دوازده مرد «نهچندان» خبيث! ( يادداشت نيما حسنينسب درباره دلايل استقبال بيسابقه از «اخراجيها» )
Title: دوازده مرد «نهچندان» خبيث! ( يادداشت نيما حسنينسب درباره دلايل استقبال بيسابقه از «اخراجيها» )
:
:
اولين كلمهاي كه با نام مسعود دهنمكي به ذهن ميآيد،«جنجال» است. او هر زمان در جا كه بوده، چه روزهاي اعتراضهاي خياباني و روزنامهنگاري و مستندسازي و حالا هم كه سينما، حضورش هميشه با شلوغي و سروصدا و حاشيه همراه بوده است. به نظر شما چرا اينطوري است؟ چون او هميشه فرصت انجام كارهايي را داشته كه ديگران نداشتهاند؟ چون ميگويند امكانات و مجوزهايي براي اين جور فضاسازيها و گفتن و نوشتنها دارد كه ديگران ندارند؟ چون اگر يكي از اين كارها و حرفها را ديگران بزنند و بكنند، حسابشان با كرامالكاتبين است؟
حتماً اينها هم در اين موضوع دخيل است، اما به نظرم همهي ماجرا اين نيست. امكانات ويژه را كه خيليهاي ديگر دارند يا ميتوانند داشته باشند، اما هيچكدام دهنمكي نشدهاند. پس بايد به چيزهاي ديگري هم فكر كرد؛ به اينكه او اصولاً موجود بيقرار و پركاري است، اينكه ذاتاً اهل شلوغي و جنجال و حاشيه است و اين كار را از همهي اطرافيان و همفكرانش بهتر بلد است؛ اين كه ميداند و ميتواند چهطور ميشود يك جلسهي سادهي مطبوعاتي يا يك روي صحنهرفتن در شب اختتاميه را به مهمترين و خبرسازترين سوژهي يك جشنواره تبديل كرد. دهنمكي بيشك شم قوي و ويژهاي دارد كه ميتواند با انتخاب سوژهها و تيترها و عنوانها كاري كند كه محصولش خيلي خيلي بيشتر از آنچه از نظر هنري و اجتماعي و ژورناليستي مهم و با كيفيت است، به نظر برسد. اين شكلي است كه نشريههايش – شلمچه و دوكوهه و جبهه – و مستندهايش – فقر و فحشا و كدام استقلال؟كدام پيروزي؟ - اين همه سروصدا و حرف و حديث و بازتاب پيدا ميكند، بدون اين كه هيچ نشاني از كيفيت ماندگار مديومشان داشته باشند. اصلاً نگاهي به عنوان كارهايش ميتواند خيلي چيزها را روشن كند؛ در روزگاري كه روزنامههاي مختلفي با نامهاي مرسوم و اغلب تكراري درميآمد، «شلمچه» نامتعارف و كنجكاويبرانگيز بود. واژههاي «فقر» يا «فحشا» يا نام دو تيم فوتبال محبوب پايتخت هم به خودي خود براي پرمخاطب شدن كافيست، گيرم هردوي اين مستندها از ضعيفترين محصولاتي باشد كه در حوزهي تصوير در اين سالها توليد شدهاند اما در عوض آمارها از استقبال و فروش ميليوني اين دو مستند ميگويند.
... و اخراجيها را هم بدون اين پيشزمينهها نميشود بررسي كرد و دربارهاش نوشت. اصلاً فيلم بدون اين حاشيهها و فارغ از نام سازنده و جوانبش چيزي براي نوشتن باقي نميگذارد. اخراجيها اجرايي خام و مبتدي و ضعفهاي فيلمنامهاي و تكنيكي فراواني دارد كه فيلم اول بودن سازندهاش توجيه خوبي براي آن است، اما استقبال بيسابقهي مردم – چه در جشنواره و چه حالا در روزهاي اول اكران عمومي – ميگويد كه باز هم دهنمكي هنر و شم ويژهاش را در انتخاب موضوع و توانايياش را در به كارگرفتن امكانات و بهرهبرداري تبليغاتي درست از هر فرصت كوتاه نشان داده است.
فيلم اول دهنمكي با جمعكردن چندتا از بانمكترين بازيگران بداههپرداز كمدي و شوخيهايي كه چندتايش واقعاً ميخنداند، با سوژه و شخصيتهايي كه فكركردن به آن هم براي بعضيها ميسر نبود و با كمك سروصدا و جنجالي كه حول و حوش نمايش جشنوارهاياش راه افتاد، قطعاً پرفروشترين فيلم تاريخ سينماي ايران خواهد بود. آن هم در حالي كه نه سوژهي بكر و اريژينالي دارد (يك نسخهي اينجايي و ايراني از «دوازده مرد خبيث» رابرت آلدريچ)، نه اغلب طنزهايش از جوكها و اساماسهاي اين روزهاي كوچه و خيابان فراتر ميرود، و نه تفاوت چنداني با نمايشهاي مقبول و محبوب اين روزها مثل كارهاي بهزاد محمدي و آخرين كار اكبر عبدي ( اكبرآقا آكتور تئاتر) دارد. اما يادمان نرود كه در حالي كه گروههاي مستعد تئاتري ايران بدون توقع يك ريال در حسرت يك ماه اجرا ماندهاند، تئاتر موزيكال عبدي چند ماه روي صحنه ماند و پرفروشترين نمايش تاريخ تئاتر ايران شد.
اگر قرار باشد تصوير درست و دقيقي از پديدهي اخراجيها به دست بياوريم، بايد همهي اين نكات را كه اشارهوار ازش گذشتم كنار هم بچينيم و بشكافيم و به نتيجهي معقول برسيم؛ تحليل اين يكي فكر نكنم كار خيلي سختي باشد.
: Array