه داد و با حضور همزمانش در مطبوعات و سينما يکي از بهترين مدافعان سينمايي بود که مدافعي نداشت.مهدي صباغ زاده (1330)شانس و موقعيت تاريخي براي بسياري از کارگردانان سينماي عامه پسند بيش از استعداد و دانش سينمايي اهميت دارد. در خالي شدن گود سينما از رقباي متعدد در اوايل دهه 60 و نياز دوباره سينما ها به خوراک مناسب، قرعه فال به نام جواني از سينماي آزاد مشهد خورد. اولين فيلم مهم سينماي عامه پسند با نيروهاي تازه نفس در قالب يک تريلر سياسي با کارگرداني صباغ زاده روانه بازار شد. با موفقيت سناتور(1363) در سال احياي دوباره نهادهاي دولتي سينما در ايران، حرکت نسل جديد سينماي عامه پسند ايران در قالب تعاوني هاي فيلمسازي و دفاتر تازه پا افزايش يافت. و سينماي عامه پسند پس از انقلاب ظرفيت هاي خود را شناخت.اکبر عبدي(1337)در جهان سينماي عامه پسند ايران مردهاي چاق بامزه (تفکري، ميري، همايون، عبدي، شريفي نيا) در خلق هارموني نهايي فيلم ها که ترکيبي از عطوفت، خشونت و شوخي است، نقش مهمي دارند. آنها نماينده بخشي از درون مخاطبان هستند که جدي ترين موقعيت هاي انساني در بطن داستان را با رفتارها و تکيه کلام هاي خود به چالش مي کشند. اکبر عبدي به عنوان کمديني با استعداد و ابزارهاي بازيگري متنوع در دهه 60 به داد سينماي عامه پسند ايران رسيد، که نياز مفرطي به ساخت کمدي هاي متناسب با زمان داشت. جامعه پس از سال هاي جنگ نياز به آرامش و خنده داشت و چه معجوني بهتر از اکبر عبدي. او در توليدات متعدد اين سال ها يگانه کمديني است که فيلم هايش با نام او اعتبار و مخاطب پيدا مي کردند. با عبدي نسل تازه سينماي کمدي ايراني پس از انقلاب دوباره راه افتاد.حسين فرح بخش(1328)در ميان تهيه کنندگان سينماي عامه پسند ايران، حسين فرح بخش تنها کسي است که با تداوم در توليد فيلم هاي عامه پسند و پافشاري بر مواضع خود، همچنان به کار خود ادامه مي دهد. مهم ترين تفاوت او با بقيه تهيه کنندگان در اين نکته نهفته است که او به کارش اعتقاد دارد. از سوي ديگر شانس فرح بخش در اين بود که با آدم هايي همکار شد که آنها نيز همچون او به سينماي صنعتي و توليد فيلم به عنوان يک کالا اعتقاد داشتند.ايرج طهماسب(1338)ايرج طهماسب فيلمساز معتمد خانواده هاست. او در سينماي عامه پسند هميشه در پي ساخت فيلم هايي بوده که براي همه اعضاي خانواده جذاب باشد و در اين راه تا حدود زيادي موفق شده است. اوج اين موفقيت در ساخت دو فيلم از عروسک کلاه قرمزي است. کاراکتري که با همکاري حميد جبلي خلق شد و پرطرفدارترين شخصيت صنعت سرگرمي سازي پس از انقلاب محسوب مي شود. طهماسب با همراهي اقوامش در صحرافيلم در راه ثبت تجربه مهم استوديوي فيلمسازي با اهداف تجاري در سينماي پس از انقلاب نقش مهمي دارد.هديه تهراني (1351)موثرترين بازيگر زن سينماي عامه پسند ايران در ارائه اهميت مفهوم ستارگي در صنعت سرگرمي. کم کاري و گوشه گيري اخيرش هم مزيد بر علت شد تا اهميت تهراني در حيات مجدد مفهوم ستاره بيش از پيش معين شود. تا قبل از تهراني اهميت پروژه ها با ميزان وامي که از دولت مي گرفتند معين مي شد، اما تهراني با حضورش نشان داد که ستارگان به فيلم ها اهميت مي دهند، نه بخشنامه ها. شانس بزرگ تهراني در اين بود که جذابيت حضورش پيوند چنداني با زنانگي نداشت. او مثالي مادي از روح زمانه يي بود که سوالات تازه يي داشت و پاسخ هاي قديمي برايش قانع کننده نبود.محمدرضا گلزار(1354)محمدرضا گلزار با فروش خيره کننده فيلم هايش منادي بازگشت سينماي عامه پسند ايران به ريشه هايش است. ريشه هايي که در دهه هاي پيشين بارها و بارها امتحان شده و بارها جواب داده اند. سينماي عامه پسند با گلزار راهي را دوباره مي رود که قبلاً با اطمينان رفته شده بود و در ميان اين سال ها به دلايل گوناگون صعب العبور مي نمود. حالا ديگر فيلم پرفروش ناسزا نيست. ديگر نمي توان با عبارات بي محتوايي چون «گيشه يي» و «تجاري» پرونده ها را بست. جوايز بلورين اعتبار دفاتر متروک است. حالا فروش ميلياردي مهم شده و گلزار تا اطلاع ثانوي کليد در پانتئون ميلياردرها است.