سينماي ما - امير قادري: به نظرم حالا صاحب يك ستاره هستيم و بايد راه و روش كنار آمدن با اين پديده را ياد بگيريم. بايد بفهميم كه ستاره يك چيز است و بازيگر مشهور يا اصطلاحا بچه معروف، يك چيز ديگر. صنعت سرگرمي ايران، در اين راه هنوز بيتجربه است. نوپاست. و نه فقط صنعت سرگرمي ايران، كه هواداران و تماشاگران اين سينما. پيش از اين بازيگر مشهور زياد داشتهايم. هنرمنداني كه كارشان را خوب بلد بودهاند و به عنوان يك بازيگر ماهر شناخته شدهاند. يا هنرپيشههاي ديگري كه به هر حال در ميان عموم تماشاگران سينما و تلويزيون شناخته شده بودهاند. عمدا يا سهوا هم اسمشان را ميگذاريم ستاره. در حالي كه اين طور نيست. ستاره فرق ميكند و با توجه به خصلتهاي تاريخي و اجتماعيمان، كم پيش آمده ستاره داشته باشيم، خيلي كم. همين است كه ميگويم بيتجربهايم. يك ستاره، بازيگري است كه حضورش بتواند فروش يك فيلم را تضمين كند. كه براي هواداراناش حتي داستان و مثلا نورپردازي فيلمي كه در آن بازي كرده، اهميتي نداشته باشد. تماشاگرها ميآيند تا ستارهشان را ببينند. تا تماشا كنند كه اين ستاره چطور نگاه ميكند، چطور لبخند ميزند، چطور فنجان چاياش را برميدارد و چطور از خيابان عبور ميكند. ستارهها، حالا به هر دليلي براي قشر عظيم هوادارانشان آن قدر جذاباند كه صرف تماشاي آنها براي تماشاگر كافي است. دليل اين جذابيت مقاومتناپذير، هر چه باشد نميتوان با آن مبارزه كرد. دوستات دارند، همين و بس. اينها را نوشتم تا به اين نكته برسم كه محمدرضا گلزار حالا ديگر به ستاره سينماي ايران تبديل شده است. تنها ستاره سينمايي كه بازيگر معروف و شناخته شده و تحسين شده زياد دارد، اما ستاره بودن چيز ديگري است. فروش چند فيلم اخيرش و تجربه حضور او در محافل مردمي، از جمله حضور اخير گلزار در يك جشن خيريه و استقبال مردم از او، ادامه حضور چنين ستارهاي را به رخ ميكشد و كم تجربگي ما در طي كردن چنين مسيري، در اين شرايط معلوم ميشود. در اوضاع و احوالي كه فرهنگ ايراني، بسياري از پديدههاي جهان مدرن و مقتضياتاش را براي اولين بار تجربه ميكند، نوع مواجهه با ستاره و فرهنگ ستارهاي، با آزمون و خطاهاي فراواني رو به رو خواهد بود؛ مثلا ستاره را با معيارهاي بيربطي قضاوت ميكنيم يا ميكوشيم در چارچوب يك بازيگر معمولي محدودش كنيم و از همه مهمتر نوع استفاده از او در دل يك تشكيلات اقتصادي را بلد نيستيم. ستارهاي كه ميتواند به شكل يك منبع سودرسان براي تشكلهاي مهم فرهنگي و اقتصادي درآيد، بيشتر در چارچوب بازيگري ديده ميشود كه بايد نقشهاي ظاهرا مهم در فيلمهاي احتمالا مهم بازي كند، و كم كم كاركرد جذاب اقتصادي – اجتماعي ستارهمنشاش را از دست ميدهد و خنثي ميشود. در دنياي سينما، ستارهها جايگاه و مقام و منزلت خودشان را دارند. به عنوان پديدههاي رسانهاي شناخته ميشوند، ستارهها از اين رسانهها تغذيه ميكنند و رسانهها از ستارهها. اين روزها در اخبار مربوط به تولد دوقلوهاي براد پيت و آنجلينا جولي، عوض آوردن اسم كامل اين دو نفر، مينويسند: "برانجلينا". ستارهها اين جوري هستند. حتي به دايره لغات روزمره مردم هم كلمه اضافه ميكنند. ميشود چنين فرهنگي را نقد كرد، اما اگر ستاره ميخواهيم، اينها همه ملزومات حضور ستارهها هستند. كارياش نميشود كرد. حالا ميتوان به اين نكته فكر كرد كه از محمدرضا گلزار به عنوان تك ستاره اين روزهاي سينماي كشور (تا جايي كه يادم ميآيد، بعد از انقلاب فقط هديه تهراني بود كه دو سه سال حوالي فيلم "شوكران"، در حد يك ستاره ظاهر شد كه تازه شرايط فرهنگي و رسانهاي و اجتماعي آن دوران با اين روزها خيلي فرق داشت) چه قدر بهره ميبريم، چه قدر –گيرم براي رسيدن به نفع خودمان و چرخيدن چرخهاي رسانهها و سينماي كشور- از حضور او استفاده ميكنيم و حتي در تقويت اين حضور ميكوشيم. تا اين جاي حرف، خطاب به ديگران و ما به عنوان مسئولان و منتقدان و صاحبان رسانه بود. اما از ان طرف خود محمدرضا گلزار هم هست. او بايد بتواند از نيرو و نفوذ خودش در راه اهداف ديگر استفاده كند. اين فرصتي است كه هميشه در اختيار او نيست. گلزار بايد سعي كند كه از قدرت و نفوذ ستارهوارش در مسيرهاي جانبي استفاده كند. از براد پيت و آنجلينا جولي مثال زديم كه چگونه محبوبيت و قدرت بي حد و حصرشان، كلمات تازهاي را به فرهنگ لغات رسانهاي اضافه كرده. حالا ميشود چند قدم آن طرفتر را هم ديد. اين كه مثلا چطور هر دوي اين ستارهها، از محبوبيتشان در مسير كمك به فيلمهاي كوچك و مستقل استفاده ميكنند. قدرت ستارهاي آنها (و مثلا ستاره ديگري مثل بروس ويليس) به آنها كمك ميكند تا با حضور در آثاري كه به دليل خاص و تجربي بودن، چندان قابل سودآوري نيستند، امكان ساخته شدن و نمايش به اين فيلمهاي كوچك ببخشند. آنها در فعاليتهاي خيريه در سراسر جهان حضور مييابند يا از افراد مورد قبولشان در مسير پذيرفتن پستها و فعاليتهاي اجتماعي حمايت ميكنند. محبوبيت اين روزهاي محمدرضا گلزار، به ما به عنوان صاحبان رسانه و باقي كساني كه ميتوانند از نفوذ و قدرت او بهره ببرند، تلنگر ميزند كه تا چه حد از استعداد و مهارتمان در مسير بهره بردن از ظرفيتهاي و قابليتهاي اين تنها ستاره سينماي ايران استفاده ميكنيم يا اين كه (به قول افشين قطبي درباره خصلت ما ايرانيها!) هوش و توان ذهنيمان را در مسير عكس به جريان مياندازيم تا جلوي حركت و پيشرفتاش را بگيريم.