Print

یادداشت‌های هفتگی امیر قادری : سفر زیبا؟

سینمای ما - امیر قادری:


 1- شبکه موسیقی VH1 این هفته ترانه FREE BIRD گروه لنرد اسکینرد را به عنوان بیست و پنجمین قطعه از فهرست «کلاسیک‌های راک»‌اش انتخاب کرد و به همین خاطر اجرای زنده 13دقیقه‌ و 29 ثانیه‌ای گروه از همین ترانه را در فستیوال نب‌ورث 1976 پخش کرد. یک اجرای غریب در کنسرت روباز ووداستاک وار که حضار در کنسرت، همراه با FREE BIRD طلوع و غروب می‌کنند. می‌شود این ترانه را دید و از خود پرسید: «زندگی به مثابه یک قطعه راک»، چه قدر قابلیت و استعداد تجربه شدن را دارد؟ این 13 دقیقه را چه قدر می‌شود کش داد؟ تا آخر عمر؟ تا غروب همان روز اجرای کنسرت؟



2- نادر فتوره‌چی امسال مجموعه مقالاتی را در قالب کتابی به اسم «جنبش دانشجویی در آمریکا» گردآوری و ترجمه کرده. از سری «کتاب‌های کوچک» فرهنگ صبا. در این کتاب مجموعه‌ای از آرا و نظرات و رویدادهای مربوط به این جنبش و همچنین جنبش سیاهان و جنبش هیپی‌ها را در سال‌های 1960 و 1970 را خواهید خواند.



3- از جمله در همین کتاب و در بخش مربوط به بیانیه پورت هارون، از زبان دانشجویان آغاز کننده جنبش آمده: «در دانشگاه‌های آمریکا، اساتید و روسا ترجیح می‌دهند که در فضایی مملو از رخوت و سکون به تکرار مکررات بی‌فایده و دیکته شده از سوی صاحبان قدرت بپردازند. و این بدان معناست که توانایی‌های آموزشی و مهارت‌های علمی آن‌‌ها از سوی الیت‌های قدرت و ثروت، پیش خرید شده است.» و: «به باور ما، انسان موجودی است واجد ارزش‌های بی‌کران و ناشناخته که می‌تواند فراتر از هر مرز و معیاری عشق بورزد، آزاد باشد و تعقل کند. این اصول، محور نزاع با تفکری است که انسان را موجودی فاقد تسلط بر سرنوشت خود، عشق ورزیدن و آگاهی می‌پندارد... از این سو اما، باور ما به توانایی‌های ذاتی انسان همچون پرورش نفس، خودرهبری، خودآگاهی و خلاقیت روز به روز گسترش می‌یابد.» و کتاب البته مثل اغلب متن‌های مربوط به این جنبش، پاسخی درباره این سوال ندارد، یا حداقل این مسئله را طرح نمی‌کند که چگونه ایمان به ایده «تزریق عشق به عنوان ارزش مشترک نهاد بشر» در همین بیانیه در آغاز دهه 1960، به انفجار یک بمب دست‌ساز به دست همین دانشجویان در 1970 می‌رسد که باعث مرگ یک دانشجوی تازه فارغ‌التحصیل شده می‌شود.



4- در بخش‌های بعدی کتاب به مطالبی از این هم جالب‌تر برمی‌خورید. از جمله بخشی از بیانیه گروه «پلنگان سیاه» که: «جامعه سیاهان آمریکا نان، زمین، مسکن، آموزش، لباس، عدالت و صلح می‌خواهد.» و تام هایدن که به عنوان یک از رهبران معترض این دهه سخنرانی‌اش را چنین پایان می‌دهد: «بسیاری از اساتید به دانشجویان خود می‌گویند که سنگرسازی و از این قبیل اعتراضات به دوران رومانتیک‌های قرن 19 بازمی‌گردد و جامعه امروز تغییر کرده است؛ شما موفق نخواهید شد. آن‌ها معتقدند تنها استفاده از شیوه‌های مسالمت‌آمیز و مذاکره است که می‌تواند به سرانجام برسد. اما دانشجویان می‌گویند این تازه آغاز راه است. راهی که تنها یک هدف را تعقیب می‌کند: جنگ را به خانه می‌کشانیم.» و بخشی از سخنرانی جری روبین: «ما از هیچ راه حل سیاسی که شما (شهروندان آمریکایی) قادر به رای دادن به آن باشید حمایت نمی‌کنیم. چرا که شما هرگز قادر نخواهید بود به «انقلاب» - که تنها راه حل ماست – رای دهید. یعنی رای خود را به صندوق بیندازید! این آرزو را به گور ببرید! این خوش‌خیالی است که گمان می‌کنید انقلاب را می‌توانید از سوپر مارکت بخرید. مثل هزاران کالای مصرفی بی‌ارزشی که هر روز می‌خرید. انقلاب کنسرو ماهی ساردین نیست عزیزان!» و در ادامه: «یک جنبش انقلابی برای رسیدن به مقصود... نیاز به نقد مدام و بی‌پروای خود و نیاز به تزریق مدام احساس رهایی و سرخوشی دارد... باید کمی ال اس دی در منبع آب کنگره بریزیم تا اعضای کنگره یک «سفر زیبا» داشته باشند و با کاهش سن رای تا 14 سالگی موافقت کنند!» و در یک سخنرانی دیگر از ابی هافمن، بیست سال بعد از اوج جنبش: «شما نیازمند برقراری ارتباط با مردم و انتقال پیام‌های‌تان هستید. بنابراین باید رسانه داشته باشید. آلن بلوم و نیل پستمن... فقط با تلویزیون مشکل دارند. اما فراموش نکنید که آن‌ها سازمان دهندگان یک جنبش اجتماعی نیستند. آن‌ها سرگرم گپ‌های کافه‌ای و روشنفکرانه‌اند. هرگز خود را با آن‌ها مقایسه نکنید.» و بالاخره: «جنبش دانشجویی یک جنبش جهانی است. عنصر ذاتی آن هم همواره جوانی است...فراموش نکنید که اگر پا به سن بگذارید دیگر آن شور و حرارت را نخواهید داشت... باید بخواهید که هر تحولی همان دم اتفاق بیفتد. مثلا درباره آپارتاید در آفریقای جنوبی باید بگویید که «همین الان باید دولت آپارتاید سرنگون شود»، [یا] «همین الان عوامل سی. آی. ای از دانشگاه‌ها بیرون بروند.»



5- می‌شود مقاله‌های کتاب را از اول تا اخر خواند و به این نتیجه رسید که چرا «زندگی به مثابه یک قطعه راک» این قدر جذاب است، و این که چرا در عین حال محکوم به فناست. و در ضمن چنین شور و هیجانی چطور از درون خودش را می‌خورد.



6- لنرد اسکینرد را فراموش کنیم و سراغ بازار موسیقی این روزهای ایران برویم که علیرضا افتخاری در آلبوم جدیدش، این ترانه قدیمی را بازخوانی کرده است: «ای دل دیگه بال و پر نداری/داری پیر می‌شی و خبر نداری»...



7- هواپیمای گروه لنرد اسکنرد، فقط یک سال پس از اجرای آن کنسرت، که شنوندگان‌اش همراه با ترانه FREE BIRD طلوع و غروب می‌کردند، سقوط کرد و 4 عضو اصلی گروه از بین رفتند. در 1977 جنبش دانشجویی و جنگ ویتنام فروکش کرده بود و آمریکا پس از استعفای نیکسون و افتضاح واترگیت، داشت خودش را برای آغاز دهه 1980 و سلطه ریگانیسم آماده می‌کرد.


Print
سه شنبه,15 مرداد 1387 - 5:37:34