مينا اكبرى:اگر تيم ملى فوتبال ايران مانند چهار سال پيش به در بسته مى خورد و نمى توانست جواز ورود به جام جهانى را بگيرد شايد آفسايد فيلمى مى شد مثل دايره و به همان تلخى. اما وقتى توپ به لطف ضربه سر محمد نصرتى مدافع پيش تاخته روى ضربه كاشته فريدون زندى به درون دروازه تيم مسئله دار حاشيه خليج فارس به گل تبديل شد، پايان آفسايد هم به جشن و سرور و شيرينى، آتش بازى و سرود اى ايران ختم شد. اين بازى خطرناك كه فيلمسازى پايان فيلمش را به ضربه سر و كاشته و پنالتى بسپارد جسارتى مى خواست كه فقط از آدمى مثل جعفر پناهى بر مى آمد.داستان دخترانى كه لباس مردانه مى پوشند تا روى سكوهاى استاديوم بنشينند بهانه اى است براى حرف هايى كه پناهى دوست داشته آنها را بزند. اما شايد اين دوست داشتن براى نمايش فيلم هايش در ايران كافى نبوده است. اگر آفسايد نبود شايد آرام آرام از يادمان مى رفت فيلمسازى كه در فرودگاه نيويورك با پليس گمرك آمريكا سرشاخ شد يك ايرانى جسور است كه فيلم هم مى سازد. نمايش آفسايد در جشنواره فيلم فجر بازتاب علاقه پناهى است به بازتاب فيلم هايش در ايران. اين علاقه را وقتى مى توان بهتر درك كرد كه او در طول اين چند سال براى شركت دايره و طلاى سرخ در جشنواره فرم پر كرده، كارى كه امسال هم كرده است. جعفر پناهى براى فيلمش قبل از همه آثار ديگر تدارك نمايش مى بيند حتى پاى مربيان پرسپوليس و استقلال را به تيتراژ فيلمش مى كشاند.
در يك شب سرد در خانه پناهى در شمال تهران اين گفت وگو پس از سال ها انجام مى شود. مادر به خانه پسر فيلمسازش زنگ مى زند، او نيز نگران نمايش آفسايد در جشنواره است. آفسايد در فوتبال عبور غيرقانونى از خط دفاع حريف محسوب مى شود. نمايش آفسايد اما حضور قانونى فيلمسازى است كه جسارت فورواردهايى را دارد كه مى خواهند همه را دريبل كنند.جعفر پناهى با يك دغدغه اجتماعى روبه روى ماست. كارت قرمز به اين دغدغه مفهوم كامل ناداورى است.
•••
•آفسايد در ادامه علاقه شما به مسائل اجتماعى ايران معاصر پس از «دايره» و «طلاى سرخ» است. مضمون فيلم اشاره مستقيمى به يك رويداد اجتماعى _ فرهنگى دارد. يعنى حضور زنان، همپاى مردان در مكان هاى ورزشى. اول اين كه ميزان اهميت اين موضوع در چالش هاى اجتماعى امروز ايران را تا چه اندازه ارزيابى كرده ايد كه سراغ ساخت فيلمى درباره آن رفته ايد؟
وقتى مى خواهم كار كنم اصلاً دنبال اين نيستم كه بگويم اين مسئله چقدر اهميت دارد، يا اينكه آيا اگر اين مسئله حل شود مشكل جامعه حل شده است؟ اين براى من مطرح نيست براى من طرح «محدوديت» مطرح است. وقتى مى خواهم فيلم بسازم، به دنبال آن نيستم كه اثبات كنم اين موضوع بزرگ ترين مشكل اجتماعى ما است يا كوچك ترين آن. براى طرح محدوديت ها مطرح است و تلاش انسان هايى كه سعى مى كنند از دايره محدوديت هايى كه به دورشان كشيده شده رهايى پيدا كنند. حالا اين مى تواند يك مسئله خيلى كوچك و پيش پا افتاده باشد. اما ذهن من را به خودش مشغول كرده و نهايتاً اين است كه شايد باعث محدوديت هاى بزرگتر شود پس ميزان و اندازه اش فرق نمى كند چقدر باشد. مثل آن دختربچه «بادكنك سفيد». اما باز هم برايش يك مشكلى هست. دنبال چيزى است تا بالاخره آن را به دست بياورد. خب اگر همه اينها را تكه تكه كنار هم بگذاريم مى بينيم هيچ تفاوتى با «دايره» ندارد و همه اينها دارند تلاش مى كنند كه از دايره محدوديت هايى كه دورشان كشيده شده رهايى پيدا كنند. پس نمى توانيم ترازويى بگذاريم و سبك و سنگين كنيم كه اين مهم تر است يا آن. مقياسى ندارد. مسئله اينها همان محدوديت ها است كه بايد بتوانند از آنها رهايى پيدا كنند تا بتوانند كارى را انجام دهند. كوچكترين مشكل را هم اگر مطرح كنيم و درست طرح شود به نظر من مى تواند تاثير بزرگى داشته باشد.
•اين شامل همه محدوديت ها مى شود يا شما تنها به دنبال حذف برخى از محدوديت ها هستيد. منظور من اين است كه محدوديت هايى كه جزء دغدغه هاى ذهنى شما است، شامل چه محدوديت هايى است؟
من اصلاً دنبال اين نيستم كه با فيلمم بگويم اين محدوديت حذف شود يا حذف نشود. فقط دارم تلنگرى مى زنم كه آدم ها را به فكر وادارم؛ اين مى تواند شامل تمامى محدوديت ها باشد.
•مسئله اين است كه شما وقتى اين محدوديت ها را نشان مى دهيد اما فيلم تان اجازه نمايش نمى گيرد در واقع نمى توانيد به آن هدف غايى «تلنگر زدن» دست پيدا كنيد.
تعداد كسانى كه در ايران به سينما مى روند چند نفر است؟ مى خواهم بگويم درست است كه فيلم دايره و طلاى سرخ نتوانست اكران بگيرد اما آنقدر سى دى هايش دست به دست گشته آنقدر از ماهواره ها پخش شده...
•اين براى شما راضى كننده است؟
مطمئناً من به عنوان كارگردان دلم مى خواست فيلم هايم در سينماها هم به نمايش درآيد و فيلم با كيفيت بهترى ديده شود. اما اين نيست كه بگوييم فيلمى كه پروانه نمايش نگرفته را هيچ كس نديده، خيلى ها ديده اند و بايد اميدوار باشيم تاثيرش را در همين جا بگذارد. براى من اين طور نيست كه ببينم اگر فيلمم اجازه نمايش نگرفت روى كار بعدى ام تاثير بگذارد و خودم را در انتخاب سوژه بعدى ام محدودتر كنم. چون اگر اين طورى باشد كه اصلاً نبايد فيلم بسازم، نهايتاً بايد بسازم و تلاش كنم تا نمايش داده شود. شايد هيچ فيلمسازى به اندازه من تلاش نكرده تا فيلمش نمايش داده شود. بارها دنبال اين قضيه دويدم، بارها اولين نفرى بوده ام كه در جشنواره ها _ خانه سينما، فجر _ فرم پر كرده ام. همه راه ها را رفته ام اما اين باعث نشده كه نااميد شوم. فيلم را به دست سانسور نسپاردم. به خاطر آنكه دلم مى خواست فيلم كامل نشان داده شود همان طور كه در تمام دنيا نشان داده شد و اين احترام به تماشاگر ايرانى است. آنقدر روى حرفم پافشارى كردم تا موفق به نمايش نسخه كامل آفسايد شدم. مطمئنم فيلم هايى كه ساخته ام به دليل نوع پرداخت و نوع نگاه هرگز تاريخ مصرف دار نيستند و فيلم هاى زنده اى هستند براى آينده.
•اين اميدوارى شما جاى تحسين دارد...
من به تداوم كارم در سينما اميدوارم وگرنه با اين شكل و شمايلى كه سينماى ايران دارد و با اين حرف هاى عجيب و غريبى كه مطرح مى شود آينده بدترى را پيش بينى مى كنم. اصلاً نمى فهمم يعنى چه كه وزير ارشاد مى گويد بايد نظارت از فيلمنامه تا اكران صورت گيرد. فيلمنامه مگر در يك لحظه به وجود مى آيد. فيلمنامه چيزى است كه در طول سال ها تكه تكه در ذهن آدم مى نشيند. طرح يك فيلمنامه ممكن است در هنگام انجام كارى و يا حتى موقع استراحت در رختخواب به سراغ تو بيايد. حالا چطورى آقاى صفارهرندى مى تواند همه جا كنار فيلمساز باشد، من نمى فهمم.
•اما آقاى پناهى عملاً فيلم شما در دوران وزارت صفارهرندى اجازه نمايش گرفت..
بله، اما قرار نيست كه باج بدهم و مسائل ديگرى كه ذهنم را مشغول كرده بازگو نكنم. مثلاً اينكه بعد از اين فيلم هاى فمينيستى، ليبراليستى و... اجازه نمايش ندارند. من نمى فهمم يعنى چه؟ كدام فيلم را شما سراغ داريد كه به اين مسائل مربوط نباشد؟! يعنى هر فيلمى را كه اگر بخواهيم مى توانيم به يكى از اين چهار دسته ربط دهيم. تعبيرى كه مى شود از اين حركت كرد اين است كه آنها قصد دارند براى اينكه هر وقت خواستند فيلمى را به اين بهانه ها و ربط دادن به اين گونه ايسم ها توقيف كنند اين يعنى توهين و تحقير فيلمسازان ما. من نمى توانم چون فيلمم اجازه نمايش گرفته از باورهاى خودم دست بردارم.
•شما در دولت قبلى هم جزء فيلمسازان معترض ما نسبت به وضع سينماى ايران بوديد؟
دولت قبلى تكليفش با خودش مشخص نبود. از يك طرف پز يكسرى مسائل را مى داد، از آن طرف نمى توانست عمل كند. يادم هست سيف الله داد دلش مى خواست «دايره» را نمايش دهد اما از طرفى چون بعد از جشنواره، انتخابات مجلس بود مى گفت وضعيت خيلى وخيم است نمى توانم فيلمت را نمايش دهم و مى گفت خودت بيا كمك كن تا نشان دهم. مى گفتم من چه كارى مى توانم بكنم. سيف الله داد مى گفت: يك جاهايى را حذف كن. مطمئن بودم اگر صحنه هايى را هم حذف مى كردم باز نمى توانست نشان دهد، مگر اينكه تمام فيلمم را حذف مى كردم و فقط تيتراژ اول و آخر مى ماند. دوستى داشتم كه تا كسى انتقاد مى كرد مى گفت الان زمانه اين حرف ها نيست. يك روز به اين آقا گفتم تو كه اين حرف را مى زنى بيا يك قرارى بگذاريم ده سال ديگر در چنين روزى همديگر را ببينيم مطمئنم تو باز مى گويى كه الان وقتش نيست و همين طور ده سال مى گذرد و همين را مى گويى. يعنى چه كه الان زمانش نيست؟ آقاى داد هم اين طورى فكر مى كرد كه الان زمانش نيست و «دايره» خيلى جلوتر است نمى شود الان نمايشش داد. به اين خاطر كه ايشان ترس از جاى ديگرى داشت. شايد اينهايى كه الان آمده اند سركار تكليفشان با خودشان روشن است. همه آنهايى كه در دولت گذشته بودند تا من را مى ديدند مى گفتند «دايره» و «طلاى سرخ» بهترين فيلم اين سينما است. افتخار مى كنيم كه اينها در دوره ما ساخته شده اما معذرت مى خواهيم نمى توانيم نمايش دهيم. به غير از محمدمهدى حيدريان كه مى گفت جعفر پناهى نبايد فيلم بسازد و من مجبور شدم به اسم دستيارم مجوز بگيرم. بقيه لااقل دلشان مى خواست ولى نمى توانستند.
•آفسايد برخلاف دو فيلم «دايره» و «طلاى سرخ» ساختار مستندگونه اى دارد. ديگر از ميزانسن هاى پيچيده و حركات عميق دوربين در آن خبرى نيست. انتخاب اين روش با توجه به موضوع فيلم اجتناب ناپذير به نظر مى رسد. به عنوان كارگردان در آفسايد تا چه حد توانسته ايد به تصاوير مورد نظرتان با توجه به ساختار آن دست يابيد؟
ببينيد تفاوتى كه «آفسايد» با كارهاى قبلى ام دارد اين است كه بستر اين كار مستند است اما فيلم هاى قبلى القاى مستند مى كرد. اگر من «آفسايد» را مثل «دايره» مى ساختم مسلماً باورپذير نبود. بايد ببينيم چگونه مى توانيم باورش كنيم و چگونه مى توانيم حس كنيم كه واقعاً دارد اين اتفاق مى افتد. خب هر كدام از اينها فرم خاص خودش را مى خواهد. خيلى از فيلمسازها را ديده ام كه هر فيلمى مى سازند فرم واحدى دارد. يعنى در واقع تظاهر به فرم مى كنند و درك درستى از فرم ندارند. حركت دوربين در هر فيلمى بايد معنا و مفهوم خودش را داشته باشد. نمى توانيم يك فرمول را برداريم در جاهاى مختلف استفاده كنيم. موضوع به ما مى گويد كه چگونه دكوپاژ كن. يادم مى آيد در دوران دانشجويى كه كار كوتاه انجام مى دادم خيلى اسير فرم بودم. فيلم هاى زيادى از آدم هاى مختلف مى ديدم. اولين پروژه دانشجويى ام را كه مى خواستم بسازم بدون اينكه بدانم چرا دوربين را با طناب از سقف آويزان كرده بودم و طناب را مى چرخاندم حالا اگر موضوع ديگرى هم بود همين كار را مى كردم، چون شيفته اين شده بودم كه دوربين اگر با طناب بچرخد چه مى شود. دنبال موضوعى نمى گشتم كه اين كار در آن معنا پيدا كند. وقتى موضوعى را پيدا مى كنم و مطمئن مى شوم كه مى خواهم آن را بسازم سعى مى كنم بهترين فرم را برايش انتخاب كنم. سعى مى كنم اين دو را آن قدر با هم عجين كنم كه شما تظاهر و دروغ در آن نبينى. چون هنگامى كه برايتان باورپذير نباشد بزرگترين لطمه به محتوا خورده است. پس براى «دايره» بايد يك فرم مى گرفتم و حتى معمارى «دايره» را مطابق با همين فرم طراحى مى كردم و براى بقيه هم به گونه ديگرى. در «آفسايد» شما لحظاتى مردد مى مانيد كه آيا واقعاً اين مستند است يا مستند نيست؟! سندهايى را از مستند به شما مى دهد اما لحظاتى را مى بينيد كه اين طور نيست، پس بايد اينجا تماشاگر را بازى مى دادم و نمى توانستم با دوربين حركات پيچيده اى داشته باشم. خود كار اجازه اين حركات پيچيده را به من نمى داد، سعى كرديم در جاهاى مختلف كار، ساختار خودش را حفظ كنيم. تصوير و زاويه آن براى من اهميت دارد، چون قصه از طريق تصوير گفته مى شود. پس دوربين نمى تواند هر نقطه اى باشد. يك نقطه است كه بايد وجود داشته باشد كه دوربين را آنجا بگذارم. آن نقطه كجاست؟ اين برمى گردد به دانش، آگاهى و تمام چيزهايى كه شخصيت سينمايى من را مى سازد، من به دنبال آن يك نقطه ام كه درست انتخاب كرده باشم و فكر مى كنم كه تا به حال درست بوده. به اين دليل كه تصوير را خوب مى شناسم، تدوين را خوب مى شناسم و مى دانم كه هر پلان معناى خاص خودش را مى دهد و مى دانم كه هر پلان چگونه اين بازى را درست نشان مى دهد. شما نگاهى به همه فيلم هاى من بيندازيد. كدام بازيگرى را مى بينيد كه بازى اش خوب نباشد. مونتاژ و فيلمبردارى و... اگر به تمام اجزا نگاه كنيد، مى بينيد به خوبى جاى خودش آمده به دليل اينكه قالب درستش را انتخاب كردم، اين را با قالب فيلم قبلى ام نساخته ام، هر چيز تازه اى مى آيد، قالب تازه ترى براى خودش مى آورد.