.gif)
کاش، کاش می شد ما هم می تونستیم تو اختتامیه جشنواره برلین شرکت کنیم. همیشه همینطوره ،نصفه گندیده سیب نصیبمون شده. سهم ما از رضا ناجی اختتامیه جشنواره فجر میشه که می آد و میگه باورم نمیشه از دست علی نصیریان جایزه بگیرم،اینکه معده ام پیچ خورده بود و مجیدی کمکم کرد و از این حرفها. نه این انصاف نیست. باید تو برلین و موقع خواندن اسم رضا ناجی می بودیم و همگی یک صدا می گفتیم ،شیره. باید لحظه راه رفتن غرور آمیز او از کنار بزرگان سینما تا گرفتن خرس نقره ای را می دیدیم .مطمئنم که اگر من آنجا بودم بیشتر از این حرفها احساساتی می شدم.نمی دونم،شاید پا می شدم و می رفتم جلوی دانیل دی لوئیس و با انگشت دستم بهش اشاره ای می کردم.به هر حال آنقدر تفاوت بین دنیای ما هست که این حرکت منو بذاره به حساب پیروزی بعدی خودش و آرزوی موفقیت من برای کارهای بعدی او. به قول امیر قلعه نوعی وقتی توانسته ایم به انرژی هسته ای دست پیدا کنیم چرا نباید از مربی خارجی دست بکشیم و از مربیان فهیم داخلی استفاده کنیم. این نکته به سینمایمان هم قابل تعمیم است.برلین که جای خود دارد با این شرایط باید جایزه بهترین فیلم اسکار را آن خود کنیم.چرا که نه؟فقط کمی خود باوری لازم است.کاش آواز گنجشکها در اسکار هم بود.جورج کلونی که در اظهار نظر اخیرش در مقابل دی لوئیس خود را از پیش بازنده دانسته .بی شک در این میان جایزه اسکار به ناجی می رسید.سالها ست که بازیگران وطنی در جشنواره بین المللی فیلم فجر گوی سبقت را از ستاره های اجنبی ربودند، وقت آن رسیده که در جشنواره های مطرح دنیا هم این اتفاق بیفتد.حیف که طی این سالها این خودباوری وجود نداشت و از کلی جایزه اسکار و کن و ...دور ماندیم. دلم می خواد باز هم فریاد بزنم شیره ، رضا ناجی.
بازگشت به روزنوشت هاي خسرو خسروپرويز