سينماي ما- ایرج کریمی: به نظر میرسد امروز بزرگترین معضل سینمای ایران به ناپختگی و ناآزمودگی برخی تهیهکنندگان برمیگردد. در واقع انحصار پخش فیلمهای سینمایی در حال حاضر به دست این افراد کمسواد افتاده است که متاسفانه در عین مدعیبودن، ضربههای مهلکی به پیکره سینمای ما وارد کردهاند. اگر بخواهیم به مخاطبشناسی این طیف اشاره کنیم باید بگویم لفظ مردم عملا دارای مفاهیم پیچیدهای است. مردم اصولا متشکل از طبقهها و طیفهای اجتماعیاي هستند که در بسیاری از موارد در سطوح فرهنگی با یکدیگر دچار اختلاف سلیقه میشوند.
در نظر این گروه از تهیهکنندگان سینما و مساله مخاطبشناسی آنها گویی صحبت از واقعیتی مجازی است و گویی چنین ترکیبی از مردم وجود ندارد. شاید به این خاطر است که محصول در نظر نگرفتن مخاطب غیرعامی و سلایق او به شکل فیلمهای مبتذل روی پرده سینما ظهور میکند، چنانچه امروز محصول بیتوجهی و سهلانگاری تهیهکنندگان از این دست را در قالب کمدیهای بیمایه تا انواع درامهای عاشقانه و آبکی مشاهده میکنیم. هر چند این گروه همچنان ادعای فروش این فیلمها را در سند حقانیت خود به نوعی از نقطه مردمشناسیشان تلقی میکنند اما باید بگویم این مساله آمار فروش فیلمهای مبتذل، ملاک صحیحی به شمار نمیآید. در عین اینکه باید اضافه کنم امروز سینما تماشاگران اصلی خود را از دست داده و در بهترین حالت حدود 600 هزار تماشاگر دارد. نکته این جاست که تهیهکنندگان شمار وسیع تماشاگرانی که با سینما قهر کرده و حاضر نیستند به سینما بیایند را کنار گذاشتهاند و آن چه مسلم است با ادامه این رویه عملا نمیتوان به سینمای مطلوب اندیشید.
جای تاسف است که بسیاری از تهیهکنندهها دفاتر پخش هم دارند و این به معنی تکرار شدن و شاید اعمال همان سلایقی است که در تولید و پخش مضاعف اعمال میشود. باندبازی و مافیا محیط امروز عرصه تهیهکنندگی در سینما را فرا گرفته است. بهخاطر میآورم «روابط» را به پیشنهاد محمدرضا فروتن نزد تهیهکننده متفرعن و بیفرهنگی بردم و جریان چگونگی ساخت فیلم را در سینما با او مطرح کردم. صرفنظر از رفتارهای غیرحرفهای این تهیهکننده و هشت ماه انتظار بیحاصل و وقتگیر وی به فرستادن واسطهای که خود نام مشاور بر او گذاشته بود اکتفا کرد. آن هم مثلا مشاوری که خود نیز از حرفهایش سر در نمیآورد. بعد از آن بود که من نهایتا فیلم را به تلویزیون بردم و در حالی که این اثر قابلیت به نمایش درآمدن در اشل سینمایی را داشت و از این انتقال پشیمان هم نیستم چون هدف اصلی من ساخت فیلم است و تفاوتی ندارد آن را روی نگاتیو بسازم یا ویدئو. این روزها به این نتیجه رسیدهام که درست است که دولت بر امور سینمایی نظارت دارد و گاه ضابطههایش محدودکننده است، تماشاگری که از سینما مطالبات فرهنگی دارد و چندان با رضایت از در سینما خارج نمیشود، اما در همان حد هم میتوان با ارگانی مانند وزارت ارشاد بر سر سناریوها به تفاهم رسید، منتها مشکل این است که همین تهیهکنندهها که دستي هم در امور پخش دارند مانع از پیشبرد اهداف سینماگران میشوند.
جالب اینجاست که امروز تهیهکنندگان از این که کارگردانان مجوز تهیهکنندگی هم بگیرند دلخورند. با این تفاسیر باید پذیرفت بخش خصوصی ما اصلا رنگ و بوی خصوصی ندارد، زیرا از آن استقلال رأی و منش در آن خبری نیست و به جای تمام مولفههای مثبت، پارهای زد و بند در آن حاکم است.انگار تهیهکنندگان پیش از هر چیز سمت دلالی دارند و روی به این اصل است که نمیتوانند در قالب تهیهکننده اصیل حاضر شوند. تهیهکنندگانی که علاوه بر عملکرد، منش و رفتارشان در ردیف لمپنیسم قرار میگیرد و آدم گاه از مواجهشدن با این افراد شرمگین میشود.در حالی که اگر همان زمان که بهعنوان مثال من فیلم «نسل جادویی» را میساختم به من مجوز تهیهکنندگی هم داده میشد ناچار نبودم سراغ تهیهکنندهای بروم که سوهان روحم شده است. آقایان تهیهکننده با این دبدبه و کبکبهشان تنگ نظرند و با وجود به دست آوردن پولهای بادآورده گاه از دستمزد دستیار دوم کارگردان هم کم میگذارند.
البته فراموش نکنیم که در این میان تهیهکنندگانی چون منوچهر محمدی و حسین فرحبخش جزو صالحترین (به لحاظ مالی) افراد این بدنه بهشمار میروند. در ضمن حسین فرحبخش ادعای فرهنگی ندارد و میگوید فیلم باید پرفروش باشد و کارگردان با او تکلیفش روشن است. با این اوصاف نمیتوان به اعتبار وجود استثناها دلخوش کرد و از قاعده غافل ماند و تبعاتی چون پایبندنبودن به اصول اخلاقی و مالی این تهیهکنندگان را که مانع تحول و توسعه فکری سینمایی ایران است را نادیده انگاشت. هرچند که من معقتدم سیاستگذاریهای رسمی نقش مانع اصلی را بازی میکنند اما در این جا مایل بودم بر همدستی بخش خصوصی تاکید کنم که همواره در برآورد مشکلات سینمای ایران خودش را پاک و مبرا جلوه میدهد و همه گناه را به گردن دولت میاندازد.