سینمای ما - امیر قادری:
- جسارتا اجازه دهید این برنامه 90 برای ما بماند. چند سال است دربارهاش مینویسم و راستاش هنوز پشیمان نشدهام. به نظرم ارزشاش را دارد. تقریبا تنها پنجرهای است که از طرف صدا و سیمای ما به سمت جامعه باز میشود. این دیگر فقط فوتبال نیست. این تنها برنامهای است که با کمترین فیلتر، هممیهنهای خودم را در شکل و شمایلی نسبتا واقعی میبینم. همان طور که داد میزنند، همان طور که میخواهند منطقی باشند، بعضی وقتها که به همدیگر لگد میزنند یا موهای همدیگر را میکشند، جایی که میخواهند بانمک باشند، یا زور میزنند که به نتیجه برسند، وقتی پیش میآید به هم دروغ بگویند و از این بساط. پیش میآید که موقع تماشای 90 حسرت بخورم که چرا دیگر از این جور برنامهها نداریم، چرا باید تماسمان با سطح واقعی اجتماع روزمره این قدر ناچیز باشد، این که چرا سیاست و فرهنگ اجازه ندارد در صدا و سیمای مملکت از این جور برنامهها داشته باشد. اما همین که هست خیلی هم خوب است. این سه ساعت دلپذیر را در طول هفته اجازه دهید برایمان باقی بماند.
- اگر در تلویزیون ما سرگرمی هست، به همین 90 مربوط میشود. اگر کش مکش دراماتیکی وجود دارد، باز مال همین برنامه است. اگر دنبال لحظهای طنز ناب میگردید، به سراغ 90 بروید. قهرمانهای این نمایش، آدمهایی هستند که هر چند نخواهند این باشد، باز به شکلی ناخودآگاه و در یکی از لحظات این برنامه در طول سال، مجبورند خودشان را همان گونه که هستند نشان بدهند. اتفاقی که در جامعه ما کمتر میافتد. این مربیها و بازیکنها و سرپرستهای تیمها، واقعیترین کاراکترهای جهان نمایش ما، از سینما گرفته تا تلویزیون و تئاتر، در طول هفته هستند. همه آن چیزهای بدی که هستیم و کتمان میکنیم، و همه آن چیزهای خوبی که میتوانیم باشیم و به خاطر محافظهکاری و ترس و دروغ، از دستشان میدهیم. همگیشان خوب و بد این جا و در برنامه 90 حضور دارند. اکبر میثاقیان را ببینید. کدام شخصیت و کاراکتر از این بهتر پیدا میشود؟ و 90 این فرصت را به میثاقیان میدهد که اگر بخواهد خودش باشد، بتواند. مثل هر نمایش دیگری هر هفته آدم بد هم البته در 90 داریم. آنهایی که دستشان رو میشود، کسانی که سوادش را ندارند، یا زیادی تعارف میکنند یا حاشیه میروند. درست این جاست که ارزش آقای عادل فردوسیپور مشخص میشود. این که بداند تا کجا پیش برود. چه قدر جدی بگیرد و کجا بکشد کنار. و راستاش همیشه فکر کردهام فردوسیپور اگر تکلیفاش با خودش روشن نباشد، اگر کمتر بداند، اگر مشق شباش را ننوشته باشد، اگر سوتی داشته باشد، او و برنامهاش نمیتوانند مثل یک آیینه عمل کنند. او تیزهوش است. پس زندگی خصوصیاش را با محافظهکاری و بیحاشیگی میگذراند، بلکه بتواند برندگی و حاشیه را به داخل برنامه منتقل کند. تا داخل استودیو دستاش باز باشد. چند هفتهای نگراناش بودم که زیادی دارد جنجالها را دنبال میکند و تعادل و تمرکزش را از دست داده. اما حالا چند هفتهای است که دوباره همه چیز رو به راه شده. به خصوص حالا که عادل بر مشکل همیشگیاش غلبه کرده. این که زیاد بامزه نبود و حالا بامزه هم که هست. حس طنزش پیشرفت کرده، و کیست که نداند این چه خصوصیت مهم و تعیین کنندهای برای هر آدمیزادی است. او از فوتبال و کارش آگاهانه لذت میبرد. که اگر این با صداقت ترکیب شود، آن وقت همه چیز خود به خود درست از آب درمیآید.
- این وسط برنامههای ورزشی دیگری هم روی آنتن میروند که به تاثیر 90، اغلب زمان زنده برنامه را به فوتبال و ماجراهای مربوط به لیگ برتر اختصاص میدهند. اما صداقت و هوشاش را ندارند. و این درک ویژه مردان بزرگ را که حاشیهها خیلی موارد از متن مهمترند. و شاید متوجه نیستند که «آینه زمانه خود بودن»، با همه خوبیها و بدیهایش چه مرتبه والایی است. که چه فهم و رو راستی برای قرار گرفتن در چنین جایگاهی لازم است. پس از 90 عقب افتادهاند و این عقب افتادگی را با همان شعارهای قدیمی و ابزارهای از کار افتاده پر میکنند. و ادعا میکنند عوض پرداختن به حاشیهها، برنامهشان «علمی» و «پربار» است و میکوشد به شکل «عمیق»ای درباره ورزش صحبت کند. نتیجهاش میشود این که برنامه 90 به نشاطمان میآورد، سرگرممان میکند، چیز یادمان میدهد، ما را با تصویر خودمان رو به رو میکند، لحظه واقعیت را در مواردی از دل جامعه بیرون میکشد؛ پس خون دارد و تاثیر میگذارد. باقی برنامهها اما حرف میزنند، بحث میکنند، و کم تاثیر میآیند و میروند، در عوض دلشان خوش است که به مسائل «بنیادی» فوتبال میپردازند و میکوشند جامعه ورزش را در مسیر درستی هدایت کنند.
- پس عجیب نیست که هر از چندگاهی، با آن لحظه نمایشی ناب در این برنامه مواجه میشویم. وقتی اکبر میثاقیان ناگهان میزند پشت آقای خبرنگار که: «فهمیدی؟» یا لحظهای که خداداد عزیزی میایستد و رو به دوربین میگوید: «آره کتک خورد. فحش داد و کتک خورد. اونایی که زدناش همین جان. جایی نرفتن. اسمشون هم هست. این جا واستادن. منام برم شیراز فحش بدم کتک میخورم. این یه قانونه.» 90 اولین و آخرین جایی است که هنوز با چنین جلوههایی از نمایش رو به رو میشوید و شخصیتهایی که دیگر روی پرده سینما و تلویزیون ما خلق نمیشوند. دیگر داستانی وجود ندارد. تا دوشنبه شب از راه برسد و یک بار دیگر آرم برنامه 90 ظاهر شود.
- و اتفاقا درست نیمه شب موقع تمام شدن برنامه 90 است که بعد از شنیدن همه آن داد و فریادها، همه آن دروغها و اندکی راستها، بعد شوخیها و عصبانیتها، بعد دیدن و شنیدن لاپوشانیها و وعدههای عمل شده و نشده، ناگهان با تصویر تمام نمایی از کشورم و مردماش رو به رو میشوم و احساس میکنم حالا که دیگر مانعی وجود ندارد، حالا که دستمان برای خودمان رو شده، حالا که دیگر چیزی برای پنهان کردن نداریم، همه ما آدمهای ناکامل، میتوانیم همدیگر را خیلی خیلی دوست داشته باشیم. و آن گاه لحظه موعود فرا میرسد. وقتی همدیگر را با همه خوبیها و بدیها محکم در آغوش بکشیم.