سینمای ما- در خبرها آمده بود: «دولت قرقيزستان قصد دارد يكي از قلههاي كوهستان "تين شان" را بهنام چنگيز آيتماتوف نامگذاري كند.» داغ دل ما تازه شد. فکر می کنید نام گذاری یک قله با نام یک نویسنده بزرگ چه سودی دارد؟ شاید برای رسم رایج کشور ما قدردانی از هنرمندان یک سرزمین با این نامگذاری ها معنا و مفهومی نداشته باشد. همه این ماجرای بامزه را می دانند که شهرک سینمایی ای که به همت سینماگر گرانقدر علی حاتمی به سرانجام رسید و بخش بزرگی از وجودش را مدیون اوست به نام غزالی نامیده می شود.جدا از شوخی و تعارف، تا به حال کسی پاسخ نداده که این نام گذاری بد سلیقه و بی مورد به کدام دلیل است و حاضر هم نیستند کوتاه بیاییند و تجدید نظر کنند. چرا مثلا این شهرک را به نام ابوریحان بیرونی یا امیرکبیر یا علی دایی یا حسین رضا زاده نامگذاری نکرده اند؟
در دو خبر آمده بود: «نیکی کریمی سومین فیلم بلند سینمایی اش را می سازد»/ «ناصر تقوایی 67 ساله شد و پنج سال است که فیلم نساخته ...» چند نفر شما دو فیلم قبلی خانم کریمی را دیده اید؟اصلا این فیلمها برای کجا ساخته می شوند؟ با کدام سرمایه و برای چه؟ قرار است چه کسی اینها را ببیند؟ چقدر نفوذ عوامل جانبی و لابی های جشنواره ای در ساخته شدن این جور فیلمها موثر است؟آن هم در شرایطی که بهترین فیلمسازان ما سرمایه برای کارشان ندارند و هیچ حمایت فرهنگی دولتی هم از چهره های شاخص سینمایی نمی شود و در شرایطی که مهرجویی و تقوایی و پناهی و... به هزار دلیل و مشکل نمی توانند فیلم بسازند... چگونه می شود یک فیلمساز اندیشمند و گرانمایه چون تقوایی پس از فیلم درخشان و ماندگار کاغذ بی خط که یکی از فراز های سینمای ایران است با هیچ پیشنهاد و حمایتی برای ساخته شدن فیلم بعدی اش روبرو نمی شود. چرا پرویز شهبازی پس از شاهکار نفس عمیق بعد ازمدتی طولانی فرصت پیدا می کند فیلم جدیدش را بسازد .مقایسه حال و روز سینماگران ما با فیلمسازان جوان سینمای جهان هرجند خالی از اشکال نیست ولی جالب و بامزه است ، سودربرگ که حالا البته چندان جوان نیست در طول بیست سال، بیش از بیست فیلم بلند و فرانسوا ازون در مدت دوازده سال دوازده فیلم بلند ساخته اند.به نظر شما در روزگار فیلمهای کسالت بار و بی نبوغ سینمای ایران و در در جازدن یا پس گرد بزرگان سینما و یا فیلم نساختشان چند سال دیگر باید بگذرد تا مثلا جوان خوشفکر و باهوشی چون مهدی کرم پور فیلم بعدیش را بسازد تا شاید باز هم شاهد یک شیوه و شگرد نو در روایت سینمای ایران باشیم. تا گوشه ای از طراوت سینمای بازیگوش و جستجوگر را در آن ببینیم.تا هنوز روح و روان مهدی پیر و خسته نشده .
در خبرها آمده بود،:علی معلم از دییری جشن خانه سینما استعفا کرد و امین تارخ جایگزین او شد. » باید از علی معلم گفت که با استعفای خود اعتراضش به شرایط موجود سینما و نشریات سینمایی را نشان داد و کارش ارزشمند و تحسین برانگیز بود.اعتراض در ساحت فرهنگ باید همین قدر متین و حساب شده باشد و دور از تشویش و هیاهو. درود بر او.
در ادامه در خبرها آمده بود: «امین تارخ گفته عسگرپور با ايثار و ازخودگذشتگي دهمين مديرعامل خانهي سينما شده است. »من هم همصدا با تارخ به نوبه خود وظیفه خود می دانم نخست از سوی دوستداران سینما از این همه ایثار و از خود گذشتگی سپاسگزاری کنم و بعد از زحمت های رضا میرکریمی تشکر کنیم که با امکانات هرچند اندک خود شرایطی فراهم کرد که چند فیلمساز بزرگ برای پروژه فرش ایرانی پشت دوربین بروند و پروژه هایی برای فیلمهای برگزیده سینمای ایران و کارگردانان سینمای ایران تدارک دید که روی هم رفته چیز بدی نشد. هرچند پخش تلویزیونی شان خالی از مشکلات همیشگی نبود و خیلی ها را ناراضی کرد.
در خبرها آمده بود: «سخنگوي انجمن سينماداران خواستار نمايش فيلم هاي روز خارجي در سينماها شد.» واقعا خیلی دوست دارم یک روز پرونده ای جذاب و خواندنی تشکیل شود که در آن با فیلمسازانی که فیلمهایشان در کشورمان در سینما یا تلویزیون پخش می شود مصاحبه شود و نظر آنها را درباره تغییرات اعمال شده در فیلمشان بدانیم.البته باید اقدامات پیشگیرانه برای فوران و جنون احتمالی شان بعد از دانستن ماجرا را هم به عمل بیاوریم. ما جامعه ای ارزشمند داریم که نمی توانیم فیلمهای بی ارزش و سخیف غیر ایرانی را نشان دهیم و واقعا چه لزومی دارد فیلمی را که نمی توانیم نشان دهیم دستخوش تغییر کنیم و داستانش را عوض کنیم تا قابل پخش شود. گیریم دو بخش از یک فیلم به اصطلاح صحنه داشته باشد و بقیه بخشهایش نداشته باشد. مگر خودمان را می خواهیم گول بزنیم؟ کسی که در فیلمش صحنه قرار می دهد حتما تفکر آلوده و ضد ارزشی اش در جای جای فیلم جریان دارد و واقعا باید از نمایش اینگونه فیلمها پرهیز کرد.معلوم نیست که چه اصراری داریم فیلمهای بی ارزش و سخیفی همچون اتاق پسر، 1408، بیست و سه،هامون و... را با تغییر کامل داستان نمایش دهیم . البته آشکار است که ما حق مسلم داریم که هر اثر هنری را تغییر بدهیم و گوهره اش را عوض کنیم و این خیلی بدیهی است ولی من به عنوان یک دلسوز دوستدار فرهنگ هشدار می دهم که پخش همان تکه های باقیمانده یا مسخ شده این فیلمها هم اثرات بسیار بدی بر جوانها و فرهنگ ما می گذارد و باید از نمایش اینگونه فیلمها به معنای مطلق جلوگیری به عمل آورد. با این کار می توانیم قدرت سینمای خود را به دنیا نشان دهیم و به زودی شاهد فتح گیشه های اروپا و آمریکا با فیلمهایی چون تلافی و توفیق اجباری و کلاغ پر باشیم.