farshid
دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 - 17:5
|
به نظرم دزد خوش شانسی بوده که حالا برای خودش صاحب این ترانه ها و فیلم ها شده هر چند دزد بیچاره ای که به صندوق عقب یک ماشین بی دفاع دست درازی می کند به احتمال زیاد به کمترین چیزی رضایت می داده که البته با این اوصاف گنجی نصیبش شده که به دردش نمی خورد.
خدا را چه دیدی شایدماجرای شما هم مثل ماشین امیر قادری شد که داغترین سوژه ی جشنواره فجر بود و دست اخر ختم به خیر شد!!
دزد ها هم توی عالم سینما برای خودشان دنیایی دارند هنوز یک نفر پیدا نشده یک پرونده درست و حسابی برای دزدها بیرون اورد
شاید مهمترین ان مربوط به دزدیدن قرص نان به دست ژان وار ژان قهرمان بینوایان باشد دزد دوچرخه دسیکا دزدی از بانک توی مخمصه دزدان یکی از اپیزودهای نسل سوخته سگدانی برای این که یادی هم از تارانتینو کرده باشم(داغ دلت تازه نشد؟!!)سرقت بزرگ قطار دزدی توی فیلمهای هیچکاک هم بخش مهمی را در کنار جنایت تشکیل می دهند مثل دزدی پولهای شرکت به دست شخصیت زن فیلم روح دزدیدن گاو مش حسن به دست بلوریها(شاید هم دزد شما از همین بلوریها باشد ما که این جا دزد نداریم!!)سکانس دزدیدن ماشین توسط الن دلون در سامورایی با خونسردی و در کمال ارامش.
دزدی توی فیلمهای وسترن هم عالمی داشت تب طلا که دست از سر ادم های ان دوره بر نمی داشت.
به هر حال دزد ها هم عالمی دارند خیال نکن نیش این جماعت به ما نخورده ولی با این وجود سینماست دیگر - جایی برای دزدها هم هست!!
اگر روزی پرونده دزدان سینما را در اوردی مواظب باش مثل ترجمهایت با خودت این طرف و ان طرف نبری که یک دفعه میبینی نیست به همین سادگی!!
farshid
مهدی: پرونده دزدهای سینما؛ ایده خیلی خوبیه ...
|
حمید رضا
دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 - 17:33
|
خوش به حال دزده مسیرت کجاست آقا مهدی بگو می خوایم بیام کیف تو بزنیم راستی پسر خیلی با اون بخش کوئینش حال کردم عکس ها که عالی بود منم بات موافقم کنسرت استادیوم لندن کوئین ها واقعا بی نظیره اون چشمهای خیس پینک فلویدیها را هم فکر نمیکردم کسی دقت کند. خوب گفتی پسر مرسی
|
حمید رضا
دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 - 17:35
|
راستی فکر می کردم فقط خودم رابی ویلیامز دوست دارم مخصوصا آهنگ Feel
|
mouse
دوشنبه 23 ارديبهشت 1387 - 18:33
|
وای ......وای........واقعا متاسفم . بیشتراز همه بخاطر ترجمه هات که (دسترنج خودت بوده ) ولی مگه همچین جواهراتی رو همیشه باخودت اینور اونور می بری؟ امیدوارم دزده سواد و فرهنگ نداشته باشه و از ارزش محتویات کیفت هیچی نفهمه .
|
Admin
سهشنبه 24 ارديبهشت 1387 - 2:13
|
این یعنی یک نوشته خوب از دوست عزیزم که میدونم در آینده از این هم بهتر میتونه بنویسه... ایشا... امیر قادری
|
no body
سهشنبه 24 ارديبهشت 1387 - 15:52
|
من اگه جای تو بودم میمردم .بهتره از این به بعد بدون اینکه یه گنج همراهت باشه این و اون ور بری.
|
وحید
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387 - 2:4
|
مهدی من شدیدا دوست داشتم جای آقا دزده (یا شایدم خانم دزده،خدا می دونه) بودم.خب حالا اگر میگی کارش درست نبوده باشه، من جاش بودم حداقل از هر DVD یک نسخه برای خودم رایت می کردم بعد بت پسش می دادم.ولی جدای شوخی ترجمه اون کتاب رو بی خیال نشو.جدا منتظرشم.
آقا یک سوال.تو اولین بار کی با تارانتینو روبه رو شدی؟ اول سگدانی رو دیدی یا پالپ فیکشن؟ چند سالت بود؟ همون بار اول غرق در دنیای استاد شدی یا نه؟ میخوام بدونم.
با این انتخابت هم خیلی حال کردم.این که بیل را بکش رو جزو ده فیلم عمرت می دونی. منم همینطور.
راستی این پستت رو خیلی خوب بود.
مهدی: اول سگدانی را دیدم و با پالپ فیکشن و کیل بیل به قول خودت در دنیای استاد غرق شدیم ... اما همیشه بیل را بکش برایم یک چیز دیگر است. در یکی از روزنوشتهای قبلیام هم توضیحاش را دادهام. این فیلم میتواند هر کسی را عاشق سینما کند. کتابی هم که مشغول ترجمهاش بودم درباره این فیلم است، خواستم یک جوری ادای دین کنم ... اما این دزد لعنتی کار را خراب کرد ... راستی دیگه خبری از دیالوگهای خوبت نیست؟!
|
ابراهیم
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387 - 12:16
|
آخه آدم این گنجینه رو با خودش میبره استادیوم مشتی......... من که اگه دزده رو گیرش بیارم... مثه ... میزنمش کیفتو ازش میگیرم ولی بهت پسش نمیدم.....:)
راستی راستی تو از ترجمه ات هیچ کپی نداری؟؟؟؟؟
ایشالله که کیفه پیدا شه اما اگه نشد تو ترجمه مجدد میتونی رو کمک من حساب کنی.
مهدی: مرسی از لطفت حتما اگه لازم شد مزاحمت می شم
|
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387 - 15:21
|
دارم از حسودی می ترکم.30 تا dvd اونم چه dvd هایی:((((
|
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387 - 15:22
|
نوشته ات هم که خداااااااااا بود!!!!!!!!
|
صوفیا نصرالهی
پنجشنبه 26 ارديبهشت 1387 - 1:9
|
وای خدایا!مهدی جان چرا امشب من باید روزنوشتت رو بخونم؟!البته شاید خیلی هم بد نشد و پیروزی شیرین امروز پرسپولیس از تلخی خبر روزنوشتت کم کرد!اما آخه اگه بدونی وقتی فهمیدم محتویات کیفت چی بوده چقدر حرص خوردم.انگار کیف خودمو دزدیده باشن.می دونی چند وقته که دنبال سری کامل dvdهای live8 می گردم؟از یکی از دوستانم dvdهاشو قرض کرده بودم و انقدر عاشقشون شده بودم که نمی تونستم پس بدم. اما متاسفانه خودش انقدر دیده بود که داغون شده بودن و نمی شد از روشون رایت کرد. و حالا می بینم که تو همه شو داشتی!!!می خوام خودمو بکشم.
اما راجع به ترجمه ت می دونم که خیلی سخته تو این موقعیت دوباره ترجمه کنی و لی پیشنهاد می دم خیلی زود تا هنوز توی ذهنت هستن دوباره ترجمه کنی!راستی مهدی می خوای بگی فایل ترجمه ت رو روی هاردت نداری؟؟؟؟؟؟؟؟
برای کم شدن بار این مصیبت فقط دعا می کنم که شنبه قهرمانی پرسولیس رو با هم جشن بگیریم. می دونم که چقدر واسه ت مهمه.(البته الآن دیگه برای هممون مهمه!) پس به امید پیروزی!dvd live8 رو هم دوباره گیر میاریم.
هرچند دلیل روزنوشتت ناراحت کننده بوده اما خودش محشر بود.زنده و دلچسب و پر از انرژی زندگی...
مهدی: متاسفانه ترجمهها دست نویس بود.
|