حاتميكيا خود را در «به نام پدر» در مركز يك مثلث عاطفي قرار داده و داستان رزمندهاي ديروز و مهندس باستانشناسي امروز را روايت ميكند.
شايد حرفهاي حاتمي كيا را در سكانس گفت و گوي شفيعي با دخترش «حبيبه» بتوان نقطه نظر وي از ساخت اين فيلم دانست.در اين سكانس «حبيبه» رو به پدرش اصرار دارد كه جنگ تمام نشده و او هم درگير اين جنگ شده است.
«حاتمي كيا» دراين سكانس از منظر يك راوي وارد ماجراي عاطفي يك پدر - يك رزمنده - با دخترش ميشود و نسل جديد را هم درگير جنگ ميكند. اين اتفاق زماني به اوج ميرسد كه مهندس شفيعي متوجه ميشود، پاي دخترش روي همان مينهايي رفته كه او در زمان جنگ آنها را كاشته است. در واقع از مجموع تمام اين رويدادها و از پشت چشم شيشهاي حاتمي كيا تبعات جنگ بر نسل جديد تصوير ميشود.
"به نام پدر" با شكافتن زمين و يافتن يك اثر باستاني (پيكان جنگي) آغاز ميشود؛ حاتمي كيا در اين فيلم با كاووش در تاريخ، يك باره قصه جنگ را از اعماق خاك بيرون ميكشد و با انفجاري از يك مين، وارد ماجرا ميشود و اين قصه را با پرواز چند هواپيماي جنگي بر فراز ميدان مين وارد سياهي مي شود و اين پرسش را براي تماشاگرش مطرح ميكند كه آيا جنگ ديگري در راه است كه بايد مراقب تبعات آن بود؟
حاتمي كيا با "به نام پدر" آن چنان كه بايد و شايد نتواند توقعات تماشاگرانش را برآورده كند، شايد بدين خاطر كه حاتمي كيا در همان نگاه تراژيك خود به جنگ، آدم هايي مشابه را خلق كرده است و البته استفاده از پرويز پرستويي هم اين ذهنيت را دو چندان كرده است.
شايد اگر حاتمي كيا ميتوانست داستاني نو را همچون "آژانس شيشهاي " با همان جذابيت و بدعت خلق كند،يك بار ديگر ميتوانست يكي ديگر از آثار ماندگار سينماي كشورمان را در كارنامه خود داشته باشد.
شخصيت مهندس ناصر شفيعي مثل راشد(موج مرده) يا حاج كاظم(آژانس شيشه اي) شبيه نيست اما همانند آنان پرداخت شده است؛شايد بازي پرويز پرستويي در اين نقش ها به بروز چنين امري دامن زده است.از سوي ديگر آدمهاي حاتمي كيا هموراه در يك تراژدي دوار گرفتار جامعه اي هستند كه آنان را فراموش كرده و با آنان رفتاري زشت و طرد كننده دارد.
به نظر مي رسد اين نوع نگاه در شخصيت هاي آثار قبلي حاتمي كيا در اين فيلم هم به خوبي ديده مي شود.ناصر شفيعي هم در اين فيلم تحت تعقيب گروهي از افراد جامعه است و همانند فيلمهاي ديگر حاتمي كيا حتي از سوي همرزمانش مورد ظلم واقع شده است.
شايد بتوان گفت:سينماي حاتمي كيا با «آژانس شيشه اي» به اوج رسيد و در فيلمهاي ديگر تكرار شد.شخصيت حاج كاظم شكل هاي ديگري گرفت و با موقعيت هاي متفاوت به نمايش درآمد؛اما نمي توان انكار كرد كه بغض شخصيتهاي حاتمي كيا در فيلمهاي او نمي تركند.
مثلث(پدر،دختر،مادر) حاتمي كيا يك هشدار است.همان طور كه «راحله» همسر ناصر، خطاب به او مي گويد:تمام ما روي مين هستيم؛من،تو و دخترمان.هشدار حاتمي كيا اين موقعيت را تشديد مي كند كه جنگ همچنان ادامه دارد و آدمهاي جنگ همچنان در جنگ به سر مي برند.
*فيلم از نگاه كارگردان
من نميخواهم بگويم نسل سوم با نسل جنگ مشكل دارد. يك جاهايي درام ايجاب مي كند كه بين اين دو نسل چالش ايجاد شود البته چالش هم وجود دارد. هميشه نسل سوم سئوالاتي از نسل جنگ داشته كه نياز به جواب دارد. ضمن اين كه فكر نميكنم فيلم من سينماي جنگ باشد بلكه سينماي اجتماعي است كه تبعات جنگ را مطرح ميكند.
وي تاكيد كرد:نسل جنگ، بدهكار نسل سوم نيست اما قاعده است كه نسل هاي قبلي هميشه بدهكار نسل پيشين خود باشند. جوان هاي ما جنگ را نديده اما تبعاتش را متحمل ميشود
.فيلم من اگر در سطح مسئله باقي بماند كه موفق نبوده است.اما قصد من نگاه دقيق بر وضعيت دور و برمان است. خودم در جنگ بودم و مي دانم كه شرايطي جديدي به وجود آمده اما اگر به آينده با تجربه گذشته نگاه كنيم دچار معضلات پيشين نميشويم.
نويسنده :عباس حبيبي