Print

اين فيلم صاحب دارد (يادداشت امير قادري براي حكم)

براى تماشاى «حكم» تازه ترين اثر مسعود كيميايى دلايل مهمى وجود دارد. اگر اين هشت تا دليل مرا در لزوم تماشاى اين فيلم نمى پذيريد، مهم نيست. خودتان يك دليل جور كنيد و فرصت تماشاى فيلم را روى پرده از دست ندهيد. فقط توضيح يك نكته ضرورى. حكم با فيلم هاى قبلى كيميايى فرق مى كند. (كاش نسخه تدوين اولش را مى ديديد. آن وقت با اطمينان بيش ترى مى شد در اين باره حرف زد.) با پيش فرض سراغش نرويد. ذهن تان را باز بگذاريد. اجازه بدهيد خود فيلم قواعدش را به تان تحميل كند. سينما گاهى وقت ها يك عاشق «خاضع» لازم دارد. اينها بعضى از دلايل من است:
۱- موسيقى و ترانه بخشى از سينماى كيميايى است. او موسيقى شناس خوش سليقه اى است. بهترين سكانس هاى بهترين فيلم هاى او بدجورى وامدار موسيقى شان بوده اند. و «حكم» با ترانه ها و قطعه هاى موسيقى ارژينال و غيرارژينال اش، گاهى يك ويديوكليپ طولانى به نظر مى رسد. وقتى كيميايى تعصبى نسبت به موسيقى اصلى ساخته شده براى فيلمش نداشته باشد، آن وقت است كه مى توانيد با خيال راحت در صندلى سينما فرو برويد و از «كشف»هاى فيلمساز در اين زمينه لذت ببريد: يك ترانه ارمنى يا موسيقى يك سريال تلويزيونى دهه ۱۹۵۰.
۲- اين فيلمى است كه كارگردانش آنقدر سينما را دوست دارد كه كم كم، مثل همه فيلم هاى خوب، عشق به خود اين هنر، براى فيلم و فيلمساز تبديل به يك هدف مى شود. آن تعريف جادويى را مى شود خرج اين فيلم هم كرد: كارگردانش آنقدر سينما را دوست داشته كه سراغ ساخت اين فيلم رفته. هدف اصلى در خود مديوم نهفته است.
۳- استثنائاً اين بار مرز بين واقعيت و خيال، خيلى خوب شكسته مى شود. (باز بيشتر دارم درباره نسخه تدوين اول صحبت مى كنم كه حالا دست خورده.) موقع ديدن حكم، به نظرتان مى رسد كه مرز بين خيال و واقعيت يك موست. كارگردان مرز را مى شكند و اغلب صحنه هاى مربوط به دو سوى ماجرا را خوب و مجاب كننده از آب درمى آورد. سالن تاريك و نور سفيد و جماعت هم فاز. اگر لحن فيلم را دريابيد، «حكم» از معدود مواردى است كه خصلت هيپنوتيزم كننده سينما، اثرش را مى گذارد.
۴- دليل بعدى به سه تا از بازيگران فيلم مربوط مى شود. پولاد كيميايى و بهرام رادان و ليلا حاتمى، خيلى خوبند. اينجا شخصيت چندان قابل باورى وجود ندارد. پس زحمت باورپذير كردن اين نقش ها و جلب علاقه تماشاگر را خود بازيگرها كشيده اند. رادان در نقش كوتاه و ظاهراً بى اثرش (به لحاظ دراماتيك دارم اين را مى گويم) بهترين است و پولاد كيميايى، لحن پيچيده نقش اش را خيلى خوب از آب درمى آورد. بله. من هم مثل شما بازى اش را در فيلم هاى قبلى دوست نداشتم.
۵- حكم آينه اين روزگار ما است. در خيابان راه مى رويم، چيزهاى عجيب و غريب بامزه مى بينيم و به نظرمان مى رسد كه همه چيز همانقدر هجوآلود و رمزآميز است كه حكم. اين همان لحن خاصى است كه درباره اش صحبت كرديم. باز بيشتر دارم درباره نسخه تدوين اوليه حكم صحبت مى كنيم و سكانس هاى معركه اى كه كارگردان (يا پخش كننده؟) موقع اكران كنارشان گذاشته است.
۶- اين شايد مهم ترين دليلم باشد. حكم، فيلمى است كه صاحب دارد. مى توانيد صاحب اش را دوست داشته باشيد يا نه، ولى هر چه روى پرده مى بينيد، از كلاه و هفت تير و اوركت و صورت آدم ها (البته به نظرم غير يك مورد!)، حاصل چنين سليقه اى است.
۷- متوجه هستيد كه اين يك نقد نيست. فقط يك جور معرفى است. حرف هاى اصلى مى ماند براى بعد. آن وقت درباره عيب ها و ايده ها و صحنه هاى اضافى فيلم هم صحبت خواهيم كرد. در اين فرصت فقط اجازه بدهيد اين دليل آخريه را هم بگويم. «حكم» فرصتى در اختيار سينمادوست ها مى گذارد كه اين اواخر كاهلى و گرفتارى و سردرگمى و رفيق بازى، از آنها دريغ شده بود. اين كه بعد چند سال و باز، فيلمى از مسعود كيميايى را دوست داشته باشيم. كيميايى براى اين فيلم زحمت كشيده و هيچ صحنه اى را خوب يا بد، به حال خودش وانگذاشته است. مطمئنم كه الان، خيلى از شما كه داريد اين جمله ها را مى خوانيد، ته دل تان نفسى به راحتى كشيده ايد و گفته ايد: آخيش.


Print
سه شنبه,15 آذر 1384 - 0:38:8