Print

حكايت عشق در يك نگاه (نگاهي به فيلم جايي در دوردست)

«جايي در دور دست» در تلاش است تا عشقي بي‌بنياد را كه در يك نگاه پديدار شده را براي تماشاگر پررنگ جلوه داده و به آن پر و بال بدهد.
«كاظم معصومي»در دومين فيلم از تريلوژي خود كه پيرامون عشق ساخته است شيفته مفهوم عشقي است كه در فيلم او فراموش مي‌شود. عشق در اين فيلم در دو صورت انساني و عشق به طبيعت به تصوير در آمده كه در بعد طبيعت آن با ارائه تصاويري از طبيعت بكر و نماهايي كه در آن سفيدي برف بر تمامي سياهي‌ها غلبه مي‌كند به زيبا‌ترين شكل گويا هستند.
فيلم سختي و خشونت پنهان در دستيابي به عشق را با زندگي در انبوهي از زيبايي‌هاي برف پيوند داده است و بار آن را بر شاخه نحيف درختان گذارده است. فيلم استعاره‌اي از زندگي طبيعي با ساختارهاي واقعي بنا مي‌كند تا تماشاگر را در زيبايي و سختي آن شريك كند.نماهايي چون گذر از راه‌هاي برفي به خصوص نماي پاياني فيلم عظمت اين طبيعت را القاء مي‌كند.
«جايي در دور دست» به رغم تلاشي كه در نمايش عشقي پاك و آرماني دارد، عشقي مثله شده و پاره پاره را عرضه مي‌كند كه در تنگناي تلاش براي زندگي و ادامه حيات فراموش مي‌شود. فيلم داستان عشق بي‌بنياد و بي‌ريشه‌اي است كه در يك نگاه براي تماشاگر تعريف مي‌شود و فقط به همين دليل ساده اما نه مبرهن بسنده مي‌كند.
فيلم بيش از آنكه در پي حفظ يك عشق باشد در كنه خود نيازمند نوعي حيات و هراس حفظ آن است.
«معصومي» براي اولين بار تجربه تبديل يك عشق را به جنجالي انساني دارد كه در حد تهديدها و تجاوزها باقي مي‌ماند. جمال كه نقش عاشق سرسپرده‌اي را بازي مي‌كند بيش از آنكه براي تماشاگر نمادي از يك اسب سوار از آسمان رسيده باشد، شكلي از ناپختگي و بزدلي را به نمايش مي‌گذارد.او كه بيش از نيمي از بار عشق را به دوش دارد از حفظ زندگي خود ناتوان است و ناخواسته وارد بازي مي‌شود كه شايد در ميانه راه از پا گذاردن به آن پشيمان است. فيلم به گونه‌اي دايره‌وار از اين درگيري ناخواسته آغاز مي‌شود و به آن باز مي‌گردد.اين عشق در ميانه راه فراموش مي‌شود و موتورش رو به خاموشي سوق پيدا مي‌كند.
شايد سردفتردار فيلم بيش از همه جمال را شناخته است كه پسرك توان تامين زندگي خود را ندارد چه برسد به اينكه پايش به قاچاق چوب باز شود و جا نزند.فيلم به بزرگ نمايي عشق و مسئوليتي مي‌پردازد كه از حد توان قهرمانش فراتر است و تا آخر ماجرا نيز آن را پيدا نمي‌كند.
مشخص نيست چرا همه آدم‌هاي فيلم به اين جوانك ساده دل انگ قدرت و جربزه مي‌زنند.فارغ از اين پرداختن به عشقي چنين در روزگار ما شايد بيش از آن كه دردي دوا كند، موجب ملال است.اگر معصومي داستان عشق را از محوريت به حاشيه مي‌راند شايد به عشق رنگ و بويي واقعي‌تر مي‌داد و شايد تمام آن درخت‌ها و طبيعت كه بي‌عشق بر زمين مي‌افتادند كمي دل مخاطب را مي‌سوزاند.
«جايي در دور دست» حكايت عشق «جمال» شاگرد عاقدي است كه در يك مجلس عقد با نگاهي عاشق «نيالا» دختر لال «گت آقا» در يك روستاي حاشيه جنگل شده است.

نويسنده : آزاده كريمي





Print
یكشنبه,2 بهمن 1384 - 7:48:44