سينماي ما- نيما حسني نسب: 1) چند ماه پيش در ماهنامه فيلم پروندهاي مفصل درباره سينماي ملي درآوردم؛ همان موضوعي كه اين روزها سرش حرف و حديثهاي زيادي وجود دارد و سينمادوست و سينماگر و سينمابان را به دو گروه و دسته تقسيمبندي كرده است. يك دسته كه ميگويند اصلاً چنين مفهومي را نميفهمند و قبول ندارند و گروهي كه برايش مفهوم و - از آن مهمتر – اعتبار و ارزش ويژهاي قائلاند. يك بخش اين پرونده هم گزينشهاي 40 تا از منتقدان و نويسندگان سينمايي درباره مصداقهاي "سينماي ملي" در سي سال گذشته بود. در اين نظرخواهي كه طيف متنوعي از سنين و نسلها و سلايق و گرايشهاي مختلف در آن راي داده بودند، فقط دو بار به اسم فيلم «آتش سبز» ساخته محمدرضا اصلاني برميخوريم، آنهم نه در فهرست دهتايي اوليه بلكه در بخش «و بعد...» كه ميزان ارزش و اعتبارش از عنوانش پيداست.
2) محمدرضا اصلاني در گفتوگويي با روزنامه اعتماد ملي درباره يك سايت سينمايي حرف زده كه از تهيهكنندهها پول ميگيرد تا دربارهي فيلمشان نقد و نوشتههاي مثبت منتشر كند. با اينكه اصلاني از اين سايت اسمي نبرده، ولي كسي هست كه نداند منظور اين فيلمساز - با درصد اندكي ضريب خطا و اشتباه از جانب ما - «سايت سينماي ما» است؟ سايتي كه متعلق به نيما حسنينسب و امير قادري است و در طول مدت فعاليتش كارهاي مختلفي كرده، الا اين كار كثيف و زشت و شنيع كه اصلاني به آن نسبت داده و حتي قيمتش را هم تعيين كرده است. با اين حساب چون در تمام طول اكران عمومي و پيش از اين ادعاي كارگردان، در سايت ما نقد و نوشتهاي درباره «آتش سبز» وجود ندارد، پس بايد به اين نتيجه برسيم كه تهيهكننده (برخلاف گفته كارگردان) پول داده تا دست و دهانمان را روي فيلمش ببندد و درباره ضعفهاي بيشمار اثرش در محتوي و ساختار و بازيها و فرم روايت و ابهامهايي كه حتي به گواه حرف پگاه آهنگراني باعث شده بازيگرهاي فيلم هم چيزي از آن نفهمند، ننويسيم.
3) يك همزماني تاريخي ميمون باعث شد تا «آتش سبز» همزمان با سهتا از كمديهاي بيمايه و ضعيف اين روزها اكران شود. اين فرصت تاريخي به منتقدان پيگير سينماي ايران امكان داد تا چهار فيلم «دلداده»،«خواستگار محترم»، «چارچنگولي» و «آتش سبز» را در كنار هم و در مقايسه با هم به قضاوت بنشينند و من به عنوان يكي از آدمهاي اين حرفه (كه اصلاني در هر مصاحبهاش در اين چند هفتهي اخير با شديدترين لحن و تعبيرهايي آنها را به بيسوادي و ناداني و فقدان هوش و شعور و تفكر و بياطلاعي از فرهنگ و تاريخ و مليتشان منتسب كرده) با صراحت اعلام ميكنم كه ايدهي يك خطي و بامزهي فيلمي مثل «چارچنگولي» را به تمام مفاهيم عميقه و لايههاي پنهان فرهنگ و دانشي كه در هر فريم «آتش سبز» وجود دارد، ترجيح ميدهم.
4) اصلاني در مصاحبهاي گفته كه خودش را عميقاً انسان مدرني ميداند (نقل به مضمون) و در باب مدرنيته و نسبتش با فيلمي كه ساخته حرفهاي بامزهاي زده كه متاسفانه مصاحبهكننده هم بهراحتي از خير اين همه سوژهاي كه در اين چند جمله وجود داشته گذشته و موضوع را به قول باسوادها به "چالش" نكشانده است. ميخواهم بهرغم بيسوادي (به قول اصلاني) وارد بحث باسوادها بشوم و سوال كنم مگر دموكراسي از اركان مدرنيته نيست و آزادي بيان و حق اظهار نظر از ستونهاي معظم تفكر مدرن محسوب نميشود؟ پس چهطور فيلمسازِ مدرنِ ما از بديهيترين اصول مدرنيسم اينچنين بيمهابا عدول ميكند و به خودش اجازه ميدهد به همهي منتقداني كه فيلمش را نفهميدهاند و از آن خوششان نيامده توهين كند و لااقل دربارهي ما و سايتِ ما كار را به جايي برساند كه به نظر برسد اگر تهيهكنندهي فيلم 300 هزار تومان ناقابل ديگر خرج ميكرد، الان «آتش سبز» از بهترين آثار سال سينماي ايران بود و ايبسا در نظرخواهي بهترينهاي سينماي ملي هم بهجاي 2 راي، 20 راي ميآورد و بالاتر از «اجارهنشينها» كه با 19 راي رتبه اول را به دست آورده، جا خوش كرده بود. نكته كليدي ماجرا اينجاست كه فيلم اول اين نظرخواهي از كمديهاي مفرحيست كه اصلاني احتمالاً به عنوان سينما قبولش ندارد و فكر ميكند فيلم مبتذليست، چون دربارهي تاريخ بشريت حرف نميزند. از نظر اصلاني «اجارهنشينها» به در پْر كردن دو ساعت وقت سربازها در روزهاي جمعه، كارگرهايي كه سه شيفت كار ميكنند و روستائياني ميخورد كه براي تفرج به شهر آمدهاند، منتها معلوم نيست چرا نيمي از 40 منتقد سينمايي ايران اين فيلم را مظهر، نماد، مثال برتر و نقطه اوج سينماي ملي و فرهنگ ايراني در سينما ميدانند و «آتش سبز» را بهكلي فراموش ميكنند.
5) درباره دلايلش مفصلتر از اينها در همين ستوني كه تازه افتتاح كردم، بحث دنبالهداري خواهيم داشت، اما قبل از آن با يك حساب سرانگشتي ميشود به اين نتيجه رسيد كه فيلمساز و تهيهكننده با 40 تا تقاضاي 300 هزار توماني مواجه شدهاند كه ميكند به عبارت 12 ميليون تومان و براي فيلمي كه در اكران عمومياش به زور توانسته خرج پوسترها و مواد تبليغاتياش را برگرداند، كلي پول است. پس بايد از خير حضور در جمع برگزيدههاي سينماي ملي و نقدهاي سراسر تعريف و نوشتههاي عاشقانه در تمجيد از هنر والاي فيلمساز گذشت و قضيه را با دو سه تا مصاحبه و اتهام و بدگوييهاي بياساس اما "كاملاً مدرن" جمع و جور كرد. اينطوري لااقل شايد آيندگان بدانند چرا استاد سي و چند سال بعد از اينكه اولين فيلم بلند داستانياش («شطرنج باد») به دليل اشكالات فني و تصويري فراوانش - در يكي دو سانس نمايش عمومي - و واكنشهاي تندِ مشتي بيسوادِ بيخبر از تاريخ و فرهنگ و هنر مدرن و اينجور چيزها ديگر هرگز رنگ پردهي سينماها را نديد، در دومين تجربهي سينماي داستانياش هم شكست هنري و اقتصادي وحشتناكي خورد؛ چون تهيهكنندهي آزادمنش و جوانمردِ فيلم نخواست زير بار باجخواهي و زورگيريِ منتقداني برود كه در مصاحبهاي دربارهشان اينطور گفته است:
سوال: ...
جواب:«سايت سينمايي يکي از منتقدان [اصلاني حتي تحقيق هم نكرده كه اينها دو نفرند و طفلك امير اينجا هم مجبور شده جورِ مرا بكشد] که از صاحبان فيلمها پول مي گيرد و مطلب درباره آنها روي سايت قرار ميدهد با قلي پور تهيه کننده آتش سبز تماس گرفت و گفت در ازاي 300 هزار تومان اين کار را با آتش سبز انجام مي دهد. مبلغ زيادي هم نيست. ولي قليپور با اخلاق خاصي که دارد گفت شما بايد همين قدر به من پول بدهيد تا اجازه بدهم درباره فيلم تبليغ کنيد. بين اين ها دعوا شد و ماجرايي خاله زنکي به وجود آمد.
سوال: حالا فکر کنيد اگر 300 هزار تومان را داده بود اتفاقات بعدي نمي افتاد؟
جواب: به همين راحتي! »
موخره: باور كنيد در يك جامعهي مدرن ميشود يك آدمِ بهشدت مدرن را به دليل اين حرف و اتهام كاملاً مدرن پيگرد حقوقي (يا به قول همان مدرنها "سو") كرد، ولي همانقدر كه «آتش سبز» فيلمي درباره فرهنگ و هنر و انسان و تاريخ است، ما هم ميتوانيم تهيهكننده و كارگردان فيلم را به محكمه بكشانيم تا جوابگوي اظهارات سراسر مدرنشان باشند.