پنجشنبه 25 بهمن 1386 - 10:50
|
خداحافظ گاری کوپر
|
نويد غضنفري
جمعه 26 بهمن 1386 - 2:39
|
چرا اسمت رو ننوشتي رفيق ام، با اين عبارت مسحور كننده ات...طي يادداشت زور مي زدم همين بيايد ازش بيرون.
|
رضا کاظمی
جمعه 26 بهمن 1386 - 19:59
|
نوید جان من دی وی دی سنتوری رو گرفتم و هنوط وقت نکردم ببینم. تو میگی ببینم؟( اینجا فید میشه به سیاهی) ادامه صدا: ببینم؟ تیتراژ در زمینه سیاه میاد. ... آقا این جشنواره واقعا بی رمق بود.من حتی از همون یکی دوفیلمی هم که بدم نیومد حالا یه تصویر توی ذهنم ندارم ( به جز یه استثنا که اونهم به خاطر خود فیلم نیست به خاطر فرامتن و سرنوشت یکسان من و کاراکترشه) موقع فیلم تنها دوبار... فکر میکردم بیشترین همدلی رو من باید با سیامک داشته باشم. پزشکی که درسشو ول کرده یا اخراج شده. هرچند من بعد از گرفتن مدرکم ول کردم.. ولی گلاهی وقتها یه چیز الصاقیه و توی اجزاء داستان نمی شینه. واسه همین باورم نشد . نه تنها دوبار ... سانتی مانتال تر از واقعیت تلخ زندگی من و امثال منه. واسه همین به دلم نمی شینه. هرچند فیلم خوبیه ولی اداش زیاده. ...کجای این زندگی لکنتی ما یه جایی هست که بشه ته داستان توش گم و گور شد و از این زمونه تلخ کشید بیرون؟ اکه هست یه نفر نشونم بده. جدا از این معناگرایی ها و پایانهای عارفانه نیمه خوش. ... آقا پاینده باشی. توی سایتم لینک دادم به روزنوشتت. موسیقی های خوب پیشنهاد کن گیر بیارم گوش بدم. حال و روزم میزون نیست. موسیقی دوای دردمه.
|
نويد غضنفري
جمعه 26 بهمن 1386 - 22:34
|
چاكريم رضا جان، خوبي استاد؟ اين روزا كه اصلا خوب نيست! از يه طرف هنوز تو جو و شلوغي روزاي دور همي جشنواره ايم، با رفقا و از يه طرف ديگه به قول خودت، هنوز از رخوت فيلماي بي رمق جشنواره نيومديم بيرون...يه معجزه لازمه. همين الان سوئيني تاد رو دارم مي بينم. هنوز تمام نشده اما چشام آب نمي خوره ازش چيزي دربياد! خدايا يه معجزه بفرست... در مورد «سنتوري»، ببين رفيق! (اين جا هم فيد ميشه به سياهي) ادامه صدا: ببين! حالا چه منظورت معذوريتاي اخلاقي باشه يا نظرخواهي راجع به خود فيلم. خلاف نظر خيليا ادعا ندارم كه بهترين كار مهرجوييه اما «سنتوري» مثه مخدر مي مونه، يعني معتادش مي شي! حالا ببين، مي فهمي رفيق. در مورد «تنها دوبار...» كاملا باهات موافقم. خيلي جاهاي فيلم رو نيستم. اما تو اين جشنواره مثه لنگه كفشي بود تو بيابون. مرسي كه لينك دادي، مي بيني كه اين جا نمي شه اين كار رو كرد. من حتي كامنت ها رو هم با شما مي بينم و تا بيام جواب بدم، طول ميكشه. دفعه قبل هم (قبل از آشنايي باهات از نزديك) چيزكي واست نوشتم كه گويا تو شلوغي اول جشنواره گم شد و آپ نشد. آمدي تهران به ما سر بزن. مخلصيم.
|
رحمن
شنبه 27 بهمن 1386 - 11:6
|
ان پاراف اخرت حالي به حالي ام كرد.و ان سكانس همانست كه گمانم تو را هم معتاد خودش كرده.افيون لحظه هايي شده كه مي خواستم وابدهم اشك را در اين يكسال. راستي آن بالا نوشته اي دوران گذار و بالطبع منظورت گذار سينمايمان است.اما امسال ديدم كه اين سينما هنوز در پارادايمش گيرست با كلي آدمهاي متظاهرش. بابت سكسيفوناي سياره وحشت دمت گرم.حالي داد و مي دهد همچنان.
|
پیمان
پنجشنبه 2 اسفند 1386 - 14:15
|
نوید نمی خوای درباره دوبله وحشتناک OUT OF TOWNERS چیزی بنویسی؟ نوذری و ژاله تبدیل به طهماسب و کیانفر شده بودن؟ واقعا ، به نظرت لزومی داشت این فیلم با وجود اون دوبله دیدنی و شاهکار یکبار دیکه با این کیفیت وحشتناک دوبله بشه؟
|
نوید غضنفری
شنبه 4 اسفند 1386 - 11:49
|
نوشته ام پیمان جان، می توانی در بخش سینما در تلویزیون سایت ببینی اش. مخلصیم.
|
امير جلالي
شنبه 4 اسفند 1386 - 15:28
|
سلام بر استاد نويد عزيز، حرف خاصي نيست فقط خواستم بدوني كه دنبال فرصتم واسه يه بار ديگه دور هم جمع شدن و حرف زدن و خاطره تعريف كردن،البته اين بار بدون فاز منفي شبهاي سرد جشنواره. اميدوارم كه به زودي اتفاق بيفته... خيلي مخلصيم.
|