سينماي ما- هوشنگ گلمكاني: همین جمعه 24 آبان فیلمی دیدم به نام «بسترهای نرم، نبردهای سخت» (روی بولتینگ، 1974) که پیتر سلرز بر بستر ماجراهای جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط آلمان نازی، در آن شش نقش متفاوت بازی میکرد؛ از آن شیرینکاریهایی که معمولاً به بازیگرانی مثل او میسپارند. کمدی سبک و مفرحی بود که بیشترین شور و انرژیاش را از همین زندهیاد جنتمکان پیتر سلرز کبیر گرفته بود؛ بدون آنکه وارد مفاهیم عمیقه بشود. بعدش غروب همین روز به طور اتفاقی نمایشی دیدم به نام «ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان» (نوشته و کارگردانی علی منصوری) در سالن «گوشه» فرهنگسرای نیاوران، کار چند جوان بااستعداد که در آن هم یکی از بازیگرانش، آیه کیانپور، در هفت نقش بازی میکرد.
این هم کمدی مفرح و دلچسبی است که بیشترین شور و انرژیاش را از همین بازیگرش گرفته و البته طرح و متن کارشدهای هم دارد، پر از شوخیهای بامزه با ژانرها و نامهای آشنا، از زیبای خفته تا روانی هیچکاک. این خانم جوان هفت تا نقش متفاوت بازی میکند که حتی از نقشهای پیتر سلرز هم متفاوتترند؛ از یک مدل مکشمرگمای پرفیسوافاده و ازخودراضی گرفته تا یک رختشوی عامی جنوبی، یک پسرک تخس از نوع بچهپررو، متخصص خونشناسی ادارة پلیس در هیبت یک وامپیر، یک نویسنده، شنل قرمزی و حتی مردی شبیه هیتلر! اجرای چند تا از این نقشها پر از ظرافتهاییست که نشانة استعداد درخشان این خانم جوان است و شاید سینما هم بتواند آن را کشف کند و به کار بگیرد؛ بهخصوص در قحطی کمدین مؤنث در سینمای ایران. البته بقیه هم کارشان را خوب انجام دادهاند؛ از جمله طرح ابتکاری پوستر و بروشورش هم در تناسب کامل با فضای نمایش است.
برای بنده که غروب جمعة خوبی بود. گویا قرار است این ماجرا هفتهشتده روز دیگر هم روی صحنه باشد؛ اگر گذارتان به آن طرفها افتد، تماشایش را از دست ندهید، ضرر نمیکنید. البته اگر این نمایش در تئاتر شهر یا یکی دیگر از تالارهای وسط شهر اجرا میشد (که قابلیتش را هم دارد)، حتماً تا حالا خودش را شناسانده بود، اما گویا جوانهای کمترشناختهشده باید به همین سالنهای دوراافتاده قناعت کنند.