دانلود

 افسردگی آدم‌های قوی :: سينمای ما ::

   





يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 0:25

افسردگی آدم‌های قوی


یک بار فرهاد آئیش در گفت و گویی با مجله هفت، از افسردگی گفت که سال‌های سال در جان‌اش بوده و حالا پس زده. بقیه‌اش را یادم نیست که آئیش گفت سر و کله جناب افسردگی دوباره پیدا شده، یا نه. به هر حال وقتی گیج و مبهوت از یک روز پر از کار و قرار و فکر و مشغولیت‌ و دوستان تازه، روزی که جلسه‌ها موفق بود و قراردادها در شرف بسته شدن، « بخت خندان و زمان رام »، ساعت یک بعد از نصفه شب رسیده بودم خانه، و تازه همین طور دور ور خانه راه می‌رفتم و دنبال کار دیگری برای انجام دادن می‌گشتم، حسابی روی فرم بودم و نمی‌دانستم سراغ چه کاری بروم و دست‌ام را بند کنم، رفتم سراغ شماره 300 مجله فیلم تا اسم همکارهایی را پیدا کنم که می‌خواهم در بخش سینمایی روزنامه هم‌میهن ازشان مطلب بگیرم. ( در این شماره 300، فهرست همه آدم‌هایی ردیف شده که روزی روزگاری در مجله، چیزی نوشته‌اند که از قرار معلوم، نود درصد سینمایی نویس‌های ما را شامل می‌شوند. خلاصه برای یک جور یادآوری بود. )
بعد دست‌ام رفت برای تورق و این 300، همان شماره‌ای است که نویسنده‌ها، مطلب محبوب‌شان را از بین چیزهایی که برای مجله فیلم در طول سال‌ها نوشته‌اند، انتخاب کرده‌اند و دوباره به دست چاپ سپرده‌اند. گفتم که روی فرم بودم و داشتم مجله حالا دیگر قدیمی را ورق می‌زدم که چشم‌ام خورد به مطلبی که پرویز دوایی به یاد یار همیشگی‌اش بهرام ری‌پور، بعد مرگ‌‌اش نوشته بود و اسم مقاله را گذاشته بود: یار. عاشق خود مطلب که معلوم است هستم، ( برعکس مطلب نسبتا معمولی که دوایی همان موقع مرگ ری‌پور نوشت )، اما همین طور گذرا چشم‌ام خورد به اسم چند تا از ترانه‌های الا فیتزجرالد که دوایی نوشته بود همراه با تماشای عکس‌های ری‌پور، داشته به این آهنگ‌ها هم گوش می‌داده. اسامی ترانه‌های دوایی- فیتزجرالد از این قرار بودند: خانم مهربان باش – من قدیمی‌ام – لورا – خیال‌پردازی‌ها – مقدر بود... و از این قرار. اسم‌ها را که خواندم، در اوج وجد و شور، یک دفعه دیدم بدن‌ام گرم شده و قلب‌ام دارد از حلق‌ام بیرون می‌زند. یاد قدیم‌ها افتادم که 15 سال‌ام بود، اما به خاطر صحنه خداحافظی آدری هپبورن و گریگوری پک در تعطیلی رمی، سرم را می‌چسباندم به بالش و تا صبح گریه می‌کردم. تازه فیلم را هم ندیده‌ بودم! یاد روزهایی افتادم که حسرت پارسال را می‌خوردم و پیرارسال را. دوران نامه‌ها و عطرها و وداع‌ها. دوران خواندن همین متن‌های نوستالژیک دوایی و گلمکانی، که مرور چند باره‌شان، شبیه یک جور گریه کردن بود. متن‌ها گریه می‌کردند و ما خالی می‌شدیم. بعد یاد دوران دبیرستان افتادم در کلاس‌هایی که از آجر به آجر دیوارهای‌شان متنفرم، اما می‌نشستم و صفحه سینما – بهشت پرویز نوری را در هفته نامه هدف می‌خواندم که از افتادن گل سرخ، در فیلم یک ٱمریکایی در پاریس می‌نوشت. دورانی که نورهای نئون خاطرات بقیه را با تمام وجود قاپ می‌زدم و با حسرت می‌خوردم.
×
نصفه شبی به این چیزها فکر کردم و حال الانم که با خواندن اسم چند تا ترانه، دگرگون شده است. یاد حرف آئیش افتاده‌ام که نکند آن افسرگی فرو کوفته دوباره سر باز کند و برگردد و راست‌اش الان که دارم به شما حرف می‌زنم رفقا...، ته دلم بدم هم نمی‌آید که برگردد. به حال الانم احتمالا می‌گویند قوی شدن و بعضی وقت‌ها، گور پدر قوی شدن.
ــــــــــــــــــــــــــ
امشب بعدالتحریر نداریم.


بازگشت به روزنوشتهای امیر قادری

نظرات

رها آزاد
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 0:53
-7
موافقم مخالفم
 

آره هر وقت به جايي ميرسيم و پا به مرحله اي بالاتر ميزاريم ... يادمون ميوفته كه كي بوديم و چي شديم . گاهي وقتا اين ياد آوري ذهن آزار دهندست و گاهي وقتا به ادم غرور ميده , مثل اون وقتايي كه به خودت ميگي : ديدي بالاخره اوني شدم كه ميخواستم ؟

siavash
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 1:1
20
موافقم مخالفم
 

in nostalgye kheili michasbe kheili vaghta.

hala 2ta dialoge emshab:

1, godfather3: har khoonevadei gozashteye bad dare

2: mixx: asghar sedaaaaaaaaast.

امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 6:0
20
موافقم مخالفم
 
باز دوباره حس نوستالژیک من !

با سلام خدمت امیر و همه ی دوستان عزیز و خوب خودم .

امیر جان ! درست زدی وسط خال حس نوستالژیک من ! ((: عاشق نوشته های اینجوریم . نوشته هایی که از داخلش بوی گذشته به مشام می رسه . بوی قدیمها . آن موقع ها که ما نبودیم و همه چیز مملو از صفا و صمیمیت و دوستی و یکرنگی بود . در اوان کودکی من و هم دوره های من ( دهه ی شصت شمسی ) این دوران نفسهای آخرش رو می کشید . اما باز هم وجود داشت . دوستی ها و بازی های ساده ی زمان کودکی ما زیر بمباران ها و موشک باران های شهرها چقدر ساده و بی ریا بود . کارتونهای زمان ما با آن دوبله های شاهکار دیگه هیچگاه تکرار نخواهد شد . تماشای بهترین فیلمهای سیاه و سفید و رنگی تاریخ سینما با آن دوبله های به یاد ماندنی و خاطره انگیز و در نوارهای VHS کوچک چقدر دلپذیر و دوست داشتنی بود . چقدر کیف می کردم وقتی قهرمان وسترن و تنهای فیلم آخر سر دمار از روزگار بدمن فیلم در می آورد .

اما حالا چی .... ؟ بچه های الآن چه دارند ؟ یه مشت بازی های کامپیوتری سرسام آور و بی مایه . کارتونهایی که به لعنت خدا هم نمی ارزه ! فیلمهایی که فقط شده جلوه های ویژه و هیچ تفاوتی با آن بازی های مسخره ی کامپیوتری نداره . امیر جان نوشته ات بار دیگر منو به یاد دوران با صفای کودکیم انداخت . شاید این یادداشتت هیچ ربطی به زمان کودکیمان نداشت . اما باز دوباره حس نوستالژیک من گل کرد ! هر جور هم دوست دارین فکر کنید که یارو پز روشنفکری داره میده و ادای بزرگان رو در میاره و ... برایم مهم نیست . اما من حس واقعی و دورنی خودم رو عرض کردم . ممنون امیر جان . این روز نوشتت برای من بهترین نوشته ات در این چند ماه اخیر در این سایت بود .

-------------------------------------------------------------

الآن دارم کتاب " سوء ظن " فریدریش دورنمات " را می خوانم . قدرت پردازش داستان که تنها در یک بیمارستان می گذرد بسیار عالی و چشمگیر است . از دستش ندهید . نشر ماهی ناشر این کتاب است و ترجمه سید محمود حسینی زاد هم روان از کار در آمده است . کتابهای خوب رو هم قبلا معرفی کرده ام . الآن چیزی به ذهنم نمی رسه .

--------------------------------------------------------------

دیالوگ منتخب این دفعه :

فرنگیس مجتهدی ( خطاب به اصلان حیدری ) : " وقتی تو درمورد من اینجوری فکر می کنی من چه توقعی می تونم از اون زن زندانی داشته باشم که فحشم میده و تف تو صورتم میندازه ! " از فیلم " می خواهم زنده بمانم " ( ایرج قادری ) - فیلم محبوب دوران نوجوانی ام که هنوز هم معتقدم اگر بهترین نباشه اما یکی از بهترین فیلمهای تجاری تاریخ سینمای ایران است ( خواهشمندم منو متهم به فیلمفارسی پسندی نکنید !!!! ((: اما ایرج قادری قهرمان محبوب فیلمهای فارسی دوران کودکی ام بود ! )

----------------------------------------------------------------------

خیلی مخلصم . پیروز و سلامت باشید .

امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 6:1
25
موافقم مخالفم
 
باز دوباره حس نوستالژیک من !

با سلام خدمت امیر و همه ی دوستان عزیز و خوب خودم .

امیر جان ! درست زدی وسط خال حس نوستالژیک من ! ((: عاشق نوشته های اینجوریم . نوشته هایی که از داخلش بوی گذشته به مشام می رسه . بوی قدیمها . آن موقع ها که ما نبودیم و همه چیز مملو از صفا و صمیمیت و دوستی و یکرنگی بود . در اوان کودکی من و هم دوره های من ( دهه ی شصت شمسی ) این دوران نفسهای آخرش رو می کشید . اما باز هم وجود داشت . دوستی ها و بازی های ساده ی زمان کودکی ما زیر بمباران ها و موشک باران های شهرها چقدر ساده و بی ریا بود . کارتونهای زمان ما با آن دوبله های شاهکار دیگه هیچگاه تکرار نخواهد شد . تماشای بهترین فیلمهای سیاه و سفید و رنگی تاریخ سینما با آن دوبله های به یاد ماندنی و خاطره انگیز و در نوارهای VHS کوچک چقدر دلپذیر و دوست داشتنی بود . چقدر کیف می کردم وقتی قهرمان وسترن و تنهای فیلم آخر سر دمار از روزگار بدمن فیلم در می آورد .

اما حالا چی .... ؟ بچه های الآن چه دارند ؟ یه مشت بازی های کامپیوتری سرسام آور و بی مایه . کارتونهایی که به لعنت خدا هم نمی ارزه ! فیلمهایی که فقط شده جلوه های ویژه و هیچ تفاوتی با آن بازی های مسخره ی کامپیوتری نداره . امیر جان نوشته ات بار دیگر منو به یاد دوران با صفای کودکیم انداخت . شاید این یادداشتت هیچ ربطی به زمان کودکیمان نداشت . اما باز دوباره حس نوستالژیک من گل کرد ! هر جور هم دوست دارین فکر کنید که یارو پز روشنفکری داره میده و ادای بزرگان رو در میاره و ... برایم مهم نیست . اما من حس واقعی و دورنی خودم رو عرض کردم . ممنون امیر جان . این روز نوشتت برای من بهترین نوشته ات در این چند ماه اخیر در این سایت بود .

-------------------------------------------------------------

الآن دارم کتاب " سوء ظن " فریدریش دورنمات " را می خوانم . قدرت پردازش داستان که تنها در یک بیمارستان می گذرد بسیار عالی و چشمگیر است . از دستش ندهید . نشر ماهی ناشر این کتاب است و ترجمه سید محمود حسینی زاد هم روان از کار در آمده است . کتابهای خوب رو هم قبلا معرفی کرده ام . الآن چیزی به ذهنم نمی رسه .

--------------------------------------------------------------

دیالوگ منتخب این دفعه :

فرنگیس مجتهدی ( خطاب به اصلان حیدری ) : " وقتی تو درمورد من اینجوری فکر می کنی من چه توقعی می تونم از اون زن زندانی داشته باشم که فحشم میده و تف تو صورتم میندازه ! " از فیلم " می خواهم زنده بمانم " ( ایرج قادری ) - فیلم محبوب دوران نوجوانی ام که هنوز هم معتقدم اگر بهترین نباشه اما یکی از بهترین فیلمهای تجاری تاریخ سینمای ایران است ( خواهشمندم منو متهم به فیلمفارسی پسندی نکنید !!!! ((: اما ایرج قادری قهرمان محبوب فیلمهای فارسی دوران کودکی ام بود ! )

----------------------------------------------------------------------

خیلی مخلصم . پیروز و سلامت باشید .

مهدی
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 6:28
19
موافقم مخالفم
 

سلام.

دیشب pan's labyrinth را دیدم.بگذارید روراست باشم.خیلی خوشم اومد.یک آلیس در سرزمین عجایب امروزی.مروری بر معصومیتی که زیر پای خشونت و قدرت لگد مال می شود(پایان فیلم تکان دهنده است).فیلمی در نکوهش قدرت کاذب و ستایش معصومیت.فیلمبرداری و طراحی صحنه کولاک بود و بازیها عالی(مخصوصا نقش کا پیتان).

اگر دوستان دیگری فیلم را دیدند خوشحال میشم نظرشونو بگند

امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 7:36
-14
موافقم مخالفم
 
وحید قادری و سایر بچه ها !

با سلام مجدد خدمت دوستان خوب و عزیزم . یه پیشنهاد کوچولو برای دوستانی دارم که به روز نوشت بچه های سایت سینمای ما سر نمی زنند . کلی مطالب خوب و دلپذیر در انتظارتونه . اما خداییش وحید قادری چی می نویسه ! من که خیلی خیلی حال می کنم . این تجربه ی معرکه رو از دست ندهید . یا علی .

حميدرضا
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 7:39
43
موافقم مخالفم
 
توجه ! نظرسنجي!

اين مطلبودوباره مي فرستم تابهترديده بشه :

مجله دنياي تصوير ميخواهد درمورد 10 فيلم برتر تاريخ سينماي ايران و 10 فيلم تاريخ سينماي جهان نظرسنجي كند.كليه علاقمندان دراين نظرسنجي ميتوانند نظرات خودراحداكثرتاپايان خردادماه1386 توسط نامه به ادرس : تهران - صندوق پستي 831- 13145 - مجله دنياي تصوير وياتوسط Email به نشاني www.pwtop10@yahoo.com

ارسال كنند.(ذكرنام كامل - سن - ميزان تحصيلات وشماره تلفن براي راي دهندگان ضروري است).

اين مطلبو به هركسي كه عشق سينماست ارسال كنيد تا ببينيم كه نتيجه نظرسنجي چي ميشه ؟


يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 7:45
-17
موافقم مخالفم
 

فسسسسسسسسسسردگي ؟ خيلي خطرناكه حسن !


يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 7:52
-18
موافقم مخالفم
 

salam jashne kargardana koja bargozar mishe?

حامد اصغری
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 10:38
4
موافقم مخالفم
 
اشکمون درآوردی

اشکمون درآوردی جون امیر قادری این شماره 300 را دیروز داشتم ورق میزدم نیما مطلبش درباره فیلم مالنا بود .راستی خبرای بیشتری درباره هم میهن بده

تلخ زبون
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 10:53
-1
موافقم مخالفم
 
خواب در چشم ترم میشکند

همیشه چیزی های زیادی پیش رو هست .چیزای زیادی هم گذشته ولی تموم نشده.مثل اینه که یه اتفاقایی رو پشت سر میزاری ولی.....اونا تو رو پشت سر نمیزارن.............

و اونوقته که ................................................

......به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی..........

حنانه سلطانی
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 19:59
5
موافقم مخالفم
 
زخم های ما و هامون

من هم دیشب داشتم شماره 321 را ورق می زدم.مصاحبه های مهرجویی و شکیبایی و باز هم هامون.این هم بخشی از مطلب کیومرث خان پوراحمد(آدم کم که می آورد همین است دیگر.از حرف این و آن کش می رود):"حمید هامون!تو محبوب شدی و محبوب ماندی،چون نخواستی همرنگ جماعت باشی،نخواستی در چنبره تو در توی روزمرگی بمانی.چگونه زیستن برایت اصل بود نه زیستن.در حالی که مدام به چگونه زیستن می اندیشیدی در غرقاب زیستن روزمره فرو می رفتی.نمونه بارز آدم هایی که خروار خروار کتاب می خوانند،غرق جهان های گوناگون بی کران کتاب ها می شوند و غافل می مانند از بیخ گوش خودشان."

زنگ موبایلم را به یاد آن زمانها سوت جان کوچولوی رابین هود گذاشته ام.یادتان که هست؟نمی دانم چرا هیچ کس یادش نمی آید؟!همه می گویند این آهنگ جیغ چی است دیگر؟امروز استاد می گفت بیا پیش خودم چند تا آهنگ خوب بهت بدم.این چیه دیگه؟!یاد آن وقت ها به خیر که عشقمان همین آهنگ جیغ بود.چقدر از حس و حال آن روزها فاصله گرفته ایم.

کاوه اسماعیلی
يکشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 20:13
-18
موافقم مخالفم
 
من تو

1.جات خالی من الان حسابی شنگولم و اصلا سعی نمیکنم یاد خاطره های غم انگیزم(مثل مرگ عمو جغد شاخدار )بیفتم.داشتم کنسرت unpluged اریک کلاپتون سال 92 (میراث جاودانی که این ابرمرد واسه دوستداران موسیقی باقی گذاشته) رو میدیدم.سر ترانه sanfrancisco babe خودش به همراه تیمش هرکدوم یه بوق مسخره بچه گانه تو دهنشون میذارند نت ها رو با این بوق مینوازند و حسابی حال میکنند.من هم از خود بیخود شدم جلوی چشمان حیرت زده مادرم شروع کردم به رقص اونم به احمقانه ترین شکل ممکنش.کلاپتون قبل از اجرای این ترانه میگه"این اولین و آخرین باری خواهد بود که همچین چیزی می بینید."

مثل این صحنه نخنما شده بیمارستانهای سریالهای تلویزیونی میمونه که جنازه یکی رو با اشک و آه میبرند و از طرف دیگه صدای تولد یه بچه میاد.ولی من و تو الان چقدر از هم دوریم.

2.این رو تو کامنت قبلیم نوشتم ولی دوباره مینویسم تا واقعا بدونم....

ندا میری:""""من نظرم اینه که بیخیال این حرفها، امیر جان شما بنویس، هر طوری که خودت حال کردی بنویس، مام اگه حال کردیم با نوشته هات حال می کنیم ....""""

نظر بقیه هم همینه؟؟

امیررضا نوری پرتو
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 3:51
-19
موافقم مخالفم
 
مرگ عمو جغد شاخدار و خداحافظی با رامکال !

با سلام خدمت امیر خان گل و همه ی دوستان گرامی ام .

کامنتهای بچه ها رو خواندم . از همه بیشتر با کامنت کاوه اسماعیلی عزیز حال کردم . به خصوص جایی که از مرگ عمو جغد شاخدار به عنوان خاطره ای غم انگیز یاد کرده بود . این اشاره ی معرکه به یکی از بهترین سکانسهای کارتونهای دهه ی شصت تلویزیون یه جورایی با غرولندها و یاد دوران خوش کودکی کردن در همین آخرین کامنتم همخوانی داشت . یک پیشنهاد دارم نمیدونم امیر و دوستان مایل به آن هستند یا نه ؟ اما میگم ! بیاییم یک بحث باحال و جامع درباره ی کارتونهای دهه ی شصت تلویزیون راه بیندازیم . کارتونهایی که همدم لحظات کودکی و نوجوانی بسیاری از ما و حتی پدر و مادرها و بزرگترهای اطرافمان بودند . شبیه کار محشری که بچه های همشهری جوان راه انداختند و برای همیشه ماندگار شد . راستی کاوه جان ! سکانس خداحافظی استرلینگ با رامکال ( رها کردن رامکال در جنگل ) غم انگیز نبود ؟! یادش بخیر . چقدر گریه کردم !

با نظر خانم رها آزاد هم موافقم . خیلی خوب در دو جمله حرف خودشان را زده بودند و صحبتهای امیر را به نحوی تایید کردند .

به هر حال بعضی وقتها از این حس ها که امیر بدان اشاره کرده به آدم دست میده . کاریش هم نمیشه کرد . به نظر من لازم هست . یه جورایی می تونیم این حس رو برانگیخته شدن همون حس نوستالژیک هم خطاب کنیم .

-------------------------------------------------------------------

دیالوگ منتخب این دفعه :

محمود بصیرت : چرا نمی تونی راجع به این موضوع ( صیغه ) جدی فکر کنی ؟

سیما ریاحی : شاید به خاطر این که جدی تر از اینا فکر می کردم ! ( شوکران - بهروز افخمی )

ارادتمندیم . موفق و سلامت باشید .


دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 5:38
-2
موافقم مخالفم
 

امروز تولد ولز و جرج کلونیه

مبارک باشه

omid jafari
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 7:52
-4
موافقم مخالفم
 
salam

پسر تو هم مث من اهل عشقی؟جدا بخاطر بعضی فیلما تا صب گریه میکردی؟بالش خیس خیس؟ایول.زندگی رو همین حس و حالش عشقه.این بحث نقد فنی و غیر فنی چقد پیچ و تاب برداشت.بعضی جوابا جالب و فنی بودن بعضیهاشون هم که من چیزی ازشون نفهمیدم.از اقا رضا هم تشکر که لیست بالا و بلندی از کتاب معرفی کردن و همینطور بقیه دوستان که زحمت کشیدن.راستی امید خان غیاثی دانشجوی ترجمه هستی؟من هم همینجور.کجا درس میخونی.خودتو بیشتر معرفی کن پسر.من تو علامه درس میخونم.راستی امیر خان یه نظرسنجی تو همین سایت در مورد بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران و جهان راه نمیندازی؟حالی بده به سایت.راستی کتاب پازل عاشقانه اقای کا از مانا نیستانی در انتشارات نقش و نگار رو از دست ندین.همین طور کتاب من پسر صدام بودم که ناشرشو یادم نیس.

mostafa ensafi
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 11:11
-11
موافقم مخالفم
 

منم چند وقت پیش برگشتم و به شماره ی 341 ماهنامه سر زدم. آخ که این شماره چه شماره ایه؟ دیوونه کننده است. حرف های کیمیایی و نورایی و طالبی نژاد چه جذابیتی داشت. بعدش هم رفتم دوباره نامه ی طالبی نژاد رو به کیمیایی خوندم. آخ که این کیمیایی چی کار کرده با من.

امیررضا نوری پرتو
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 14:10
14
موافقم مخالفم
 
اشکهای سینمایی

سلامی دوباره خدمت همه ی دوستان عزیزم .

اومده بودم تا ببینم که کامنت صبحم آنلاین شده یا نه و کامنتهای جدید بچه ها رو هم مطالعه کنم . یه بار دیگه چشمم به این روزنوشت امیر افتاد . امیر جان آنجا که گفته بودی بعد از خداحافظی گریگوری پک با آدری هپبورن در تعطیلات رمی تا صبح گریه کرده بودی یه جورایی دلم گرفت . یاد اشکهای خودم افتادم که با دلیل و بی دلیل سر خیلی از سکانسهای خیلی از فیلمهای ریز و درشت از گونه هایم سرازیر شد . نمی دونم از کدومشون بگم که خیلی جا می گیره اما خب در طول این سالها با این قضیه کنار اومدم ( به قول مهدی پور امین عزیز من هم حسسسسساس ! ((: ) . در هر صورت این امر را می توان به پای جادوی پنهان و قدرتمند سینما هم نوشت . در اولین کامنتم برای این روز نوشتت نوشته بودم که این بهترین مطلب تو در چند وقت اخیر است . هنوز هم سر حرفم هستم . ایول !

راستی چه کار قشنگی کردند که از شاپور قریب هم تمجید کردند . دمشان گرم ! خدا کنه این نوع مراسم دلگرم کننده ادامه داشته باشه .

فرهاد ترابي
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 15:50
18
موافقم مخالفم
 
ياد ....

سلام.

كارتون هاي دوران كودكي:

-موسيقي تيتراژ ابتدايي مهاجران

-لوسين كه با يك ندانم كاري پاي دني را در بچه هاي كوه آلپ ناكار كرده بود...و چه خانواده مودبي داشت اين دني....

-و پينوكيو كه چه اعصابي از من داغون مي كرد وقتي فريب مي خورد...وقتي تبديل به الاغ شد دل از او بريدم و گفتم ديگه آدم نميشه.

امید غیائی
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 17:44
-3
موافقم مخالفم
 
احساسی به بدی املت دوبار داغ کرده.

امیر خان و برو بچز سلام.

این حال و هوایی رو که گفتی هر آدمی باید سالی دو دفعه داشته باشه.یه بار وقتی به جایی که دوست داشته رسیده و یه دفعه هم چند وقت بعدش که فهمیده اون هم هیچی نیست و باید به فکر یه جای دیگه بود.حالا تعداد دفعاتش رو با ضریب متغیر بگیرید.برای من که اینطوریه.البته در شرایط حادش ها.اگرنه بعد از دیدن ادوارد دست قیچی و سینما پارادیزو و قبل از غروب و قبل از طلوع و شبهای روشن و یه دوجین فیلم دیگه این حس بهم دست میده.

ولی همه اینها رو به امید یادآوریشون بعد از چند وقت و اون حس باحال و اون دلشوره خوشمزه و اون تالاپ و تولوپ دوست داشتنی تو دلت، تحمل کن و به این فکر کن که یه مشت آدم باحال(خواهش میکنم، قابلی نداشت بچه ها)به امید خوندن مطالبت هر روز و شب اینرنت اکسپلورشون رو باز میکنن و میزننhttp://www.cinemaema.com/amir.html پس خوب شو و بیا.

یه مطلب هم در مورد نمایشگاه نوشتم که بعد از این میارم.

همین.

یا حق.

مصطفی جوادی
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 17:59
20
موافقم مخالفم
 
چرا ؟ چی ؟ چطوری؟

نمی دانم تقصیر من است که زیاد خاطره ندارم یا شمایید که زیادی خاطره دارید. مشکل این است که خاطره های من لحظه های ناب ندارند. مجموعه اند و نمی شود چیزی را به مجموعه ها ارجاع داد. مثلا بگویم کدام لحضه ورووجک و آقای نجار را به یاد بیاورید...

این روزها دارم یک چیزی را می فهمم که به بزرگ شدنم کمک می کند ولی دست و پای حس و حالمان را بسته است. نقد فیلم نوشتن سخت است. می دانی .. باید بگویی که چرا ، چی ، چطوری و از این جور چیزها... می دانی.. من همیشه سر آن جور صحنه ای که امیر گفت کله ام را کردم زیر بالش. ولی هیچ وقت لازم نبوده بگویم چرا ، چی ، چطوری، کی؟.. می دانی...

hamidehamoon@yahoo.com


دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 18:47
-9
موافقم مخالفم
 

sssssssssss

سحر همائی
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 19:18
-29
موافقم مخالفم
 
اقاقی ها ترانه ها بهار نارنج ها و فیلم ها....

من هفته پیش دچار این نوستالژی(اگر این کلمه نبود بد بودها) شدم بی اینکه هیچ مطلبی بخوانم. داشتم از زیر یک ردیف بهار نارنج رد می شدم و موجی از احساس های مختلف روی سرم خراب شد. همه بهارهایی که آرزو داشتم درس نبود و زیر عطر این بهار نارنج ها خودم را خفه کنم. اضطراب های امتحان های خرداد و مستی بهار و بوی دلچسب تابستان و خیال پردازی برای فیلم های در راه (همیشه بعد از امتحان ها یک دوره فیلم بینی داشتم). همه این خاطره ها یادم آمد. همه فیلم های آن دوره از ذهنم گذشت. بازداشتگاه شماره 17 این گروه خشن دایره سرخ نیش بوچ و ساندنس دکتر ژیواگو سامورایی پدر خوانده ها ماجرای نیمروز سرگیجه ..... نمی دانم همه شان از جلوی چشم هایم رد می شدند .چقدر یاد پرویز دوایی را کردم : نمی دانم چرا همه امتحان ها را می گذارند خرداد ؟ واقعا چرا؟ پرویز دوایی از اقاقی ها می نالید شما از اسم چند ترانه و من از بهار نارنج ها.

سحر همائی
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 19:24
-2
موافقم مخالفم
 
اقاقی ها ترانه ها بهارنارنج ها و فیلم ها

من هفته پیش دچار این نوستالژی(اگر این کلمه نبود بد بودها) شدم بی اینکه هیچ مطلبی بخوانم. داشتم از زیر یک ردیف بهار نارنج رد می شدم و موجی از احساس های مختلف روی سرم خراب شد. همه بهارهایی که آرزو داشتم درس نبود و زیر عطر این بهار نارنج ها خودم را خفه کنم. اضطراب های امتحان های خرداد و مستی بهار و بوی دلچسب تابستان و خیال پردازی برای فیلم های در راه (همیشه بعد از امتحان ها یک دوره فیلم بینی داشتم). همه این خاطره ها یادم آمد. همه فیلم های آن دوره از ذهنم گذشت. بازداشتگاه شماره 17 این گروه خشن دایره سرخ نیش بوچ و ساندنس دکتر ژیواگو سامورایی پدر خوانده ها ماجرای نیمروز سرگیجه ..... نمی دانم همه شان از جلوی چشم هایم رد می شدند .چقدر یاد پرویز دوایی را کردم : نمی دانم چرا همه امتحان ها را می گذارند خرداد ؟ واقعا چرا؟ پرویز دوایی از اقاقی ها می نالید شما از اسم چند ترانه و من از بهار نارنج ها.

سحر همائی
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 19:34
1
موافقم مخالفم
 

راستی آقای قادری نقد میامی وایس خیلی عالی بود. یک نقد امیر قادری ای. این قضیه فنی یا عاشقانه بودن هم مثل هنری و عامه پسند است. یا مثلا اینکه جبری هستی یا اختیاری.... هر چیزی خوبش خوب است. نقد هم خوبش خوب است .تازه اگر هم این نقد عاشقانه باشد جالب است بدانید که من اصولا از نقد بدم می آمد و ماهیت خشک اغلب نقدها حالم را می گرفت و با مطالبی مثل همین نقد میامی وایس بود که مجله خوان شدم و حالا در نقدها هم دنبال مطالب لذت بخش می گردم و منتقد محبوب دارم و این حرفها.

از همه این چیزها گذشته فنی و عاشقانه و سطحی و عمقی و هنری و ..... با هم مغایرتی ندارند و ایول به اثری که متضادها را جمع می کند.

سحر همائی
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 19:38
-12
موافقم مخالفم
 

آخ داشت یادم می رفت:

لورن باکال در داشتن و نداشتن :

لازم نیست کاری بکنی.هیچ کاری. شاید فقط یه سوت. سوت که بلدی ؟ فقط لبات رو بذار رو هم و فوت کن.

امید غیائی
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 19:58
-7
موافقم مخالفم
 
اندر احوالات لزوم جابجائی و در مدح سر به هوایی

در هر حال و حالت و مکان و زمانی که باشم نمیتوانم احساسم را از بی برنامگی و بد قولی مخفی کنم. همانگونه که نمیتوانم بسیاری از آدمها و وقایع را به صورت فارست گامپی نبینم. بله. احساس دینی که به این شخصیت میکنم خیلی بیشتر از اینهاست. ولی اجازه دهید فارق از اینها موضوعی را مطرح کنم. نمایشگاه کتاب تهران که به اصطلاح مهمترین واقعه و اتفاق صنعت نشر این مملکت است هر سال بدتر از سال گذشته برگزار میشود و یاد آور هرسال میگیم دریغ از پارسال میشود. نمیدانم این مسئولین مملکتی و اجرایی چه لزوم و دلیل قانع کننده ای برای جابجائی آنهم به بدترترین شکل ممکن برای این حرکت دارند. دقت کنید گفتم "بدترین حالت ممکن". از محل قبلی نمایشگاه بیشتر قشر ساکن در منطقه و راننده های گذری از آن مسیر شکایت داشتند. اما حالا بعد از گذشت 6 روز از افتتاح نمایشگاهی که کتابهایش را آب برد، این بار آدمهایی که با هزار امید و آرزو برای به دست آوردن کتابهای چاپ تمام شده و کمیاب آمده اند شاکی اند. بگذریم که در محل فعلی بهتر است آدم سر به هوایی باشید تا به شما بیشتر خوش بگذرد.چرا که سقف بسیار زیبا و موزون مصلی منسجم تر از کتابهای روی پیش خوان انتشاراتی هاست.تنها جاهایی حس خالی شدن زیر پا و یا سکندری خوردن به شما دست میدهد که آنهم البته در قیاس با پریدگی و بی حوصلگی نمایشگاه چیزی نیست. در ابتدا نقشه ای به شما میدهند با دو رنگ غالب آبی و زرد.آبی برای خارجی ها و زرد برای ناشران عمومی و دانشگاهی. این از اولین گاف که دو قشر بزرگ انتشاراتی در نگاه اول در یک جا و سر در گمی در آنکه کدام اول است. مرحله دوم سالنهایی که اسم گذاریشان به جا بود ولی یک دفعه و همانند طوفانی از این سالن به آن سالن میشدید و نه خودتان میفهمیدید و نه ساکنان مناطق طوفان زده. میتوانید در سالنها به یاد دوران کودکی قایم باشک بازی کیند و حتی عقل جن هم با این هزارتوی زیبا به جایتان قد ندهد. شماره غرفه ها از روز اول سه بار عوض شده بود و همین اصلاح در کامپیوتر های راهنما موجود نبود.خب خیلی ناراحت نشوید اگر دو انتشاراتی را با کمترین حد ممکن در تفاوت اسم و آنهم فقط یک حرف در سومین آن، یکی را در ابتدای راهرو پیدا کنید و دیگری را در انتهای راهروی بغلی.(زهد و زهره چقدر با هم فرق دارند؟؟؟!!!) تنها خوشگذرانی موجود ار آن بچه ها و خانواده هایی بود که به منظور پیک نیکی میان هفته و بیشتر برای خوردن ساندویچهای .....دا دار و نوشابه های گازدار و برای بازدید از حال و هوای فرهنگی کشور و فردایش گفتن اینکه دیروز رفتیم نمایشگاه آمده بودند. چه حالی میکردند بچه ها در آن سقف فراخ و گشاد بالا. البته تعدادی هم از قیمت مخصوصا شاهنامه و مثنوی معنوی می پرسیدند که بعد از شنیدن پاسخ سرگیجه امانشان را میبرید و مادلین را در هر ساحتی اشتباه میگرفتند. غیبت چند انتشاراتی و شرکت نکردن با تمام امکانات برخی دیگر را هم اضافه کنید تا عیشمان تکمیل شود و حظمان کامل. نگاهی به کتابها و فیلمنامه ها و نمایشنامه های نشر نی و قطره شاهد این مدعا. چه اتفاقی افتاده که بسیاری از کتابها که برای نمایشگاه تجدید چاپ میشدند خبری ازشان نبود. این یا دلیلی محکم به مثابه ترافیک دارد یا اینکه باز هم"بدون هیچ دلیل خاصی" سر و کله اش پیدا میشود. تنها خوبی نمایشگاه وجود مترو بود که اگر مثل بنده ساعتت 2 میرفتید و 5 برمیگشتید تا به هجوم مغول وار ایستگاه توپخانه بر نخورید بهتان خوش میگذرد که از همان ترافیک در امان می مانید. در غیر این صورت سلامت خودتان و از همه مهمتر کتابهای رنگارنگتان دیگر به عهده شخص شماست.شرکت مترو مسئولیتی را متقبل نمیشود.

Reza
دوشنبه 17 ارديبهشت 1386 - 22:33
14
موافقم مخالفم
 

من هم با ایده ی نظر سنجی بهترین فیلم تو این سایت که یکی از دوستان اشاره کرده موافقم اما تا اون موقع پیشاپیش !! نظرمو اعلام می کنم . - 10 فیلم برتر ایرانی

( از نظر من ):

1- سگ کشی

2- طعم گیلاس

3- طلای سرخ

4- کندو

5- شاید وقتی دیگر

6-کلاغ

7-دایره مینا

8-شبح کژدم

9- سازش

10-فرار از تله و گزارش

و 10 فیلم برتر خارجی :

1- سه گانه ارباب حلقه ها

2- رزمناو پوتمکین

3- شانس کور ( کیشلوفسکی )

4- پالپ فیکشن

5- جنون ( هیچکاک )

6- بیل را بکش 1 و 2

7- قبل از طلوع و قبل از غروب

8- فیلمی کوتاه درباره کشتن

9- درخشش

10- تایتانیک

امیررضا نوری پرتو
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 4:36
16
موافقم مخالفم
 
هر سال دریغ از پارسال

سلام .

امید غیایی عزیز شکواییه ی بلند بالا و جالبت را خواندم . خیلی موشکافانه و همراه با ریز بینی های خاص همیشگی ات بود . خیلی از مواردی که به آنها اشاره کرده بودی در روز اول نمایشگاه که من رفتم اصلا وجود نداشت ! مثل همان نقشه ی کذایی یا حتی برخی غرفه های ناشران فاقد تابلو بودند و باید از مسئول غرفه نام آن را می پرسیدیم یا از علامت ناشران معروف می فهمیدیم که کی به کیه ؟! به هر حال الآن دارم کم کم آماده می شوم تا برای دگر بار به نمایشگاه بروم . چه کار کنیم دیگه ؟! این نمایشگاه کتاب هم مثل جشنواره ی فجر می مونه ! اعتیاد آوره ! هر چند که همه ی ما هم می دونیم در این دو جشن فرهنگی و سینمایی سال باید افسوس بخوریم که هر سال دریغ از پارسال !

آقای ترابی با اشارات شما به کارتونها کلی کیف کردم . ممنون .

راستی چقدر خوشحال شدم که یک جشن سینمایی ( تجلیل از کارگردانان ) به خوبی برگزار شده . به هر حال باید به فال نیک گرفت . باز هم خوشحالم به خاطر تجلیل از شاپور قریب .

حميدرضا
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 5:6
-21
موافقم مخالفم
 
ايول

خواستم درموردنظررضايه نظري بدم!!!

آقااي ول! كندو و فرارازتله روخوب اومدي . ولي اين كه به سازش توجه كردي كه ديگه خيلي اي ول داري.چون از فيلمهاي مهجوروقدرنديده سينماي ايرانه.

سهند خانوم
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 7:40
4
موافقم مخالفم
 

طبق معمول زدی وسط خال آقای قادری ...

زیاده حرفی نیست . همین کلمه های شما ، روی جلد شماره های مجله فیلم ، بقول سحر مستی بهار و هزاران نام و نشانه دیگر ، آنچنان به خلسه ام می برد که حتی بغضم را هم فراموش می کنم ...

حميدرضا
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 10:38
24
موافقم مخالفم
 
علاف در نمايشگاه

براي باردوم هم به نمايشگاه رفتم .بازهم كتاب تنگنانرسيده بود.هنوزتوي وزارت ارشادمجوزپخش نگرفته!!!!.نمي دونم كه چرا وقتي هنوزتكليف كتاب معلوم نيست تبليغش ميشه.2بار الكي تااونجارفتم!!!

رضا
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 10:43
-16
موافقم مخالفم
 
بوی جوب و دوران کودکی

الان که دوستان می گن ، من هم یاد اتفاقاتی می افتم که حس نوستالوژیکم رو فعال می کنه . یادمه چند ماه پیش بود از کنار یه جوب پر لجن رد می شدم ، بوی لجن جوب در عین حال که من رو داشت خفه می کرد یاد گذشته ی خیلی دور انداخت .

دورانی که از هفت دولت آزادی و هیچکس بهت نمی گه از تو انتظار نداشتم ، دورانی که خودم رو به زمین و زمان می مالیدی و وقتی مادرم می دیدم گوشم رو می گرفت و به زور می انداختم تو حمام .

دوران فوتبال های سر ظهر و دعوا های بعدش .....

حالا دلیل اینکه بوی جوب من رو یاد دوران کودکی انداخت دفعات مکرری بود که من داخل همین جوب کثیف می افتادمو مادرم در حالیکه گوشم دستش بود می گفت : پسر مگر کوری .....

یادمه با مادرم از جایی پیاده بر می گشتیم که خانومی از مادرم پرسید : سبزی فروشی کجاست ؟ مادرم هم با اشاره دست نشون داد که توی کوچه ی کناری . من هم بلا فاصله برگشتم به اون سمت تا سبزی فروشی رو که تازی باز شده بود رو ببینم که یهو افتادم توی جوب پر لجن .....

چند وقت بعد باز هم با مادرم بیرون بود ، مادرم کنارم داشت با کسی حرف می زد و من هم به اون ور جوب خیره شده بودم ، یه چند تا گوجه فرنگی نرسیده اون ور جوب بود که حسابی چشممو گرفته بود ..... خلاصه نفهمیدم چه طور شد که ما پرشمون کافی نبود و با سر رفتیم توی جوب و .......

این بوی جوب برام خیلی عزیز شد چون من رو یاد خاطراتی انداخت که شاید هیچ عطر پاریس لندنی نمی تونست بکنه . نه که بخوام بگم چقدر دوران کودکی خوبه چون واقعا حاضر نیستم به اون دوران برگردم ولی این بو ها گاهی تو زندگی لازمه .

در مورد جملات منتخب هم دیروز یه جمله ی شاهکار از گدا ( نجیب محفوظ ) انتخاب کردم بلکه با شنیدن این جمله شما رو نسبت به خوندنش تحریک کنم .

وقتی دانشمندان با معادلات نا مفهوم خود توجه همه را جلب کردند هنرمندان بیچاره خواستند با ایجاد آثار عجیب و غریب و مرموز تحسین همگان رو بر انگیزند و معلوم است که وقتی نتوانی با تفکر ژرف و طولانی نگاه مردم را به سوی خودت جلب کنی چاره ای جز این که در وسط میدان اوپرا لخت شوی نداری ..........

شرمنده کامنتم طولانی شد فقط بگم کار بسیار با حالی که لیست بهترین فیلم هایی که دیدم رو بگذاریم . ( امیدوارم بچه ها استقبال کنند )

یا حق

omid jafari
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 11:13
16
موافقم مخالفم
 
salam

نمیدونم چه جوریه؟بعضی وقتا میرم فیلم ببینم و اهنگ گوش کنم و برم تو حس و حال نوستالژیک خودم ولی میبینم به زور نمیشه.باید خودش بیاد.از کجا و چه موقعیتی نمیدونم.در مورد کارتونها هم بحث و حرفو پایه ام.مخصوصا در مورد رامکال و هاچ زنبور عسل.که اخرش نفهمیدیم به مادرش رسید یا نه.یادتونه چه جوری یه حیوون کوچولو (رامکال)تو زندگی پسره تاثیر مثبت گذاشته بود.در حالی که شاید این کار از عهده هیچ ادم دیگه ای بر نمیومد؟؟؟

ایرانیها

1.هامون

2.ناخدا خورشید

3.تنگنا

4.از کرخه تا راین

5.شوکران

6.گاو

7.بوتیک

8.چهارشنبه سوری

9.شهر زیبا

10.سگ کشی

خارجیها

1.مالنا

2.بوی خوش زن

3.سینما پارادیزو

4.درخشش

5.کازابلانکا

6.گاو خشمگین

7.چشمان باز بسته

8.اخرین وسوسه مسیح

9.دیگران

10.جاده مالهلند

aiday
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 11:17
6
موافقم مخالفم
 

amir to ke in joor adami nabudi...cheghad avaz shaodi....chand ruze

امید غیائی
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 16:57
-17
موافقم مخالفم
 
معاف بفرمائید.

سلام امیر خان و بروبچز.

راستش بنده رو از دادن نظر در مورد 10 فیلم برتر خواهشا معاف بفرمائید.نمیدونم باید یه 30 یا 40 تائی فیلم ردیف کنم و بعد بشینم از توشون انتخاب نهایی کنم.ولی در راس همه اینها برای یه فیلم که بیشترین تاثیر رو تو زندگیم داشته فقط میتونم به سینما پارادیزو اشاره کنم.

و اینکه امید جان اگه میشه بیا سایتم تا اونجا بیشتر با هم آشنا شیم.اینجا خیلی خوبیت نداره.این هم ای دی یاهوم:omid_ghiyaei

همین.

یاحق.

وحید
سه‌شنبه 18 ارديبهشت 1386 - 21:57
-8
موافقم مخالفم
 

سلام.من عاشق این نظرسنجی هام.ولی هیچ وقت خودم دوست نداشتم توش شرکت کنم.آخه غیرممکنه.بین این همه شاهکار اسم 10تا فیلم رو آدم بیاره!!؟ولی این سری می خوام شرکت کنم.(جو زده شدم)اما خودم رو محدود کردم به فیلم های بعد از انقلاب.دیدم بازم از 10تا بیشتر شد.گفتم بزار یه بار هم 14 فیلم محبوبمون رو انتخاب بکنیم.

1.لیلا

بقیه بدون ترتیب:هامون-پری-مهمان مامان-اجاره نشین ها-درخت گلابی-مادر-حکم-بوتیک-نفس عمیق-شوکران-ماهی ها عاشق می شوند-چهارشنبه سوری-شب یلدا

تازه فوق شاهکار مهرجویی (دختردایی گمشده)رو به علت فیلم کوتاه بودن اسم نبردم.سنتوری رو هم هنوز ندیدم.

اما در مورد لیلا یه چیزی بگم.این فیلم برای من جاش اون بالا بالا هاست.جواهره.اگه یه روزی خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال بخوام خودکشی کنم چهار بار پشت سر هم لیلا می بینم.چون اون وقته که دیگه قلبم منفجر می شه و باید پاشم پنج قدم بردارم تا مثل بیل بی افتم بمیرم.

در مورد خارجی هام که حرفشو نزنید.امکان نداره.

حميدرضا
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 4:46
43
موافقم مخالفم
 
محبوبها

خيلي خوبه كه درمورد فيلمهاي محبوب داره نظرخواهي ميشه . فقط نمي دونم چرا اينجورموقعهااميرخودشوميكشه كنار.نكنه داري ازاون بالا به ما پايينيها نگاه ميكني!!!

بچه هالطفامثل رضاواميدجعفري فيلمهاي محبوبشونو بگن وهمچنين به آدرس مجله دنياي تصوير هم ميل كنن.

ايرانيها :

1- گوزنها

2- تنگنا

3- كندو

4- قيصر

5- فرارازتله

6- داش آكل

7- سوته دلان

8- صبح روزچهارم

9- ناخداخورشيد

10- صادق كرده

خارجيها:

1- اين گروه خشن

2- پروازبرفرازآشيانه فاخته

3- راننده تاكسي

4- بعدازظهرنحس

5- كابوي نيمه شب

6- بيلياردباز

7- پدرخوانده 1

8- دربارانداز

9- شورش بي دليل

10 - ماجراي نيمروز

منگ
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 6:32
21
موافقم مخالفم
 
نقشه رو رد کن بیاد گالیور ...

یه خبر بد یه خبر بد یه خبر بد یه خبر بد یه خبر بد ...... یادتون میاد ..................سگ براون سگ براون سگ براون سگ براون .....

یکی از این صدا ها که هنوز ته گوشم را می نوازد فریاد های هاکلبرفین است که هنوز در کنار رودخانه ی می سی سی پی پا برهنه می دود و فریاد می زند .......جییییییییمیییییییییییییییییییییییی جییییییییمیییییییییی فرار کن جیییییمییییییی ...وای هاکلبرفین پادشاه دنیای کودکی من بود با آن صورت کک مکی

موسیقی تیتراژ "بچه های کوهستان آلپ" ، جناب ترابی گفتند ، لوسین که دنی را ناکار کرد ، خاطره انگیز بود

واااااااااااااااااااااای یادم رفت ..... بچه های مدرسه ی والت و موسیقی آن ایتالیایی ..مردیکه نابغه..

یادتان هست.......نقشه رو رد کن بیاد گالیور .......یادتان هست که چطور می گفت ....من می دونستم .

یادتان می آید آن سفر هایی که با آن شخصیت ها کردیم ... با مارکو به آمریکای جنوبی رفتیم. با بِل و سباستین همسفر شدیم تا مادری ناشناس را بیابیم . با هاج زنبور عسل سفر کردیم . با چوبین ، با پرین( یادتان می آید کفش های چوبی پرین را یا یادتان می آید پدر بزرگ پرین را که چطوربا صدای تو دماغی منشی خود را صدا می زد "اِدمون") ،یادم می آید در یکی از قسمت های کارتون بی خانمان ، پرین در کابوسی می بیند که وقتی از کالسکه پیاده می شود تا برای مادرش گل بچیند ، وقتی به کالسکه برمیگردد دیگر مادر در کالسکه نیست و هر چقدر می گردد او را نمی یابد ....من بعد از دیدن آن صحنه آنقدر ترسیدم که تا یک هفته از مادرم جدا نمی شدم ... یادتان می آید فضای نارنجی و زرد و پر از تلخکامی کارتون "دختری به نام نیل" را ، چقدر دلم برای نیل می سوخت که مجبور بود آن پدر بزرگ کم حرف را تحمل کند ، البته خوشحال بودم که نیل با داشتن چنین پدر بزرگ قوی هیکلی در امان است .

یادتان می آید مهاجران را و آن مرد متمول را با آن سگ انگلیسی پاکوتا ، خانواده دکتر ارنست و آن دختر پا برهنه ، یا زنان کوچک ...صندباد و علی بابا ...

گفتن این ها باعث شد بنده یاد تمام آن لحظه ها ناب زندگی خویش بیافتم ، آنهایی که من را به این زندگی گره زده اند و اگر نبودند تحمل این روزهای کثافت غیر ممکن بود..تمام آن احساس ها ، تمام آن خاطره ها

زمانی که صد سال تنهایی من را از درون می بلعید ،در حین خواندن آخرین صحفاتش واقعا در حالت مرگ بودم ، یا زمانی که تراژدی گتسبی بزرگ را کامل می کردم ،خانه ای که از آن سوی دریاچه دیده می شد ..یا زمانی که بیگانه را درون آن سلول در تنهای اش غیر قابل درک یافتم زمانی که احساس کردم او آشنای است زشت صفت ...

یا گوشه هایی از سینما را ، زمانی که تصویر توماس ریپلی در آن اتاق زیر کشتی می شکند و ما می شنویم که کسی می گوید "تامی باهوش بود ، تامی با استعداد بود ، تامی مهربون بود ،تامی چی از دیگرون کم داشت ، تامی می تونست همه چیز داشته باشه ) ........واااااااااااااااااااااااااااااای پسر ، من دارم از ازدیاد احساس به مرز انفجار می رسم ....یادتان می آید تراژدی رودخانه میستیک را آنجا که "دیو" میگوید " وقتی میاد دیگه میمونه ...دیگه میمونهههههههه " ..............یادتان هست فریاد ها و ناله های آنتونی کوئین در ساحل را در فیلم"جاده" ، آنجا که فهمید دختر بچه ی شوخ و شنگ معرکه گیری هایش دیگر مرده است ...چه اشکها که در آن لحظه نباختم ... واااااای ، دیدن کریستوفر لمبرت در هیبت یک سیسیلی ، یک یاغی به نام سالواتوره ، واااای رابرت دنیرو ، تراویس بیکل ، باور می کنید تمام فیلم راننده تاکسی را با دهان باز دیدم ، در حالی که قلبم در سینه ام مچاله شده بود .. و پدرخانده ها ، مملو از آلپاچینو ، وااای تجربه ی شرق بهشت با غوغاهای دین مارتین... و سینما سینما و باز سینما .........

منگ
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 6:36
-5
موافقم مخالفم
 
یادم رفت...

www.dumb.blogfa.com

کاوه اسماعیلی
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 9:14
16
موافقم مخالفم
 
بیا جنگ بکفیم آمو.....

1.مرا با دو تن از جامعه نسوان سر جنگ بیفتاد.

ندا میری عزیز.....جمله ات را دو بار در دو کامنتم آوردم تا حسابی تاکیدم برای مخالفت با این نظر آشکار بشه.یک نقد یک اثر ادبیه که تنها تفاوتش با آثار ادبی دیگه وابستگی اون به یک اثر هنری دیگه مثل فیلم داستان و غیره است.و صاحب یک نقد و در اینجا منتقد فیلم ما مثل تمام خالقین دیگر نسبت به مخلوق خویش مسوولند و البته نسبت به خوانندگان ......همانطور که خود امیر قادری قبل از دیدن فیلمهای جدید مان و فینچر و تارانتینو حساسه و میترسه مبادا خوشش نیاد و یا آثار خوبی از آب در نیاند و به عنوان بیننده اون فیلمها انتظارش اصلا بعید و عیب نیست و مطمئنا خود مایکل مان هم وقتی فیلمش آماده نمایش میشه نگران استقبال تماشگرانه مگر اینکه از قبل اعلام کنه یک اثر شخصی ساخته و به هیچکس مربوط نیست.من به عنوان یک طرفدار امیر قادری همونقدر نسبت به نقدهاش حساسم که مثلا به هوشنگ ابتهاج حساسم و نگرانم که مجموعه شعر جدیدش ارزشمند باشه.اگر امیر خان هر طور که دلش بخواد کرد بنویسه و ما هم اگر حال کردیم باهاش حال کنیم که دیگه...........

و اما سحر همایی.... "از همه این چیزها گذشته فنی و عاشقانه و سطحی و عمقی و هنری و ..... با هم مغایرتی ندارند و ایول به اثری که متضادها را جمع می کند."

این جمله بالا را که اصلا نمیفهمم.مگر میشود سطحی و عمقی مغایرتی با هم نداشته باشند و هر دو با هم در یک کاسه جمع شوند.شوخی میفرمایید....ضمن اینکه باز هم تاکید میکنم .با یک نقد عاشقانه مشکلی ندارم و در روزنوشت قبلی مثالش را هم از خود امیر قادری آوردم.و تاکید دوباره میکنم که نقد میامی وایس به عنوان یک مثلا مطلب در مثلا شماره چهارصدی شاهکار بود.سحر جان...اتفاقا چیزی که در نقدهای امیر تابو شکنی کرده همین خیس بودنشه(در مقابل خشک بودن!!!!!!!!)ولی چه ربطی به این داره.منتقد میتونه در عین خیس بودن یه جوابی به این همه "که چی " و "چرا" بده دیگه...

2.فکر کنم در آینده همین سایت در همینجا یا زمان و مکان مناسب نظرسنجی فیلمها رو برگذار کنه.منتظر خودشون بمونیم بهتره.

3.ولی طلبه کارتون بیشترم تا جمله قصار که تاثیرش از همه جملات قصار در زندگی من بیشتر بوده.سکانس امروز:

خانواده دکتر ارنست:وقتی کاپیتان تو قایق تو دهن همشون عسل ریخت تا زنده بمونن.

مورچه خوار و زیباترین طنز تاریخ.......همون اتوبوس جهانگردی دیگه.خودتون که بهتر میدونین.

سوفيا
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 11:4
1
موافقم مخالفم
 

سلام به همه

آقاي قادري سينماي ما در نمايشگاه رسانه هاي ديجيتالي كه قرار است برگزار شود غرفه دارد ؟ .

امیررضا نوری پرتو
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 13:26
-12
موافقم مخالفم
 
وداع با نمایشگاه و تاپ تن و کارتونها

سلام .

دیروز هم رفتم نمایشگاه و البته کتاب " تنگنا " ( هوشنگ گلمکانی - نشر روزنه کار ) هم رسیده بود به اضافه ی راهنمای فیلم ( 2001 تا 2006 ) که داغ داغ از تنور در آمده بود . راستی نشر وزین روزنه کار فیلمنامه ی " جانی گیتار " نیکلاس ری را با ترجمه ی استاد پرویز دوایی عرضه کرده . این سه کتاب رو از دست ندید ( بالاخره روزی روزگاری سرجئو لئونه رو هم خریدم ! ) از کتابهای مهم و خوبی که دیروز خریدم می تونم به مجموعه ی 5 جلدی " نیروی اهریمنی اش " اشاره کنم که جلد چهارم و پنجم اش امسال به نمایشگاه رسیده است . کتاب احسان نراقی ( از کاخ شاه تا زندان اوین ) را هم خریدم . البته این کتاب را سالها قبل خوانده بودم و یک بابایی ازم گرفت و دیگر پس نداد . این هم از آن کتابهایی است که سندیت خوبی دارد . از میان کتابهایی که دیروز خریدم یک کتاب چاپ قدیمی به اسم " تاریخ تفتیش عقاید - تاریخ سفاکی ها و شکنجه ها و سادیسم ها " نوشته ی فرانکو مارتینلی است که فکر می کنم مرجع خوبی برای کتابم باشه . دیروز بعدازظهر در هنگام بیرون آمدن از نمایشگاه همان حالی رو داشتم که شب بیست و دوم بهمن هر سال در پایان جشنواره دارم .

نظر سنجی ده فیلم برتر هم فکر بدی نیست . منتها یه کم سخته از خیل این همه فیلم توپ ایرانی و خارجی ده فیلم رو کنی .

راستی به بحث در مورد کارتونها فکر کردید ؟

خیلی مخلصم . بچه ها سلامت باشیییییییییییییید !!! ( به یاد آن برنامه ی عروسکی بامزه ی دهه ی شصت )

کاوه اسماعیلی
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 16:58
0
موافقم مخالفم
 
بیا جنگ بکفیم عامو.....

1.مرا با دو تن از جامعه نسوان سر جنگ بیفتاد.

ندا میری عزیز.....جمله ات را دو بار در دو کامنتم آوردم تا حسابی تاکیدم برای مخالفت با این نظر آشکار بشه.یک نقد یک اثر ادبیه که تنها تفاوتش با آثار ادبی دیگه وابستگی اون به یک اثر هنری دیگه مثل فیلم داستان و غیره است.و صاحب یک نقد و در اینجا منتقد فیلم ما مثل تمام خالقین دیگر نسبت به مخلوق خویش مسوولند و البته نسبت به خوانندگان ......همانطور که خود امیر قادری قبل از دیدن فیلمهای جدید مان و فینچر و تارانتینو حساسه و میترسه مبادا خوشش نیاد و یا آثار خوبی از آب در نیاند و به عنوان بیننده اون فیلمها انتظارش اصلا بعید و عیب نیست و مطمئنا خود مایکل مان هم وقتی فیلمش آماده نمایش میشه نگران استقبال تماشگرانه مگر اینکه از قبل اعلام کنه یک اثر شخصی ساخته و به هیچکس مربوط نیست.من به عنوان یک طرفدار امیر قادری همونقدر نسبت به نقدهاش حساسم که مثلا به هوشنگ ابتهاج حساسم و نگرانم که مجموعه شعر جدیدش ارزشمند باشه.اگر امیر خان هر طور که دلش بخواد کرد بنویسه و ما هم اگر حال کردیم باهاش حال کنیم که دیگه...........

و اما سحر همایی.... "از همه این چیزها گذشته فنی و عاشقانه و سطحی و عمقی و هنری و ..... با هم مغایرتی ندارند و ایول به اثری که متضادها را جمع می کند."

این جمله بالا را که اصلا نمیفهمم.مگر میشود سطحی و عمقی مغایرتی با هم نداشته باشند و هر دو با هم در یک کاسه جمع شوند.شوخی میفرمایید....ضمن اینکه باز هم تاکید میکنم .با یک نقد عاشقانه مشکلی ندارم و در روزنوشت قبلی مثالش را هم از خود امیر قادری آوردم.و تاکید دوباره میکنم که نقد میامی وایس به عنوان یک مثلا مطلب در مثلا شماره چهارصدی شاهکار بود.سحر جان...اتفاقا چیزی که در نقدهای امیر تابو شکنی کرده همین خیس بودنشه(در مقابل خشک بودن!!!!!!!!)ولی چه ربطی به این داره.منتقد میتونه در عین خیس بودن یه جوابی به این همه "که چی " و "چرا" بده دیگه...

2.فکر کنم در آینده همین سایت در همینجا یا زمان و مکان مناسب نظرسنجی فیلمها رو برگذار کنه.منتظر خودشون بمونیم بهتره.

3.ولی طلبه کارتون بیشترم تا جمله قصار که تاثیرش از همه جملات قصار در زندگی من بیشتر بوده.سکانس امروز:

خانواده دکتر ارنست:وقتی کاپیتان تو قایق تو دهن همشون عسل ریخت تا زنده بمونن.

مورچه خوار و زیباترین طنز تاریخ.......همون اتوبوس جهانگردی دیگه.خودتون که بهتر میدونین.

کاوه اسماعیلی
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 17:14
-15
موافقم مخالفم
 
کاوه در لباس شیطان

1.منگ ممنونم....من هم تمام مطلبت را با دهان باز خواندم.حالا اگه گفتی این نقد فنی بود یا قطعه عاشقانه؟(:(فکرشو بکنید من در کابوس امیر قادری مثل یک شیطان بالا سرش پرواز میکنم و با خنده هایی که مو را به تن راست میکند فریاد میزنم:"اون مطلبت یه نقد فنی نبود.یه مدح عاشقانه بود.......")

2. همین الان یه شعر معرکه از گونتر گراس خواندم...دلم نیومد لذت خواندنش را با دوستان عزیزم قسمت نکنم.به حال و هوای گریان امیر هم میخوره.مواجهه من هم خواهد بود وقتی به آخر خط رسیدم .بخوانید........

شانس من فروکش کرده است

ته سیگارها را بشمار و ویرانی را تصویر کن

چوب کبریت های سوخته خودت و مرا....

اینجا و آنجا بگذار

صلیب وار

برای ملاقات با مصیبت

امید غیائی
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 19:14
2
موافقم مخالفم
 
یک هیچ به نفع رشید پور

برنامه امشب شب شیشه ای این بار ثابت کرد که نقش مجری در این برنامه به اندازه خود مهمانها مهمه و میتونه تاثیر گذار باشه و پیشبرنده و از همه مهمتر تعیین کننده.به تمام اون مِن و مِن کردنهای مریلا زارعی و اون لبخند های هیستریکش دقت میکردید تا دلیلش برای گفتن "شما همش دارین من رو نصیحت میکنید" به رضا رشیدپور رو درک کنید.واقعا یه بازیگر چقدر میتونه از موضع بالا به همه چی نگاه کنه.واقعا اگه زارعی اون بازیش تو همون یه سکانس سربازهای جمعه رو نداشت چی میخواست بگه. یه مقداری نگاه و اندیشه درست وجود داشته باشه بد هم نیست. حالا رضا رشیدپور عزیز من رو به شفاف نبودن متهم میکنه و اینکه میگه با سردار رادان شیشه ای نبوده!!!عجب!!! تا به حال برنامه ای به این روشنی در مورد مسائل اجتماعی روز، اون هم با حضور یکی از مقامات بلند پایه پلیس دیده بودید؟ حالا تا انتها برنامه رو دنبال کردم و به نکات مهمتری برخوردم که نگفتنش رو دوست ندارم.صحبتها در مورد نظرسنجی برای دیگرون:

1-ده نمکی:کارگردان صادق.

2-مهناز افشار:دوستش دارم. توضیح: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

3-مهتاب کرامتی:سفیر صلح توضیح: این یکی رو هیچی ندارم بگم.کاملا موافقم.

4-محمد رضا گلزار:یکی از محبوبترین چهره های سینمای بعد از انقلاب. توضیح:دیدن با چه حسی میگفت.از لای دندونهاش حرف میزد انگاری.

5-گلشیفته فراهانی:عزیز دل سینما توضیح:ایضا همانند دو نمره ی فوق.

6-رضا رشید پور:وااااااااااااااااااااااای(چشمهاتون هم تا ته گرد کنید) توضیح: رضا رشید پور باید یه دی وی دی از برنامه فریبرز عرب نیا رو به تمام مهمونها و مخصوصا بازیگرهای حاضر در برنامه بده.خداییش دیدنش از یادگرفتن تکنیکهای آکتورز استودیو مهمتره.این که رک بودن و جرات داشتن یعنی چی. نه اینکه..................

7-میلانی: یه دوست خوب توضیح: اون پرتقال فروش رو که یادتون هست.اصلا ربطی به این موضوع نداره، خودم گیرش میارم.

حالا بعد از گفتن این مطالب حیفیم اومد به خداحافظی کردنش اشاره نکنم.اینکه اگه حرفی هم زده برای مردم بوده دیگه خیلی باحال بود.

عليرضا شيرنشان
چهارشنبه 19 ارديبهشت 1386 - 19:45
2
موافقم مخالفم
 
افسردگي ناشي از نوستالوژي

من كه فعلا بد جوري اين چند وقت دچار حس همين افسردگي ناشي از نوستالو‍ژي هستم

امیررضا نوری پرتو
پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 - 14:19
-10
موافقم مخالفم
 
بوی خوش تمام آن کارتونها

سلام .

جناب منگ ایول . دمت گرم . این بحث کارتون رو که کاوه اسماعیلی عزیز جرقه شو زد و بنده شعله شو زیاد کردم به یه آتش سوزی باحال و گرم تبدیلش کردی . حیف که الآن حوصله شو ندارم وگرنه یه 4-3 پاراگرافی در مورد شخصیتها و سکانسهای توپ کارتونها می نوشتم . با این حال مجبورم کردی که یه روز بنشینم و سر فرصت تمام آن سکانسهای محشر کارتونها رو در آورم و یادی ازشون کنم . الآن دارم به یکی از ملودی های آلبوم شاهکار " باران عشق " استاد چشم آذر گوش می کنم و این یاد زیبای تو از کارتونها خیلی حالمو جا آورد . بهتره روده درازی بیشتر نکنم .

امیررضا نوری پرتو
پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 - 14:22
9
موافقم مخالفم
 

راستی امیر خان گل گلاب چرا آپدیت نمی کنی ؟

رضا
پنجشنبه 20 ارديبهشت 1386 - 21:1
-12
موافقم مخالفم
 
بازی طبیعت

باز هم نوستالوژی... باز هم نوشته ای از امیر عزیز... ببین تا کجای دلم لرزید. باز هم شهر رو بهم ریختی امیر جان. نوشته ات مثل آوار رو سرم خراب شد. یاد اشکهای خودم بعد از تماشای فیلمهای محبوبم افتادم.... مرور گذشته...

این حال زیاد برای من تکرار شده. می دونی آخرین بار کی بود؟ روز جمعه بعد از تماسی که با هم داشتیم. 14 اردیبهشت. یادته امیر جان؟ حرفت درباره بازی های طبیعت داغونم کرد. اینم از حالاکه...

راستی امیر جان اون برنامه هم داره درست میشه. تایید نهایی مونده. قلبم تندتر از هر لحظه دیگه می تپه

سحر همائی
جمعه 21 ارديبهشت 1386 - 7:58
9
موافقم مخالفم
 
جنگجویان کامنتستان

آقای اسماعیلی دوست عزیز فکر کن. سطحی و عمیقی یک جاهایی جمع شده اند...فکر کن رفیق.یک وقتهای یک جمله ساده و کم اهمیت می تواند آن قدر عمیق باشد که دیوانه ات کند.یا یک داستان به شدت آبکی می تواند یک مفهوم فلسفی یا نمی دانم اجتماعی یا هر چیزی را با خودش داشته باشد. به نظرم خیلی هنر است که کسی اینها را یک جا جمع کند. اگر دوست داشتی برایت مثال می آورم.جنگ که نه داریم بحث می کنیم.(عمرا با دوستانم نمی جنگم.)اگر چه قبول دارم جنگ کلمه بامزه تری است و امیدوارم که شما هم به همین علت آن را به کار برده باشی.در این صورت بجنگ تا بجنگیم.

ارادتمند:سحر همائی

سحر همائی
جمعه 21 ارديبهشت 1386 - 8:4
-26
موافقم مخالفم
 
جنگجویان کامنتستان

آقای اسماعیلی دوست عزیز فکر کن. سطحی و عمیقی یک جاهایی جمع شده اند...فکر کن رفیق.یک وقتهای یک جمله ساده و کم اهمیت می تواند آن قدر عمیق باشد که دیوانه ات کند.یا یک داستان به شدت آبکی می تواند یک مفهوم فلسفی یا نمی دانم اجتماعی یا هر چیزی را با خودش داشته باشد. به نظرم خیلی هنر است که کسی اینها را یک جا جمع کند. اگر دوست داشتی برایت مثال می آورم.جنگ که نه داریم بحث می کنیم.(عمرا با دوستانم نمی جنگم.)اگر چه قبول دارم جنگ کلمه بامزه تری است و امیدوارم که شما هم به همین علت آن را به کار برده باشی.در این صورت بجنگ تا بجنگیم.

ارادتمند:سحر همائی

سحر همائی
جمعه 21 ارديبهشت 1386 - 8:6
10
موافقم مخالفم
 

راستی این هم آدرس یک میدان جنگ دیگر:

sahar_homaee@yahoo.com

امیررضا نوری پرتو
شنبه 22 ارديبهشت 1386 - 7:27
-6
موافقم مخالفم
 

امیر جان سلام . خوبی ؟ آخه چرا آپدیت نمی کنی ؟ اگه قضیه ی افسردگی و ... باشه که وضع من از لحاظ جسمی و روحی و شغلی خیلی خیلی داغون داغونه ! در زمینه ی کارهای مربوط به علایق سینمایی ام یک به یک در حال شکست خوردن هستم و در زمینه ی رشته ی خودم هم که هنوز بیکارم و فیلمنامه هایم به دلایل واهی پس زده میشه و پارتی هم ندارم تا برای نقد و پژوهش های سینمایی ( که بسیار مورد علاقه ام است ) وارد مطبوعات بشم و... ولش کن !

من هم این حس نوستالژیک رو دارم و یه بار دیگه هم می گم این نوشته ات عالی بود اما قرار نیست که یاس فلسفی بگیردت ! ((: منتظریم .

omid jafari
شنبه 22 ارديبهشت 1386 - 8:6
4
موافقم مخالفم
 
salam

چاکریم امید خان غیایی

من ادرس سایتتو ندارم.بنویس برام لطفا

با تشکر از کسانی که تو نظرسنجی بهترین فیلمای تاریخ جهان وایران شرکت کردند.برنده این نظرسنجی برنده اشتراک رایگان سایت سینماما خواهد بود!!پس بشتابید.از امیر قادری خیری بلند نمیشه برای ما.بنده خدا حق داره.سرش شلوغ شلوغه.پس خودمون باید سایتو بچرخونیم.ok؟

ندا میری
شنبه 22 ارديبهشت 1386 - 8:7
-32
موافقم مخالفم
 
افسردگی!!!!!!!!!! نه نیستم!

من نگران هم میهن و دنیای تصویر و فیلم و سینمای ما و این روز نوشت هام بیشتر!

اگه قرار باشه موج افسردگی ات دامن اینها رو هم بگیره که واویلا! البته اگه خدای نکرده اتفاق افتاد و دامنت رو گرفت برای جلوگیری از اشاعه فرهنگی و مطبوعاتی ذخیره های طلایی ات را بفرست تو زمین ... نظرت چیه؟!!!!!

اما از شوخی گذشته، یک حالتی هست که خیلی وقتها با افسردگی اشتباه می گیریمش که در حقیقت نوعی اندوه عرفانیه که اتفاقا" هم می طلبه و هم بدجوری جواب می ده، خلاصه من که اونو هستم، امیدوارم منظور تو هم از این جنسش باشه.

کاوه جان! برادر چرا لباس جنگ! کوتاه بیا! انگاری یک کم خوب نگرفتی منظور منو!

هرکی می نویسه، حالا هر چی هم بنویسه باید تو فاز خودش بنویسه، من و تو و سردبیر و مدیر مسئول و باقی قضایا که قرار نیست خط نوشتن بقیه را تعیین کنیم، امروز حال می کنه عاشقانه بنویسه فردا فنی و خشک و لفظ قلم، اگه قرار باشه ببینه ما چطوری دوست داریم بعد بنویسه که جز آشغال چیزی تحویلمون نمی ده، اگه اونطوری که خودش حال می کنه و فاز می گیره ننویسه، نوشته اش می شه بدل، می شه قلابی، می شه سفارشی. حالا یک روز تو با نوشته اش حال می کنی و من نمی کنم، یک روز به من می چسبه و به تو نه!

این که دوستش داری و نوع نگارشش برات مهمه خیلی هم خوبه، اما اگه قرار باشه معیار نوشتنش بشه پسند و دوست داشتن من و تو و دیگران به نظر من بهتره که اصلا" ننویسه. خلاصه که من هنوز پای حرفم هستم: " امیر جان شما بنویس، هر طور حال می کنی بنویس، ما هم اگه حال کردیم با نوشته ات حال می کنیم"

علی رضا . س
شنبه 22 ارديبهشت 1386 - 18:27
28
موافقم مخالفم
 
پرویز خان مهربان سینما جناب استاددوایی

(...برخلاف تصور عمومی آن چیزی که آدم از گذشته دلش برایش تنگ می شود زیبایی بی دریغ همه چیزوهمه جاوهمه کس نیست.باور اشتیاق اعجاب وسلامتی ملزم باسن وسال پایین است که از گذشته ها عزیزست . )

قسمتی ازنامه استاد دوایی به آقای قادری راازباب تبرک گذاشتم.امیر خان ازایشان باتوجه به منابعی که احتمالا ازگذشته ها دراختیار دارید دریاددداشت هایتان قراردهید وبه قول همان بزرگوار ممنون لطف تان هستم .نفس این مهربانی ها برای مافوق العاده عزیز است ...زنده باشید.

صوفیا
شنبه 22 ارديبهشت 1386 - 22:26
4
موافقم مخالفم
 

امیرجان خدای نکرده دست تو هم طوری شده به روز نمیکنی؟البته میدونم حتما خیلی گرفتاری ولی سایت رو هم دریاب.

امشب شب شیشه ای یکی از بهترین برنامه هاش بود و یکی از شفاف ترین ها.شاید چون بهرام رادان خودش دوستداشتنی و شفافه.تازه از امیر قادری و جمله های قصارش هم یاد شد!رادان خیلی مسلط نظراتشو بیان کرد و در یک کلام برنامه رو مال خودش کرد.

امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 23 ارديبهشت 1386 - 6:19
7
موافقم مخالفم
 
شد یک هفته ؟!

سلام امیر جان . شد یک هفته ؟! یک هفته است که چیزی ننوشتی و کامنتهای دیروزمون هم هنوز آنلاین نشده . آخه چی شده ؟ نکنه تو هم مثل نیما حسنی نسب عزیز می خوای در اینجا رو تخته کنی ؟ اگه اشتباه نکنم یک بار هم چند وقت پیش همچین تهدیدی کرده بودی ((: تو رو خدا از این کارا نکن که من قلبم ضعیفه !

خدمت دوستان عزیزم هم سلام عرض می کنم . دیشب برنامه ی " شب شیشه ای " رو دیدین ؟ خیلی از راحتی و جسارت بهرام رادان خوشم اومد . رشید پور که داره یه جورایی شومن خوب و مسلطی میشه کاملا جلوی بهرام کم آورده بود . راستی وقتی بهرام رادان جمله ای را از " امیر قادری " نقل کرد ( راه رفتن بازیگر هم یک نوع بازی است ) با به میان آمدن اسم امیر قادری پدر و مادرم و برادرم ( که البته این یکی نقدهای امیر رو گهگاهی می خونه ) و خواهرم همه با هم به سمت من برگشتند و لبخندی به من زدند و من هم مثل این بچه هایی که ته کلاس معلم صداشون می کنه و همه به سمتش بر می گردند نمی دونستم چه کار کنم و لبخندی تصنعی زدم . نمی دونم به خاطر جی بود ؟ شاید برای اینکه اسم امیر و سایت سینمای ما رو زیاد از دهان من شنیده اند .

خیلی مخلصیم . امیر جان آپدیت کن . من هم تنبل شده ام . فردا بیاد سه هفته است که وبلاگم آپدیت نشده .

سعيد هدايتي
يکشنبه 23 ارديبهشت 1386 - 6:48
-5
موافقم مخالفم
 
ten

سلام حال كردي بهرام رادان اسمتو آوردا.من خيلي ده فيلم برتر رو پايه ام مخلوط باشه عيب نداره؟1-بزرگراه گمشده2-هفت3-ليلا4-بر باد رفته5-مالنا6-درخشش7-پالپ فيكشن 8-بوتيك9-رواني10-ماه تلخ

نیما دانشمند 14ساله
سه‌شنبه 1 خرداد 1386 - 13:26
6
موافقم مخالفم
 
نظر سنجی

ده تا فیلم ایرانی ده تا فیلم خارجی

آژانس شیشه ای جوخه1986

ربان قرمز گودبای لنین

یک تکه نان رود مرموز

گاهی به آسمان نگاه کن مکعب

ارتفاع پست اثر پروانه ای

قارچ سمی هویت

گیلانه آب های تیره

گاوخونی خانه ای از شن و مه

زیر نور ماه مسیر سبز

لیلی با من است هفت

در رابطه با نظر سنجی مجله

بابک احمدی
شنبه 12 خرداد 1386 - 16:4
-4
موافقم مخالفم
 
ده فیلم برتر

ده فیلم ایرانی

اعتراض

حکم

سگ کشی

آژانس شیشه ای

ارتفاع پست

کافه ستاره

ماهی ها عاشق می شوند

خانه ای روی آب

دیوانه ای از قفس پرید

سنتوری

ده فیلم خارجی

پالپ فیکشن

تاکسی درایور

مالهولند درایو

سون(هفت)

اسنچ(قاپزنی)

دیگران

روزی روزگاری آمریکا

قاتلین بالفطره

شماره اسلوین خوش شانس

افسانه های پاییز

فرشاد فتحي
جمعه 25 خرداد 1386 - 15:3
38
موافقم مخالفم
 

ده فيلم برتر جهان

1.روشنايي هاي شهر

2.كازابلانكا

3.پدر خوانده

4.رواني

5.سكوت بره ها

6.تايتانيك

7.اخرين سامورايي

8.ارباب حلقه ها:بازگشت سلطان

9.كوهستان بروكبك

10.بابل

ده فيلم برتر ايران

1.قيصر

2.گاو

3.كندو

4.تنها حامي

5.مادر

6.بچه هاي اسمان

7.كاغذ بي خط

8.خانه اي روي اب

9.كافه ترانزيت

10.چهارشنبه سوري

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       




mobile view
...ǐ� �� ���� ����� ������� �?���?�


cinemaema web awards



Copyright 2005-2011 © www.cinemaema.com
استفاده از مطالب سایت سینمای ما فقط با ذکر منبع مجاز است
کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به گروه سینمای ما و شرکت توسعه فناوری نوآوران پارسیس است

مجموعه سایت های ما: سینمای ما، موسیقی ما، تئاترما، فوتبال ما، بازار ما، آگهی ما

 




close cinemaema.com ژ� ��� �?��� ��� ���?���