گلاويژ نادري :: سينمای ما :: پايگاه خبری،تحليلی سينما:: سينمای ايران::The Best Iranian Movie News & Information
پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 - 7:50
اخبار:      • رضا رشيدپور درباره خبر حضور مسعود كيميايي در برنامه «مثلث شيشه‌اي» توضيح داد: / «مسعود كيميايي حق دارد اين خبر را تكذيب كند»      • فيلم ترسناك «آل» به کارگردانی بهرام بهرامیان و تهیه‌کنندگی علی معلم در ارمنستان جلوي دوربين مي‌رود: / «آل» فیلمی تعلیقی و ترسناک است؛ البته نه به معنی وفور صحنه‌های خشن و خونریزی!      • سخنان مهم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در جمع دانشجويان درباره سينما و تئاتر و مطبوعات: / «در طول دو سال گذشته 20 بار تذكر داده شده بود كه استفاده از عكس زنان روي جلد و در صفحه ممنوع است»      • مخملباف اين بار سراغ پیامدهای سقوط اتحاد جماهیر شوروی رفته است / «مردی که با برف آمد» به کارگردانی مشترک محسن مخملباف و همسرش مرضیه مشکینی در جشنواره ونيز      • «دايره‌زنگي» هم به باشگاه ميلياردي‌ها اضافه مي‌شود / گزارش اكران سينماها در هفته سوم ارديبهشت      


RSS گلاويژ نادري



شنبه 7 ارديبهشت 1387 - 15:49

فقط اگر...

لینک این مطلب

شاید باید قبل از هرچیز سلام وعلیک کنم و دلایل ننوشتنم رو بگم، اما فکر می کنم گفتن این حرف ها به درد خودم و شما نمی خوره و جز پرحرفی نتیجه دیگه ای نداره. با این حال فقط به خاطر اینکه از روزنوشت قبلیم چند ماهی می گذره باید بگم که واقعا واقعا حرف خیلی مهمی نداشتم که بنویسم. نه جشنواره خوبی رو پشت سر گذاشتیم و نه بعدش اتفاقات مهمی افتاد. از همه مهمتر اینکه دور و برم زیادی شلوغ شده بود و فرصت فکر کردن به خیلی چیزها رو از دست داده بودم.
قبل از اینکه روزنوشتم رو بنویسم سری به وبلاگم زدم و از اینکه پارسال همین موقع ها چقدر حرف برای نوشتن داشتم، تعجب کردم. مثل اینکه هرچی بیشتر می گذره، هممون یه جورایی منفعل تر و بی حرف‌تر می شیم. خیلی هم کاسه کوزه ها رو سر من نشکونین که کافه های دیگه هم وضعی بهتر از کافه من ندارن.
بعد از اصرارهاي امیر شاید مهمترین عاملی که باعث شد فکر کنم می تونم چیزی بنویسم، تماشای فیلمی به اسم "فقط اگر" If Only)) بود.
If only یکی از اون فیلم هاییه كه الان واقعا نمی دونم چون درگیرش هستم به نظرم آن قدر محشر می آد یا واقعا فیلم خوبیه. 13 فروردین بود که فیلمو برای اولین بار دیدم.
خیلی وقت بود که دیگه از ملودرام های عاشقانه بدم اومده بود و با دیدنشون حال نمی کردم. حتی خیلی وقت ها کار به مسخره کردن و ... اینها می افتاد که حرص کسانی رو که باهام این فیلم ها رو می دیدن در می آوردم و اغلب بعد از فیلم باید یه جشن پتو رو تجربه می کردم. راستش خودم هم نمی دونم دلیل اصلی این حس و حالم چی بود. فقط اینو می دونم که If only
برای من بازگشتی به قبل از این دوره خل و چلی بود.
دو شب قبل از اینکه فیلمو ببینم، یک بار chapter هاش رو دیدم و با این فکر که از همین فیلم ها عشقولانه الکیه با فیلم دیگری عوضش کردم اما سیزدهم چون دیگه خیلی بیکار بودم با بی میلی وبا همون احساس قبلی نشستم پای فیلم.
هرچی که فیلم جلوتر می رفت بیشتر خوشم می اومد. مدت ها بود این احساس ها رو تجربه نکرده بودم، خیلی از جاهاش بغض خفه ام می کرد و آخرش هم که دیگه هیچ جوری نمی شد جلوی شرشر اشکهام رو گرفت. به خصوص موسیقی آخر فیلم که دیگه واقعا آدم رو دیوونه می کنه.
تازه به دلیل همون دوران دیوونگی که سپری شده بود من به نسبت بقیه دوستهام منطقی تر با فیلم کنار اومده بودم. با آرزو دوستم که دوباره فیلمو دیدم، اون چنان گریه و زاری راه انداخت که ازاینکه فیلمو نشونش دادم، پشیمون شدم اما از تعریف های بچه ها هم اینطور برمی اومد که اونها هم با دیدن If only همین وضع آرزو رو داشتن.
همیشه می گن وقتی در مواجه با یک فیلم خیلی هیجان زده می شید درباره اش اظهار نظر نکنید اما به دلیل اینکه این فیلم باعث شد یک کمی از خل و چلی هام فاصله بگیرم، نمی تونم ازش حرفی نزنم.
If only فیلم شاهکاری نیست. بازیگرهاش هم چندان شناخته شده و محشر نیستن. حتی به نظرم جنیفرلاوهیویت حرص درآره و بازیش اعصاب آدم رو به هم می ریزه، کارگردانی و تدوینش هم چندان چنگی به دل نمی زنه اما روند منطقی و درست فیلم و داستان این چیزها رو کمرنگ می کنه. خلاصه نمی دونم ولی یک چیزی توی این فیلم بود که به نظرم عالی و بی نظیر. این بی نظیری هم فقط برای خود منه. اگر شماها این فیلم رو ببینید شاید انقدر خوشتون نیاد و فیلم زیاد درگیرتون نکنه. اونوقت خیلی به من فحش ندید. این فقط یک احساسه که برای خیلی از آدم ها دربرخورد با بعضی فیلم ها بوجود می آد. با همه اینها توصیه می کنم حتما If only رو ببینید و موسیقی و آواز آخرش رو مثل من هزار بار گوش کنید.
"خیلی وقت ها سرنوشت آدم ها رو نمی شه تغییر داد اما شاید یه وقت هایی عشق بتونه یه کارهایی بکنه تا اوضاع از اونی که هست فقط یک کمی بهتر بشه."


امیدوارم از این به بعد بتونم بیشتر بنویسم. ازهمه شما که توی این مدت به من لطف داشتید ممنوم و شرمنده همتون هستم ولی باز هم معتقدم که ننوشتن بهتر از الکی نوشتنه.


شما هم بنويسيد (10)...



سه‌شنبه 18 دي 1386 - 11:35

زندگي در رويا

لینک این مطلب


وووووووووواي چه كيفي داشت اين تعطيلي دو روزه. هميشه آرزوم بود براي يك بار هم كه شده، ما رو هم براي برف تعطيل كنن كه بالاخره اين هم برآورده شد. بعد از دوران مدرسه از اينكه با اومدن برف يك متري هم هيچوقت كار ما تعطيل نمي شد، عقده‌اي شده بودم. سالها بود، دلم مي خواست مثل بچه‌هاي مدرسه‌اي با اومدن برف و يخ زدن كوچه و خيابون تعطيل بشم و بعدش برم برف بازي و... . بعضي وقت‌ها برآورده شدن اين آرزوهاي كوچولو هم خيلي حال مي‌ده به خصوص وقتي كه تقريبا ازشون نا اميد مي‌شيم و فكر مي كنيم اون اتفاقي كه دلمون مي خواد هيچوقت نمي افته. خلاصه با اينكه خيلي‌ها مخالف اين تعطيلات بودن اما من خيلي حال كردم و فكر مي‌كنم واقعا لازم و ضرروي بود با اين شدت برف و سرما و يخبندان.
ديشب با بچه ها "رز ارغواني قاهره" رو ديديم. وقتي داشتم فيلم رو تماشا مي كردم، فكر مي كردم واقعا چقدر كيف مي‌داد اگر آدم‌هايي رو كه دوست دارم از توي فيلم‌ها مي اومدن بيرون توي دنياي واقعي. بعدش فكر كردم، چقدر تعداد اين آدم‌هاي دوست‌داشتني زيادن، اما وقتي فيلم تموم شد و فرصت كردم، درست و حسابي فكر كنم، خيلي تعجب كردم.
تعجبم از اين بود، تعداد آدم‌هايي كه واقعا و از ته دلم مي خواد از دل فيلم‌ها بيرون بيان از پنج، شش نفر بيشتر نمي‌شد. هرچي فكر كردم و توي خاطرات و حافظه‌ام گشتم و گشتم، تعداد اونها بيشتر از اين نشد اما قبل از اينكه سر فرصت بخوام فكر كنم، تصورم خيلي بيشتر از اين بود و فكر مي‌كردم بايد يك ليست بلند بالايي از اين آدم‌ها داشته باشم.
شايد اين چيزي كه مي خوام بگم به اين فيلم بي‌ربط باشه اما اين موضوع باعث شد، يك ذره تكون بخورم. با خودم فكر كردم، شايد بعضي از آرزوهايي كه هميشه برامون خيلي بزرگ جلوه مي‌كنن، اونقدرها هم بزرگ نباشن. شايد به اين دليل خيلي بزرگ شدن كه مدام بهشون فكر كرديم و يواش يواش بدون اينكه بخواهيم، وسعتشون چند برابراون چيزي كه هست، شده و بيشتراز آنچه كه هست، دست‌نيافتني.
از رز ارغواني قاهره خيلي خوشم اومد. به اين دليل كه مرز بين واقعيت و رويا خيلي ظريف و باورپذير از بين رفته بود. با اينكه رويايي نيستم اما اگر به جاي سيسليا بودم، ديگه برنمي‌گشتم توي دنيا واقعي و حتما اون دنياي رويايي رو انتخاب مي‌كردم. بخصوص كه همه چيز توي اون دنيا قابل تغييربود و نبايد همانطور كه از قبل پيش‌بيني شده بود، پيش مي‌رفت.

- برو بچ سايت. ممنون از لطفي كه داريد اما زوركي كه نمي‌شه چيزي نوشت. تو روخدا بگذاريد وقتي واقعا حرفي دارم، بنويسم. ننوشتن بهتر از الكي نوشتنه. بعدشم اينجا كه وبلاگ شخصيم نيست كه بتونم تمام درد ودل‌ها و چيزهايي رو كه توي اونجا به راحتي مي‌شه نوشت، اينجا بنويسم. فضاي وبلاگم كه فقط چهارتا دوست و آشنا به اون سرمي‌زنن با اينجا كه يه عالمه بازديدكننده داره فرق مي‌كنه. نوشتن چند پست قبليم حرف و حديث‌هايي به دنبال داشت كه به‌ جاي شاخ، تيرآهن از سرم بيرون زد. اينجا بايد محتاط بود. پس دركم كنيد.


شما هم بنويسيد (18)...



دوشنبه 12 آذر 1386 - 16:59

ستاره‌هاي بي نظير و تكرارنشدني

لینک این مطلب

دلم مي‌خواست با يه مطلب خيلي جانانه نوشتن دوباره روزنوشتم رو شروع كنم اما گذاشتن اين عكس و اين موسيقي متن ديگه مجالي براي صبر كردن بهم نداد. قرارمون اين بود كه عكس راتاتويي رو براي ورودي روزنوشتم، بگذارند اما مثل اينكه مهدي عزيزي با ديدن هيجان و لذتي كه از موسيقي "صبحانه در تيفاني" و عكس ادري هپبورن داشتم، خودش سرخود تصميم گرفته اين عكسو بذاره. با اينكه اين روزا راتاتويي خيلي سرگرمم كرده و باهاش خيلي حال مي‌‌كنم اما نتونستم با اين عكس مخالفتي بكنم.
آدم‌هايي مثل ادري هپبورن جايي براي مخالفت و بدسليقگي نمي ذارن. به نظر من اينها تكرار نشدني و بي‌نظير هستند. واقعا الان توي سينماي هاليوود چند نفر رو مي‌تونين پيدا كنين كه فقط يك كمي نه از لحاظ قيافه -كه اون هم منحصر به فرده- بلكه از لحاظ بازيگري و حس و آن و و و.. مثل هپبورن باشه؟ حالا اصلا كاري به فيلم‌ها و فيلمنامه‌هايي كه اون و بقيه هم نسل هاش با اونها سرو كار داشتن ندارم.
نمي‌دونم، ولي هميشه فكر مي‌كنم دوران فترت و قحطي خوبي و زيبايي بدجوري همه رو گرفتار كرده. حتي به نظرم خدا هم ديگه نمي‌خواد از اون جنس آدم‌ها دوباره خلق كنه يا شايد هم قرار نيست مثل گذشته اين آدمها در معرض ديد همه قرار بگيرن و بشن ستارهاي سينما؟
همين موسیقي رو گوش كنيد. بي نظير نيست؟ كدوم قطعه‌اي رو توي سال‌هاي اخير ميشه مثال زد كه اين حس آرامش، اميد، لذت از زندگي و حتي هيجان رو توي آدم زنده كنه؟ منظورم اين نيست كه ديگه موسيقي خوب نداريم. منظورم اين حس و حاليه كه ديگه كمتر مي‌شه پيداش كرد.
مهدي عزيزي توي طراحي اين قسمت واقعا سليقه زيادي به خرج داده. ببينين همراهي اون عكس و موسيقي چه حالي به آدم مي‌ده. به نظرم تو اين عكس، با اون حالت چهره ادري هپبورن يه عالمه حرف ميشه پيدا كرد. (هيچوقت يادم نميره وقتي با مامانم يكي از فيلم‌هاي آخر هپبورن رو مي ديديم كه پير و تكيده شده بود، چقدر غصه خورديم. فكر كنم، هيچكدوم از ماها دلمون نمي‌خواست اينا پير و فرسوده بشن چه برسه به اينكه بميرن.)
خوشحالم كه افتتاح اين بخش از سايت با اين موسيقي و اين عكس شد منم الكي يه جورايي همراهش شدم.
ببخشيد براي اين تاخير طولاني‌ مدت. بايد يه حرفي براي گفتن و حالي براي نوشتن باشه و گرنه همه چي بيخود و بي حال مي شه. ممنون از همه دوستاني كه با كامنت و بي كامنت روزنوشت هاي قديمي‌ام رو خوندن. اميدوارم از اين به بعد بيشتر بتونم در خدمت باشم. دعا كنيد براي همه.


شما هم بنويسيد (11)...



جمعه 12 مرداد 1386 - 21:25

tomorrow الکی

لینک این مطلب


الان داشتم، children of men رو می دیدم. فیلم خوبیه. هرچند که به دنیا اومدن بچه، نوید اتقافات خوبی رو می داد و نشونی از بهتر شدن اوضاع و از بین رفتن بدی ها و ... بود اما دلم می خواست همه چی تمومه می شد و از این دنیا که توی اون زمان دیگه هیچی از خوبی های الکیش هم نموده، هیچی باقی نمی موند. باید یه روزی بالاخره کار یکسره بشه؛ تا الان هم به نظرم این کره گرد زیادی عمر کرده و همه ما هم سرکاریم. نمی دونم اما کاش زودتر تموم شه. اونوقت همه با هم راحت می شیم. قرار نیست که این وسط معجزه ای رخ بده و وضع این دنیا گل و گلاب بشه. پس بهتره تکلیف آدمها زودتر روشن بشه و کار یکسره. آخر فیلم رو اصلا دوست نداشتم. قایق tomorrow که اومد انگار فیلم داره الکی ما رو امیدوار و
دلمون رو خوش می کنه. یک امنیت دروغی و بیخود که نمی تونه وجود خارجی داشته باشه اما موسیقی آخرش خیلی خوبه. الان دارم، گوش می کنم. پیشنهادم اینه که با حوصله تیتراژ آخر فیلم رو ببینین و به چند تراک آخرش خوب گوش بدین.


شما هم بنويسيد (12)...



پنجشنبه 4 مرداد 1386 - 13:25

بی خیال و راحت

لینک این مطلب

پریشب توی اتوبان خلوت با سرعت زیاد می رفتیم که یکهو به ترافیک بدی رسیدیم. حدود 500 متر جلوتر از ما، ماشین آتش نشانی و جرثقیل های نورافکن دار که تمام اتوبان رو روشن کرده بود، ایستاده بودند. معلوم بود که تصادف بدی شده. از جایی که من و دوستم بودیم، چیز بیشتری معلوم نبود. چند نفر از کسانی که توی ماشین های جلویی بودن، پیاده شدن تا برن جلو ببینن، چه خبره. کنار ما یک پیکان سفید بود که دو تا مرد و دو تا زن با یک پسربچه توش بودن. یک بچه کوچک که 7، 8 ماه به نظر می رسید، بغل مردی بود که کنار راننده نشسته بود. این بچهه که حدس می زنم دختر بود، تمام مدتی که همه ما منتظر بودیم، ببینیم چی شده و چند نفر مردن و کی به کی زده، مشغول بازی بود، بی خیال دنیای اطرافش. دستش رو می گرفت به شیشه ماشین و سرش رو تکیه می داد به دستش و لپ هاش رو باد می کرد و با خودش می خندید.
مدتی حواسم بهش بود، خوش و خرم و سرحال با خودش بازی می کرد و هر چند وقت یکبار هم با خودش می خندید و ضربه هایی هم به در ماشین و اون آقایی می زد که بغلش نشسته بود. آقاهه هم که حواسش به تصادف بود و دلش می خواست بدونه چی شده، مدام در حال مهار کردن دست و پاهای بچه بود که هرچند وقت یکبار می رفت هوا.
خلاصه، رسیدیم به جایی که تصادف شده بود و دیدیم که یک پژو چپ کرده. ماشین تیکه پاره شده بود. فقط صندوق عقبش مونده بود که تنها از رو همون هم می شد، نوع و مدل ماشینو فهمید. نفهمیدیم، تلفات جانی هم داشته یا نه. چون وقتی ما رسیدیم، ماشین اورژانس رفته بود. فقط به دوستم گفتم، سریع رد بشه. برگشتم به اون بچهه نگاه کردم. دیدم بازم با خودش خوشه و با نور نورافکن ها که توی صورتش افتاده داره کیف می کنه و دنبال نورها است. اون تنها کسی بود که توی اون فضا خوش بود. هر کسی اون صحنه رو می دید، حداقلش این بود که نچ نچی می کرد و راه می افتاد. بقیه هم که متاثر می شدن و می شد به خوبی ترس و وحشت رو از تو چشماشون خوند. اما اون بچه هیچکدوم از این حس ها رو نداشت و مثل یک ربع قبل مشغول بازی و کله معلق زدن بود.
وقتی راه افتادیم به این فکر بودم که کاش می تونستیم، یه وقت هایی ما هم همینجوری بشیم. بی خیال، راحت و بی توجه نسبت به اطرافمون و اتفاق هایی که می افته، باشیم. فکرمون رو طوری نظم بدیم که فقط به اون چیزی که باید و دلمون می خواد، بپردازه نه چیزهای دیگه. یا حتی یک موقع هایی این توانایی رو داشته باشیم که به هیچی فکر نکنیم. به هیچی. به هیچی.


شما هم بنويسيد (8)...

 1 2 3 4 5 > >|




             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.834576129913 seconds.