اشاره به اين که دلايل تفاوت حکم با چند فيلم قبلي کيميايی به چه نکاتي برمي گردد, احتياج به فرصت و فرم گسترده تري دارد و اين يادداشت طبعا جايي برای طرح همه نکات نخواهد بود. اما مهمترين ويژگي های فيلم در همين جا به اختصار قابل طرح است: مسئله کلي و البته مبهم « حال وهوا » که همواره جزو مبا حث اصلی و « دعوا »های معروف مربوط به فيلم های او بوده و قضيه يافتن لحنی مناسب برای نشان دادن فضای نا متعارف و ماليخوليايی مورد نظر کيميايی؛ که هر دو در حکم به بار نشسته اند.
اولين نکته که به گمانم به شدت هم چشمگير است، آکندگی فيلم از تصاوير شکيل و استيل عالی فيلمبرداری آن است. به رغم انتظار همه ما علاقه مندان، فيلم های کيميايی از سرب و دندان مار به اين طرف، فاقد «عکس» های زيبا و دور از توجه معمول کيميايی به طراحی و تصوير سازی خاص و استيليزه مورد علاقه اش بوده اند. ويژگی بعدی, بهره گيری از موسيقي اثر گذار و طبعا ملوديک است که بهترين فيلم های کيميايي همواره با اين عنصر همراه بوده اند. شايد خيلي ها بگويند که مثلا اعتراض هم همين خصلت را داشته است, ولی حجم و سروصدای زياد موسيقي در آن فيلم و چندتای قبل و بعدش, از جمله سلطان که تازه ملودی اصلی را هم از موسيقي ريوئيچی ساکاموتو برای آسمان سرپناه برتولوچی گرفته بود، اجازه نمی دهد تا مثل موسيقی نوستالژيک و متعادل حکم، از آنها حس و تاثير بگيريم. همين طور است بازی های دشوار و پر از نوسان و انعطاف که همه به شکل تعجب آور و لجبازانه ای در جشن خانه سينما مورد بی توجهی قرار گرفتند. فقط کافی است از خودتان بپرسيد که در چند فيلم ايرانی اين سال ها، ايده ای مثل آن بازی کودکانه/ عاشقانه فروزنده (ليلا حاتمی) و محسن (پولاد کيميايی) با لرزاندن بينی شان را برای اشاره به نوستالژی عشق قديمی ديده ايم؟ آن هم با اجرايی به اين ظرافت؟ مجموعه همين حس ها و لحظه هاست که اين بار مرا هم به تحسين حال و هوای فيلم وا داشته؛ يعنی همان چيزی که در تحسين چند فيلم اخيرش از جانب ديگران، حرص ام را در می آورد!
اما آن نکته مربوط به « لحن »، فرخنده ترين اتفاقی است که می تواند حکم را به سرفصلی برای نجات سينمای کيميايی در دوران جديدش بدل سازد. اين لحن نيمه شوخي و نيمه جدی که گاه حکم را به لحن سينمای پست مدرن دهه اخير نزديک کرده، در صورت تداوم می تواند بستر و محمل بسيار مناسبی برای دنيای ذهنی ملتهب و متلاطم مسعود کيميايی اين سال ها فراهم آورد. هر چه باشد، لمس و فهم اين دنيا در حکم، بارها ممکن تر از دنيای گنگ و مغشوش سربازهای جمعه به نظر می رسد. اين فيلمی است که در سکانس های جشن عروسی، با ايده هايی مثل حمل باطری ماشين برای روشن نگه داشتن چراغ های روی لباس عروس يا اين که در هر طبقه، از راک و بلوز تا بابا کرم و لس آنجلسی و پامنقلي ، يک نوع موسيقی در حال اجراست، دارد لحن تازه ای را با تلفيق هجو و جدی تجربه می کند؛ و فقط با تداوم و تکامل می تواند جا بيفتد و از تماشاگران فعلا نا بلدش جواب بگيرد.