Print

پس از دعوت

سینمای ما - فواد آرام: دعوت در چند مورد در میان آثار حاتمی کیا صفت اولین را از آن خود می کند. پیش از ساخت فیلم حس می کردم این خود رها سازی و پا گذاشتن به فضاهای تازه می تواند مفید باشد اما پا گذاردن حاتمی کیا به وادی تازه چندان موفقیت آمیز نبود. برخلاف آنچه فکر می کردم تنها باز کردن گارد کافی نیست.

اولین همکاری با یک فیلمنامه نویس زن / حضور محوری زن ها


فیلم های پیشین حاتمی کیا به واسطه ارتباط با فضای جنگ آثاری مردانه بودند و حتی مردانگی فیلم هایش گاهی به آثار کیمیایی پهلو می زد. مردها در محور رخدادها قرار داشتند و زن ها بدون حضور مردها تعریف نمی شدند. شیرین بوی پیراهن یوسف چشم به راه برادر بود. حضورمحبوبه روبان قرمز نیز بیشتر بستری بود برای نمایش کشمکش های درونی شخصیت ها. شخصیت فاطمه در آژانس شیشه ای ( که به رغم حضور فیزیکی اندک، نمونه ای ترین زن فیلم هایش است ) در کنار کاظم معنا می یابد. او همراه و مونس کاظم است و در صحنه ای کلیدی به نشانه درک کردن موقعیت دشوار کاظم چفیه و پلاکش را برایش می فرستد. حتی نرگس ارتفاع پست ( احتمالا پراتیک ترین و پررنگ ترین شخصیت زن در آثارش ) برای دفاع از شوهرش دست به عمل می زد و برای فریاد زدن مظلومیت و حقانیت او پا به صحنه می گذاشت و تپانچه می کشید. اما در دعوت این زن ها هستند که در محور رخدادها حضور دارند و مردها در حاشیه قرار می گیرند. مردانی که زن ها را درک نمی کنند. مردانی که به زن ها خیانت می کنند. شخصیت هایی که با مردهای آثار پیشین او تفاوت دارند و حاتمی کیا در نزدیک شدن به آنان و ارائه تصویری درست از ایشان موفق نیست. مردهای فیلم بیش از حد کلیشه ای هستند و شخصیت هایی تخت و یکنواخت دارند. وضعیت زن ها اندکی بهتر است اما این برتری چندان ربطی به حاتمی کیا ندارد. حاتمی کیا نتوانسته است فیلمنامه یثربی را در مرحله کارگردانی قوام بخشد و اگر شخصیت های زن ذره ای هم احساس همدلی بر می انگیزند نه از کارگردانی حاتمی کیا که از فیلمنامه یثربی است. نمی دانم حاتمی کیا تا چه حد نسبت به موضوعات اصلی فیلم ( سقط جنین و رحم اجاره ای که هر دو از مسائل بسیار زنانه به حساب می آیند ) دغدغه داشته است ولی حتی اگر مسئله برایش بسیار جدی و اساسی بوده است نشانی از این حس را در فیلم نمی بینیم. اگر در آثار جنگی اش صحنه های تکان دهنده فراوان بودند و از دل فیلم احساسی عمیق نسبت به موضوع به در و دیوار می پاشید ( استفاده از این تعبیر با اجازه آقای امیر قادری! ) اما در دعوت صحنه تکان دهنده ای نمی بینیم. نه تنها از خیس شدن چشم ها ( مشابه آنچه هنگام دیدن آژانس شیشه ای یا ارتفاع پست رخ می داد ) خبری نیست که ابراز احساسات ساده تری هم در طول فیلم بروز نمی یابد. همه چیز بیش از حد خنثی است و احساسی در وجودمان برنمی‌انگیزد.

اولین فیلم شهری


اگر مراد از ترکیب فیلم شهری صرفا حضور در جغرافیای شهر باشد آژانس شیشه ای و بوی پیراهن یوسف هم شهری به حساب می آیند. اما اگر منظور درگیر شدن با آدم ها و مناسبات زندگی شهری باشد این اولین فیلم شهری حاتمی کیا به حساب می آید. رخدادها نه تنها در فضای فیزیکی شهر می گذرند که آدم هایی از طبقات گوناگون اجتماعی در این رخدادها نقش ایفا می کنند. دیگر با آدم های جنگ، افراد بازگشته از جنگ، خانواده هایی که درگیر جنگ و آدم هایش هستند و یا آسیب دیدگان جنگ طرف نیستیم. این آدم های در تهران دهه 80 زندگی می کنند و ارتباطی هم با آن فضاهای پیشین ندارند. اما آیا حاتمی کیا این طبقات اجتماعی را می شناسد و تصویری که از آنان در فیلم می بینیم درست است؟ شاید تا پیش از این فیلم تنها حضور شهروندان عادی در آثارش را می توانستیم در گروگان های آژانس شیشه ای ببینیم. شخصیت هایی کلیشه ای که به طور مشخص نماینده طبقات مختلف اجتماعی بودند. نیازی هم در پرداخت بیشترشان نبود. آن ها در حاشیه اثر قرار داشتند و شاهدانی بودند برای حاج کاظم که از آرمان هایش دفاع می کرد. غالبا منفی بودند و آرمان های کاظم را درک نمی کردند. کاظمی که برای دفاع از وطنی که آنها هم از ساکنینش بودند به جنگ رفته بود. در دعوت اما حاتمی کیا به سراغ همان آدم ها رفته است. اگر در آژانس نیازی به شخصیت پردازی آن آدم های حاشیه ای نبود اما در اینجا آن ها به متن آمده اند و هر خللی در ترسیم درست کاراکترشان نقصی برای فیلم است. شخصیت مردها بسیار کلیشه ای تصویر شده است و گاهی به شکلی طنز آمیز در می آید. استفاده صرف از گریم و لهجه کند برای نمایش طبقات پایین دست اجتماعی فیلم را به هجویه نزدیک می کند. نمایش شخصیتی با گرایش های روشنفکرانه و اندکی بی قیدی اخلاقی، تنها با کلاه کپی و پیپ نمونه ای است از شخصیت پردازی کلیشه ای آدم ها درفیلم. در طول سال ها آدم های شهر در آثار حاتمی کیا آنقدر ناپدید بودندکه حالا در تصویر کردن آنها مستاصل است. دعوت در حیطه ترسیم فضای جامعه در همه اپیزودهایش تا همین حد بی ظرافت است. اپیزودها یکی پس از دیگری آغاز می شوند و پایان می یابند بدون آنکه نقبی به درون روابط و شخصیت ها زده شود. نتیجه این است که همه چیز در سطح باقی می ماند.

اولین همکاری با ستاره ها


این مسئله بحث برانگیز ترین نکته پیش تولید دعوت بود. موافقان و مخالفانی داشت و هواداران آثار پیشین حاتمی کیا بیشتر در دسته مخالفان جای داشتند. جمله ای احساسی که نشانه های از ته دل بودن کاملا در آن مشهود است از نوشته های آن روزها در ذهنم هست که یکی از هواداران حاتمی کیا نوشته بود : « آقای حاتمی کیا، لباس حاج کاظم و فاطمه برای گلزار و مهناز افشار گشاد است.» از سوی دیگر عده ای ( که خودم هم در میان آنها بودم ) مشکلی با اسامی مطرح شده نداشتند. به شخصه فکر می کردم اگر بازیگر دیگری به جای پرویز پرستویی ( که در به نام پدر بسیار تکراری و ضعیف حاضر شد ) بنشیند شاید با فضایی متفاوت روبرو شویم و حاصل مثبتی در پی داشته باشد. اما در عمل شاهد چنین چیزی نیستیم. مهناز افشار ضعیف است و محمد رضا فروتن کاریکاتور عجیبی است که حتی یادآوری کاراکترش هم پریشان خاطرم می کند. فیلم از بازیگران بی شمارش کمکی نگرفته و همگی در فضایی که درست ترسیم نشده، غوطه ور هستند. بی آنکه بدانند چگونه باید رفتار کنند. گاهی حتی حس می شود هیچیک از میزان وزن نقش شان در مجموعه اثر تجسم درستی نداند. اگر برخی مانند گوهر خیراندیش توانسته اند در این میان گلیم خود را از آب بیرون بکشند به نظر بیشتر پای تجربه در میان است تا شخصیت پردازی و هدایت درست. بماند که تفاوت تصویر فروتن بر پرده و نیز بر سردر سالن ها خود گویای خیلی چیزها هست.

موخره

تماشای فیلم ملال آور بود. وقتی فیلم از نیمه گذشت بارها به ساعتم نگاه کردم. شاید اگر ساختار اثر اپیزودیک نبود همان اواسط فیلم عطای دیدنش را به لقایش می بخشیدم. در پایان وقتی فرهاد قائمیان به مریلا زارعی تبریک گفت و رفت ناخود آگاه به یاد پایان شعاری فیلم تقاطع افتادم. همه چیز به خوبی پایان می پذیرد و تصویر به سفیدی فید می شود. حاتمی کیای پیام رسان اینجا هم حضور دارد و می خواهد پاکی و سفیدی را از دل جامعه ای که راستش چندان پاک و سفید نیست نشان مان دهد. می خواهد هیچ کودک معصومی قربانی نشود. ولی ما که در بطن این جامعه زندگی می کنیم و می دانیم خیلی از صحنه های حقیقی به سیاهی فید می شوند چگونه با دعوت کنار بیاییم؟ آنچه حاتمی کیا نشان می دهد جامعه ای است آرمانی. اتوپیای او اتوپیای ما هم هست. اما این اتوپیا با نمایش غیرواقعی فضای امروز محقق نخواهد شد. برای همین هم بعد اجتماعی دعوت ـ به رغم سوژه حساسش ـ گزنده نیست.
دعوت اما چندان هم نا امید کننده نیست. لا اقل آنقدر که به نام پدر ما را از حاتمی کیا نا امید کرد. یادمان باشد او همه این چیزها را برای اولین بار می آزماید. پس چشم به راه آینده می مانیم تا ببینیم پس از دعوت چه خواهد شد.


Print
منبع خبر : سینمای ما
شنبه,20 مهر 1387 - 1:21:57