چهارشنبه 21 بهمن 1388 - 2:6













-

I تبلیغات متنی I
فروش نقد و اقساط بلند مدت
فروش لپ تاپ و تلویزیون های ال سی دی در مدل های مختلف
----------------------------
پی سی آنلاین
بازی و سرگرمی، دانلود، اخبار، اطلاعات بورس و فتوگالری
----------------------------
روزنامه تفاهم
اولین روزنامه کارآفرینی ایران
----------------------------
پارسيس
مشاوره،طراحي و برنامه نويسي  پورتال‌های اینترنتی
----------------------------



                       



یادداشت بعدی امیر قادری درباره «وقتی همه خوابیم» + ترین‌های روز دوم جشنواره؛
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

سینمای ما -امیر قادری: وقتی همه خوابیم بهرام بیضایی را دیدم و شانس آوردم که سالن شماره 2 سینما فلسطین، یک ساعت بعدش، «سقوط» به کارگردانی تارسم سینگ را نشان داد. که اگر می‌خواستیم از آن چاله پر از کینه و نفرت و ارعاب و زجر سئانس نمایش فیلم بیضایی بیرون بیاییم - خب هر کس دوا و درمان خاص خودش را دارد - دوا و چاره ما تنها خود سینما بود. باید آن آبشار رنگ و نور و نوا را روی پرده می‌دیدیم تا یادمان برود چند ساعت قبل‌اش چطور به دست استاد قدیمی سینمای ایران تحقیر شدیم. چطور به عنوان تماشاگر مورد شکنجه قرار گرفتیم. راه لذت بردن از «وقتی همه خوابیم» تنها یک چیز است؛ این که سراغ روش درمانی همیشگی استاد برویم: همه را محکوم کنیم به جز خودمان. تقصیر را گردن همه بیندازیم و ردای بی‌گناهی و سواد و فرهنگ به تن کنیم. این تنها راهی است که می‌توانیم آرام شویم. «وقتی همه خواب بودیم» فیلم محبوب بیماران روشنفکری ایرانی است. یک جور بیماری که در آن فرد، گناه و مسئولیت را از روی دوش خود، به سمت دیگران و تاریخ و سیستم پرتاب می‌کند. پس تخریب و مبارزه، به هر شکل و وسیله و سطح درک و سوادی مجاز می‌شود. مبارزه کن و فریاد بزن و از شرایط اوضاع گله کن. بیش از آن که نتیجه مهم باشد، این فرصتی است برای تو تا کسی زره آهنین‌ات را بالا نزند. که کمبودهای خودت را نبیند. که کمبودهای خودت را نبینی. به همین خاطر است که در این دنیای روشنفکرانه، ارزش روزمرگی از بین می‌رود. که استاد بهرام بیضایی در جلسه مطبوعاتی بعد از نمایش فیلم، می‌گوید که نوکر واقعیت‌های زندگی روزمره نیست. نباید هم باشد. چون این درست همان جایی است که انسان با خودش و با دیگر مردم رو به رو می‌شود. جایی که باید از حصار تاریخ و فرهنگ و اسطوره و کتاب‌‌های قطور بیرون بیاید و رو به روی بقیه بایستد. سوء تفاهم نشود. قرار نیست از بی‌سوادی دفاع کنم. باید خواند و خواند و خواند. اما چنین سوادی، تا وقتی یک جور تجربه زندگی روزمره را دربرنگیرد، تا وقتی خود فرد را در کنش و واکنشی دائمی با جامعه‌اش قرار ندهد، سواد ناکاملی است. واقعی نیست. نتیجه‌ چنین آگاهی محدودی پس از سال‌ها، می‌شود فیلمی که در آن سازنده‌اش از عالم و آدم کینه به دل دارد. که می‌خواهد انتقام زندگی نکرده‌اش را از همه، و به خصوص از تماشاگرش بگیرد. بحث حال پخش کردن نیست. این اواخر دیگر آزار و اذیت‌های فیلمساز، کم کم شکل کنش‌های فیزیکی به خودش گرفته است. انتقام جنبه فیزیولوژیک یافته است. این که چشم و گوش تماشاگر اذیت شود. سبک فیلمسازی مرعوب کننده بیضایی هم از همین جا می‌آيد. تماشاگر در مجلس مهمانی شرکت نکرده‌ است. او در سالن سینما همچون دانش آموز تنبلی است که مدام باید یادش باشد سرش را بالا بگیرد و به استاد بزرگ و مهیبی نگاه کند که با شلاق بالای سرش ایستاده است. استادی که مدام با صدای بلند فیلم‌اش، با حرکات اغراق‌آمیز بازیگران‌اش، با حرکات غریب دوربین‌اش، قرار است همه توجه‌ها را به سمت خودش جلب کند. که انتقام همه آن دانسته‌هایی که به درد گذراندن یک لحظه شاد نخورده‌اند را از دانش‌آموزان‌اش بگیرد. باز به همین خاطر است که وقتی بعد از جلسه نمایش فیلم، از استاد می‌پرسند که چرا شخصیت‌هایش این طوری حرف می‌زنند، در می‌آید که: «چون لاتی حرف نمی‌زنند. همان طور که من لاتی حرف نمی‌زنم.» این واکنش برای‌تان آشنا نیست؟ این همان بیماری و کمبود همیشگی ما نیست؟ که انگ بزنیم و اسم بگذاریم و داخل یک گنجه بگذاریم و درش را هم ببندیم؟ که اسم‌اش را بگذاریم «لات» و باقی ملت هم که باید دور شوند و کور شوند. چون اگر بخواهند بروند طرف‌اش، اسم‌اش لات بازی است، اگر دوست‌اش نداشته باشند، یعنی فرهنگ را دوست ندارد، یعنی سواد را دوست ندارند. یعنی این که از لات بازی خوش‌شان آمده است. از همه مهم‌تر یعنی استاد را دوست ندارند. از ارجاع‌های اساطیری فیلم‌های بیضایی حرف می‌زنند و کسی حواس‌اش نیست که این وسط اسطوره اصلی خود فیلمساز است. اسطوره‌ای که قرار نیست کسی به‌اش دست بزند. عوض این که به خود دست نگاه کنیم، باید به آن جایی که نگاه کنیم که نوک انگشت استاد با خشم نشان‌مان می‌دهد. پس خوشحالم از آن یکی دو ساعت زجر بردن سر فیلم آخر بیضایی، چون ساخته شدن «وقتی همه خوابیم»، همه آن بیماری‌های قدیمی را به شکلی اغراق شده بیرون می‌آورد. خود مقدس‌بینی استاد و خانواده و دم و دستگاه و گروه‌اش، در این فیلم آخر شکلی فانتزی به خودش گرفته و نفرت‌اش از در و دیوار و جامعه و همکاران – و باز می‌خواهم تاکید کنم تماشاگر – اش، ابعاد تازه‌ای پیدا کرده. این‌ نگرش اسطوره‌ای عوض این که شادمان کند، غمگین می‌کند، عوض این که وجدان‌مان را سبک سازد، به زنجیر می‌کشاندمان، عوض این که زندگی ببخشد، جان می‌گیرد. و یکی بالاخره باید به استاد قدیمی باید بگوید که جستن راه رهایی و شادی، اتفاقا محتاج طی طریق سخت‌تر و آزارهای بیش‌تری است. مسیری است که در آن اول باید با وجود و بروز خودمان رو به رو شویم. عوض این که کناری بنشینیم و تباهی و درد و مصیبت و معصیت را در دیگران ببینیم و نچ نچ کنیم. اعتراض و مبارزه و افشاگری «وقتی همه خوابیم»، روشنفکری از این نوع، بعید می‌دانم که بتواند چیزی را (به جز مجسمه بی‌خدشه خود استاد) بسازد. چنین نفرتی بعید می‌دانم بتواند چیزی را درمان کند.
«وقتی همه خوابیم» مثل نمایش «آتش سبز» در جشنواره پیشین، راه را برای گفتن حرف‌های تازه‌ای باز می‌کند. پس در فرصت‌های دیگر باز هم در این باره حرف خواهیم زد. عجالتا اما می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که گاف‌های روایی و ساختاری فیلم چطور در پناه چنین اسطوره‌سازی و فرهنگ‌نمایی در امان می‌مانند. در این شرایط دیگر کسی در این باره صحبت نخواهد کرد که بازی مژده شمسایی و علیرضا علوی‌تبار روی پرده تاثیر خوبی ندارد. که سلیقه استاد برای ساختن تیپ‌ای که شقایق فراهانی اجرایش می‌کند، چه قدر لوس است. دقت کنید: لوس. که ایده شروع شدن یک فیلم در فیلم از طریق خود نمایش و نه پشت صحنه چه قدر تکراری است و وقتی این قدر طول می‌کشد، چطور تماشاگر را سردرگم می‌کند. که این روش و ریتم ارائه اطلاعات، فقط آدم را عذاب می‌دهد. (هیچکاک حرف‌های به درد خوری در این باره دارد که وقتی تماشاگر نتواند اطلاعات را به خوبی دریافت کند، چطور از حوزه تاثیر فیلمساز خارج می‌شود) که تکرار همان صحنه‌های قبلی، یک بار دیگر با بازیگران تازه، چه گونه مسیر پیشرفت فیلم را در دست‌انداز می‌اندازد. بعد تازه بحث شیرینی شروع می‌شود که در سینما چطور گاهی اوقات معمولی نمایاندن چیزها از نمایشی و اغراق‌آمیز بودن‌شان، کار سخت‌تری است. این را فقط گفتم که منت‌ای سرمان نباشد که بازیگرها داد زده‌اند و میزانسن‌ها پیچید‌ه‌اند و عرق روی پیشانی سازندگان فیلم در اغلب صحنه‌ها برق می‌زند. این حرف‌هایی است که امروز و روزهای آینده درباره این فیلم و سازنده‌اش باید گفته شود. در صحنه‌ای از وقتی همه خوابیم، شخصیت اصلی فیلم زیر هجوم سنگین نور فلاش‌ها و صدای گوش‌خراش شاتر دوربین‌ها قرار می‌گیرد، که احاطه‌‌اش کرده‌اند و راحت‌اش نمی‌گذارند. متاسفم آقای بیضایی. اما به نظرم روزگار تغییر کرده‌ است. که دوربین‌ها روشن شده‌اند. که در مسیر جریان آزاد زمان و اطلاعات، دیگر نمی‌شود چیزی را در حصار کتاب‌خانه و تحسین‌ دور و بری‌ها و ادعای فرهنگ و سواد پنهان شده در دل یک جور مقدس‌نمایی و انگ زدن به دیگران پنهان کرد. که باید نور فلاش‌ها و حضور دوربین‌ها را تحمل کرد. در روزگاری که دانش به جسم سیالی تبدیل شده که می‌لغزد و نفوذ می‌کند و نه فقط در طیف و طبقه محدودی، که در زندگی روزمره و در میان مردم پخش می‌شود.
حواس‌ام پرت شد. داشتم از «سقوط» (The Fall) تارسم سینگ می‌گفتم. از لذتی که بعدش یک سالن این طرف‌تر بردیم. فیلمی که اتفاقا پر از نشانه‌های تاریخی و اسطوره‌ای ملت‌های گوناگون است و فضاسازی و ایده‌های بصری بلندپروازانه‌ای دارد. اما سازنده‌اش می‌داند که همه این نشانه‌های اسطوره‌ای، همه آن صحنه‌های سحرانگیز باشکوه و موسیقی اپرایی بی‌بدیل شانکار لوی (کسی این موسیقی را روی CD سراغ دارد؟ هیچ جور گیر نمی‌آید) وقتی واقعا به دردش می‌خورند که هنوز احساس و دانش و تواضع گرفتن یک نمای درشت دلچسب از کودک قصه، در وجودش باقی مانده باشد.

 

خفقان اخلاق‌گرایی قلابی و دشمن‌پنداری روز دوم

بدترین روز: بعید است بدتر از این‌ها بشود روزی را در ایام جشنواره گذراند. فیلم های بهرام بیضایی و تهمینه میلانی، نه تنها خوب نبودند که حرص آدم را درمی‌آوردند. با این وجود نمایش هر دو فیلم، رویدادهای فرهنگی مهمی است. به بهانه‌شان می‌شود خیلی حرف‌ها را زد.
درست‌ترین وعده: آخرین بند یادداشت دیروز این بود که نگران سرد بودن ستون نباشید. فیلم بیضایی پخش خواهد شد و بساط نقد رونق خواهد گرفت. خب، این هم از این.


بهترین فرصت: همان طور که انتظار داشتم، «وقتی همه خواب بودیم» بهرام بیضایی می‌تواند جای «آتش سبز» را بین فیلم‌های موسوم به روشنفکرانه امسال بگیرد. از طریق بحث‌هایی که گرد این فیلم بیمار، به راه بیفتد، خیلی حرف‌ها می‌شود زد.


برآورده‌شده‌ترین انتظار: پیش‌بینی می‌کردم که فیلم تازه بهرام بیضایی یک اثر خودافشاگرانه باشد. داریوش مهرجویی بزرگ را اگر کنار بگذاریم (که هر چه قدر خدا به استاد عمر می‌دهد، خواستنی‌تر می‌شود)، استادان قدیمی با فیلم‌های آخرشان دارند خیلی چیزها را لو می‌دهند. همه آن چه بخشی از پایه‌های تفکر امروز ایرانی بر پایه آن بنا شده است. مثلا به خود مقدس‌بینی و دشمن‌سازی در همین فیلم آخر بیضایی توجه کنید. و این که چطور مسئولیت از فرد، به جمع و سیستم منتقل می‌شود و بعد تمام این فرافکنی‌ها در قالب یک جور اعتراض موجه، بسته‌بندی و عرضه می‌شوند.
روی اعصاب‌ترین تصمیم: این که فیلم در فیلم بهرام بیضایی از خود همان فیلم شروع شود و نه پشت صحنه‌اش. و این تمهید 45 دقیقه طول بکشد.


نگران‌کننده‌ترین اتفاق: بیضایی بیش از همیشه با فیلم آخرش دارد تماشاگرش را آزار می‌دهد. عوض این که بخواهد به وجد بیاورد و بسازد و سرگرم کند، اذیت می‌کند. خشم فیلمساز از هر آن چه دارد اطراف‌اش اتفاق می‌افتد، به این ترتیب اول دامن مخاطب‌اش را می‌گیرد. و برای رسیدن به این هدف از هر ابزاری که در اختیار دارد استفاده می‌کند. از ایجاد سر و صدا گرفته تا ساز و کار روایی فیلم‌اش، و چهره آدم‌ها و نماهای بیش از حد درشت. مرعوب می‌کنم، پس هستم.


بدترین دیالوگ تاریخ سینما: در اوج مشکلاتی که برای بازیگر زن همیشه هنرمند داستان اتفاق می‌افتد و در شرایطی که ابتذال همه جا را فرا گرفته است، دخترک معصوم بازیگر زن از صندلی عقب از مادر هنرمندش می‌پرسد: «مامان، لجن‌مال یعنی چی؟»


و حالا بزرگ‌ترین شانس: این که بعد از فیلم وقتی همه خوابیم، «سوپر استار» تهمینه میلانی را نشان دادند تا یادمان بیاید همیشه اوضاع می‌تواند بدتر از آن چیزی که هست هم بشود.


بهترین پیشنهاد: چی می‌شد اگر تهمینه میلانی مشکلات زنان (و حالا با این فیلم آخرش، معضلات و پلیدی‌های اجتماع) را بی‌خیال شود و مثلا برای حسین فرح‌بخش کمدی رومانتیک بسازد؟ او کارگردان قابل قبولی است. قرار نیست که همه روشنفکر باشند.


ناجورترین تغییر مسیر: این که تهمینه میلانی به قول خودش تصمیم گرفته تا به حال و هوای هنری فیلم‌های اول‌اش بازگردد. و این که می‌خواهد مسیری که با «افسانه آه» ناتمام گذاشته بود، ادامه دهد. میلانی وقتی به شکل جدی می‌خواهد با معضلات روز اجتماع طرف شود، تعدادی از بامزه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را ساخته است. و حالا قرار است از این لذت محروم‌مان کند.


بزرگ‌ترین اشتباه در انتخاب بازیگر: فرشته ظاهرا پاک و معصوم فیلم میلانی را آدم دوست دارد با دست‌های خودش ادب کند. کاراکتر بچه پر رو را جای فرشته‌ای که مدام در طول فیلم نصیحت می‌کند، اگر بگذاریم، از این بهتر نمی‌شود. به خصوص آن هزار باری که به شهاب حسینی می‌گوید: «مگه قول ندادی سیگار نکشی؟» گفتم که آدم دل‌اش می‌خواهد با دست‌های خودش...


بر باد رفته‌ترین استعداد‌ها: استعداد کمیاب بیضایی در بخشیدن حس و حال آیینی و اسطوره‌ای به سکانس‌هایی از فیلم‌اش. حضور طفلک شهاب حسینی که بعد از محیا، حالا در سوپر استار هم اجرای قابل قبولی دارد. توانایی میلانی در سکانس چینی فیلمنامه. و بالاخره بازی خوب نسرین مقانلو در یک نقش فرعی.


قلابی‌ترین اخلاق‌گرایی: فصل به فصل فیلمنامه و جزء به جزء هر کادر سوپر استار تهمینه میلانی. تماشاگران این فیلم امکان دارد به قاتلان زنجیره‌ای خوبی تبدیل شوند، اما این که بخواهند از اعمال و رفتار سوپر استار فیلم درس بگیرند، عمرا.



دوست‌داشتنی‌ترین اتفاق تا به امروز جشنواره: پخش فیلم «سقوط» از تارسم سینگ. فیلم غریب و پر خون و به قول راجر ایبرت تکرار نشدنی‌ است. خوشبختانه نگاتیو فیلم را آورده بودند و نه نسخه DVD آن را. بین دو فیلم بد بیضایی و میلانی، حسابی چسبید. دیوید فینچر بزرگ فیلم را پرزنت کرده است.


و تنها کار ممکن: امید به روزهای آینده. فیلم کنجکاوی‌برانگیز هنوز زیاد داریم. به خصوص عیار 14 پرویز شهبازی. امیدوارم بالاخره اتفاق بیفتد و دل‌مان بلرزد.


amirghaderi@cinemaema.com








به روز شده در : دوشنبه 14 بهمن 1387 - 2:37

چاپ این مطلب |ارسال این مطلب |

نظرات


دوشنبه 14 بهمن 1387 - 3:47
1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

این که نقد فیلم نبود. نقد بهرام بیضایی بود.


دوشنبه 14 بهمن 1387 - 11:49
5
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

دلیل علاقه امیر قادری به فیلم سقوط معلموم شد:

دیوید فینچر بزرگ آن را پرزنت کرده.


دوشنبه 14 بهمن 1387 - 12:53
3
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

چرا به جای نقد فیلم سازنده اشو زیر سوال می برین ؟اونم با تحقیر خودتون و ما؟اگه شما موقع دیدن این فیلم احساس ضعف کردین می شه به همه اطلاق نکنین؟

نقد خوب فحش دادن نیست اینو یاد بگیرین!!!!!!!!!!!!!!

محسن
دوشنبه 14 بهمن 1387 - 16:3
1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

آقای قادری شما بیماریید

چرا فیلم را دیدید کسی مجبور نکرده بود

رضا بهروز
دوشنبه 14 بهمن 1387 - 16:47
2
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟
در ضمن موسیقی تیتراژ آغازین و تیتراژ پایانی فیلم the fall، قطعه ای است از بتهوون و اوریجینال نیست و پیدا کردنش خیلی یخت نیست.

امیر: اون بله. ولی دنبال بقیه‌شم.

دوشنبه 14 بهمن 1387 - 17:7
-1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

خیلی بی انصافی ا.قادری. خیلی بی انصاف...

آیا مسائلی که بیضایی در فیلمش گنجانده حقیقت ندارد؟؟؟

آدم باید کور باشد که نداند در سینما چه اتفاقاتی می افتد. تا ما که در سینما نیستیم خوب می دانیم. شما چطور نمی دانید؟؟؟

تازه می فهمیم چرا انقدر دل حاتمی کیای عزیزمان را شکستید و چرا انقدر دلش خون بود . او از منتقدان گله مند بود. به حق هم گله مند بود. چون شما نقد فیلم نمی کنید. به قول نظر اول:: نقدتان نقد فیلم نیست. شما به غلط , نقد خود کارگردان را می کنید.

سيامك
دوشنبه 14 بهمن 1387 - 17:44
-1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

آقاي قادري پاسخ نقدهاي وزين!! و متين!! منتقدين مودب و موقري همچون شما و آقاي فراستي را سالها پيش داريوش مهرجويي عزيز در سكانسي از فيلم ميكس داده است

آقاي قادري حتما آن سكانس معروف را بخاطر داريد ؟ ؟ ؟ ؟

سيما
دوشنبه 14 بهمن 1387 - 18:4
1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

من دوبار وقتي همه خوابيم را با دقت ديدم در شگفتم كه چه چيزي در اين فيلم بود كه شما اينهمه از آن آزار ديده ايد؟؟؟!!!!


دوشنبه 14 بهمن 1387 - 21:38
4
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

نخیر ، نقد فیلمی بود که حول یک فیلمساز خود شیفته ی پر نخوت می گذرد. در همه ی فیلمهای این فیلسماز این نقص و لکه ی بزرگ هست. در بعضی ها بیشتر و در بعضی ها کمتر . هر وقت هم که از شکست هنری ایشون حرف می زنیم می رود سراغ مسؤلان نامرئی و از کسانی حرف می زند که معلوم نیست کی هستند، جمهوری اسلامی؟ نخیر مسئله سلیقه ای است، نه شخصی است، نه تاریخی است. خب بابا بگو راحتمان کن! یا هستی در آن دم و دستگاه و یا داری سازش می کنی و بده و بستان داری. مسؤلان نگذاشتند من فیلم شاهکارم را بسازم، نگذاشتن ، اخر این مسؤلان کی هستند که شما با یک دست پس می زنی شان و با یک دست پیش می کشی شان؟ هم هستی و هم نیستی و این همه ناز و ادا و قهر و دعوا؟ شما که بدتان نمی آید از تان هی تجلیل بشود، می روی تقدیر نامه ات را می گیری و جیک هم نمی زنی، فقط غر می زنی که چرا نگذاشتند فیلمت یه شاهکار شود که همه انگشت به دهان بمانند. ببین دیگران چی می کشند از دست مسؤلان؟ اتفاقا سانسور به داد شما ها می رسد که مدام توجیه ضعفهایتان را بکنید، بدون سانسور و حمایت جمهوری اسلامی و رژیم شاه، شما که "اسطوره" نمی شدی. ببین نه مقاومتی در اثرت هست، نه زیبایی خشمی تکان دهنده، فقط تصنع و تفاخر و گافهایی که بعد از چهل پنجاه سال هنوز هستند .

مهدی
دوشنبه 14 بهمن 1387 - 22:41
3
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

شما خیلی بی انصافی و میخوای با کوبیدن یه آدم بزرگ بگی منم هستم.

رضا بهروز
سه‌شنبه 15 بهمن 1387 - 7:35
-2
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

ترجمه "افتادن" یا "پایین افتادن" برای عنوان the Fall مناسب تره چرا که در طول فیلم صحبت از پایین افتادن های متوالی بدلکارهاست حتی توی قصه ای که تعریف می کنند و هیچ کجا مبحث سقوط به اون معنای رایجش مطرح نیست بلکه آدمها بوسیله قصه تلاش می کنند همدیگه رو نجات بدن.

خوش به حالتون که این فیلم زیبا رو روی پرده بزرگ دیدین! بعیده به مشهد هم برسه و اگه برسه همچین سینمای با کیفیتی برای نمایش چنینی فیلمی نداریم.

بزغاله
سه‌شنبه 15 بهمن 1387 - 10:28
1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

تو بهتره بری جان سخت ببینی مستر قادری یا بری سر کوچتون

امریکن پای بفروشی

حامد
سه‌شنبه 15 بهمن 1387 - 11:27
0
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

تو و نظرات بی اهمیتت نهایتا امروز و فردا آنهم به خاطر توهین به استاد بی بدیل سینما دو سه تا خواننده بیشتر پیدا میکند. اما پس از سالها انچه می ماند خدمت استاد بیضایی به فرهنگ و هنر ایران است نه فحش نامه های بی ارزش منتفد دون پایه ای چون تو

ساناز
سه‌شنبه 15 بهمن 1387 - 12:39
-1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

اين ترين ها كه مينويسيد خيلي خوبن

ادامشون بديد كه منتظريم

درضمن نقد نسبتا خوبي بود


سه‌شنبه 15 بهمن 1387 - 14:42
1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

برای 14 بهمن 21:38:

عزیزم! می دانم که حالت اصلا خوب نیست و حسادت و کینه همه ي وجودت را گرفته است. حتما یک قرص اعصاب بخور و یک وان آب سرد بگیر که آتش نگیری.

من هم فیلم بیضایی عزیز را دیدم و لذت بردم. این آقایان منتقد به خودشان شک دارند!

خب معلوم است که مسئولان نمی گذارند بیضایی ها فیلم بسازند. چه کسی نمایش تئاتر استاد ماکان و ... را متوقف کرد؟؟ من؟؟ یا شاید عمه ی شما؟؟ همین مسئولان... حتما جنابعالی آلزایمر داری!!

علی
پنجشنبه 17 بهمن 1387 - 21:29
1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

مردم ایران نقد به خودشون رو قبول ندارن حتی اگه خودشون منتقد باشن... قابل توجه دوست عزیز امیر قادری

مردم ایران از نشون دادن واقعیات بدشون میاد دوست دارن فساد ابتذال اون زیر پرستش بشه تا این که با چهره واقعیش رو بیاد

نتیجش اینه میشه که گلزار میاد

آقای امیر قادری خیلی دوست داشتم بدونم اگه این سایت با کلی نوچه رو نداشتی کسی به حر ف های منتقد ی مثل جنابعالی توجه میکرد

معمولا کسایی که تو ایران دست رو نقطه های حساس میزارن سرنوشتشون میشه مثل بیضایی

علی
پنجشنبه 17 بهمن 1387 - 21:33
4
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

اقای قادری نکنه خیال کردی راجر ایبرتی تامز آپ بدی ... تموم فروش رفته

من و خیلی های دیگه اگه فیلمی رو جنابعالی بگه بده حتما میبینیم چون 99% احتمالش هست شاهکار باشه

علی
پنجشنبه 17 بهمن 1387 - 22:24
3
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

اقای قادری طرفدار بزرگ اقای کیمیایی کارگردانی که گذاشتن اسم کارگردان روش یعنی توهین به همه....

یه جایی یادمه گفتین امروز کیمیایی را برای نشان دادن واقعیت و جامعه به صلابه می کشند....

حالا چی شده خودتون بیضایی رو واسه تصویر کردن چنین چیزی به صلابه می کشید

البته باید بگم نباید به نظر کسی که کار گردان محبوبش استاد مزخرف سینمای ایران کیمیایی هست توجه کرد

mastane
جمعه 18 بهمن 1387 - 8:26
0
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

jaey tassofeh agey gaderi man man vagti hameh khabim ra 4 bar didam dar tak tak pelnha cinema jaryan darad baziha alli bekhoosoos bazi hesam navab sfavi moosigi binazir vagean chetor esm khodetoon ro mizarin montaged digar hich vagt nagdhaye shoma ra haya negah ham nemikonam momkeneh beporsam takhasos shoma dar in cinema chiyeh bazigari kargardani doorbin seda girim ?????shoma be ellat inkeh hich tavanaie dar hich zamineh nadarin say mikonin ba kharab kardan ostadi mesl beyzaee khodetoon ro bozorg konid vali in nokteh ra be shoma migoogam beizaee dar galab hameh ma iranian ja darad ta roozikeh iran hast.......

farshid
شنبه 19 بهمن 1387 - 3:29
2
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

برای همه ی دوستانی که تاب تحمل شنیدن نظر مخالف را ندارند متاسفم .با وجود احترام زیادی که برای بیضایی و فیلمهایش قائل هستم ولی برای فیلم وقتی همه خوابیم متاسفم و برای بیضایی متاسفتر!!

راستی کاش دوستان عزیزی که زحمت دیدن چند باره ی این شاهکار را به خودشان دادند یک بار این سوال را از خودشان می پرسیدند که این فیلم درباره ی چیست؟درباره ی عشق به سینما و در ستایش زندگی (مثل سینما پارادیزور ) یا تسویه حساب اقای کارگردان با فلان تهیه کننده سینمای ایران که با هم سر ساخت یک فیلم به توافق نرسیدند.

کاش دوستان عزیزی که فیلم را چند بار دیدند متوجه ی توهین استاد به تماشاگر سینما که سالها پا به پای او امد شده بودند .شخصیت جوانی که به صورت فکاهی تصویر شده بود و خودش را تما شاگر سینما معرفی می کند .و همین طور تماشاگرانی که به جز گرفتن عکس یادگاری و در خواست امضا کاری نمی کنند و انگار فقط روی اعصاب متفکر حضرات رژه می روند!!

دوستان عزیز هر چند توانایی مژده شمسایی در بازیگری بر کسی پوشیده نیست ولی به نظر شما اگر ایشان همسر اقای کار گردان نبودند باز نقش اصلی این فیلم به او میرسید ؟چطور فیلمسازی که خودش این دیالوگ را برای همین شخصیت می نویسد که از وابستگی بازیگران برای گرفتن نقش انتقاد کند توی همین تله گیر کرده است!! حالا ما خوابیم یا ...؟!!

قابل توجه دوستانی که برای تجربه سر گیجه چند بار فیلم را تماشا کردند کاش متوجه اشتباه ابتدایی در مونتاژ سکانسی که همسر پرند (شمسایی )با دوربین هندی کم در حال تصویر برداری از دختر شان است میشدند .تایم کد دوربین هندی کم موقع کات به نماهای اصلی فیلم نا هماهنگ است حتی یک بار به عقب برگشته !!

فیلنامه دو پاره و ان قدر مشوش است که از یک کار گردان قدیمی بعید بود .

بیضایی توی این فیلم نشان داد متاسفانه با شرایط زمانه امروز بیگانه است .جوان عشق سینما و تماشاگر را به ریشخند می گیرد و تماشاگر را فقط نوعی عنصر شیفته ی خودش می داند چیزی که متاسفانه با بر خورد متعصبانه دوستان در حمایت کور کورانه از این فیلم شاهد هستیم !! متاسفم که این فیلم جایزه تماشاگران را گرفت و برایم مضحک بود که همه برای فیلمسازی که تحقیرشان کرد کف زدند .از این نظر حق با شماست اقای بیضایی ما همه خوابیم !!

farshid


سه‌شنبه 22 بهمن 1387 - 13:20
-2
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

آقای فرشید واقعا برای خودت و افکارت متأسفم!

برای اینکه خود را برای مسئولان این سایت عزیز کنی هر چه می گویند چه درست و چه غلط با آنان همراه می شوی! متاسفم که استقلال فکری نداری! آقای بیضائی این فیلم را برای امثال شما ساخته است که هیچ قدرت تفکر و تعقل و انتقاد ندارید! چطور ما فیلم را دیدیم و لذت بردیم و بهمان برنخورد؟؟ مگر به خودمان شک داریم که آن تماشاگر فیلمیم؟ چون نیستیم... چون دور و برمان چنین عشق فیلمهایی قلابی را به وضوح دیده ایم... مگر دروغ است؟؟ چرا اگر در یک فیلم از رفتاری انتقاد شود آن را به همه افراد آن صنف تعمیم می دهیم؟؟

ای کاش افکارمان را درست کنیم. شما هم از حسادتهای مضحک دست بردار خواهشا!

farshid
سه‌شنبه 22 بهمن 1387 - 19:27
-2
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

دوست عزیز بی نام و نشان!!

نظر منفی من درباره ی فیلم وقتی همه خوابیم هیچ ارتباطی به نظر مثبت یا منفی مدیران سایت سینمای ما ندارد .و برای این نگاه بسته و توهمی حضرتعالی متاسفم.

چند سال قبل زمانی که فرمان ارا فیلم یک بوس کوچولو را ساخت همه خوب می دانستند شخصیت سعدی کنایه اشکاری به ابراهیم گلستان دارد .روبرت صافاریان یادداشتی در راین باره نوشته که بخشی از ان را عینا نقل می کنم

((فیلمسازی می تواند بگوید شما اشتباه می کنید همه شباهت ها اتفاقی است و این فیلم هیچ ارتباطی به ابراهیم گلستان ندارد اما واقعیت این است که بسیاری از بینندگان فیلم سعدی را همان ابراهیم گلستان می گیرند و موضع خصمانه فیلم نسبت به سعدی را موضع فرمان ارا نسبت به ابراهیم گلستان تلقی می کنند .به گمانم این شیوه حمله به یک شخصیت حقیقی و زنده شیوه ی ناجوانمردانه ی است.چون می توانی هر چه دلت خواست بگویی و بعد هم بگویی مراد اصلا ان نبوده که شما گمان کرده اید.

.پرخاشگری های ابراهیم گلستان -که برای من به شدت ازاردهنده اند- دست کم این حسن را دارند که شفاف و روشن اند و هر عیبی که برای هر ادمی قائل هستند با نام و بی پرده پوشی بیان می کنند))

farshid

مزدک
جمعه 25 بهمن 1387 - 3:50
-1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

تعجب اور است . من که فکر نمی کنم در سراسر جهان کسی از سینما درکی داشته باشد و بیضایی و فیلمهایش را نستاید. البته من قصد بت سازی ندارم و فیلمهای بیضایی هم نیازمند نقدند اما کسی که می خواهد فیلمهای بیضایی را نقد کند واقعن باید سواد بالایی داشته باشد و یا انقدر بی سواد باشد که به خود حق قضاوت در مورد بزرگترین کارگردان سینما و تاتر ایران را بدهد. من فکر نمی کنم که هیچ سینماشناسی با این نظر مخالف باشد.

مزدک
جمعه 25 بهمن 1387 - 3:53
0
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

خانم مژده شمسایی بازیگر بسیار قدرتمندی است . کسی نیست که فیلم سگ کشی را دیده باشد و با این نظر موافقت کامل نداشته باشد . پس هیچ پارتی بازی در کار نبوده است.

نظرگذار
شنبه 15 فروردين 1388 - 13:0
0
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

این فیلم را دیدم و به هیج وجه از خود فیلم آزار ندیدم، در عوض به خاطر داستان ناراحت بودم.

کل فیلم را در آنجا می توان خلاصه کرد که شخصیت زن فیلم دوم، جلوی ویرانه های فسیل گونه یک سینما با خنجرهای متعدد نامردان از پا در می آید.

این را کسی می گوید که هم فیلم های عظیم آمریکایی را دوست دارد و هم سینمای روشنفکرانه به سبک اروپایی را.

محسن
يکشنبه 30 فروردين 1388 - 20:22
1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

گویا "استاد امیر قادری" درس های زیادی دارند که به بهرام بیضایی -که نخستین تجربه سینماییش فیلم وقتی همه خوابیم است- بدهند !!!!!! کاش یه خرده شمرده تر می گفتن تا بهرام بیضایی -این شاگرد نوپا جا نمونه!!!!!!!!!!!!!!!!

"استاد قادری" این فیلم آینه ای بود تا تو و امثال تو قیافه ی کج و کوله ی خود رو به نظاره بشینن ....

جناب" استاد" با تخطئه ی بیضایی چی رو می خوان ثابت کنن؟

daryush
جمعه 18 ارديبهشت 1388 - 2:52
1
موافقم مخالفم
 
برای گرفتن یک نمای درشت بی‌فیلتر آماده‌اید آقای بیضایی؟

هیچوقت یادم نمیره بعد از نمایش سربازهای جمعه کلی فیلم رو کوبیدی و با اینکه همه جا نوشته شده بود که 17 دقیقه از فیلم(شایدم 21) حذف شده(نشون به اون نشون که اسم یکی از بازیگران در تیتراژ بود و در فیلم نه) گفتی من این فیلمو تو جشنواره دیدم و اصلآ یادم نمیاد که کدوم قسمتشو میگن حذف شده!!؟؟! مملکتی که منتقدش اینجوری فیلم ببینه و با این عقده نقد کنه بایدم سینماش یکی مثل ده نمی رو با اخراجی ها پس بده.بماند که بعدها با کیمیایی خوب شدی و راه به راه هندونه زیر بغلش میذاشتی!مثال بعضی از شما مثل همون داورهایی هست که یک تیم رو با قضاوت احمقانشون میکوبن تا یک مدتی تیتر روزنامه ها باشن.نقد فیلم یا نقد شخصیت؟مسئله این استواگرچه آدم باید خودش شخصیت داشته باشه تا شخصیت نقد کنه.به نظرم تصور واهیت اینه که خیلی خودتو گنده میکنی با این حرفا اما حقیقتا خیلی کوچکتر از اونی که با این حرفا خودتو گنده کنی.


دوشنبه 13 مهر 1388 - 23:18
0
موافقم مخالفم
 

من با بخش هایی از این نقد موافق هستم.

اما به نظرم نقد لحن تند و توهین آمیزی نسبت به بیضایی داره که من اصلاً باش موافق نیستم.

مگه سینمای ایران جند تا فیلسماز درست حسابی داره؟ از انگشتان یک دست هم تجاوز نمی کنه که یکیشون حتماً بهرام بیضایی هست. هر فیلم که ایشون بسازه در تاریخ فیلمسازی ایران موندگار میشه و به نظر من تمام عوامل از منتقدین و دست اندرکاران سینما و تماشاگران باید از ایشون حمایت کنن و مسیر رو برای فیلم سازی ایشون هموار کنن.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       









  سینمای ما   سینمای ما   سینمای ما   سینمای ما      

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2010, cinemaema.com
Page created in 1.08803391457 seconds.