دانلود

 غذاي تقديمي در برابر وجه دريافتي مصالحه مي‌شود :: سينمای ما ::

   





يکشنبه 11 آذر 1386 - 1:2

غذاي تقديمي در برابر وجه دريافتي مصالحه مي‌شود


                                                                                        

عمر رفاقت من و هادي چند سال مي‌شود؟ از من بپرسيد جواب مي‌دهم: «سال‌هاست!» (هادي نكته‌اش را مي‌داند). در اين سال‌ها هم يكي از مهم‌ترين و متعالي‌ترين دلايل و انگيزه‌ها و لذت‌هاي معاشرت‌مان غذا بوده و شايد خواهد بود. ديشب در وبلاگ هادي (بودن و مجازي‌بودن) درباره «راتاتوي» خواندم (تلفظ درستش اين است؛ يك جور غذاي محلي فرانسوي). درباره شاهكار تازه پيكسار مطلب نسبتاً مفصلي نوشته‌ام (بجز در تيترِ مطلب، اين بار بدون كمكِ استاد دريابندري!) ولي مي‌خواهم ادعايي بكنم و دعوايي راه بيندازم. اين بهترين فيلم تاريخ سينما درباره غذاست. كسي اعتراضي دارد؟ نمونه بهتري براي رو كردن سراغ داريد؟ «راتاتوي» درباره لذتِ غذاست. درباره عطر و طعم و ذائقه، و درباره رستوران. همان جايي كه خيلي‌هاي‌مان مي‌دانيم مكان مقدسي است. حرف امير را خيلي هستم كه مي‌گويد از ديدن رستوران خالي از مشتري غصه‌اش مي‌شود.
با هادي رستوران‌هاي زيادي رفتيم و غذاهاي بد و خوب زيادي خورديم و حرف‌هاي بد و خوب زيادي زديم. يكي از آخري‌هاش رستوراني بود در پيچ شميران كه بالاي دخلش روي مقوايي اين جمله را نوشته بودند: «غذاي تقديمي در برابر وجه دريافتي مصالحه مي‌شود» يك روز بالاخره طاقت نياوردم و از صاحب چلوكبابي پرسيدم حاج‌آقا، اين را چرا نوشته‌ايد؟ گفت:«من كه نمي‌توانم تك‌تك دانه‌هاي برنج و گرم گرم گوشت هر پرس غذا را بشمرم تا همه غذاي برابر ببَرند. پس اين صيغه بيع را نوشتم كه هر كس چشمش بهش افتاد، پولي كه بابت غذا مي‌دهد حلال باشد.» حيرت‌انگيز بود.
اما هادي در يادداشتش به بزرگ‌مردي اشاره كرده بود كه حاج‌آقاي ما دنباله‌روي سنت اين استادان بوده است. سه چشمه از كارهاي اين استادِ بزرگ، عارف حکیم مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به « مرشد چلویی» و متخلص به ساعی را از زندگي‌نامه‌اش براي‌تان سوا كردم. بخوانيد و عيش كنيد:
1- جناب مرشد در جلوي آشپزخانه‌اي كه ايستاده بود، گفته بود كساني كه مي‌خواهند غذا بيرون ببرند، هدايت كنيد تا از نزد او بگذرند. بيش‌تر كساني كه غذا بيرون مي‌بردند، بچه ها و نوجواناني بودند كه براي كارفرمايان و صاحبان مغازه‌هاي بازار غذا مي‌گرفتند و مي‌بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد وقتي كودكي با ظرف غذا در دست نزد او مي آمد، قدر پلوي زعفراني روي باديه‌اش مي ريخت و ظرف را كامل مي‌كرد و بعد تكه‌اي كباب يا لقمه‌اي گوشت يا اگر تمام شده بود، ته ديگي زعفراني داخل روغن مي كرد و دهان آن پسربچه يا نوجوان مي گذاشت و مي گفت:
اين اطفال خودشان مي‌آيند داخل مغازه و بوي غذاها را استشمام مي‌كنند و دلشان مي‌خواهد. من از همان غذايي كه مي‌برند به آن‌ها مي‌چشانم تا اگر استادشان به آن‌ها نداد، لااقل چشيده باشند.
2- تابلوي روي دخل مغازه، آن جمله معروف و كم نظير جناب مرشد بود: « نسيه و وجه دستي داده مي‌شود، حتي به جنابعالي به قدر قوه» و بارها مردم از اين موضوع و مفاد اين جمله استفاده كرده، غذاي رايگان مي خوردند و مي‌رفتند و حتي پول دستي هم مي‌گرفتند.
3- فقيران و مسكينان صفي داشتند كه از داخل راهرو شروع مي‌شد و به اول سالن مغازه ختم مي‌گشت. افراد فقيري كه معمولاً عائله‌مند بودند و بعضي مورد شناسايي مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز مي آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذاي رايگان و خرجي يوميه مي گرفتند.
راستش از ته دل به اين مرشد چلويي غبطه مي‌خورم. استاد حدود نود سال عمر كرده و تا روز آخر هم با همان روپوش چلوار سفيد به مشتري‌هاي چلويي غذا مي‌داده و با ظرف روغن معطر بالاي ميزها مي‌رفته و روي برنج‌ها با ملاقه مخصوصش روغن مي‌ريخته... روحش شاد.
عجيب است كه بحث شيرين غذا را در اين روزنوشت تا حالا راه نينداخته بودم. خدا اين پيكساري‌ها را خير بدهد. راستي چرا از غذاهاي محبوب‌مان حرف نزنيم و ننويسيم؟ از خاطره‌هاي رستوران‌ها؟ از دست‌پخت مادرها؟ از فيلم‌ها و صحنه‌هاي فيلم‌ها كه غذا دارد و مي‌شود با هم قسمت‌شان كنيم. اين‌جا كسي غذاباز هست؟ ياالله ديگر، اگر سرد بشود از دهن مي‌افتد.


بازگشت به روزنوشتهای نیما حسنی نسب

نظرات

مصطفی انصافی
يکشنبه 11 آذر 1386 - 6:25
-17
موافقم مخالفم
 

نیما جون این شعر تقدیم تو باد!

گرچه تپلو و شکمویی

به شهر و به میدان چو گویی

تو گویی

تو گوی بداخلاق و کج خلق و خویی

ولی در نوشتن تو کوهی

تو که می نویسی مرا عیش و نوش و سروری

شعر از استاد مصطفی انصافی

mouse
يکشنبه 11 آذر 1386 - 7:19
-11
موافقم مخالفم
 

یه نمونه ایرانی و نسبتا ترو تازش هم داریم . ماهی ها هم عاشق می شوند.

هادی صباغ به نکته خوبی تو وبلاگش اشاره کرده:

به نظر من آثاری چون رتتویی به این علت جان دارند که در ساخت آن از جان مایه گذاشته شده، بدون شوخی.

هیچ کارگردانی ندیدم در باره غذا فیلم بسازه و فیلمش تحسین نشده باشه.

mouse
يکشنبه 11 آذر 1386 - 7:30
-3
موافقم مخالفم
 

ضمنا این عکس هم بدجوری دل آدمو می بره . چرا فکر نمی کنی اینجا ممکنه یکی گرسنه باشه.

کاوه اسماعیلی
يکشنبه 11 آذر 1386 - 7:57
11
موافقم مخالفم
 

یا خدا ........این شد روزنوشت.تو با یک غذا باز حرفه ای طرفی نیما.منتها الان سر کار تشریف دارم.گفتم حالا که خوندم اول ارادت خودم رو به نیما حسنی نسب که یکی از باحالترین غذا بازهاییه که تا الان دیده ام(دیده امت؟) ابراز کنم .

کمی دیرتر دوباره خواهم آمد ماهی فیویجی به گدا خواهم داد.زن زیبای جذامی را باقلا قاتوقی خواهم بخشید.وصدا خواهم در داد آی سبدهاتان پر از کباب حسینی.دیگ آوردم.دیگ پر از آبگوشت...

برمیگردم.

farshid
يکشنبه 11 آذر 1386 - 12:34
-6
موافقم مخالفم
 

کباب بازاز رو باید توی بازار خورد!! این دیالوگ که خیلی ها یادشون مانده مال هزاردستان علی حاتمی است کباب خوردن هم قدیم و ندیم ها توی این اب و خاک برای خودش بیا و برویی داشته کسی به فکرش خطور نمی کرد که نسل های بعدی عشق پیتزا باشند و بیف استرگانف با جوجه چینی نوش جان کنند!! بساط جیگرکی ها ول معطل بشه و جماعت توی صف انتظار هات داگ لحظه شماری کنند !! ولی شد کاریش هم نمیشه کرد حالا دیگه خوردن ساندویچ کتلت با نوشابه شیشه ای توی سالن سینما نوستالژی ادمهای قدیم است چه خوب توی رییس کیمیایی نشان داده بود سینمایی که حالا نیست!!

راتاتوی را هنوز ندیدم ولی زیاد شنیدم که کار جالبی از اب در امده .

به نظرم توی فیلمهای ایرانی این سالها ماهی ها عاشق میشوند تا حدودی از مقوله غذا و اشپزی خوب استفاده کرده بود هر چند شاید میشد همین داستان را بدون این فضاسازی ساخت ولی به هر حال استفاده از غذا توی کار خوب از اب در امده.

farshid

عقیق
يکشنبه 11 آذر 1386 - 13:43
-5
موافقم مخالفم
 

ای کارد بخوره به این شکم.......خودم رو عرض کردم ...دلم هوس غذا کرد با خواندن مطلبت.....

مُحسن آزرم
يکشنبه 11 آذر 1386 - 13:47
-2
موافقم مخالفم
 

نیما جان، مُخلص

اوّل از همه کُلّی کیف کردم از یادداشتت درباره‌یِ این کارتونِ معرکه در «دنیایِ تصویر». مجلّه را صُبحِ کلّه‌یِ سحر گرفت.

به‌قولِ قدیمی‌ها، امّا بعد

تلفظِ درستِ فیلم و این غذایِ فرانسوی را نوشته‌ای «راتاتوی» ولی به‌نظرم «راتاتویی» درست‌تر باشد. در ویکی‌پدیا تلفّظش را این‌جوری آورده‌اند که

Ratatouille (pronounced /ˌrætəˈtuːiː/, /-ˈtwiː/

و خُب، به‌نظرم آن تهِ کلمه، یک «یی» هست که باید تلفّظ شود. حالا نشد هم نشد؛ مُهم این است که یک همچو کارتون‌هایی روحِ آدم را جلا می‌دهد.

بعدالتحریر: راستی اوّلِ کلمه هم بین «آ» و «اَ» است، یعنی یک‌چیزی در مایه‌هایِ «رَتا».

بعدِ بعدالتحریر: راستی، دل‌مان تنگ شده؛ سر نمی‌زنی چرا؟

نويد غضنفري
يکشنبه 11 آذر 1386 - 14:20
-4
موافقم مخالفم
 

از «رتتويي» همين ما را بس كه چه كامل نشان داده، هنر ذاتي است و نه اكتسابي. هنرمند (اين جا كامل ترين نوع اش يقينا: آشپز ) مي پروراند تا شاهد لذت جمع در استفاده از مخلوق اش باشد. ديديم كه چقدر فيلم به دنياي پشت صحنه (اين جا آشپزخانه) و روي صحنه (اين جا سالن غذاخوري) اشاره هاي دقيقي كرده و چقدر خوب از هم سوايشان كرده است...از اين ها گذشته اين جا «هنر بين»/ منتقد بدخلقي هم داريم كه مثل يكي از مخاطب هاي عام نشسته ميان جمعيت و دارد لذت خالص مي برد، دائم نشسته منتظر تا هنرمند مورد علاقه اش چيزي جديد خلق كند و او لذت ببرد و اين است آرزوي بزرگ هر هنر بيني! مخلصيم نيما جان

امید غیائی
يکشنبه 11 آذر 1386 - 14:51
15
موافقم مخالفم
 

آهان مرد این شد یه روزنوشت مشتی.کاش با این شروع کرده بودی.

اَکّه هی.یادمه تو تبلیغهای نایب یه عکسی بود تو این مایه ها: یه بشقاب گل سرخی با یه کفگیر برنج دونه درشت که روش هم یه تیکه زعفرونی بود و یه زرده تخم مرغ روش و یه سیخ کباب که تقریبا گرد شده بود دور بشقاب و دو تا گوجه خوش ترکیب سرخ شده و چندپر ریحون و یه دونه از این در ها که میذارن رو برنج و من بعد ها فهمیدم برای اینه که بشه زرده هه و کره یا روغن ریخته توش رو هم زد.

خب گرفتار این تبلیغه بودیم تا اینکه یه روز دل رو زدیم به دریا و رفتیم نایب. ولی رفیق خبری از این همه تشریفات برای چلوکباب هاشون نبود.خیلی تو ذوقم خورد.بهم توهین شده بود.احساساتم جریحه دار شده بود و کلی ناراحت شدم.

تو فیلمهای این چند وقت هم که به گفته mouse "ماهی ها عاشق میشوند" خیلی خوبه.مخصوصا فضای گرم و دوست داشتنیه توی آشپزخونه. "احترامی" که برای غذا میذارن خیلی مهمه.

ولی این قضیه رو حالا حالا ها ول نمیکنم. فرشید از مادر علی حاتمی گفت و یاد اون صحنه اویل فیلم افتادم که خان داداش گوجه رو پرت میکنه تو سفره و پا میشه بره.اون حرکت دسته رو خیلی دوست دارم.

غذای مورد علاقه ام هم(حتی اگه محکوم به هر چه بشوم) چلوکباب است (چ رو تشدید بدید انگاری خوشمزه تر میشه) زعفرانی با دوغ و ریحان و روغن به اندازه و گوجه اضافه و سماق خوب آسیاب شده و ماست موسیر.البته با احترام به لوبیا پلوی دست پخت مادرم، با کمی دارچین رویش قبل از برداشتن از روی چراغ و پارچی تا سر یخ دوغ و پیاله ای ماست و سبزی خوردن و ترشی تازه که هنوز سفت است و قرچ قرچ میکند با بوی زیره و طعم خوب سبزی مخصوصش. جوجه کباب را نیستم اصلا.حتی از اونهائیکه تو عکست هست.

آقا ما حالا حالا ها حرف داریم واسه گفتن ولی این ذهن داغون دیگه یاری نمیکنه.میریم ولی برمی گردیم.

همین.

مصطفی جوادی
يکشنبه 11 آذر 1386 - 14:57
22
موافقم مخالفم
 

راستش من غذاباز نیستم. از غذا خوردن هم لذت نمی برم و بیشتر می خواهم سیر بشوم. از شما چه پنهان یکی از آرزمهایم این است که یک روز قرص هایی اختراع بشود که بندازی بالا و سیر شوی و از دردسر سه وعده غذا خوردن در روز خلاص بشوی!

وحيد
يکشنبه 11 آذر 1386 - 20:43
11
موافقم مخالفم
 

"دو پرس چلوكباب با كوفيده ي اضافه با پپسي كولا و كوكا كولا و همه چي كولا"

آخه اين انصافه؟همين امشب كه من خونه تنهام و شماره ي اين رستوران سر خيابون رو هم ندارم، تو بايد همچين عكسي بزاري اينجا؟(خدايا هيچ خونه اي رو بي مادر نكن.بگو آمين)

اين شاهكار جديد پيكسار رو هنوز نديدم.اما فيلمهايي كه غذا دارند:يكيش اين ماهي ها عشق مي شوند كه بچه ها گفتند، دوميش هوو.عاشق اون صحنه ام كه عطا نشسته كنار كرسي،سفره جلوش پهنه، لبو لوچش آويزونه و الي آخر.ولي بهترين سفره ي سينماي ايران:1-اجاره نشينها 2-مهمان مامان (دقت كرديد كه هر دو تا سفره رو هم استاد مهرجويي پهن كرده).

راستي يه چيز جالب بگم.ربطي به غذا نداره، ولي از پيكسار گفتي يادش افتادم.من يه پسر دايي دارم يه ماه ديگه چهار سالش ميشه.يه سال پيش اومده بودن خونه ي ما، اينقدر اين بچه شلوغ كرد كه نگو.من براي اينكه ساكتش كنم كمپاني لولوها رو براش گذاشتم.بعد وقتي " بو" وارد داستان شد، پسردايي ما تازه خوشش اومد.الان نزديكه پنجاه شصتا DVD داره، يه خش هم نذاشته رو شون بيفته.هر كارتوني روهم صد بار ميبينه تا ولش كنه.همين كمپاني لولوها رو باور كن سي بار ديده (راستي تو هامون رو چند بار ديدي؟).

هادی
يکشنبه 11 آذر 1386 - 20:54
26
موافقم مخالفم
 

ممنونم.

من پست فردا را به غذاهای محبوبم اختصاص می‌دهم. فضای نظر برایش کم است. :)

farshid
يکشنبه 11 آذر 1386 - 22:45
-4
موافقم مخالفم
 

قدیم همیشه شخصیت با مزه ی کپل مدرسه موشها برای همه جالب بود عشق عجیبی که به خوردن گردو داشت و با ان زیرکی خاص خودش قند توی دل همه ی ما اب می کرد یادش به خیر هنوز هم دوستش دارم یک جورهایی بیشتر از بقیه موشها خودش بود!!

یاد میز رنگارنگ چه کسی امیر را کشت؟ افتادم میزی که جلوی اتیلا چیده شده بود تا تضادی که بین افکار سطحی او با ظاهرش دارد خوب نشان داده شود

سکانس رستوران فیلم پری هم از ان سکانسهای خوب غذایی است!! فرهاد جم که دارد بی خیال کباب و جوجه نوش جان می کند یک طرف میز است و پری (نیکی کریمی) دارد از عرفان و سلوک می گوید

گراند هتل هزاردستان هم از ان مکانهای حساس فیلم به حساب می اید ملاقاتها و گفتگوها زیر سقف رستوران گراند هتل جلو می رود تا علی حاتمی ما را با خودش همراه کند

جولیا ان جا که با لیلیان ملاقات می کند اگر اشتباه نکنم توی رستوران هستند سکانس های رستورانی و کافی شاپی!! مخمصه هم که بی نظیر هستند

سیما(هدیه تهرانی ) وقتی برای اولین بار با عرب نیا به رستوران می روند هم با مزه است سفارش غذاهای دریایی می دهد و احتیاط عرب نیا برای انتخاب غذا و شروع بحثی که چه خوب افخمی داستان را جلو می برد چیپس قورباغه هم از شوخی های سیما است که خوب از اب در می اید

سفارش غذای مجلس ترحیم که مادر به بچه ها سفارش می کند با دیالوگ کم نظیر علی حاتمی که ماندگار شد

کباب کردن جوجه سر سیخ توی حیاط بزرگ خانه شب هنگام با زیر صدای ترانه نیلوفرانه (افتخاری)و نگاه محزون لیلا که انگار دارد ذره ذره اب می شود

سفره رنگین و بی ریای مهمان مامان که مهر جویی نشان داد با یک قصه ساده هم میشود فیلم خوب ساخت

پل نیومن توی فیلم لوک خوش دست که ان قدر تخم مرغ خورد که داشت می ترکید

هیچکاک هم یک بار مقتول را زیر میز غذا مخفی کرد تا طناب

یکی از ماندگارترین اثر او ساخته شود

کیمیایی هم رفقا را به واسطه ی ضیافت یا سربازهای جمعه سر یک میز اورده .

سکانس ابتدایی واکنش پنجم هم جمع زنان فیلم است توی رستوران که ان قدر طولانی است که می شود یک پرس غذای کامل را توی همین مدت خورد!!

قدیمها هم برنج و تربچه ی اوشین سر زبانها افتاده بود که حالا یانگوم جایش را گرفته!!

سکانس غذا خوردن اسی (عرب نیا) توی باج خور با شاهد احمدلو هم جالب است پهن کردن روزنامه ها جای سفره و دیالوگهایی که موقع خوردن غذا رد و بدل می شود

و چاپلین وقتی از شدت گرسنگی همه چیز را شکل غذا می بیند

ولی توی همه ی غذاها یک راز است رازی که یک جورهایی به زندگی گره خورده شاید این راز همین باشد که همه ی غذاها طعم گیلاس دارند!!!!

farshid

بامداد
يکشنبه 11 آذر 1386 - 23:19
-10
موافقم مخالفم
 

«رتتویی» که خیلی‌خوب بود البته. اما آنگ‌لی (حالا مطمئن هم نیستم که آنگ‌لی بود یا نه) فیلمی دارد به نام «Eat, Drink, Man, Woman». این به ترین کاری بوده که تا حالا در باره‌ی آشپزی دیدم.

صوفیا نصرالهی
يکشنبه 11 آذر 1386 - 23:44
-2
موافقم مخالفم
 

نیما جان از همون روزی که در مورد"ماهی ها عاشق میشوند"تو ماهنامه فیلم نوشتی، معلوم شد که ذائقه بینظیری داری!بعدش کلی دنبال کتاب نجف دریابندری گشتم و وقتی پیداش کردم،یعنی درست به محض این که عکس اون نیمروی خوشگل رو دیدم فهمیدم چی میگفتی و از چه لذتی حرف میزدی.الان دیروقت و من کلی حرف دارم که تو کامنت بعدی میگم.این فقط برای این بود که بگم روزنوشتت معرکه س!

siavash
دوشنبه 12 آذر 1386 - 0:43
6
موافقم مخالفم
 

man be shakhse shekam parast nistam, vali az har ghazayi be sadegi nemigzaram. be joz noe ghaza, in moheme ke hamsofrat ki bashe, refigh, famil, sharik ya.....tazegia delam bara ashpazkhoonehaye bokharkardeye bachigiam kheili tang mishe. eyval babate topicetoon.zende bad kale pache+khosh goosht.heheh

سوفیا
دوشنبه 12 آذر 1386 - 5:4
8
موافقم مخالفم
 

سلام. یک نکته بگویم دربارهء تلفظ اسم کارتون. اگر یادتان باشد درصحنه ای از «دریمرز» دختر دو ظرف غذای سوخته روی میز می گذارد و از پسرها می پرسد از کدام می خواهید؟ راگو یا راتاتوی؟ تلفظ درستش همانطوری است که او می گوید.

سوفیا
دوشنبه 12 آذر 1386 - 5:8
-25
موافقم مخالفم
 

من وقتی صحبت از فیلم هایی میشود که صحنه هایی دربارهء غذا دارند اولین چیزی که یادم می افتد(نمی دانم چرا) آشپزی کردن های سابرینا است. همان سوفلهء خام. تو این فکرم که چه مزه ای می دهد.

سوفیا
دوشنبه 12 آذر 1386 - 5:12
4
موافقم مخالفم
 

راستی آلمودووار هم خیلی اهمیت می دهد به این موضوع در فیلمهاش. هم در بازگشت و هم در «زنان در آستانهء فروپاشی عصبی» که پر از قاب های زیبا و رنگارنگ از آشپزخانه و غذاهاست.

ولی عجیب ترین صحنهء غذاخوردنی که تا بحال دیده ام بی شک مربوط می شود به «جذابیت پنهان بورژوازی» بونوءل

محمد
دوشنبه 12 آذر 1386 - 5:41
-3
موافقم مخالفم
 

بچه ها قبول دارين مثل اثر انگشت، آشپزي هيچ دو نفري شبيه هم نيست؟

محسن
دوشنبه 12 آذر 1386 - 11:14
-21
موافقم مخالفم
 

فكر كنم آخر سر بشي دبير جشنواه غذا در ايران!

اما ميخواستم پيشنهاد كنم يه نظرسنحي راه بيفته توي اين پست. هر كي غذاهاي محبوبش رو بنويسه. همه موافقند؟


دوشنبه 12 آذر 1386 - 11:20
3
موافقم مخالفم
 

پيشنهاد ميكتم همه كاربران سايت را يك روز دعوت كنيد به يك چلوكبابي دبش. همان جا كه غذاي تقديمي با وجه دريافتي مصالحه ميشود! البته با اين امار بازديد حتما بايد فكر اسپانسر پولدار باشيد.

هاله
دوشنبه 12 آذر 1386 - 20:58
1
موافقم مخالفم
 

سلام ن ح ن عزيز.يك ماهي ميشه كه اين جا آپ شده.با خودم كلنجار مي رفتم كه كامنت بذارم يا نه.آخه هر بار ما شروع كرديم شما كركره رو پايين كشيدي.برات آرزوي موفقييت مي كنم در كلاس هاي كارنامه.حيف كه اصفهان خيلي دوره.و نمي تونم بهرمند بشم.ايده خوبي هست.چون شايد بشه عاشق هاي واقعي سينما رو شناخت.شايد كساني باشند كه براي ثبت نام پس انداز كنند.هر هزار تومنشون رو بذارن كنار براي اول دي.باز هم موفق باشي.

بنفشه
سه‌شنبه 13 آذر 1386 - 10:50
5
موافقم مخالفم
 

اگه می دونستید طرفدارهای قلمتون رو چه قدر با این بازگشایی روزنوشت هاتون خوشحال می کنید،زودتر اقدام می کردید

خیلی خوشحالم که برگشتید

امیدوارم این آمدن رفتنی درش نباشه

هاله
سه‌شنبه 13 آذر 1386 - 13:28
7
موافقم مخالفم
 

از ن ح ن خوشم مياد.گفتي چرا؟خوب معلومه چون جرات داره از سلايق واقعيش بگه.وقتي هوس مي كنه مطلبي راجع به غذا بنويسه،مي نويسه.وقتي غذا رو دوست داره،دوست داره.مثل ماها افاضات نمي كنه كه البته از ديدگاه بشري غذا براي اين است كه بخوريم،سير بشيم وبريم پي كارمون!آقا،غذا دوست داره از خوردنش لذت مي بره.نمي تونين ببينين،به سلامت.چرا دعوت ن ح ن رو لبيك نگفتين؟چرا از غذا هاي مورد علاقتون ننوشتين.حقا كه حقتونه دوباره كركره رو بكشه پايين.مي بيني ن ح ن ملت تو ما شديم كورش والا!!!!!!!!!حالا من مي نويسم.راستش از مرغ اصلا خوشم نمياد.ولي اگه درست تركيب بشه،هستم.مثلا شيرين پلو.باقلا پلو با ماهيچه رو كه نگو.سوپ اگه جون دارش باشه،هستم.واي....آش رشته....بسه ديگه شايد يكي گرسنه بود.هوي چته دختر!يواش تر

اقلیما
سه‌شنبه 13 آذر 1386 - 17:38
19
موافقم مخالفم
 

سلام

آقا نیما من اولین بار که میام اینجا

متنتون جالب بود

خوشحال میشم به منم سر بزنید

محمد
سه‌شنبه 13 آذر 1386 - 17:44
-8
موافقم مخالفم
 

من عاشق تصويري هستم كه تو چند تا فيلم وسترن تكرار شد: كابويي كه خسته و خاكي و گرسنه زير تيغ آفتاب به يه كافه درب و داغون مي رسه و صاب كافه جلوش يه ظرف لوبيا و يه نون مونده مي زاره و كابوي مي خوره. مي خوره ها!!! از بچگي هر وقت مامانم مي خواد بم حال بده برام لوبيا درست مي كنه.

محمد
سه‌شنبه 13 آذر 1386 - 17:52
6
موافقم مخالفم
 

نويد غضنفري راست مي گه تلفظ "رتتويي" درسته. الان تو ستلايت ديدم. خيالتون جمع راحت بخوابيد.

جواد رهبر
سه‌شنبه 13 آذر 1386 - 19:45
1
موافقم مخالفم
 

سلام به همه

"راتاتوی" که حرف ندارد. وای هنوز صدای پیتر اوتول را در حال خواندن آن نقد معرکه و روشنگرش را در گوشم دارم! فیلمی که عرض ارادتی است به آشپزی و لذت آن، کلاس این کار و زیبایی اش و از همه بیشتر اهمیتش!

اما اگر قرار باشد چندتایی غذا خوردن در فیلم ها را نام ببرم، اولین چیزی که یادم می افته همان مثلا غذاخوردن بورژواهایِ "جذابیت پنهان بورژوازی" است که لوئی بونوئل برایمان تدارک دیده! سوفیا خانم هم به این نکته اشاره کرده البته. یکی دیگه هم هست: "آشپز، دزد، همسرش و معشوقه اش" از پیتر گرین اوی. این هم بیشترش در آشپزخانه و رستوران می گذرد اما جنون آور است... پشت میز نشستن شخصیت های گاسفورد پارک رابرت آلتمن بزرگ را هم خیلی هستم... در ایران هم شعبون استخونی را عشق است (ای بابا چقدر کج سلیقه ام من!)

در مورد پست قبلی راستی؛ اگر دست من بود مجبورشان می کردم روزی هزار دفعه این سه گریه کردن را محض نمونه ببینند:

1. گریه ناخواسته شان پن در "رودخانه مرموز" وقتی دارد برای تیم رابینز درددل می کند. همان جا که رابینز بهش می گوید: "...ولی حالا داری گریه می کنی!"

2. در آخر "حس و حساسیت" وقتی اما تامپسون می فهمد هیو گرانت ازدواج نکرده است. (ساخته آنگ لی که "بامداد" هم به فیلم دیگرش اشاره کرده است)

3. گریه کردن و حرف زدن جولین مور جلوی در خانه اش در حضور باغبان شان در "دور از بهشت"

و ...

تا بعد

قربان همگی!

پ.ن.: غذای محبوب: جوجه کباب!!!

farshid
سه‌شنبه 13 آذر 1386 - 20:35
3
موافقم مخالفم
 

زرشک پلو از غذاهای مورد علاقه ام بوده وهست با مرغ یا جوجه کباب کنارش هم دوغ بدون گاز با کباب ها زیاد میانه خوبی ندارم ولی همان کوبیده را ترجیح می دهم .

توی خورش ها خورش بادمجان حسابی مزه میده چند قطره ابلیمو هم اگه روی خورش ریخته بشه خیلی خوش طعمه

از ماهی ها دست ما به ماهی سفید نمیرسه چون شیراز ماهی از جنوب میارن که از همه خوشمزه تر ماهی شیر و قبادکه کم خار ه و خوش طعم کنار خوراک ماهی هم حلوای اردی خورده بشه حرف نداره

پیتزا هم از اون غذاهایی هست که نمیشه ازش گذشت ماکارونی اگه خوب از اب در بیاد با سس خیلی ادم رو سر حال میاره با اش ها هم میانه خوبی ندارم به جز کوفته سبزی که یه چیز دیگه هست حلیم هم با شکر محشره اگه نون سنگک تازه هم کنارش باشه اخرشه !!بعد هم یه لیوان چای قند پهلو.

اب خنک یک پارچ اب با یخ کنار هر غذایی باید باشه عجب طعمی داره این اب خنک .

farshid

lost-destiny
چهارشنبه 14 آذر 1386 - 2:0
2
موافقم مخالفم
 

یکی از فیلم هایی که توش غذاهای مفصل و باحال داشت و من حسابی از صحنه سازی و رنگ و بوی آشپزخونه لذت بردم ( آخه من دیوونه آشپزیم و هر جفنگیاتی درست می کنم ) ماهی ها عاشق می شوند بود. واقعا محشر بود!!!

کاوه اسماعیلی
چهارشنبه 14 آذر 1386 - 4:29
-6
موافقم مخالفم
 

این را فقط یک غذا باز میتواند درک کند که غذا خوردن یک مراسم است.چه جوری پختنش.لذت بردن هنگام خلق آن.چگونه سفره پهن کردن.کجای آن نشستن.(معمولا در همه خانه ها هر کسی روی میز جای مشخص و منحصر به فردی برای خود دارد.خودم به شخصه در خانه پدریم تحت هیچ شرایطی جایم روی میز غذا را به هیچ کس حتا مهمان رودربایستی دار هم نمیدهم)...چگونه خوردن.شکر کردن خدا هنگام لیسیدن انگشتان و البته راحت لم دادن بعد از صرف غذا(هامون عزیز هیچ وقت لذت غذا را درک نکرد.او شب را با کنسرو و نوشابه طی میکرد .هنگام کباب درست کردن دبیری حالش بد بود و البته این لم دادن برایش معانی مبتذلی داشت)..همه اینها مراسمند.اینجاست که کتاب استاد دریابندری براید میشود یک ابر کتاب.لذت خوردن غذا را مثلا میتوانی در همبرگر خوردن جولز درک کنی.آن ملچ مولوچ یکی از بهترین نماهای پالپ فیکشن است.آن هم بعد از یک فصل طولانی گفتگو برای اینکه بدانیم او چه اهمیتی به جزئیات یک همبرگر میدهد و البته بعد از آن فصل طولانیست که ما با تمام وجود جویدنش را درک می کنیم.(و ابته نوشیدنیی که ان را بشورد ببرد پایین).. و البته این که میگویی راتاتویی بهترین فیلم غذایی تاریخ سینماست دل آدم را برای دیدنش غنج میبرد.(این که هنوز ندیده امش شرمنده ام) و اینکه نکته مرشد چلویی را گرفتم.

شخصا غذا های محلی گیلانی را دوست دارم.خودم کم کم دارد از این گیلانی بازی زیادی خودم دارد حالم بد میشود ولی دروغ که نمیتوانم بگویم.حرف میرزاقاسمی است.حرف سیرقلیه است.حرف سیرابیج است.حرف خشکابیج است.(این رقم آخری را اکثر گیلانیها هم نمیدانند چیست.دایره جغرافیایی تولید این غذا محدود به طاهرگوراب روستای من میشود و البته روستاهای اطراف)...استاد دریابندری که خودش یک جنوبی است در کتابش به تنوع و کیفیت بالاتر غذاهای شمالی اعتراف میکند.(این کیفیت بالاتر را دارم دروغ میگویم.)لبوی فلکه جانبازان را در شبهای سرد زمستانی دوست دارم.کله پاچه سر پردیس را به خاطر آقا غلامش که هر روز صبح هنگام خوردن کاسه آب تمام صورتش خیس میشود دوست دارم.کباب کثیف دایی شاهپور ساعت 3 شب شهرداری را دوست دارم.واویشکا داخل بازار را زمانی میپرستیدم اما واقعیتش دیگر معده ام برای دل و روده و.... کم می آورد.(و وای به حال یک غذا باز که معده اش کم بیاورد.)زرشک پلو را دوست دارم ولی فکر میکنم عاشق زرشک پلو بودن شبیه عاشق برزیل بودن است.زیادی خوب است.دل آدم را میزند.دوست داری بخوری (مثل برزیل که دوست داری بازیهایش را ببینی) اما غذا باید بعضی وقتها مثل....مثل سیرابی باشد.از دور که بو میکنی خوشت نیاید .باید بخوری تا درکش کنی.حتا آروغ زدن بعد خوردن دوغ گاز دار را هم میتوان مقدس جلوه داد.

ماهی ها عاشق میشوند که یادم هست یک نقد خوب درباره اش نوشتی(با این مطلع که خوب جمعمان جور شد.بعد از مهرجویی و دریابندری) فیلمی درباره زیباییست.حتا اگر ساخته دست کارگردان و گروهش باشد.و حتا اگر نباشد.دو خانم زیبا درون کافه منبع این زیباییها هستند.غذا هایی که رفیعی اعتراف کرد که خیلیهاشان فقط نمای یک غذا بودند.درواقع خوردنی نبودند ولی زیبا بودند.و البته انزلی..انزلی روها بهتر میدانند که انزلی هیچ وقت به این زیبایی که در فیلم تصویر شده نبوده.یا اگر بوده کارگردان فقط زیباییهایش را تصویر کرده.این اولین باری هم بود که با کارت پستال گرفتن محمود کلاری حال میکردم.موجه هستید که ..زیبایی .همه آن چیزی که حرفش را میزدم.

مرحوم ابراهیم فخرایی که از یاران میرزا بوده و کتاب ارزشمند سردار جنگل را درباره نهضت جنگل نوشت شعری با عنوان گاسترونومی دارد درباره غذاهای گیلانی.اگر بشود یک روز دور هم بنشینیم و من این شعر را از اول تا آخر برایتان بخوانم.اینبار قسمت آغازین شعر را با ترجمه برایتان میگذارم.

مزه خالو درار و گلپره "مزه گوجه سبز درار و گلپر است"

تورشه تره غذای جان پروره

باقلا قاتوق از همه چی بهتره

تورنگه سیرقلیه د محشره "سیر قلیه قرقاول محشر است

بهار فصل کولی و کنگره

باب آغوز چنگره "چنگر(پرنده ای وحشی)در خور فسنجان است"

محمد
چهارشنبه 14 آذر 1386 - 6:7
-3
موافقم مخالفم
 

استیسی فوئنتس از رنو، نوادا : چه حرفه‌ی دیگری بود که اگر بازیگر نمی‌شدید آن کار را انجام می‌دادید؟

آل پاچینو : یک بار در فیلمی به نام «فرانکی و جانی» نقش آشپز غذاهای سبک را داشتم. اگر کاری بود که باید انجام می‌دادم آشپزی غذاهای سبک بود. (از سايت محترمي كه درونش هستيد)

هارولد بكر(درباره آقا آل پاچينو): وقتي براي يك صحنه در رستوران نشسته و غذا مي خورد بازي نمي كند - غذا مي خورد! (از كتاب محترم گفت و گو با آل پاچينو - صفحه 20-نشر كتاب پنجره - 4800 تومان ناقابل)

با اين مقدمه شما بينندگان عزيز را به ديدن فيلم سينمايي «فرانکی و جانی» دعوت مي نمايم...

امید جعفری
چهارشنبه 14 آذر 1386 - 10:21
-5
موافقم مخالفم
 

سلام آق نیما

هیچ صحنه غذا خوردنی مث غذا خوردن ویادرواقع کفش خوردن چارلی چاپلین تو اون کوهستان سرد نمیشه.آقا عجب با ولع و در عین حال با تشریفات و با کلاس کفش و بند رو قورت داد.از خدا که پنهون نیست ولی از شما چه پنهون چند سال پیش یه کفش کهنه شبیه همون کفش گیر آئردم و یه عصر که هیچکس خونمون نبود با کلی هیجان کفشو تو یه دیگ به مدت نیم ساعت جوش آوردم و...(بهتره ادامه داستانو بیخیال شم)

خیلی ممنون نیما خان بخاطر نوشته زیبایت

سام
چهارشنبه 14 آذر 1386 - 13:9
-22
موافقم مخالفم
 

اين همه از غذا نوشتين و بقيه هم گفتن ولي چرا هيچ كس از استاد مهرجويي نمينويسه؟ استاد بهترين صحنه هاي غذا رو توي تاريخ سينماي ايران ساخته:

قيمه هامون- جوجه كباب ليلا - چلوكباب اجاره نشين ها- رستوران شهرزاد پري - سفره شاهانه مهمان مامان - واي واي سوسيس خوردن علي سنتوري- واي كه چه ميكنه اين داريوش مهرجويي با غذاهاش!

farshid
چهارشنبه 14 آذر 1386 - 20:27
-17
موافقم مخالفم
 

هر وقت حرف غذا میشه به یاد گرسنگی هم باید افتاد که تا گرسنگی نباشه غذایی هم خورده نمیشه!! هر چند قصه گرسنگی شاید شیرینی غذاهای رنگین رو کم کنه ولی باید به گرسنگی هم فکر کرد این جور موقع ها یاد ژان وارژان هوگو می افتم دزدیدن قرص نان و شروع ماجرایی که همه می دانیم . گرسنگی های کوزت با بی رحمی تناردیه ها گرسنگی جیمز میسن توی فیلم جدا افتاده زخمی و تنها و گرسنه!!گرسنگی جلسومینا توی جاده کاه خوردن مش حسن توی گاو گرسنگی و باز هم گرسنگی چیزی که هنوز وجود داره و همه جا هست خوب که نگاه کنیم هنوز سفره های خالی زیادی منتظر غذا هستند خدا کنه روزی برسه هیچ ادمی سرش رو گرسنه روی زمین نذاره .

هر وقت خواستید سفره رو جمع کنید یاد گنجشکها باشید اونها هم عاشق همین خرده نون و برنجی هستند که از قاشق ما ریخته و مجیدی توی فرش ایرانی خوب از این موضوع استفاده کرد

حیفم امد از مجید نگویم قصه های مجید هم جالب بود توی یکی از قصه ها مجید که اگه اشتباه نکنم میگو دوست داره با این مشکل برخورد می کنه که بی بی از میگو بدش میاد و باقی ماجرا!!!

گاهی غذا همین غذای به ظاهر ساده رنگ سیاست و اعتراض هم به خودش می گیره اعتصاب غذا که توی همه ی جوامع وجود داره همین غذای ساده همین نان و پنیرکی که سهراب دوست داره صبحانه بخوره همین غذایی که ما هر روز شاید به سادگی از اون عبور می کنیم

تا کار به جاهای باریک نکشیده بهتره سفره رو جمع کنیم و بگوییم الهی شکر!!!

farshid

وحید
چهارشنبه 14 آذر 1386 - 21:22
6
موافقم مخالفم
 

ليست غذاهايي كه دوست دارم:

(البته يه سريشون غذا نيستند ولي با شكم كه سر و كار دارند!)

1-دلمه:همه رقمه.يه بار داداشم يكي از رفيق هاي دانشگاهش رو آورده بود خونه ما،مادرم هم دلمه درست كرده بود.اين بنده خدا بچه جنوب بود و تا حالا دلمه نخورده بود.دلمه ها رو كه آوردم، داداشم دو تا برداشت گذاشت تو بشقاب خودش بعد خيلي تيتيشي با چنگال برگ هاش رو جدا كرد و گفت بخور يوسف اينجوريه.بعد من گفتم يوسف اينجوري هم ميخورن وايسا.بعد هفت هشت تا دلمه برداشتم گذاشتم تو بشقابم،سر برگ يكي از دلمه ها رو با دست گرفتم و آوردم بالا به قول خودم كشف حجابش كردم، بعد گفتم بخور يوسف، اينجوريه.

2-ماكاروني با سس فراوان، دست پخت مامان.

3-آبگوشت كاشاني، بازم دست پخت مامان(كساني كه شاهكار دريابندري رو خوندن ميدونن چه آبگوشتي رو مي گم)

4-قرمه سبزي شام غريبان هيئتمون.

5-ساندويچ هاي شامي اي كه وقتي مي رفتيم مشهد مادرم تو قطار مي داد مي خورديم.خدايا هشت سال كه ازشون نخوردم!!!

6-زرشك پلو با مرغ مال رستوران شرف السلامي بازار تهران.

7-جوجه كباب، از نوع داخل عكس.

8-ماهي.

9-چلوكباب.البته اين يه غذاي عجيبيه براي من.گاهي وقتها مي ميرم براش.گاهي وقتها حالمو بهم مي زنه.

10-لوبيا چيتي داغ داغ با نون بربري تو سرما.

11-لبوي داغ سر ميدون هم چند روزه سرحالم مي كنه.

12-كلوچه گردويي با شير ، دم عصر.

13-شير و خرما(هر وقت بخوري جواب ميده)

14-آب هويج(خداييش بهتر از اين نوشيدني سراغ داريد؟حاضرم به سبك پل نيومن تو لوك خوش دست خودمو با آب هويج خفه كنم)

15-رنگينك شيرازي ها(اگه تا حالا نخورديد نصف عمرتون بر فناست)

.

.

.

.

.

.

.

اين داستان ادامه دارد...

ساسان.ا.ك
چهارشنبه 14 آذر 1386 - 22:39
8
موافقم مخالفم
 

سلام.

كاوه جان اولش داشت دهنم أب مي افتاد. لازم بود عارق زدنت رو هم بكي؟

خود نيما از اون شكموهاست. جلسه نقد و بررسي فيلمهاي كوتاه رو تو جشنواره رويش مشهد تعطيل مي كرد تا به غداي هتل برسه؟

محمد
پنجشنبه 15 آذر 1386 - 6:18
-2
موافقم مخالفم
 

چقدر بعضي مكان ها به غذاها مزه هاي خاص مي دن. صبح يه روز برفي و خيلي سرد وقتي به زور بردنت كوه و تو اعصابت از دست همه طبيعت دوستان خورده چي حالي مي ده يه نون و پنير با چايي شيرين.

اينا رو نبايد گفت چون اين حس ها مثل همون قورباغه عزيزيه كه اگه تشريحش كني مي ميره. خوب از من نشنيده بگيرين نمي تونم نگم. يه قورباغه ديگه پيدا كنيد.

زهرا نعیمی
پنجشنبه 15 آذر 1386 - 8:2
-13
موافقم مخالفم
 

وای اسم غذا میاد یاد غذاهای مامانم می افتم که استادیه برا خودش.

از خورش فسنجون که آدمو مدهوش می کنه تا بورانی اسفناج . آقا این عکسا رو نذار این جا .فکر یه جماعت غذادوست شکم پرست رو نمی کنی به حال غش و ضعف می افتن D:

حمید قدرتی
پنجشنبه 15 آذر 1386 - 13:44
-8
موافقم مخالفم
 

خیلی خدا خدا کردم که بتونم تو این روزنوشت بنویسم چون دیروز نوشتم و نشد ارسال کنم . بگذریم . این شد یه روز نوشت درست و حسابی . دلمون لک زده بود و چشممون حسرت یه مطلب مشتی رو می کشید . اصلاً نمی خوام در مورد نجف خان دریا بندری یا ماهی ها عاشق می شوند و یا تخم مرغ و از این حرفها چون بقیه بچه گفتند ( جمله رو ) . یه فیلم خوب در مورد غذا دیدم از آنگ لی که اسمش رو یادم رفته . توی این فیلم که در مورد زندگی یه آشپزه و سه تا دختر داره که یکی از اونها هم تو صنف رستوران و از این تیپ کارهاست . باور کنید توی یه همچین خونه ای درست کردن غذا خیلی سخته و من هم بعد از دیدن این فیلم اینقدر اشتهام باز شده و بود و اینقدر غذا خوردم که بخیه های روی شکمم داشت باز می شد . با این که خیلی وقته جوش خورده . عجب روزی بود . و مطلب دوم این که ( چون همتون این کاره اید دارم می گم ) من همیشه به خیلی چیزها دقت می کنم . یکیش سر در کبابی هاست . آقا اینا آدمهای به شدت عجیب وغریبی هستند . توی فلکسی های بالای مغازه همه عکس گوسفند می زنند . به جای اینکه عکس کباب بزنند مثلاً عکس یه گله گوسفند می زنند و می نویسن کبابی مثلاً دایی علی . یه مطلب دیگه این که تو جاده فکر کنم هراز باشه اسم همه کبابسرا ها اکبر مشتیه . یه بار ( چند سال پیش که داشتم رد می شدم ) شمردم دیدم بله اکثراً همین اسم رو گذاشتن . دقیقاً مثل جاده قم که اسم همه سوهان فروشیهای جاده حاج حسین و پسران است . فکر کنم یکی باید بره بهشون حالی کنه که اسمهای دیگه ای هم میشه گذاشت مثل حاج حسن و پسران ، حاج عباس و پسران یا حتی حاج کیکاوس و پسران .

نرگس
پنجشنبه 15 آذر 1386 - 20:5
-8
موافقم مخالفم
 

شايد درست متوجه نشده باشم ولي كلاً ياده كافه ترانزيت افتادم!

والبته يه فيلم بود كه تلوزيون به اسم شور وشيرين ،اگه اشتباه نكرده باشم گذاشته بود.شرقي بود نمي دونم كره اي يا چيني يا ..

محمد
جمعه 16 آذر 1386 - 8:26
-1
موافقم مخالفم
 

دوست دارم يه رستوران كپ يكي از رستورانايي كه تو فيلم محبوبم ديدم (نمي گم تا بسازمش) داشته باشم بعد يه پرده سينما توش بگذارم و جشنواره فيلم هاي غذايي رو توش راه بندازم. بلند. كوتاه. مستند. انيميشن. نه كه بخاطر مطلب آقا نيما باشه ها خيلي وقته نقشه اش رو كشيدم. با جزئيات.

امشب فيلم جزيره رو از دست نديد سينما 4. چيزي واسه سانسور نداره هيچ ديالوگي هم نداره كه نگران دوبله باشيد. شاهكاره.

محمد
شنبه 17 آذر 1386 - 5:42
16
موافقم مخالفم
 

آقا يكي بره با اين آقاي پروفسور كريستين بروميروژه يه مصاحبه درست حسابي بكنه. اومده بود برنامه مردم ايران سلام. رئيس انجمن ايرانشناسي فرانسه است. امروز يه سخنراني داره درباره آشپزي در ايران (عاشق گيلانه، گيله مرده!). فارسي بلده. جالب اينكه آشپزي رو مثل عشق بازي تلفظ مي كنه مجري داشت سكته مي كرد. تاريخ عشق بازي در ايران! نقش مرغانه در تمدن ايراني! درباره فوتبال هم كلي حرف جالب داره. طرفداره مارسي تو فرانسه و استقلال تو ايرانه! چقدر هم ناراحت بود كه استقلال هفتمه.

mouse
شنبه 17 آذر 1386 - 7:13
1
موافقم مخالفم
 

درس شماره 1-

در زمان صرف غذا به رنگ قرمز نگاه کنید

به گفته پزشكان نگاه كردن به رنگ هاي قرمز در حين غذا خوردن و يا مصرف مقداري رب گوجه فرنگي در كنار صرف هر وعده غذايي سيستم دفاعي ضد سرطان بدن را تقويت مي بخشد.

وحيد
شنبه 17 آذر 1386 - 8:31
-13
موافقم مخالفم
 

سلام. واي چقدر دلم مي خواد يه غذاي چرب و چل بخورم. لامصب اين چي بود كه نوشتي!!! ياد فيلم ماهي ها عاشق مي شوند علي رفيعي افتادم. يه چيزم بگم راجع به همين كارد و شكم از اين حرفها. ديشب ساعت 1 داشتم ضدمرگ رو مي ديدم. يك سكانس داشت كه طرف در حال خوردن يه چيزي شبيه پيتزا با چيپس بود. شكمم در حال پاره شدن بود همه هم خواب بودند!!! رستوران هم كه اون موقع شب اگر باز بود حال نداشتم برم فوري دويدم آشپزخانه و دو تا تخم مرخ درست كردم و همراه تخم مرغها باقي فيلم رو ديدم. سبز باشي

کاوه اسماعیلی
شنبه 17 آذر 1386 - 20:13
1
موافقم مخالفم
 

کامنت محمد را بخوانید.پس باور میکنید عشق من به غذاهای گیلانی صرفا بخاطر تعصبات قومی قبیله ای نیست.ای ول محمد که من را روسفید کردی.

هاله
شنبه 17 آذر 1386 - 23:57
-12
موافقم مخالفم
 

دوستان عزيز مثل اين كه به متن روزنوشت ها اصولا توجهي ندارند.در روزنوشت«غذا حاضر است،بفرماييد» ن ح ن عزيز فرمودند كامنت هاي خودتون را در روزنوشت قبل بگذاريد تا نظريه ها پراكنده نشود.قابل توجه آن دسته از دوستان كه در روزنوشت«غذاحاضر...»كامنت گذاشتند

هاله
يکشنبه 18 آذر 1386 - 0:2
3
موافقم مخالفم
 

راستي يادم رفت بگم ن ح ن مثل هميشه شاهكار زدي.عالي عالي عالي.مطلب دنياي تصوير شاهكار بود.خوش به حال علي معلم كه مطالب استادي چون شما صفحات مجله اش را زينت مي دهد.اصلا اين كه ذوق زدگي ندارد چون ن ح ن هميشه پرونده هايش نفسگير است.بتركه چشم حسود.پاينده باشي.

موش راتاتوي!!!
يکشنبه 18 آذر 1386 - 11:33
-13
موافقم مخالفم
 

آقا اين مصطفي جوادي كيه كه اينجوري درباره غذا حرف زده؟ من جاي شما بودم از كامنتها و از سايت اخراجش ميكردم.كامنتش رو دوباره اينجا آوردم كه همه بدونن چي گفته:

مصطفي جوادي:راستش من غذاباز نیستم. از غذا خوردن هم لذت نمی برم و بیشتر می خواهم سیر بشوم. از شما چه پنهان یکی از آرزمهایم این است که یک روز قرص هایی اختراع بشود که بندازی بالا و سیر شوی و از دردسر سه وعده غذا خوردن در روز خلاص بشوی!

واقعا كه متاسفم براا مصطفي.


يکشنبه 18 آذر 1386 - 11:34
-11
موافقم مخالفم
 

بي انصاف من گششششششششششششششششششششششششنمه. وردار اين عكس رو

رضا
يکشنبه 18 آذر 1386 - 11:51
-15
موافقم مخالفم
 

لازانیا فقط یک غذا نیست ، یک روش زندگیه !


يکشنبه 18 آذر 1386 - 12:5
4
موافقم مخالفم
 

هي وسوسه مي شدم بعد از نود و بوقی فقط خواندن و رد شدن کامنتکی بگذارم هي مي گفتم بعدا که حوصله اش بود.اما بس دلچسب و هوس انگيز بود اين بحث...

و بیشتر به خاطر تعجبم از سليقه ی محدود غذابازان عزيز که غذابازی اساسا طبع تنوع طلب و پر سليقه مي طلبد.اکثر دوستان از چلوکباب،جوجه، زرشک پلو و آبگوشت به جز در موارد معدودی فراتر نرفته اند.کاوه اسماعیلی البته با غذا های شمالی و وحید با خوردنی های ساده ای که در م دنیایی است خوردنشان.و جسارتا بند ۱۵ کامنتش سوتی گنده ایست.رنگینک متعلق به جنوبی هاست نه شیرازی ها.,

بیشتر مال بوشهری ها-ی نزدیک به فارس و شیراز-تا خوزستانی ها.کلم پلو غذای اصل شيرازی است که بدجور واماندم وقتی شیرازی ها ی کافه یادی از آن نکردند. و همچنین وقتی اصفهانی ها از بریونی.و همچنان وقتی بین این همه غذاباز؟!!! کسی از مرصع پلو ،خورش آلو،آلبالو پلو ،استامبولي،لوبيا پلو ، قورمه سبزی،ته چين،کشک و بادمجون ،حليم بادمجون،عدس پلو و انواع آش و حلیم وحلوا هيچ چی نگفت.

و از آن جا که هيح آدم غذابازی نیست که شيرينی دوست نباشد عرصه را از غذابازان حرفه ای خالی ديدم و رفتم


يکشنبه 18 آذر 1386 - 13:2
-1
موافقم مخالفم
 

KASH ADRESE IN 2TA CHELOKABABI RO HAM MINEVESHTIN KE YE TABLIGHI HAM BARASHON BASHE


يکشنبه 18 آذر 1386 - 13:4
-9
موافقم مخالفم
 

RASTI... AGE KASI ADRESESHUN RO MIDUNE BENEVISE TA BERIM SAFA KONIM. ALBATE AGE HANUZ BASHAN

omid jafari
دوشنبه 19 آذر 1386 - 10:27
-16
موافقم مخالفم
 

سلام نیما خان

خوبی؟

دیدم که تو شهروند در مورد سنتوری اظهارنظر کرده بودی

تا اونجایی که یادمه موقع جشنواره بخاطر شکستگی دست خونه نشین بودی.پس چطوری فیلمو دیدی؟

صوفیا نصرالهی
دوشنبه 19 آذر 1386 - 21:16
0
موافقم مخالفم
 

این هم بالاخره بقیه کامنتم که گقته بودم میذارم!!!ratatouilleرو(اسمش رو به زبان اصلی نوشتم که نگین چرا رتتویی رو گفت راتاتویی!)همون اولی که وحید تو سینمای جهان عکسشو زد و فیلم روز بود با کیفیت پرده دیدم ولی عاشقش شدم!راستش چون منتقد نیستم میترسم بگم که بهترین فیلم درمورد غذاس ولی بنظرم فیلمساز جدا نکته غذا خوردن رو گرفته بود(اینکه همه این ها تو آشپزخانه های فرانسه اتفاق می افته خودش نشونشه!میدونیم که فرانسوی ها جوز اون ملل با ذوقی هستن که با غذا فقط شکمشونو سیر نمیکنن.کلی با غذا و مخلفاتش کیف می کنن و واسه همینه که2ساعت پای سفره می شینن!).غذای خوب هم فقط غذای خوشمزه ای نیست که شکم رو سیر کنه اسمشو چیدنشو مخلفاتش همه و همه روی اشتها و لذت خوردنت تاثیر داره.(گل در چمن "ماهی ها..."که یادتونه؟!)

حالا میرسیم به یه اعتراف کمی تا قسمتی دردناک!من عاشق غذاهای خوشرنگ و خوشبو و خوشگلم ولی در ضمینه آشپزی و کارهای بعدش تنها کاری که از دستم برمیاد روشن کردن اجاق گازه!و خوردنش!اما این شرمندگی اصلا دلیل نمیشه که روم نشه و اینجا غذاهای مورد علاقمو نگم:

اول از همه عاشق صبحی هستم که با کله پاچه شروع بشه!(البته الان که فکر میکنم حلیم صبح رو هم هستم!)پس اصلاح کنم:عاشق کله پاچه و حلیمم به عنوان صبحانه!بعد میرسیم به ناهار.اینجا دستمون بازتره!راستش خیلی اهل تجربه غذاهای عجیب و غریب و احیانا من در آوردی نیستم. همون قورمه سبزی خودمون رو دوست دارم و انواع چلوکباب و جوجه کباب.(توی انواع کباب یه جای مخصوص برای دو گونه کباب ماهی ازوم برون و کباب دلار زده باز کنین!کاوه میدونه چی میگم!).ترشی تره با ماهی سفید و میرزا قاسمی با ماهی دودی رو هم هستم.بعدم یه غذای شمالی دیگه به اسم مرغ ترش که محشره!اصلا سلیقه و ذائقه ی شمالی رو در مورد غذا دوست دارم.یه سبزی خاص دارن به اسم چوچاق که عطرش همینجوری هم آدمو مست میکنه.(الان یادم اومد یکی از دوستان عزیز قول داده یه روز منو به صرف تاس کباب خونشون دعوت کنه!تاس کباب رو هم هستم!)ناهار بسه دیگه!برای شام هم باید جا بذاریما!شام رو سبک بخوریم:یه پیتزایی، بیف استروگانفی، خوراک زبان یا اصلا بریم جیگرکی.دلم دل و جگر و قلوه میخواد....و این داستان ادامه دارد...

پی نوشت:نیماجان دنیای تصویر جدا عالی بود.تبریک هم به تو و هم امیر.

و یـلسون
يکشنبه 2 دي 1386 - 7:45
6
موافقم مخالفم
 

خدائیش یکی از بهترین و به یاد ماندنی ترین صحنه های بخور بخور که دیدم مربوط میشود به فیلم اجاره نشین ها .

مخصوصاً آن جمله بندی شکیل عزت ا... درباره کیفیت گوشتی که قرار است به چلوکبابی خوشمزه تبدیل گردد، به همان اندازه با کیفیت و درجه یک است.....یادتان که مانده 100% .

امیر قادری از قافله جا نمانی .

نیما جان قربان اون سلیقه .... بدون شک رابطه مستقیم دارد با لپ خوشمزه ات .

میتراراعی
يکشنبه 2 دي 1386 - 12:14
-2
موافقم مخالفم
 

سلام آقانیما

من تهیه کننده تلویزیون هستم.قراره یه برنامه درباره زنان موفق ایران بسازم.دنبال اطلاعاتی درباره تهمینه میلانی بودم که ازآشپزخونه شماسردرآوردم.خوندن نظرهای بچه هایه ربعی وقتم روگرفت.من ازنسل قبلم یعنی جای مادرتون(عجیبه یه مامان بیادروسفره شما؟)هنوزفیلم های دوران بچگی ونوجوانیم روفراموش نکردم.واسه نسل ماهیچ چی جای آبگوشت هایی روکه فردین (روحش شاد)توفیلمهاش می خوردنمی گیره.صدای ایرج هم که جای فردین می خوند غذای روح بود.البته ساندویچ کتلت وتخم مرغی که تو سالن سینمامی فروختن ازخاطره انگیزترین لحظه های نسل ماست.(البته بانوشابه شیشه ای)

یادپرویزصیاددرنقش صمدبخیرکه "چلوکفاف کوفیده بادوخ " دوست داشت وآب ازلب ولوچه ماراه مینداخت.

امیدوارم که جوونا همون قدر که ازخوردن پیتزاوفست فودها لذت میبرن ازخوردن اشکنه وقلیه کدو وکله جوش مامان پز هم لذت ببرن!!!

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       




mobile view
...ǐ� �� ���� ����� ������� �?���?�


cinemaema web awards



Copyright 2005-2011 © www.cinemaema.com
استفاده از مطالب سایت سینمای ما فقط با ذکر منبع مجاز است
کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به گروه سینمای ما و شرکت توسعه فناوری نوآوران پارسیس است

مجموعه سایت های ما: سینمای ما، موسیقی ما، تئاترما، فوتبال ما، بازار ما، آگهی ما

 




close cinemaema.com ژ� ��� �?��� ��� ���?���