درخشش ابدي يك ذهن پاك :: سينمای ما :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ايران :: Iranian Movie News & Information
دوشنبه 11 آذر 1387 - 19:31
اخبار:      • حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است      • یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد      • گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛      • یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود      • امید ما به جوانان جشنواره؛ / «اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر» در جشنواره فیلم فجر      




درخشش ابدي يك ذهن پاك


نظرات

علیرضا
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 12:49

خب. به نظر من اینها همه‌اش نشونه اینه که سرازیری رو رد کردی و مثل همون هواپیما داری اوج می‌گیری. یا شاید هم در شرایط اوج گرفتنی. منتظر یه تلنگری.

علی‌‌رضا
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 12:55

خب. به نظر من اینها همه‌اش نشونه اینه که سرازیری رو رد کردی و مثل همون هواپیما داری اوج می‌گیری. یا شاید هم در شرایط اوج گرفتنی. شاید هم منتظر یه تلنگری. درست نمی‌دونم. خودت بهتر می‌دونی..

ابراهیم
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 12:58

"ولي موقع وقوع معجزه‌ي گل دوم پرسپوليس بي‌اختيار نيم متر روي هوا پريدم و نگاهم رفت به افشين قطبي كه از من و ما - از همه‌ي ما - بلندتر پريده بود. وقتي داور سوت پايان بازي را زد، از پشت ديوار گرد استاديوم آزادي يك هواپيما داشت رو به آسمان پرواز مي‌كرد و من تا جايي كه چشم كار مي‌كرد، اوج‌گرفتنش را تماشا كردم. " من نمیتونم قبول کنم کسی که اینجوری از گل پرسپولیسی که یه عمر ازش متنفر بوده ذوق کنه، حالش بد باشه.

نمیخام از این دری وریا که خیلیم مده تحویلت بدم که تاشقایق و فلان و بهمان هست زندگی هم هست. بله هست ولی خیلی چیز نکبتیه.

ولی من یه چیز از انجمن شاعران مرده یاد گرفتم که خیلی وقتا به خودمم میگم"کارپه دیم" حالا رو عشقه.....

بنفشه
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 13:10

نمیدونم چرا اما با اینکه همیشه و همیشه طرفدار آبی بوده و هستم، اما اقرار می کنم که طرفداران پرسپولیس متعصب تر از ما آبی ها هستند، حتی پارسال که اوضاعشون خیلی خوب هم نبود

بگذریم

از حال و روز گفتید، نمیدونم این مسأله ربطی به احوالات شخصی شما دارد یا اجتماع هم در آن دخیل هست، اما من از جنبه اجتماعی قضیه کاملاً موافقم که هیچ زمانی این طور سردرگم ِ اتفاقات غیر منتظره نبوده ام، هیچ زمان اوضاع هنری کشور رو اینگونه متزلزل ندیده ام، از جشنواره فجر تا نمایشکاه کتاب که هیچ رنگ و بویی از قبل نداشت، از خیابان های خلوت پنج شنبه شب ها که هیچ شورو حالی در آن دیده نمیشود. از کتابفروشی هایی که کمتر در آن کتابی برای خوندن میشه پیدا کرد، این سردرگمی و این بغضی که از آن نام بردید مدت هاست که گلوی بسیاری از ما را می فشارد...اما به قول حضرت حافظ: آنچنان نماند و اینچنین نیز نخواهد ماند......

امیرحسین جلالی
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 14:31

سلام نیماجان،

مطمئنم حرفای آدم فاز منفی ای مثل من این روزا اصلا به دردت نمی خوره ولی معجزه ای که دیروز اتفاق افتاد و تو از نزدیک و من از دور تجربه اش کردیم می تونه خیلی امیدبخش باشه.

این که آدم اگه ایمانشو حفظ کنه و تا آخر خط بره بالاخره نتیجه شو می بینه و اینکه کم آوردن و شک کردن چه طوری می تونه آدمو محروم و مغبون کنه و از همه مهمتر اینکه خدا وجود داره و برخلاف تصور من حساب کار کاملا دستشه، کامل کامل کامل...

هرچند فکر نمی کنم حتی اون مسئولیت و کار و اینها هم بتونه نجاتت بده ولی شک ندارم که بالاخره این روزای نحس تموم می شه و حالت خوب می شه نیماجان...

شک ندارم که خدا یه روزی ما رو می بره اونجایی که آرزو داریم و این ایمانو دیروز پیدا کردم، همون لحظه ای که تو هم تجربه اش کردی...

صالح
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 14:44

شما عجیبی. و شاید هم دوست داشتنی.

فکر کنم می فهمم چی می گی. مبارزه ت با غول رو می گم. خدا کنه موفق بشی.

احسان
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 15:4

این حس و حالی که داری رو چندین بار تجربه کردم تا اینکه یکی از بهترین دکترهای تهران تونست درمانم کنه. اولین قدم رفتن به استخره حتی اگر یک روز در هفته. بهترین توصیه ای که می شه به آدمی تو حال و هوای تو داد. امتحان کن اگه بی نتیجه بود هر چی خواستی به من بگو.

صادق
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 17:47

من همین یکی دو ساعت پیش مصاحبه با پیمان قاسم خانیتو خوندم.یعنی خدا بودا.الان خیلی رو فازم فکر کنم به خاطره همونه.مصاحبه کننده یعنی اینقدر تاثیر داره یا شخصیت مصاحبه شونده(چه قد زشتن کلمه هام)مصاحبه رو خوب می کنه ؟چون با اینکه از مهران مدیری خوشم میاد ولی مصاحبه هه رو که خوندم اصلا خوشم نیومد ازش.اون مصاحبه با اتیلا پسیانیتم خیلی قشنگ بود.

اقا من خیلی وقته افسردگی و اینا اومده تو جونم.کلا یه دو ماهی ازش فارغ میشم اونم همین اردیبهشتو خرداده.یه جوریه.همش تو رویامو اینا.فکر می کنم ممکنه بعدش بهتر بشه ولی خیلی بهش امید ندارم.ولی به خدا(یعنی اینو دارم از ته ته دلم میگم)دیروز که پرسپولیس قهرمان شد برا اولین بار حس می کردم به یه چی ایمان دارم.همش فکر می کردم پرسپولیس گلو میزنه.من که ته بدبینم اینطوری فکر می کردما.یعنی اگه حتی او توپه دقیقه 96 گل نمیشد به 1 دقیقه ای که مونده بود امید داشتم.برا من که کلا به هیچیزه خاصی ایمان و اعتقاده اساسی ندارم خودش خیلی پیشرفته(تا همین چند بازی پیشم عمرا امیدی به قهرمانی پرسپولیس نداشتم). از دیروز دارم فکر می کنم جدا یعنی به خاطره ایمانه قطبی اون توپه رفت تو گل؟(منی که همش فکر می کردم این حرفا همش لوس بازیه)یعنی واقعا اگه یه چیزیو از ته دل بخوای,چه میدونم یعنی همه کاینات و اینا کمکت می کنن تا بش برسی؟نکنه همش اتفاق بوده وخستگی سپاهان تو 5 جامو خوش شانسیو اینا و ربطی به ایمان نداشته,یعنی من جولزم یا وینسنت؟

اخرشم دیشب نشستم گمگشته در ترجمه رو یه بار دیگه نگاه کردم

ُسورنا وحید
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 18:17

آقا نیما خسته نباشید. تا حالا در روز نوشت شما کامنتی نداده بودم اما یه جورایی نوشتت منو وادار به نوشتن کرد در روزنوشت دیروز امیر قادری نشان حضورت در ورزشگاه رو فهمیدم تعجب کردم آخه فکر نمیکردم اهل فوتبال باشی !ا (اینو بگم که خودم پرسپولیسیم!)

به نظر من یه دلیل موفقیت امیر قادری

ساده بودن و ساده نوشتنشه که کافه پر بازدیدی داره و این که شاید همیشه حرف خودشو نزنه چیزی رو میگه که عموم مردم حداقل بدشون نیاد! بر خلاف شما ! حالا خوب و بدشو خودتون میدونید؟!

شقایق
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 20:51

همین حسودیه شاید همیشه نه ولی بیشتر وقتا یه وسیله ی غول شکنه

علی
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 21:39

پرسپولیس سال گذشته به مربیگری مصطفی دنیزلی واقعا خوب کار کرد و اگه یک کمی زودتر میجنبید شاید مقامی بهتر از سوم پیدا میکرد.

خوشبختانه امسال افشین قطبی و یارانش خوب کار کردند.

امصافا وقتی اوایل فصل 6 امتیاز از پرسپولیس کسر شد دیگه حاشیه ها ضد این تیم شد و بقیه تیم ها روحیه پیدا کردند اما خوشبختانه افشین قطبی در بدترین شرایط به همه احترام گذاشت و صبر کرد تا زمان همه چیز رو مشخص کنه.

اميد شاه منصوري
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 22:9

از اينكه رفتي استاديوم و جوگير شدي و اصالتت رو فراموش كردي معلومه چقدر حالت بده. معجزه يعني چي؟ مثل اينكه فوتبال معناگرا هم داره درست مي شه.

تو بازي استقلال-برق شيراز كه قهرمان شديم نبودي؟ ديدي با چه اقتداري بدون نذر و نياز بدون احتياج به سوتي دروازبان حريف و 7دقيقه وقت اضافه قهرمان شديم. خالي نبستيم كه ما بهترين تيم آسياييم دل شير داريم دل گربه داريم بين المللي!!! بازي مي كنيم. وقتي همه عليه ما بودن. الان روزنامه ها رو بخون. اون موقع وقتي قهرمان شديم همه مي خواستن دنيزلي رو گنده كنن: آقا مصطفاي بزرگ! يادته روزنامه شرق؟ برنامه نود؟

بابا پاي خدا و پيغمبر و انرژي درماني و هر چي دم دستشونه به استاديوم باز مي كنن. فوتباله ديگه. اينا بعد عمري قهرمان شدن تو چرا؟

ر-م
يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 23:13

سلام نگران نباشید این حال و روز خیلی از ماهاست.خیلی ها که دیگر هیچ حادثه ایی حتی هیچ معجزه ایی تکانمان نمیدهد.دربرابر کشته شدن هزاران نفر درچین همانقدر بی تفاوتیم که در برابر حو ادث روزمره زندگی مان.این از خواص روزمرگی است.وبه نظرم بهترین راه گریز از این چنبره سفت ولجوج همان روشی است که برگزیده اید:"دارم سعی می کنم هر کاری را قبول کنم یا خودم پیشنهادش را بدهم و بعد زیر تعهد قولی که دادم و فشار انهایی که به شان قول دادم سرم به کارم باشد." بالاخره این شرایط دشوار و عجیب هم گذاراست و اگر همین روش را ادامه دهید مطمئنا بعدها از اینکه در چنین شرایطی دستتان خالی نبوده به خودتان می بالید.و نمونه اش هم مصاحبه عالی تان با پیمان قاسم خانی است که شاید جزء یکی از بهترین مصاحبه هایی است که در سالهای اخیر خوانده ام.دست مریزاد.باز هم بنویسید .

علیرضا حسن خانی
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 2:57

سلام

نمی دونم حوصله خوندن این کامنت رو داری یا نه اما واقعاً امیدوارم بخونیش. از ته دل می خوام که بخونیش.

اولین بار تو دفتر مجله فیلم گذری دیدمت. دفعه بعد دفتر عباس آقای یاری اونجا نشسته بودی و داشتی روی یه مطلب کار می کردی که فکر کنم من و دوستم بودیم یا تنها اومده بودم یادم نیست دیدمت و آقای یاری معرفیتون کرد و من هم گفتم بله خوشبختم و تمام. دفعه آخر گفتم دفعه آخریه که میگم دفعه دیگه نفس نداری( آه ببخشید این ماله یه جایه دیگه بود) دفعه آخر دفتر هم میهن دیدمتون آخرای فصل بود و استقلال اهواز داشت قهرمان میشد و شما تو این فکر که «اگه فیروز قهرمان بشه در این حده که بریزیم تو خیابون» و این فکر که «رستوران اسفندیار دعوتید».

همینجا جلوی روتون می گم تو این دو سه تا برخورد کوتاه زیاد حال نکردم باهات (تون چته شما صاف نیومده گرد می خوای بری؟) اما...

امروز بعد از خوندن این کامنت کلی نظرم عوض شد. نه نمی خوام بگم خوشحال باش که نظر من راجع بهت عوض شده بلکه می خوام این چیزا رو بگم.

1- حال کردم با این حجم زیاد از شعور و مرام و معرفت و فرهنگ که با تمام خون آبی که تو رگات جریان داره از اینکه رغیبت مرد و مردونه داره قهرمان می شه سرت رو بالا میگیری و خوشحالی. حتا واسشون با بلوز آبی استادیوم میری. عین من که به همه دوستای پرسپولیسیم sms دادم و تبریک گفتم.

2- با مطلبت با دلتنگیهات با دپرسیت نمی دونم چه جوری بگم کلماتت می گن احساست منتقل می کنن و من نمی دونم چه جوری شدیداً احساس می کنم از نظر روحی خیلی شبیه من باشی و همه اینا رو می گم تا بگم حالت رو می فهمم.

3- اما اون دو تای قبلی مهم نبودن که این سومی اهمیت داره و اون اینه که: نه می خوام بزرگترانه صحبت کنم که نیستم و نه نصیحت گرانه که نه اینجا جاشه نه من آدمی که صلاحیتش رو داشته باشه. اما می خوام یه چیز کوچولو از خودم بگم تا شاید تو بهبود حالت کمکت کنه.

من از اون کارمندام که گفتی حالت بهم می خوره از اینکه مثلشون باشی الانم که ساعته یکه نیمه شب و من دارم این کانت رو میزارم فردا می خوام یه روز لعنتی و مزخرف دیگه رو شروع کنم از ساعت 7 صبح. حالا برسیم به غصه: مدتیه اوضاع کاریم پیچیده بهم درآمدم به اندازه دلخواهم نیست به همه اینا مشکلات کاری و زندگی رو اضافه کن ضربدر این بکن که یه بچه تهران با تمام عشقها و علائقش و دوستاش و کافه نادری و روزنامه و مجله و پیتزا پاشا و فری کثیف و فیلم و گپ و فیلم بینی و فیلم سازی و هزار عشق دیگه خداحافظی کرده و واسه کار اومده شهرستانی که مجله فیلم نمیاد! شمردی چند تا شد؟ چه قدر شد؟ مخلص کلوم له بودم تا اینکه شب جمعه فهمیدم که پدرم که تهرانه یک هفته ایه که حالش رو براه نیست و فشارش خیلی بالا بوده و خدا رحم کرده که سکته مغزی نکرده . اون شب کلی گریه کردم و غصه خوردم اما می دونی یه چیز بزرگ به دست آوردم. خوبیهای شرایط فعلیم رو بهتر درک کردم خدا رو شکر کردم و سعی کردم صبورتر، استوارتر و قوی تر تلاش کنم تا به خواسته هام برسم و تلاش کنم تا بتونم تو همین بی امکاناتی چیزای خوبی رو که می خوام و دوستشون دارم اینجا برا خودم فراهم کنم.

4- خیلی طولانی شد و خیلی روده درازی کردم.تعارف نمیکنم شاید از نظر شما گزافه گفتم اما قصدم این بود که بگم شما هم چیزهایی داری که امثال امیر باید بهش حسادت کنن و می کنن. بگرد اونا رو پیدا کن. اون چیزایی که توشون خوبی رو و برات خوبن رو پیدا کن و بهشون ببال. خدا رو شکر کن و سعی کن بهترشون رو پیدا کنی. جای اینکه وظیف برا خودت تعیین کنی بزار دلت با خودش ببردت هر جا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست. می دونم که مثل من عاشقه ردپای گرگی دوباره ببینش و سعی کن یه چیز جدید یه نمای جدید یه نمای شاید تصادفی ولی زیبا توش پیدا کنی مثلاً مثل درگیری جلوی خونه طلعت جایی که دود آتیش به کنایه آرزوهای از دست رفته طلعت جلوی اون لباس عروس بک راند بالا می ره. یا اون سکانسی که رضا تنها میره هتل دربند و بعد از عبور رضا دو تا رفیق دست انداختن گردن هم و با تأکید بیشتر بر تنهایی و تک افتادگی رضا از جلو دوربین رد می شن و خیلی نماهای دیگه. چشماتو ببند به تفکر پشت هر پلان و ببین از فیلمهای محبوبت چه قدر نماهای جدید می تونی بکشی بیرون که تا به حال بهشون دقت نکرده بودی.

خلاصه یه مکاشفه جدید برا خودت پیاده کن یه بازی چراغها رو خاموش کن و اشیاء رو لمس کن. دیشب احمدرضا احمدی این بزرگ مرد نها و آوانگارد واقعی اومده بود دو قدم مانده به صبح دیدید چی می گفت. ما محتاج اینیم که مکاشفه های جدید انجام بدیم و باید که در خودمون کشف های جدید و نو انجام بدیم. امیدوارم این شعر سهراب درست یادم مونده باشه: کفشها را بکنیم. بگذاریم که خیال نفسی تازه کند. تجویز آخرم Nothing Else Matters متالیکا رو گوش بده هزاران بار و با دقت در معانی. High Hopes پینک فلوید رو گوش بده.

ببخشی خیلی حرف زدم قصدم فقط و فقط کمک بود. شاید بخندی بهم شاید عمل کنی و نتیجه بگیری و دعام کنی شاید عمل کنی و نتیجه نگیری و فحشم بدی شاید خودت این چیزارو امتحان کرده باشی. ولی فقط این رو بدونید که قصدم این بود از صمیم قلب ئ با تمام وجود که کمک کنم و بهتون بگم هنوزم پیدا می شن تو گوشه و کنار این دنیا آدمهایی که بی هیچ دلیل بقه رو دوست دارن و من هم دوستتون دارم.

ببخشی اگه غلط املایی دارم یا ایراد دستوری صبح خواب می مونم پس دیگه نمی تونم اینو بخونم

هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست/ ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

از وجودم قدری نام و نشان هست که هست / ور نه از ضعف در آنجا اثری نیست که نیست

مینا
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 3:26

توی یه کامت به طور کامل جواب امید شاه منصوری رو دادم نم دونم رسید یا نه؟

بوچ
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 5:4

نیمای عزیز ،

نمیدونم چرا ... اما بد جوری بهت احساس نزدیکی میکنم ... حس میکنم که تنهاییت یه جورایی از جنس تنهایی خودمه ... از جنس تنهایی جیم کری توی همین فیلم ... وقتی که توی مترو نشسته ...

farshid
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 6:22

دیروز فرصت دیدن و چرخیدن توی سایت را نداشتم امشب هم دم صبح بی خوابی به سرم زد بیدار که شدم یکراست امدم این جا و اتفاقی که منتظرش بودیم افتاده بود .

خوشحالم که برگشتی و امیدوارم باز هم بنویسی و به نظرم زیاد به کم و زیاد بودن کامنت ها اهمیتی نده به هر حال بخش زیادی از کامنت های روزنوشت امیر قادری هم مربوط به اصل روزنوشت نیست بیشتر کل کل کردن ادم هایی هست که توی کافه ای به اسم امیر جمع می شوند البته امیر هم خوب حواسش به همه چیز هست یعنی یک جوری نشان می دهد که هست!! واین جوری روزنوشت رونق بیشتری می گیرد.

ولی نیمای عزیز به نظرم این روزنوشت خود تو است هر جور که دوست داری اداره اش کن هر وقت دلت خواست بنویس از هر چه می خواهی بنویس خودت باش .

چه ما بیاییم و چه نیاییم چه کامنت های ما این جا باشد یا نباشد تو باش مثل سینمایی که ارزشش را از ارزش های خودش دارد نه فروش بیلیط های کاغذی و جمعیت مشتاق دیدن!!

مصاحبه با قاسم خانی هم خوب بود به خصوص ان بستنی های خوشمزه و شکلاتی که هنوز این جا پیدا نکردم تا نوش جان کنم!!

مسیر مصاحبه هم جالب بود و با وجود طولانی بودن جذابیت های خاص خودش را داشت کنایه ماهرانه ای که توی یکی از سوالات به قضیه اقتباس بدون اجازه فیلم به همین سادگی داشتی خیلی با مزه بود و خلاصه اتفاق عجیبی که برایم افتاد این بود که فکر کردم سر جریان مرد هزار چهره شاید زیادی قضایا را جدی گرفته بودیم !!

کلاسهای دکتر شیری هم که بر پاست اگر فاصله ها این قدر زیاد نبود و فرصت اجازه می داد دلم می خواست می امدم این هم از حسرت هایی هست که باید خورد .

ما منتظریم باز هم بنویس .

farshid

رضا کاظمی
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 7:44

پاشو پسر تنبلی رو بذار کنار...تو مبصر ما بودی...مشهد...اون حال و هوا و موهای بلندت...این یه رقم آخری رو دست کم نگیر. هرچی تئوری بگی بدتر میشه...قضیه همون انرژی مثبت هوشنگ و بر و بچه ها مهم ترین چیزه...هیچ چی بهتر از انرژی مثبت نیست... تو و امیر قادری مکمل هم هستین. مثل هم نیستین... تو قرار نیست مثل اون بشی باید مثل گذشته خودت بشی اون وقت همه چی درست میشه...محافظه کاری رو کنار بذار و از همین امروز شروع کن...تمرین دوست داشتن رو.

مدتهای زیادیه که در روزنوشت امیر کامنت نمی ذارم چون حس و حال سابق رو ندارم ولی اینبار واجب بود بنویسم تا ببینی حتی کسی که ازش بدت میاد می تونه بهت انرژی بده...پاشو مبصر!

فائزه
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 9:7

ببخشید ... ولی نوشته تان در مورد پرسپولیس و قطبی دقیقا همان چیزی بود که تیتر کرده اید ! ( درخشش ابدی یک ذهن پاک !) ... خوب ذهنتان پاک است که بعد از به قول خودتان بیست سال آبی بودن , شنبه دوست داشته اید قرمز شوید !

آدم باید کمی محکم باشد ... یک قهرمانی لیگ که نشد خدایی !

حتی اگر موافق باشم که قطبی اصلا به کلاس پرسپولیسی ها نمی آید باز هم دلیل نمی شود این استقلالی های بی جنبه این طور دلشان قیری ویری رود ! تفاوت آبی ها و قرمز ها همین است ها ! آن ها چون کمی قشر متوسط جامعه هستند از به قول خودشان تعصب بیشتری برخوردارند تا ما آبی ها !!!

البته در مورد شما بعد از خواندن بقیه مطلب فهمیدم که مشکل جای دیگری است .. و با شرمندگی باید اعلام کنم شما افسردگی گرفتی برادر ...

سعيد هدايتي
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 10:18

تا حد زيادي با اميد موافقم .خوندي كامنتشو چه اسم با معنايي داره.اقا نيما ما اينبارهم منتظر مطالب مشتي شما ميمانيم وقول كه به عنوان يه استقلالي خونه اول اخرمون همينجا مطمئنم كه از پس مشكلات بر ميايي وميشي يه نيماي شنگول و اكتيو .ميدوني چند ميليون نفر ميتونن به خودت حسادت كنن؟

محسن رزم گر
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 11:37

وقتي يادداشتتو خوندم ياد اون مردي اوفتادم كه جرقه ساخته شدن هامون رو توي ذهن مهرجويي بزرگ زد . داريوش مهرجويي درباره اين اتفاق گفته كه :" در هامون يك تصوير كنار دريا بود .دريايي متلاطم كه يك نفر كنار آن راه مي رود و به موج ها نگاه مي كند آن هم در فصل زمستان . با ديدن آن صحنه به اين فكر فرو رفتم كه آن آدم تنها آنجا چه مي خواهد؟ حتما مي خواهد خودش را بكشد! شمايل اين آدم شبيه خود من بود. يعني از اهالي محل و روستاييان نبود . بيشتر فكر مي كردم اين آدم از چه چيز رنجيده است ! "

حالا نيما راستشو بگو اين آدم تو نبودي ؟ بيست سي سال پيش!!!!!

sepideh
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 13:41

راستش منم یه دوره این جوری شدم

همون گوشه ی تاریک...

ولی کنار اودم و درست شد. خیلیم درست شد تا جایی که الان شادترین و جوگیر ترین دخترم بین دوستان و فامیل

هنوزم می خواد که برگرده ولی نمی ذارم(مثل همین کاری که الان شما داری می کنی!)

خوشحالم که حداقل حسودیت میشه!

راستی من پرسپولیسم ولی واسه استقلال متاسف!

راستش منم به دوستی شما با امیرخان حسودیم می شه: اینکه کاش منم یه هم چین رفاقتی با یکی داشتم

موفق باشین(2تاتون)**********

فرهاد ترابی
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 14:3

وقتی از دلتنگی نوشته بودی و هنوز به مصاحبه با قاسمخانی نرسیده بودی گفتم بابا تو دیگه کی هستی من چند روز رو مصاحبه تو فکر می کردم و نکته برداری می کردم که یک مصاحبه چرا میتونه اینقدر نفس داشته باشه.تا ته خط بره و باز یه نفس به اول برگرده....مهم عمق و اصالته نه هیاهو....عمق یعنی درد درد یعنی روشنفکر وگرنه همه چیز لاس زدن با مفاهیمه.....دیر بنویس ولی مثل مصاحبه مذکور خلق کن خلق.....درد داره باشه....

کاوه افتخاری
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 18:40

سلام این اولین باریه که کامنت میذارم ولی اگه پرسپولیسی بشی قول میدم هر روز بهت سر بزنم.

از شوخی گذشته فکر کنم امیر قادری داره ایدئولژی خوبی را جا میندازه اینکه از همه چیز لذت ببریم یا بهتر بگم کارایی که لذت نداره و موقع انجامش بهمون خوش نمیگذره انجام ندیم. بابا مگه چند بار زندگی می کنیم که بخواهیم این دفعه زجر بکشیم و بر خلاف میلمون رفتار کنیم.

راستی من وقتی که مصاحبه توپ و محشرت با پیمان قاسم خانی را خوندم دیدم اونم توی همین مایه ها حال می کنه با این شیوه کم کم زندگی هم به آدم حال میده

امید غیائی
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 19:28

خب مرد راستش بهترین چیزی که الان باید تو رو خوشحال کنه این همه اسمه که این بالای سر من وایسادن و شاید برای بار اوله که دارن تو روزنوشتها نظر میدن یا انقدر کم نظر دادن که خیلی آشنا نیستن.ولی باید از همه این انرژی هایی که داره دور و برت وول میخوره بدزدی و بریزی تو خودت و شارژ و سرحال بری سر وقت زندگی و کار.

آخ که اگه من شما رو ببینم مطمئنا یه تشکر مبسوط بایت چارلی کافمن عزیز بهتون میگم.شما اگه بدونید که این آدم چه نقش بزرگی توی سینما دوست شدن من داشته.حسی که سالها تو من بود و من بعد از مدتها فهمیدم مال خود خود همین آدمه.اولین جرقه اش رو هم همین درخشش ابدی یک ذهن بی آلایش زد و تمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام.

یک استقلالی دو آتیشه با هر نتیجه ای.

مخلص.

همین.

Reza
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 20:21

استقلال با تيم سوم جدول فقط 9 امتياز اختلاف داره يعني سه تا برد ناقابل! پس همچين فاجعه اي هم دركار نيست . تو زندگي هم ميشه اينطوري فكر كرد .

Reza
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 20:27

استقلال با تيم سوم جدول 9 امتياز اختلاف داره يعني سه تا برد ناقابل! پس همچين فاجعه اي هم دركار نيست . تو زندگي هم وقتي چاره اي نباشه ميشه اينطوري فكر كرد .

سیاوش پاکدامن
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 21:18

خیلی جالبه که تو خلوت تنهایی خودت نشسته باشی و آههای سوزناک بکشی و ملودی غمگین بشنوی بعد همینطوری برای هوا خوردن سرت رو از پنجره بیاری بیرون و ناگهان همهمه شادی مردمی را بشنوی که گویی مدتها منتظر همین حرکت تو بودند، حالا موقعش است که از ته دل فریاد بزنی " ای آقااااا" بعد شیرجه بزنی در حوض خوشبختی و تا انتها شنا کنی.

.

خوش آمدی به کافه تنهای تار عنکبوت گرفته باحالت، تا قلقل سماورت راه بیافتد یک دستمال بده به ما که این میزها را برق بیندازیم

.

استقلال را هم عشق است البته

رضا خاندانی
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 23:51

سلام نیما خان

امیدوارم از این به بعد رو فرم باشی و ما از مطالبت حض ببریم.

من یه پرسپولیسیه 2 اتیشه هستم ولی خوشحالم که افشین قطبی تونست بین استقلالیها و پرسپولیسیها برای اولین بار اتحاد ایجاد کنه

ولی باهات موافقم غول غول عجیبیه

وحید
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 23:55

سلام نیما جان

دلم برایت تنگ شده بود.جدی می گم به خدا.قبلا در کافه امیر گفته بودم که قبل از آشنایی با قلم امیر با قلم و سلیقه ی درجه یک تو آشنا شده بودم و هر روز فیلم رو به عشق مطلبی از تو و گلمکانی عزیز و حمید رضا صدر دوست داشتنی و ایرج کریمی گل می خریدم.اوایل تنبلی رو بهانه کم کاری ات می کردی، ( که همین تنبلی باعث نوشته شدن یک نوشته زیبا در شماره بیست سالگی مجله شد ) لجم رو درمی آوردی.اما این چند وقت اخیر که خبر از افسردگی و حال و روز ناخوش ات شنیدم، دیگر لجم نمی گرفت.حسرت بود فقط.حسرت نقدهات، حسرت اون مطلب شماره 300.حسرت نقد مهمان مامان ات که ذوق و شوق از تماشای یک فیلم، یک دنیا ازش پیدا بود.حسرت اون حس رومانتیکی قشنگی که از لابه لای بعضی نوشته هایت معلوم بود.

نیما جان بعد از مدتها روزنوشتت رو به روز کردی ولی دلتنگی من هنوز کم نشده.آره باید کار کنی.باید خودت رو زوری ام که شده ببری زیر بار مسئولیت.البته موقتی، تا بیای روی دور.راهش ظاهرا همین است.چاره ای نیست.

وحید
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 0:10

راستی یک چیز دیگه:درسته رفتی ورزشگاه و قهرمانی پرسپولیس برای ما هم مهم بود ولی این دلیل نمی شود که تو رنگ خوشگل آبی رو از کافه ات به قرمز تغیر بدی.

سیاوش آقارضی
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 1:53

نیمای عزیز... این یکی روزنوشتتو کلمه به کلمه نوشتم روی کاغذ که اگه رفیقی کسی ازم پرسید حالم چطوره یا مثلا چرا این یکی دو ماهه انقدر حال و روز بدی دارم، بجای دنبال کلمه گشتن و درموندگی، کاغذ رو بدم دستش یا لا اقل چند کلمه شو براش بخونم. مثلا اینکه دیگه خیلی وقته چیزی به وجدم نمیاره یا اینکه از هر چی که بلد بودم یا بهش اعتقاد داشتم حالا فقط یه پوسته ی تو خالی مونده. حالا انگار روت بد جوری حساب میکنم... همین هم خیلیه، این که با خودمون روراست باشیم و با بد ترین ورژن خودمون روبرو بشیم. شاید هم شکست خوردیم... ولی خب خود درمانی که خرجی نداره

زهره
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 3:15

چقدر لحنتان مثل حاج کاظم بود.... خیلی به دل نشست.

شما هم کار های با ارزشی می کنید، فقط خوشحال نیستید که میدوارم بشوید.

سلامت و سربلند و امیدوار باشید، ان شاالله.

م.ه
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 3:44

نیما جان این حالت برا همه پیش می ادبهتره کاری رو انجام بدی که فکر می کنی بیشتر بهش علاقه داری این کاربرات لذت هم می اره بعدم اگه متعلق به سطح بالای جامعه بودن بی تعصبی و هزارتا چیزدددددیگه میاره عمرا نمیخوام سطح بالا باشم پس همه تیمهایی با لباس ابی که طرفدار دواتیشه و دارن توی همه دنیا سطح متوسطن فائزه خانوم بهم بر خورد منم استقلالی ام هاااا

مازیار
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 3:57

اخ گل گفتی حس من همینه دقیقن همینه غول غول عجیبیه نیما اسمش زندگیه که تازگیها خیلی عجیب شده یعنی هر چقدر زور میزنم درستش کنم بدتر میشه تو این چند وقت گندایی زدم چه جور یه کامنت برای امیر گذاشته بودم که نمیدونم خوندی یانه ولی بخون نمیدونم چرا ولی اوضاع بد بود هر روزم داره بدتر میشه من اوردوز پیشنهاد میدم

حامد
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 5:6

سلام

دو تا نکته اینجا مطرح میشه: در جمله "غم و درد و رنجي هم اگر هست (كه لابد حتماً هست)" ترکیبِ "لابد حتما" یعنی نویسنده (در اینجا نیما حسنی‌نسب) مطمیین است یا، هنوز شک دارد؟

جواب: اگر مطمیین است که نباید شک کند و اگر شک دارد هم نباید مطمیین باشد. در هر دو صورت نویسنده استیصال دارد ببینید چشه.

ولی به‌شوخی می‌گم من گاهی اوقات امتحان کردم جواب داده: خلاقیت.

تو آشفتگی‌هاش ناگهان... ، ... ، ... ، ...

بعد یه نکته دیگه هم هست: شما با آدم‌ها چقدر همذات‌پنداری می‌کنید؟ از اون آدم‌هایی هستید که زیاد این‌و اونو مسخره می‌کنید، چون شکل مانع می‌بینیدشون و ازشون غول و سد و ... می‌سازید یا کلا کم می‌خندید؟

(کلینیک روان‌درمانیِ فلان) :d

بوچ
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 5:10

از میان همه دوستانم تنها خودم باقی مانده ام ...

siavash
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 5:24

برای دکتر رضا کاظمی:

"یک نفر دارد از دست میرود."

سينما و من
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 11:24

خيلي خوب...خيلي عالي...

مي دونم وقت نمي كنيد ولي اكه بيايد خوش حال مي شم...

mouse
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 14:7

اول از همه تبریک بخاطر مصاحبه خوبت با پیمان قاسم خوانی. کاش با مهران مدیری هم خودت مصاحبه کرده بودی...

از مصاحبت معلوم بود که حالت خیلی هم خوبه و حواست هم خیلی جمعه .

و این چقدر خوبه و خوبتره که آزاده احساساتمونو بیان کنیم : مثلا بلند بگیم که به نزدیک ترین دوستمون حسودیمون می شه . ( نه بابا .. حالت خیلی هم خوبه )

مینا
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 15:50

سلام راستش فعلن با شما کاری ندارم!

مدتی است از وبلاگ آقای مهرزاد دانش که حتمن ایشون رو ملاقات میکنین بیخبرم. وبلاگشون کلن غیب شده!. حقیقتش کمی به وبلاگشون عادت داشتم. از این قرار چون دست دلم به ایشون نمیرسه اگر زحمتی نیست بهشون بفرمایید "آقا کجایید؟ جماعت علاقمند و سینه چاک! توی این دنیای بی در و پیکر مجازی منتظرن. چی شد پس روزنوشته هاتون". لطف کنین این وسط قاصد خوب و امینی باشین. آدرس وبلاگ من هم بهشون بدین اگر تونستن سری بزنن ببینیم چه بلایی سر وبلاگشون آمده. یا حق.

عطص
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 20:14

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ...

تونی راکی مخوف
سه‌شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 23:28

سلام. چگونه ای رفیق؟

یه پیشنهادبرای اینکه دوباره به همون روزهای خوبت برگردی. به قول علی سنتوری " .... اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش".

نکنه توی این مدتی که نبودی باز هم به قول علی سنتوری داشتی دنبال کسی میگشتی که پماد سالیسیلات رو بهت بده.

از همون اولی که وارد کافه امیر شدم . همیشه یکی از سوالام این بوده که امیر پس نیما کجاست .( بوچ کسیدی ، پس ساندنس کید کجاست؟). ولی خدا رو شکر که برگشتی . همیشه با مطالبت حال کردم . مخصوصا اون کتاب دوبلاژ درجه یک .

دوست دارم که اون روزهای بد رو فراموش کنی و دوباره شروع کنی ( دوباره بنواز سام....نیما....).

خوب هر چیزی یه دفعه اول داره و امیدوارم که این شروع دوباره برای تو و ما پر از چیزهای خوب و درجه یک باشه و به قول محمد صالح علا از این به بعد خوشبختی مثل آدامس بچسبه به یقه کتت. ان شاا...

پیشنهاد میکنم یک بار دیگه اون سکانس ما قبل فینال "مالنا " که مالنا دوباره به شهر بر میگرده رو ببین و ایندفعه فقط به جادوی موسیقی دقت کن . مطمئنم یه کمی حالتو بهتر میکنه.

راستی منم استقلالی ام . (یکی از نقاط اشتراک....) ولی از اون طرف یونتوسی ام یه یوونتوسی چند هزار اتیشه.

این پایان نیست......

Armin Ebrahimi
چهارشنبه 1 خرداد 1387 - 3:17

یا حضرتا، سلام!

نوشته ی شما خوب، حالِ ما بد، نه به بدی حالِ شما، که معلوم نیست از چه جنس است.فیلمی که گفتی «مهشر»، سوادِ ما ناقص، عقلٌ بیانِ ما «قاصر» یا «قاسر» یا «قاثر»، امید فراوان، حوصله کم.به ما سر بزن، نظراتت را خیلی نکته سنجانه، تران ها و نوشته های کوتاهِ من بی نکته، اما خودم، همانطور که گفتم، پٌر امید.

آرمین ابراهیمی

حام
چهارشنبه 1 خرداد 1387 - 3:27

سلام

نکته ای که بیش از هر چیز در بعضی از کامنت ها (در پست صفحه اصلی)جلب توجه میکند انتساب واژه مظلوم به تیم سپاهان می باشد...چماقی که قرن ها عوام فریبان با چسباندن این صفت به موصوفات خود بر سر ما عوام کوبیده اند که بل حقانیت مدعای خویش ثابت کنند. و البته عجب نمی باشد که این مردم کوبیده شده و خفقان گرفته با وجود نقابی هم که بر شخصیت درون کشیده اند با کوچکترین بهانه و بحثی سینه چاک داده و کف بر دهان فقر فرهنگی به ارث برده را اینچنین فریاد کنند... و برای محسن می گویم که اگر ساعتها وقت برای جواب دادن به مینا و مینا ها هدر دهی..انان دگر بار در قالب تاریخی خود فرو رفته و بیش از شان خویش متاعی برای عرضه به تو نخواهند داشت...

بابک
جمعه 3 خرداد 1387 - 3:17

داداش من که گفتم. مردومو دست بیفتی ... پس نداری.

ساینا
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:53

از معدود مواقعی هست که با شما موافقم آقای قطبی یک جنتلمن واقعی هست .

مینا
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:53

با تمام احترامی که برای اقای قطبی قائلم ... با سپاس از موج مثبتی که تو فوتبال ما به وجود اوورده ... دیروز حق پرسپولیس نبود که ببره! اون روز زمین و زمان طرفدار پرسپولیس بودن ولی چه قدر دوست داشتم سپاهان ببره! سپاهان دیروز تو اوج مظلومیت باخت! خیلی دوست داشتم جام رو در دست سپاهانی ها ببینم به خاطر داوری که به ناحق 7 دقیقه وقت اضافه گرفت ! به خاطر تماشاگرایی که خودشونم می دونستن حق پرسپولیس نبود! 7 دقیقه مهلتی بود برای پرسپولیس که قهرمان بشه و داورم با کمال میل اونو تقدیم پرسپولیسو هواداراش کرد! و 90 دقیقه بازی سپاهانو همه نادیده گرفتن! انگار همه فقط اون 7 دقیقه ی اخرو دیدن! تا حالا ندیده بودم تو یه بازی معمولی که نه برخوردی داشت نه حادثه ی خاصی 7 دقیقه وقت اضافه بگیرن! اونا با این کارشون باعث شدن شایسته ترین لیگ برتر از بردن جامی که حقش بود محروم بشه ... سپاهان دیروز چه قدر مظلوم بود!

منصور
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:54

آري آري

سخن عشق

نشاني دارد

...

ممنون نيما جان ما پرسپوليسيها هم از صميم قلب از تو به خاطر نوشته قشنگت تشكر مي كنيم.


جمعه 3 خرداد 1387 - 4:55

پيروزي اراده داور؟

پيروزي اراده مشاوران رئيس جمهور؟

پيروزي اراده وقتي پرسپوليس قطبي سه گل از تيم همداني خورد و از جام حذفي كنار رفت كجا بود؟

علی
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:55

سلام.

قهرمانی پرسپولیس رو بهمه تبریک میگم مخصوصا افشین قطبی عزیز و با اخلاق که حتی موقع باخت هم به هیچ تیمی توهین نکرد .

دیروز پرسپولیس بسیار بهتر از سپاهان بود و ای کاش توپ محسن خلیلی به جای تیرک دروازه به سقف دروازه سپاهان میرفت.

سینا
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:56

اگر بعد بازی پرسپولیس نمی برد بعد 6 امتیاز فیفا می داد می گقتن نامردی قهرمان شد هیچ کس نگاه نمی کرد 6 امتیاز رو خود پرسپولیس قبلا گرفته نه بهش 6 امتیاز دادن !

وقتی گل دوم زد نشون داد تیم امپراتور بدون 6 امتیاز هم امپراتوری خودش رو حفظ می کنه !!!!!!!

نمی دونم تیمی که 30 دقیقه آخر بازی 11 نفری جلوی دروازه صف کشیدن و فقط توپ دور می کنن ؟ باید قهرمان می شد !!!


جمعه 3 خرداد 1387 - 4:56

کسی که میگه داور به ناحق وقت اضافی گرفت بهتره کرنومتر دستش بگیره فیلم بازی رو یه بار دیگه ببینه. سپاهانی روی تیمهای عربی رو در تلف کردن وقت سفید کرده بودند. درضمن 6 امتیاز فراموش نشه!

rza
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:57

"هیچ وقت مربی بارسلونا نخواهم شد یا اینترمیلان چون مربی رِئال مادرید و آ ث میلان بوده ام بله می دانم فوتبال حرفه ای شده اما من هم برای خودم اصولی دارم" فابیو کاپلو

FAN بودن هم مثل همه چیزهای دیگر شکل کج و کوله اش به ما رسیده. این همدلی لوس را نمی فهمم چرا کسی که هوادار دشمن دیرینه ی یک تیم است باید این جور از قهرمانی رقیبش هورا بکشد؟

در فرهنگ فوتبال این جور همدلی ها که امروز طرف چلسی آبرامویچ باشی و فردا برای آرسنال هورا بکشی و از وقتی که رئال مادرید زیدان را خریده رئالی شده باشی نام بهتری دارد :

GLORY HUNTER

یک پرسپولیسی

hamze
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:57

پیروزی اراده؟! یا پیروزی عامه پسند توده ها به حقیقت مظلوم؟!

7 دقیقه وقت اضافه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این قهرمانی مفت ارزش نداشت.

sogol
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:58

ghahramani haghe mosalam eperspolis bood, man in ghahramani ro be hameye perspolisia tabrik migam va be afshin ghotbi nazanin ke vaghean 1 EMPERATOORe!

رامین
جمعه 3 خرداد 1387 - 4:59

سلام.با تبریک قهرمانی پرسپولیس به همه و مخصوصا اقای امیر قادری.دیروز ودر کل بازیهای فصل پیروزی اراده قطبی و بازیکنان پرسپولیس را همه دیدیم.فکر کنم اونهایی که از سپاهان در اینجا طرفداری کردن ابیهایی هستند که ...

قهرمانی پرسپولیس قهرمانی یک تیم نبود بلکه قهرمانی یک فرهنگ بود.فرهنگی که چیزی نبود جز احترام گذاشتن به همه وتلاش تا اخرین روز.

مهدي
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:0

حق با داور بود

سپاهان با همه منفور بودنش تنها تيمي بود كه بعد از سالها آبروي ايران رو در كارزار آسيايي خريد. .

سپاهان با همه منفور بودنش در 5 جبهه جنگيد .

با قاضي سختگير فوتبال ايران كه به بعضي ها رحم نميكنه و با بعضي ها خيلي مهربونه جنگيد.

يه نارنجك پرتاب شد . معلوم نيست از طرف كي و از كجا! به جاي تقدير از افتخار آفريني سپاهان چوب رو برداشتيم و فلكش كرديم. بدون تماشاگر آواره اين شهرو اون شهر. سرباز ديگه نميديد اما پرسپوليس از اون 5 امتياز كسر شده سرمست شد.

حق با داور بود

چون اكثريت مردم دوست داشتن سپاهان ببره. داور هم جزوي از همين مردم بود

حق با داور بود. سپاهان منفور بايد ميباخت . بايد!

فرزاد
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:0

مينا خانم فكر مي كنم شما موقع تماشاي نيمه دوم خواب بوديد كه ميگيد داور چرا 7 دقيقه وقت تلف شده گرفت !

نه ! شما كلا موقع تماشاي بازي ( حتي در نيمه ي اول ) خواب بوديد چون همه ديدند ديروز يك پنالتي مسلم پرسوليس نا ديده گرفته شد . ضربه خليلي به ديرك دروازه هم كه جاي خود !

سپاهان ديروز به معناي واقعي ضد فوتبال بازي كرد و با يك سيستم كاملا تدافعي اعصاب همه رو خرد كرده و دل به ضد حمله هاي مضحك خودش با سيستم علي اصغري بزن زيرش بسته بود !

ضمن اينكه پرسپوليس با احتساب اون 6 امتياز كه با نا حق ازش كسر شد خيلي زودتر و قاطعانه تر قهرمان شده بود .


جمعه 3 خرداد 1387 - 5:1

سلام حقمون بود برديم.افشين امپراطور دوستت دارم.پرسپوليسي هاي سرخدل ماركتون باشه.مرضيه

سعید
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:2

تبریک

هم به استقلالیها چون موفق شدن تیمشون رو نو لیگ برتر حفظ کنن و هم به پرسپولیسیها چون پرسپولیس قهرمانه

اگه جدول برعکس بشه

استقلال قهرمان می شه

خدا می دونه که حقشه

اميد
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:2

سلام،

بنظرم همه تيم هاي عربي بايد بيان ايران و بازي تخريبي و تاخيري رو از سپاهان كه روح فوتبال رو روز شنبه از بين برده بود، ياد بگيرن، اونا نشون دادن كه در انجام چه كاري حرفه اي شدن، 9 اخطار كه بيش از نيمي از اونها بخاطره اتلاف وقت و شيطنت هاي غير فوتبالي بود!!! هميشه ايرانيا يه جوري بايد نشون بدن كه براي موفقيت راهي بجز تلاش كردن هم هست، و اين تيم پرسپوليس بود كه در نهايت جوانمردي اين بازي رو برد... مثه بازي ايران استراليا كه توپه خداداد با انرژي مردم از رو پاي بوسنيچ بلند شد... ضربه سر حيدري هم اگه مي خواست همونجايي بره كه خود حيدري مي خواست دروازه بان گرفته بودش... فكر مي كنم پرسپوليس چيزاي بهتري برا ياد گرفتن داشت، نه نمايش مظلوميته سپاهان كه آدمو ياده ...

بهار
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:3

به نظرم 7 دقیقه زمان منصفانه ای بود!!!چون اونموقع که سپاهان با نتیجه 1_1 قهرمان لیگ بود و دروازبانش برای هر شوت حداقل 1 دقیقه وقت تلف میکرد به این فکر نمیکردن که فوتبال 90 دقیقه نیست!!!بلکه وقت های تلف شده هم حساب میشه!!!تیمی که 45 دقیقه به طور مداوم حمله کرد و در آخر بازی درصد مالکیت توپش 70% بود چه طور حقش نبود برنده و قهرمان بشه!!!تیمی که اگه اون 6 امتیاز لعنتی رو ازش کم نمیکردن الان بدون حرف و حدیث قهرمان بود!!!خواهشا" این قهرمانی رو با این حرفا خراب نکنین!!!حق به حقدار رسید!!!

علی
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:3

بازیکنان سپاهان دیروز خیلی وقت طلف کردند و هر اتفاقی می افتاد خودشون رو چند دقیقه زمین می انداختند.

تازه یک حرکت مشکوک روی حسین کعبی اتفاق افتاد و میتونست یک پنالتی به نفع پرسپولیس گرفته بشه اما اشکال نداره.

اگه فیفا 6 امتیاز رو میبخشید ما از چند وقت قبل قهرمان بودیم.

دیروز کل بازی در دست پرسپولیس بود و حتی عقیلی مدافع سپاهان هم اعتراف کرد که کل بازی دفاع کردند و پرسپولیس بهتر بوده.

افشین قطبی همیشه دوستت دارم چونکه با تمام مربیان تاریخ ایران فرق داری و هیچوقت به کسی توهین نکردی و همیشه اخلاق رو در اولویت قرار دادی.

sasan
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:4

foghole ast ba akhlaghiyate besiyar khob

محسن
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:5

وقتی که برخی از دخترهای بیش از حد احساساتی که چیز خاصی از فوتبال نمیدونن، در مورد فوتبال نظر بدن، نتیجش میشه همین کامنت مینا.

دختر جان همه دیدن که پرسپولیس 90 دقیقه از چپ و راست توپ می ریخت رو دروازه ی سپاهان. یه تیرک زد. یه پنالتی مسلم رو داور براش نگرفت. سپاهانیا مدام خطاهای خشن می کردن تا اعصاب بازیکنان پرسپولیس رو خورد کنن. نیمه ی دوم هم کاملا همشون تو محوطه ی جریمه ی خودشون بودن و حرف خاصی واسه گفتن نداشتن.

حالا این وسط حق کی بود که ببره؟ 100% همه کمک کردن که پرسپولیس ببره. اما 100 هزار هوادار تو ورزشگاه و میلیونها طرفدار عاشق پای تلویزیون. به همراه غیرت بازیکنها که تا لحظه ی آخر تلاش کردن و نا امید نشدن و وجود فردی چون افشین قطبی که افتخاری واسه فوتبال ایرانه.

اول رو حرفی که می زنی فکر کن. بازیکنای سپاهان و به خصوص دروازه بانشون، مدام وقت کشی می کردن. داور هم کاملا بحق اون مقدار وقت اضافه گرفت. در طول بازی هم اشتباهاتی که انجام داد، کاملا به نفع سپاهان بود. حالا به زودی همه متوجه میشن.

با این حرف ها نمیشه قهرمانی پرسپولیس و موفقیت بزرگ افشین قطبی رو لوث کرد. پرسپولیس حتی با کم شدن 6 امتیاز به نا حق که فقط به خاطر مدیریت سابقش بود، بازم قهرمان شد تا در دهان همرو ببنده. اینبار عدالت کاملا در فوتبال رعایت شد.

در آخر همون شعری رو میخونم که کل بازیکنها، همراه با 100 هزار هوادار تو ورزشگاه و میلیونها طرفدار عاشق پای تلویزیون، یک صدا برای پر طرفدارترین تیم آسیا سر دادن :

پرسپولیس قهرمان میشه، خدا میدونه که حقشه. به لطف بزدان و بچه ها، پرسپولیس قهرمان میشه. پرسپولیس قهرمان میشه.

میثم
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:5

مینا خانوم شما اصلا انگار باری رو ندیدی

چتور میگی بازی برخوردی نداشت؟؟!!!

تقریبا همه ی بازیکن های سپاهان کارت گرفتند

7 دقیقه هم کم یود و تنها کسانی که قهرمانی حقشون بود قطبی و بازیکن ها و ترفداران پرسپولیس بودند

saba
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:6

خوشحالم از اينكه رفتيد استاديوم و بازي پرسپوليس را ديديد. حالا وقته شه كه به شما هم تبريك بگم بابت قهرماني پرسپوليس و امپراتوري كه بر قله فوتبال ايران با كسر 6 امتياز ايستاد.

OSAM
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:6

آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

.........::: یادت نره من قرمزم ::.........

Sana
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:7

یو و و و و و و هو و و و و و و و و و وو و و وووووووووووووووووووووو من ن ن خیلی خیلی ی ی ی ی ی ی ی خوشحالم از قهرمانی پرسپولیس س س دیروز یه روز رویایی برای من بودددد.....

پرسپولیس قهرمان شده خدا میدونه حقشه ه ه به لطف یزدان و بچه ها پرسپولیس قهرمان شد ه ه ه ه ه ه

واقعااااااااااااااااااااااااااااا یه حماسه بود در دقیقه ی 96 قهرمان شدن ن ن . غیرقابل توصیف .من که از دقیقه 50 تا 96 گریه میکردم و جیغ و دقیقه 96 بود که ه ه انگار رفتم رو اسمونااااا غیرقابل مهار بودم بازم گریه میکردم و جیغ و .........................................

پرسپولیس دوست دارم ممم م م م م مم م م ..........

عمو افشین دوست دارم م م مم م م م م م م ...........

منتقد
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:8

باید تاسف خورد به حال این فوتبال.

سپاهان نود دقیقه تماما مالک توپ و میدان بود و همه جانبه هجوم میاورد. و در نیبمه ی دوم، کاملا پرسپولیس را در زمین خودش محبوس کرده بود و پرسپولیسی ها هم مدام روی به وقت کشی و بازی خشن می آوردند.

اگر سپاهان به حقش می رسید و قهرمان می شد، این همه انسان، دلشکسته نمی شدند. الان نزدیک به 30 میلیون هوادار این تیم، خوشحال و سرمست بودند و در خیابانها پایکوبی می کردند. اگر سپاهان به قهرمانی می رسید، شهر تهران و کل ایران، غرق در شادی می شد و خیابانها مملو از شور و شوق و میلیونها هوادارش هم شارژ روحی ای می شدند.

آخ که این ناعدالتی و قهرمانی پرسپولیس، باعث شد تا تهران و دیگر شهرهای ایران، غرق در سکوت باشد و به جای خوشحالی 30میلیون ایرانی، حالا جمعیت معدود و مختصری شادی می کنند.

قهرمانی سپاهان مساوی می شد با شادی نصف ایران و میلیاردها می ارزید. آیا در جامعه ی افسرده ی ایران، هر کس و هر مسئولی تلاش ندارد تا بتواند ذره ای دل این مردم را شاد کند؟ می شد با رعایت عدالت این کار را کرد و الان دل میلیونها ایرانی را شاد کرد. اگر سپاهان قهرمان می شد، مردم در محیط های کاریشان چند روز خوشحال بودند و غم و غصه هایشان را برای مدتی فراموش می کردند. اگر قهرمان می شد، همان شنبه شب خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران در سکوت فرو نمی رفت و دختران و پسران با خوشحالی و با پوشیدن لباس های به رنگ تیم، به رقص و خوشی می پرداختند. اگر...

کاش این اتفاق می افتاد و اون شب می توانستیم خوشحالی این جوانان را و میلیونها ایرانی در سرتاسر دنیا را ببینیم و اینکه با چه شوقی در خیابانها با اتوموبیلهایشان بوق می زنند. کاش سپاهان حقش را می گرفت و قهرمان می شد تا مدام خبرهایی دریافت شود مبنی بر مراسم جشن و پایکوبی بزرگ مردم در کرمان، گناوه، اهواز، شیراز و.... به خاطر قهرمانی این تیم.

چرا ما به سرمایه ی فوتبالمان و تیمی که رسما عنوان پر طرفدارترین تیم آسیا را دارد، توجه نمی کنیم و این چنین جامی را که حق مسلم و شایسته ی بازی سراسر هجومی اش است، از او می گیریم؟

چرا؟ چون آنها وابسته به کارخانه ای که از پول مردم است، نیستند و از آنجا تغذیه نمی شوند؟

همه می دانند که تیمی که محبوب مردم و متعلق به میلیونها انسان باشد، ماندگار است. نه تیمی که از مردم نیست و فقط با پول های آنها خود را بزرگ کرده. تیم مردم، ماندگار است. نه تیم پول مردم!

پس سپاهان تو ماندگار و قهرمانی. حق تو و میلیونها هوادارت در سرتاسر ایرا را چه آسان خوردند.

افسوس. وای بر این فوتبال. به کجا چنین شتابان....


جمعه 3 خرداد 1387 - 5:8

6 emtiaz kam beshe bazam ghahreman misheeee

سهیل
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:9

در جواب آن آقایی که در بالا گفته قهرمانی پرسپولیس به اراده داور صورت گرفته باید عرض کنم که اولاً آقای داور در دقایق ابتدایی بازی یک پنالتی مسلم را روی حسین کعبی نگرفت اگر آقای داور با چشمان بازش آن پنالتی را می گرفت و تو پ محسن خلیلی هم به جای تیر دروازه 10 سانت پایین تر رفته بود آنوقت هم می گفتی ارداه داور پرسپولیس را پیروز کرد

برادر یا خواهر عزیز اگر استقلالی هستی بهتر است بری و فکر تیم خودت باشی این فصل که سیزدهم شدین پس زبون درازی نکن

اگر هم طرفدار سپاهان هستی که با اون بلایی که سر اون سرباز بد بخت در اصفهان اوردین و با آشوبی که در بازی برگشت برپا کردین و زدین شیشه ماشین خبرنگارای بد بخت را خرد و خاک شیر کردین شخصیت خودت را نشان دادی ما که اول شدیم تا چشم شما دراد بیخود نیست که دیروز طرفدارا میگفتن

تهران عروسیه اصفهان (....) سوزیه

نارون
جمعه 3 خرداد 1387 - 5:10

سلام

من تا حالا فقط توي اين سايت بازديد كننده بودم و نظري نداده ام اما واقعا از مسابقه فوتبال متاسف شدم و دنبال سايتي مي گشتم كه توش نظر بدم.

ديروز واقعا حق سپاهان بود كه ببره.با شروع نيمه دوم بود كه سپاهان بازي كلاسيك و فوق العاده اش را به نمايش گذاشت البته نمي تونيم مقاومت اونها و گل حاج صفي رو ناديده بگيريم من نمي دونم كجا 7 دقيقه وقت اضافه ميگيرند.يه باري داور ميگفت يه نيمه ديگه بازي كنيد و كلا حالا به نظر من اين حق سپاهان بود كه برنده بشه اون با شرايطي توي ليگ برتر بازي مي كرد كه همزمان در آسيا و جام حذفي بازي كرد و حتي با بحران عوض شدن مربي روبرو شد.به هر حال هيچي از ارزش سپاهان كم نشده و سپاهان قهرمان واقعي براي همه ي ماست.

به اميد قهرماني همه ي تيم هايي كه حقشونه ببرند.