ماجرای سگ پاچه خوار ، روز استقلال ، خانه پاراجانف و ...
بالاخره بعد از بیست و سه روز از ارمنستان برگشتیم تهران . دوشنبه بیست و دوم مهرماه ساعت یازده شب به وقت ارمنستان از ایروان پرواز کردیم و ساعت یازده شب به وقت تهران به فرودگاه امام خمینی رسیدیم . تعجب نکنید ، برابری این یازده شب با اون یازده شب بخاطر اختلاف ساعت یک ساعت و نیمه ایران با ارمنستانه ...
جاتون خالی خیلی که نه ، اما یه کمی خوش گذشت . با اینکه روزی 17 – 18 ساعت یا شاید هم بعضی روزها بیشتر از این کار می کردیم ولی باز هم خوب بود .
ورود به ارمنستان ...
روز جمعه سی ام شهریور ساعت هفت بعدازظهر برای فیلمبرداری سکانس های خارجی فیلم سینمایی "نیش عقرب" به کارگردانی مجید جوانمرد و تهیه کنندگی شبکه سحر بعد از یک ماه کار در تهران رفتیم ارمنستان ...
سیم کارت اعتباری مجانی ...
به محض ورود به فرودگاه ایروان ، وقتی که می خواستیم ساک و چمدون مون رو تحویل بگیریم متوجه یه کیوسک متعلق به شرکت ویواسل که همون ایرانسل خودمونه شدیم . دو تا خانم جوون ارمنی صدامون کردن و نفری یه سیم کارت اعتباری رایگان با هزار درام اعتبار ( سه هزار تومن ) بعنوان هدیه به تک تکمون دادن .
هتل آراگ ، جایی برای زندگی ...
بعد از خروج از فرودگاه سوار دو تا ون شدیم و رفتیم سمت هتل محل اقامتمون . البته هتل که نه ، یه جورایی یه متل جمع و جور و خودمونی ... خدائیش جای خوبی بود . من و بهداد امینی و مجید جوانمرد رفتیم توی یه سوئیت سه تخته دوبلکس . فقط مشکل اینجا بود که یه تخت پائین بود و دو تا تخت طبقه بالا . بخاطر اینکه مجید جوانمرد تنها باشه با کمک بهداد آستین هامونو زدیم بالا و یکی از تخت های طبقه بالا رو با کلی دنگ و فنگ آوردیم پائین و دکوراسیون سوئیت رو بهم ریختیم و زندگیمونو شروع کردیم .
روز استقلال ارمنستان ...
سینه موبیل ( ماشین خاور حمل کننده لوازم فیلمبرداری ) که از راه زمینی باید میومد با سه روز تاخیر رسید و ما هم توی اون سه روز رفتیم برای بازدید از لوکیشن هایی که باید اونجا فیلمبرداری می کردیم و جشنی که توضیح میدم ، عجله نکنید ...
شب دوم حضورمون توی ایروان با پنج شیش تا از پسرای گروه که بچه های دوست داشتنی و باحالی بودن رفتیم میدون جمهوری (هاراپاراگ) . یه میدون بزرگ قدیمی با ساختمون های بازسازی شده خوشگل و دیدنی که وسط میدون رو داربست زده بودن و حسابی چراغونی کرده بودن . انقدر دیدنی و جذاب بود که هممون ماتمون برده بود . تازه فهمیده بودیم که امروز روز استقلال ارمنستانه و این آذین بندی ها هم بخاطر جشن سالیانه ایه که هر سال توی همین روز یعنی اول مهر وسط همین میدون برگزار می شه.
جاتون خالی یه بزن و بکوب و رقصی راه انداخته بودن که تا نبینید باورتون نمی شه . یه سری فواره هم درست کرده بودن که با موسیقی کار می کرد و کم و زیاد شدن ریتم موزیک رو با کم و زیاد شدن آب فواره ها هماهنگ کرده بودن ، که البته با رنگ بندی های شاد و متفاوتی همراه بود . ما هم مثل بچه مثبت ها وسط جمعیت وایستاده بودیم و نگاه می کردیم . به خدا راست می گم ... البته یه سری از بچه ها یه تکونی به خودشون می دادن و حالشو می بردن که خوبیت نداره اسم ببرم و بگم کیا بودن !!!
سگ پاچه خوار ...
روز سوم حضورمون توی ارمنستان رفتیم برای دیدن یه خونه . من ، کیوان مقدم ، مجید جوانمرد و دستیار فیلمبردارمون . همین که صاحبخونه درو باز کرد و وارد خونه شدیم سگ خونگیش که خال خالی و زشت بود شروع کرد به پارس کردن . ما چهار نفر هم هی خودمونو جابجا کردیم و ژست نترسیدنو گرفتیم و به راهمون ادامه دادیم و رفتیم توی حیاط که بریم توی خونه ... صاحبخونه هم به ارمنی داشت به سگ لجبازش بد و بی راه می گفت و البته ما نمی فهمیدیم که چی داره به سگش می گه . سگه وق وق کنان رفت ته حیاط و یه دفعه با سرعت از لای پای سه نفر دیگه زیکزاک اومد و از شانس بد من پاچه شلوارمو محکم گرفت . منم هر چی تقلا می کردم فایده ای نداشت که هیچ ، بدتر هم شد و بالاخره آقای صاحبخونه زحمت کشید و سگش رو از پاچه من جدا کرد ... بقیه داشتن هر هر می خندیدن و من داشتم به پاچه شلوار پاره شدم و جای دندون های سگ پاچه خوار زبون نفهم نگاه می کردم . یه آن احساس کردم پام داره می سوزه ، پاچه شلوارمو زدم بالا و چشمتون روز بد نبینه ، دیدم از ساق پام داره خون میاد ...
بیمارستان قدیمی دوران شوروی سابق ...
شب همون روز سگی با یه ایرانی- ارمنی به نام درو میناسیان که یه جورائی هم دستیار تولید ارمنستانمون بود و هم مترجم رفتیم یه بیمارستان کل کثیف که از دوران شوروی سابق باقی مونده بود و آدم رو یاد فیلم های قدیمی روسی مینداخت . یه آقای دکتر نسبتا جوون با دو سه تا پرستار اومدن سراغم و بهشون فهموندیم که چه اتفاقی افتاده . اونا هم بعد از کلی کلنجار رفتن با همدیگه متوجه شدن که باید یه آمپول ضد هاری بهم بزنن، و همین اتفاق هم افتاد ... به خدا الان سالم و سرحالم و هیچ اثری از هاری و اینجور حرفا در من دیده نمی شه . البته هنوز جای زخم دندون آقا سگه روی ساق پام از بین نرفته ...
شروع فیلمبرداری ...
سینه موبیل بالاخره عصر روز دوم مهر رسید ایروان و فهمیدیم که می خواسته از مرز بازرگان وارد ارمنستان بشه که بهش اجازه ورود ندادن و چهارصد کیلومتر دور زده و از یه مرز دیگه خودشو رسونده به ما ...
فردای اون روز ساعت شش صبح کار فیلمبرداری شروع شد و ... بقیه ماجراهای سفرمون رو خلاصه تر می گم که خسته نشین ...
روز اول فیلمبرداری سکانس کشته شدن سام درخشانی رو زیر یه پل بزرگ ماشین رو گرفتیم . این پل شبیه پل ورسک خودمونه و فکر کنم ارتفاعش حدود سی متر باشه . پائین پل یه دره و یه رودخونه کوچیکه و یه کشتی بزرگ آبی رنگ که در واقع رستورانه و ماهی پرورشی زنده سرو می کنه .
و باقی روزها ...
روزهای بعد هم لوکیشن هامون بدون ترتیب اینا بودن : هتل محل اقامتمون ، خیابون های ایروان برای سکانس های ماشین سواری ، خونه وارطان (صاحب همون سگه ) برای سکانس های داخلی لندن ، یه شرکت متعلق به وزارت صنایع برای سکانس های کشته شدن یکی از بازیگرامون و درگیری سام درخشانی با سه تا قاتل سیاهپوش اجیر شده ، هتل هرازدان برای سکانس های سالن کنفرانس و مصاحبه مطبوعاتی دانیال حکیمی و سام درخشانی ، یه هتل دیگه که اسمش یادم نیست برای گرفتن سکانس های تیراندازی و تعقیب و گریز که داخلی هاش رو توی هتل خودمون گرفتیم ، میدون جمهوری و یه مسجد برای سکانس های گشت و گذار فرهاد قائمیان و دانیال حکیمی ، یه کتابفروشی برای سکانس های اول فیلم ، سندکیا تئاتر (سالن بزرگ تئاتر ایروان) برای سکانس های کشتن یکی از بازیگرای خانم توسط یکی دیگه از بازیگرای خانم ، جلوی سفارت ایران برای ادامه سکانس های گشت و گذار فرهاد قائمیان و دانیال حکیمی ، یه ساختمون متعلق به شهرداری برای سکانس پرت شدن یکی از بازیگرامون از طبقه مثلا چهارم !!! ، یه بیابون و دره برای گرفتن سکانس سقوط ماشین یکی از بازیگرای دیگه مون و انفجار ماشین که خدائیش خیلی عالی بود ، یه خیابون توی اطراف شهر برای انفجار ماشین حامل دانیال حکیمی و سام درخشانی ، بقیه خیابونهای شهر و مجسمه هایی با شکل و شمایل دیدنی و تعجب برانگیز خصوصا مجسمه مادر که بیست متر ارتفاع داشت و ... یه سری جاهای دیدنی دیگه که امیدوارم یه روز خودتون برید و از نزدیک ببینید .
دریاچه سوان ...
این یکی رو جداگونه می نویسم ، چرا که واقعا دیدنی تر از بقیه جاهاست . ساعت ده صبح رسیدیم دریاچه سوان . یه دریاچه واقعا مثال زدنی توی هفتاد کیلومتری شهر ایروان که روبروش یه کلیسای کوچیک قدیمی ساخته شده که سیصد و بیست و پنج تا پله رو باید بری بالا تا بهش برسی . ما که راستشو بخواین سی چهل تا پله رو رفتیم بالا و چون فکر کردیم ممکنه وسط های راه قلبمون بگیره و نتونیم برگردیم از ادامه راه منصرف شدیم و برگشتیم سمت دریاچه ... تنها کسی که رفت اون بالا و برگشت دانیال حکیمی بود و بس ...
شنا در زمستان !!! نه ، ببخشید پائیز ...
با اینکه هوا یه خورده سرد بود ، من و قادر قادری (دستیار صدابردار) با عموی یکی از بچه ها دریاچه سوان رو که دیدیم ، نتونستیم خودمونو نگه داریم و لباسامونو درآوردیم و پریدیم توی آب ... آب دریاچه انقدر سرد بود که تمومه بدنم داشت تو آب می لرزید . یه بیست دقیقه ای توی آب سرد دریاچه سوان شنا کردم و دیگه نتونستم ادامه بدم و اومدم بیرون . یه تی شرت و یه پولوور و یه کاپشن با خودم برده بودم و هر سه تاشو با هم پوشیدم . اما همچنان به قول بچه ها رو ویبره بودم و داشتم می لرزیدم و دندونام می خوردن به هم . خلاصه یه خورده که چه عرض کنم ، یه ساعتی توی آفتاب نشستم تا یخ هام واشد و یه ذره سرما از تن و بدنم پرید . بقیه بچه ها هم منتظر بودن تا به گفته گروه فیلمبرداری آفتاب از شرق بیاد سمت غرب . تو این فاصله به ذهنشون رسید که قایق موتوری سوار شن و همینطور هم شد . یکی دو ساعتی وقتمون با قایق سواری گذشت و جاتون خالی حدودای ساعت چهار بعدازظهر وقت ناهار شد . ناهارمون رو که خوردیم رفتیم سراغ کار کردن و سکانس قایق سواری یکی از بازیگرها رو گرفتیم و کم کم آماده برگشتن به ایروان شدیم و برگشتیم .
سکانس آخر ...
بالاخره روز بیست و یکم مهر سکانس پایانی فیلم "نیش عقرب" رو که مربوط می شد به انفجار یه ماشین گرفتیم و رفتیم هتل استراحت کردیم .
خانه پاراجانف ، انار و ماهی های شیشه ای ...
فردای اون روز هم رفتیم یه خورده سوغاتی و خرت و پرت خریدیم و بعدازظهرش هم من و بهداد و جوانمرد و پانته آ حسینی (منشی صحنه مون) ، با لیلا خوش کنار (عکاس مون) و مهدی فصاحت (از بچه های گروه فیلمبرداری) و ملیسا مارابان (بازیگر دانمارکی مون) تصمیم گرفتیم بریم یه جای خوب و دیدنیه دیگه . یعنی خونه سرگئی پاراجانف فیلمساز فقید ارمنی که حالا تبدیل شده به یه موزه ...
راستش چند روز پیش این تصمیمو گرفته بودیم ، ولی واقعا فرصت نمی شد . امروز دیگه چون عصر باید می رفتیم فرودگاه تصمیم مون قطعی شد و سوار تاکسی شدیم و اومدیم جایی که باید می اومدیم . وگرنه باید کلی افسوس می خوردیم .
خونه پاراجانف وسط شهر و روبروی استادیوم ورزشی هرازدان واقع شده . یه خونه قدیمی و بازسازی شده که روی سردرش عکس بزرگ استاد نصب شده . پیشنهاد می کنم اگه رفتید ارمنستان اینجا رو از دست ندید .
از در خونه که وارد شدیم حیرون بودیم و متحیر از اینکه واقعا خوابیم یا بیدار . رفتیم توی ورودی خونه و نفری یه بلیط هفتصد درامی (بیست و یک هزار تومن) خریدیم و وارد شدیم. عکس چیده شده فدریکو فلینی و جولیتا ماسینا به همراه نامه ای تایپ شده از فلینی به پاراجانف با امضاش . عکسی از پاراجانف با مارچلو ماسترویانی ، یه عکس کولاژ شده از مرلین مونرو ، عکس ها و پوسترهایی از فیلم های رنگ انار ، عاشق غریب و چند تا فیلم دیگه از پاراجانف که یه سری شون کولاژ شده بود ، تابلوهایی که پاراجانف به شکل های ماهی و آدمک و انار و ... چیزهای دیگه با شیشه خورده ساخته بود ، نقاشی هایی که به سبک های مختلف از اشیاء متفاوت کشیده بود ، طرح هایی از چهره هم سلولی هاش از زمان زندان رفتنش که با زغال نقاشی کرده بود ، مجسمه هایی که با برس نظافت و گونی و پارچه های تیکه پاره شده و هر چیز بدرد نخوری که به دستش می رسید ساخته بود ، میز و صندلی هایی که نقش و نگارهای عجیب و غریب داشت ، و دیدنی تر از همه تابلوی مونالیزا که با کولاژهای مختلف ساخته شده بود و چراغ های نفت سوز و پیسوز ، و همینطور ماشین تایپ پاراجانف که با یکی شون لوکوموتیو درست کرده بود و ده ها اثر دست ساز دیگه که واقعا حیرت برانگیزه ... یه حیاط خلوت هم داشت که مجسمه چهره خودش اونجا بود با یه راه پله که میرفت روی تراس طبقه دوم .
پایان ماجرا ...
حوالی ساعت پنج بعدازظهر روز دوشنبه از خونه پاراجانف اومدیم بیرون و برگشتیم هتل محل اقامتمون . ساعت هفت و نیم عصر هم ماشین ها اومدن و با بقیه بچه های گروه سوار شدیم و رفتیم سمت فرودگاه ایروان و بعد از تحویل بار و گرفتن کارت پرواز و بقیه کارهایی که باید انجام می شد رفتیم توی فری شاپ و منتظر شدیم تا ساعت ده شب .
بعدش هم رفتیم سمت هواپیما و سوار شدیم و نزدیک های ساعت یازده شب بالاخره به سمت تهران پرواز کردیم ...
من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم ...
خسرو شكيبايي پس از سالها نقشآفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكتهي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.
اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سالها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دورهي جشنواره فجر گرفت، سالها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.
خسرو شكيبايي كه خاطرهي بازياش را در فيلمهاي «كاغذ بيخط»، «يكبار براي هميشه» و مجموعههاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و «خانهي سبز» از ياد نبردهايم، كمتر اهل گفتوگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانهاش از خبرنگاران ميخواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.
او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطرهها ماندگار شد.
شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلمهايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلمسازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.
آخرين نقشآفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالمزاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانهاي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.
شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغالتحصيل بازيگري از دانشكدهي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگينامهي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقهي آماتوري و غيرحرفهيي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجهي عدالت، گويندهي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.
از نمايشهاي او هستند: پنجهي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامهي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همهي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.
از فيلمها، نمايشها و مجموعههاي تلويزيونياش هم به اين موارد ميتوان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،كتيبه، سمك عيار، لحظه، كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانهي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نميميرند و سرزمين سبز.
اما فيلمشناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستوجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ميكس، كاغذ بيخط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانهاي براي دو نفر و اتوبوس شب.
عکس هائی از فیلم سینمائی : تاکسی نارنجی
کارگردان : ابراهیم وحیدزاده / عکاس : مجید صباغ بهروز






این هم یه سری عکس از سریال تلویزیونی " بی گناهان "
کارگردان : احمد امینی / عکاس : مهدی دل خواسته
محصول : گروه فیلم و سریال شبکه سوم




"فرهاد بشارتی" در بی گناهان ...

فرهاد بشارتی بازیگر توانای سینما ، تئاتر و تلویزیون که با مجموعه تلویزیونی رویای شیرین دریا در بین مردم شناخته شد ، به تازگی به جمع بازیگران مجموعه تلویزیونی " بی گناهان " به کارگردانی احمد امینی پیوست.
تصویربرداری این مجموعه احتمالا تا هفته اول تیر ماه ادامه خواهد داشت .
پایان ساخت " اتوبان " در تهران و شمال
بالاخره بعد از بیست و چهار جلسه تصویربرداری تله فیلم " اتوبان " به کارگردانی سجاد آوینی و تهیه کنندگی کیومرث پوراحمد تموم شد. این اولین تجربه دستیاری من در تله فیلم بود که بدون رودربایستی باید بگم که خیلی کار سخت و طاقت فرسائی بود . خصوصا روزهای آخر کار که همه چیز دست به دست داده بود تا کار بیشتر طول بکشه ...
دوشنبه هفته گذشته رفتیم رامسر تا سکانس های خارجی و ساحل دریا رو بگیریم . تا پامون رو گذاشتیم تو شهر رامسر هوا ابری شد و بارون نم نم شروع شد و ما هم که انتظارشو نداشتیم و یه بخش هائی از سکانس های خارجی رو تو لواسون و پارک چیتگر با هوای صاف و آفتابی فیلمبرداری کرده بودیم گرفتار شدیم و اینطوری شد که دو روز کارمون شد حدود پنج روز ...
جمعه برگشتیم تهران و قرار شد که شنبه از صبح زود سکانس های باقی موندمون رو تو خیابونها بگیریم . از اونجائی که خوش شانسیم! بارون شمال به تهران هم سرایت کرد و دوباره گرفتار شدیم . اما ما هم کم نیاوردیم و انقدر صبر کردیم تا هوا صاف بشه ... که صاف هم شد و بقیه کار رو تو هوای آفتابی که میومد و می رفت گرفتیم و صبر کردیم تا شب بشه و شب کاریمون رو هم انجام دادیم . باورتون می شه ، ساعت ۹ صبح شنبه کارمون رو شروع کردیم و ساعت ۴ صبح یکشنبه فیلمبرداریمون کلا تموم شد . یعنی چیزی حدود ۱۹ ساعت کار مداوم تو جلسه آخر ... خدا رو شکر که تموم شد .
مجموعه تلویزیونی " لیمر " بزودی آماده نمایش می شود ...

با آغاز ساخت موسیقی توسط ستار اورکی و پایان صداگذاری و میکس توسط سید محمود موسوی نژاد مجموعه تلویزیونی " لیمر " به کارگردانی مرتضی متولی و تهیه کنندگی سید محمدحسین سیدزاده بزودی از یکی از شبکه های سراسری روی آنتن خواهد رفت . این مجموعه در شانزده قسمت 45 دقیقه ای به سفارش شبکه استانی بوشهر در تابستان و پائیز 86 در منطقه عسلویه جلوی دوربین رفته است .
ادامه مطلب
با پیوستن جمشید گرگین به جمع بازیگران
بی گناهان در اطراف تهران ادامه دارد ...

پس از حضور افتخاری همایون اسعدیان کارگردان مطرح سینما و تلویزیون به عنوان بازیگر ، در نقش دکتر روانپزشک در سریال تلویزیونی بی گناهان به کارکردانی احمد امینی ، جمشید گرگین بازیگر با سابقه سینما و تلویزیون نیز به تازگی به جمع بازیگران این مجموعه پیوست . این مجموعه که تصویربرداری آن از دوازدهم شهریورماه در تهران آغاز شده بود در بیست و چهار قسمت 45 دقیقه ای به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیما تولید می شود و احتمالا تا اوائل تیر 87 ادامه خواهد داشت .
زیر زمین بانک تجارت واقع در میدان توپخانه ، خانه ای در خیابان بهار ، هتل مشهد ، تقاطع خیابان مفتح و سمیه ، پاساژی در خیابان جمهوری ، رستورانی در نیاوران ، جاده جاجرود ، ساختمانی در حوالی میرداماد ، ایستگاه مترو شهید بهشتی ، پله برقی میدان هفت تیر ، خیابان خرمشهر ، خانه ای در حوالی بهارستان ، آسایشگاه سالمندان نیاوران ، کافی شاپی در شهرک غرب ، امامزاده قاسم دربند ، خانه ای در فرمانیه ، دفتری در حوالی پارک ساعی و ... لوکیشن های این مجموعه بوده اند .
ادامه مطلب
" خروس جنگی " تموم شد ...

فیلمبرداری پروژه سینمائی خروس جنگی به کارگردانی مسعود اطیابی که از روز چهارشنبه هشتم اسفند 86 آغاز شده بود ۱۶ فروردین 87 در خیابانهای تهران به پایان رسید .
تالاری در حوالی دهکده المپیک ، خانه ای در شهرک غرب ، شهربازی سرزمین عجایب ، ساختمانی در منطقه ازگل ، خیابان فاطمی ، بلوار دریا در سعادت آباد و ... از لوکیشن های اصلی این فیلم بودند .

ادامه مطلب
پس از توقف دو هفته ای ، به دلیل آسیب دیدگی آزیتا حاجیان
فیلمبرداری " تاکسی نارنجی " در تهران از سر گرفته شد ...

فیلمبرداری پروژه سینمائی تاکسی نارنجی به کارگردانی ابراهیم وحید زاده که از روز چهارشنبه اول اسفند ماه در جزیره کیش آغاز شده بود به دلیل آسیب دیدگی آزیتا حاحیان در حین انجام فیلمبرداری در کیش ، از اواخر اسفند چند روزی متوقف شد و گروه پس از بازگشت به تهران از روز یکشنبه یازدهم فروردین ماه در لوکیشنی واقع در شهرک غرب به ادامه فیلمبرداری سکانس های داخلی جزیره کیش مشغول شدند . عوامل فیلم تاکسی نارنجی قرار است پس از بهبود نسبی پای آسیب دیده حاجیان به همراه سایر بازیگران تا چند روز دیگر برای ادامه فیلمبرداری سکانس های باقیمانده مجددا به جزیره کیش سفر کنند .
ادامه مطلب
سجاد آوینی در تهران و شمال " اتوبان " می سازد ...

اتوبان عنوان فیلمی است به کارگردانی سید سجاد آوینی - فرزند شهید سید مرتضی آوینی - که اولین تجربه کارگردانی فیلم بلند وی محسوب می شود . این فیلم اواخر فروردین ماه در تهران و یکی از شهرهای شمالی جلوی دوربین خواهد رفت و تهیه کنندگی آن را کیومرث پوراحمد برعهده دارد .
فرهاد آئیش بازیگر نقش اصلی فیلم "اتوبان" است .
سال ...![]()
نو ...![]()
مبارک ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


وقایع اتفاقیه ...
توضیح : ضمن تبریک فرا رسیدن سال نو ، بخش اول این وقایع جسارتا مربوط به بنده است و بخش دوم نیز بطور خلاصه و تیتروار همه سینمای ایران را در سالی که گذشت شامل می شود ...

سکانس اول :
1- بیست و چهارم بهمن سال 85 کار در پروژه تلویزیونی "سفر به تاریکی" به کارگردانی فریدون جیرانی را بعنوان دستیار کارگردان شروع کردم – توضیح این نکته ضروری است که دوستان خوبم حجت ذیجودی در زمان سه ، چهار ماهه پیش تولید و پس از او انوشیروان حداد در پانزده روز اول فیلمبرداری بعنوان برنامه ریز و دستیار اول کارگردان در آغاز این سریال حضور داشتند و به خاطر اختلاف فکری و کاری با تهیه کننده محترم سریال همان اوائل از ادامه همکاری با این پروژه انصراف دادند – لذا پس از انصراف این دوستان از ادامه کار با هماهنگی با آنها و به خواسته فریدون جیرانی و با موافقت آقای تهیه کننده کارم را بعنوان دستیار اول کارگردان ادامه دادم و بهداد امینی عزیز که از ابتدا در گروه کارگردانی حضور داشت بعنوان دستیار دوم همراهم بود و آقای تهیه کننده نیز به اصطلاح برنامه ریز سریال شدند !!! فیلمبرداری تا نهم فروردین در تهران ادامه یافت و گروه برای سفر به ترکیه آماده شدند و بیست و یکم فروردین ماه به استانبول پرواز کردیم – البته تنها بدون حضور بهداد امینی - . مدت دو ماه و پنج روز ادامه فیلمبرداری در ترکیه انجام شد و در این بین من نیز با آقای تهیه کننده با همان اختلافاتی که پیش از این دو دستیار قبلی با ایشان داشتند مواجه شدم و ایشان هم برای رو کم کنی بنده و بدون اطلاع قبلی من و حتی فریدون جیرانی در اواخر کار در ترکیه شخص دیگری را که پیش از این با بنده ادعای رفاقت می کرد به استانبول اعزام کرد و باعث کدورت هائی شد که بماند ... جیرانی اما زیر بار نرفت و دستیار تحمیلی محترم در ترکیه روزگار می گذراند تا اینکه با پایان فیلمبرداری در استانبول به تهران بازگشتیم و دوباره اختلافات از سر گرفته شد . آنهم با عدم پرداخت دستمزد اینجانب و ... لذا تصمیم خودم را گرفتم و من نیز در تاریخ بیستم تیرماه 86 ناخواسته و بالاجبار از ادامه کار انصراف دادم ...
۲- نهم مرداد 86 با تماس علی عبدالعلی زاده – کارگردان – بعنوان دستیار کارگردان ......
ادامه مطلب
۵ کارگردان در یک مجموعه تویزیونی ؛
همایون اسعدیان به جمع بازیگران سریال بی گناهان پیوست ...
همایون اسعدیان کارگردان سینما و تلویزیون ، در نقش دکتر روانپزشک برای بازی در سریال تلویزیونی بی گناهان به کارکردانی احمد امینی قرارداد بست و از صبح روز جمعه 24 اسفندماه جلوی دوربین این مجموعه رفت . پس از داریوش فرهنگ ، مسعود کرامتی و محمدعلی نجفی ، اسعدیان چهارمین کارگردانی است که بعنوان بازیگر در مجموعه بی گناهان به ایفای نقش خواهد پرداخت . این مجموعه که تصویربرداری آن از دوازدهم شهریورماه در تهران آغاز شده بود در بیست و چهار قسمت 45 دقیقه ای به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه سوم سیما تولید می شود و احتمالا تا اوائل خرداد 87 ادامه خواهد داشت .
ادامه مطلب
" معتاد اجباری " سوم فروردین از شبکه دوم پخش می شود


تله فیلم " معتاد اجباری " به کارگردانی مهدی مظلومی و تهیه کنندگی سید امیر پروین حسینی روز شنبه سوم فروردین ماه روی آنتن شبکه دوم سیما خواهد رفت. این تله فیلم از اول تا بیستم بهمن ماه 86 به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه دوم سیما در تهران تصویربرداری شده و هم اکنون آماده نمایش است .
ادامه مطلب


