سينماي ما- ميتوان بهسادگي از كنار اين مساله عبور كرد. ميتوان فيلم ديگري را براي تماشا انتخاب كرد و يا به دامان فيلمهاي موسوم به «قاچاق» پناه برد. تازه چند هفتهاي است يك كانال خارجي هم به جمع شبكههاي ماهوارهاي پيوسته كه فيلمهاي خارجي را با زيرنويس فارسي نمايش ميدهد؛ اما چطور ميتوان «تناقض»هاي موجود بين حرفهاي سازندگان فيلمي كه مدعي بودند قصد داشتند با ساخت اين فيلم «غيرتمندي پدران و شكوه مردمان ايران زمين» را به نمايش بگذارند و پاسخي به فيلم 300 بدهند را با نتيجه به دست آمده مقايسه كرد؟ البته ميتوان اينبار هم تمامي كاسه كوزهها را برسر تبليغات ضعيف و سيستم معيوب پخش فيلم در ايران شكست، اما آيا باور كردني است كه فيلمي با حس و حالي تاريخي و حضور چند بازيگر شناخته شده، در مدت دو هفته نمايش در شش سينما، به گفته پخشكننده آن فقط حدود 3 ميليون تومان فروش و 1500 تماشاگر داشته باشد؟
پيش به سوي تاريخ!
محمد نوريزاد، كارگردان فيلم پرچمهاي قلعهكاوه، كارگرداني را با ساخت مجموعهاي نمايشي براي شبكه 2 سيما با نام «پروانهها مينويسند» آغاز كرد. اين روزنامهنگار مدتي بعد با ساخت سريال «چهل سرباز» قدم در مسيري گذاشت كه براي بسياري از كارگردانهاي پيشكسوت سينما و تلويزيون معمولا «رويايي دست نيافتني» است، زيرا در سينما و تلويزيون «امكانات مناسب براي فيلمسازي» معمولا در قله «فيلمسازي تاريخي» قرار دارد كه رسيدن به آن در توان هر هنرمندي نيست.
اگرچه نوريزاد اين شانس را داشت كه با نمايش سريال تاريخياش در تلويزيون، نگراني چنداني بابت مخاطب نداشته باشد، اما نمايش فيلم اخير او در سينماها بار ديگر تجربه نه چندان لذتبخش اكران اولين فيلم بلند او با نام «انتظار» را تداعي ميكند. روز گذشته وقتي يكي از همكاران «جامجم» تصميم گرفت براي تماشاي اين فيلم، در يكي از سينماهاي نمايشدهنده «پرچمهاي قلعه كاوه» بليت رزرو كند، با اين پاسخ متصدي سينما مواجه شد كه «ممكن است فيلم به دليل به حد نصاب نرسيدن تماشاگران فيلم اكران نشود».
همين يك جمله كافي بود تا كنجكاوي خبرنگاري تحريك شود و طي صحبت با ديگر مسوولان سينما اين نكته كشف شود كه در مدت بيش از 2 هفته نمايش اين فيلم، سئانسهاي متعددي به دليل عدم حضور تماشاگران به تعداد انگشتان يك دست لغو شده است. فيلم يك ميليارد توماني توليد شده در حوزه هنري در سينماهاي ديگر نيز حال و روز بهتري نداشت. مدير داخلي سينما آزادي - متعلق به حوزه هنري -كه تنها در يك سئانس اين فيلم را نمايش ميدهد، حاضر به ارائه اطلاعاتي درباره اين فيلم و ميزان مخاطبان آن نشد.
سينما مركزي در ضلع جنوب غربي ميدان پر رفت و آمد انقلاب نيز كه محل رفت و آمد سينما روهاي حرفهاي است، روزانه در هفت سئانس اين فيلم را نمايش ميدهد. به گفته يكي از مسوولان اين سينما در سئانسهاي صبح بين 3 تا 4 تماشاگر به تماشاي اين فيلم ميآيند، اما در سئانسهاي شب، حتي اين تعداد مشتري هم براي فيلم وجود ندارد و به همين دليل فيلم نمايش داده نميشود!
سينما سپيده ديگر سينماي متعلق به حوزه هنري در 6 سئانس اين فيلم را نمايش ميدهد. البته فردي كه در اين سينما به سوالهاي خبرنگار ما درباره ميزان استقبال از اين فيلم پاسخ ميدهد، با دفاع از فيلم، دليل عدم استقبال از اين اثر نمايشي را اين نكته ميداند كه اين روزها مخاطبان بيشتر به دنبال فيلمهاي «جوانپسند و طنز» هستند.
اين سينما حق نان و نمك حوزه هنري را مراعات ميكند و حتي با حضور 2 تا 3 نفر تماشاگر، فيلم را نمايش ميدهد، اما سينما شاهد در منطقه نظام آباد و سر خيابان سبلان هم در سئانس پرچمهاي قلعه كاوه را برافراشته ميكند. سالني با 480 صندلي در روزهايي كه فيلم امكان نمايش پيدا ميكند، بين دو تا شش نفر مخاطب دارد و در برخي سئانسها نيز مخاطبي براي فيلم پيدا نميشود.
حميدرضا ناجيان، مدير روابط عمومي سينما ايران در گفتگو با خبرنگار ما آمار دقيقي از وضعيت اكران اين فيلم ارائه ميكند. اين سينما كوچك ترين سالن خود با 167 صندلي را به نمايش اين فيلم اختصاص داده است و به طور متوسط بين 5 تا 6نفر هر روز در اين سالن به تماشاي اين فيلم آمدهاند.
ناجيان با نقل قولي از يك كارشناسان سينمايي مبني بر اينكه «اگر يك سالن ماهانه كمتر از 20 ميليون تومان بفروشد ضرر كرده است» ميگويد: پرچمهاي قلعه كاوه در مدت اكران خود كمتر از يك ميليون تومان فروش داشته است.
طبق قانون ارشاد براي نمايش هر فيلم بايد يك دهم ظرفيت سالن پر باشد، اما فيلم پرچمهاي قلعه كاوه گاه با 4 يا 5 نفر و گاه با حضور يك يا 2 نفر نيز نمايش داده شده است و در برخي سئانسها حتي همان يك يا 2 نفر نيز در سالن حضور نداشتهاند و بيشترين آمار حضور در سالن در يك روز 35 نفر بوده است. در صورتي كه سينماي آزادي در يك روز با فيلم هميشه پاي يك زن در ميان است، 12 ميليون تومان فروش داشته است.
«پرچمهاي قلعه كاوه» يكي از مجموعه فيلمهايي است كه به گفته سازنده آن از گذشتههاي تاريخ ايران شروع شده و به معاصر ميرسد و با وجود اينكه اپيزوديك و چند قسمتي است، ولي روح واحدي آنها را به هم پيوند ميدهد.
آيا ميتوان اميدوار بود مسئولان مجموعهاي مانند حوزه هنري - كه در چند سال اخير به سمت سرمايهگذاري براي ساخت فيلمهاي نيم ميلياردي رفته است - در انتخابهاي بعدي خود و برافراشتن پرچمهاي جديد، با تامل و دقت نظر بيشتري اقدام كنند؟