News
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ «زندگی خصوصی» ساخته حسین فرحبخش
    فیلمنامه نویس: به شباهت داستان با نمونه‌های شاخصی مانند «شوکران» آگاه بودم/ کارگردان: فیلم من هیچ ربطی به «شوکران» ندارد
  •  
  • مژده به کاربران سایت سینمای ما: با شرکت در مسابقه «پرانتز باز» و «سینمای ما» مهمان سینمای رسانه در برج میلاد شوید؛
    هر شب برنامه سینمایی «پرانتز باز» را اختصاصا در سایت «سینمای ما» بشنوید
  •  
  • عکس های محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم «پذیرایی ساده» ساخته مانی حقیقی
    مانی حقیقی و ترانه علیدوستی در برج میلاد حاضر شدند
  •  
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ «ضدگلوله» ساخته مصطفی کیایی
    کارگردان «ضد گلوله» شباهت فیلمش به «لیلی با من است» و سه گانه «اخراجی‌ها» را رد کرد
  •  
  • حاشیه برای همکاران و مهمانان زن در برج میلاد
    کارت ورود به سالن نمایش برج میلاد به دلیل پوشش نامناسب و بدحجابی ابطال شد
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «بی خداحافظی» با حضور رضا صادقی
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    در نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی «دوباره با هم» چه خبر بود؟
  •  
  • گزارش تصویری محسن هردان از نشست پرسش و پاسخ فیلم «خرس» ساخته خسرو معصومی
    نشست رسانه ای «خرس» هم بدون بازیگر برگزار شد: کارگردان «خرس» مدعی شد که بهترین فیلمنامه و کارگردانی من است
  •  
  • گزارش تصویری سعید عبداللهی از نشست رسانه ای فیلم «من و زیبا»
    نشست های پرسش و پاسخ بدون حضور بازیگران و ستارگان برگزار می شود
  •  
  • گزارش تصویری اختصاصی سعید عبداللهی از نشست پرسش و پاسخ «میگرن»
    اگر فیلمساز اول نبودم، فیلمم 15 دقیقه اصلاحیه نمی خورد
  •  
  • عکس ها: سعید عبداللهی
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «گشت ارشاد»
  •  
  • دومین نشست کانون فیلم "هشت و نیم" یکشنبه 16 بهمن با حضور امیر پوریا
    برنده گلدن گلوب امسال بازیگر نقش اول مرد در "هشت و نیم" نقد می شود
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری اختصاصی سایت سینمای ما از افتتاحیه سی امین جشنواره فیلم فجر - 2
  •  
  • عکس ها: محسن هردان
    گزارش تصویری اختصاصی سایت سینمای ما از افتتاحیه سی امین جشنواره فیلم فجر - 1
  •  
  • عکس ها: سعید عبداللهی
    گزارش تصویری از جلسه پرسش و پاسخ فیلم «تلفن آقای رئیس جمهور»
  •  
  • در سايت "سينماي ما" بخوانيد؛ برنامه نمايش سه روز اول جشنواره فيلم فجر در برج ميلاد
    دربي پايتخت بين استقلال و پرسپوليس در برج ميلاد به صورت زنده روي پرده مي‌رود
  •  
  • پیام وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامي به سی‌امین جشنواره فیلم فجر
    جشنواره سی‌ام فیلم فجر پرمایه‌تر از قبل است
  •  
  • روح‌الله حجازی کارگردان «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» از حضور حاتمي‌كيا در فيلمش گفت
    حاتمی‌کیا می‌گفت باید مجابم کنی که چرا انتخابم کردی/ فرخ‌نژاد به حاتمی‌کیا گفت حالا ببین چه جوریه!
  •  
  • نشست رسانه‌اي دبير جشنواره فيلم فجر برگزار شد
    توضيح‌ محمد خزاعي درباره شرايط و حواشي برگزاري جشنواره: از حل مشكل خانه سينما تا ميزان مميزي فيلم‌هاي جشنواره
  •  
  • جزئيات مراسم افتتاحيه به روايت دبير جشنواره فيلم فجر: فرش قرمز تغيير نام داد
    ظاهراً آئين استقبال از عوامل فيلم‌ها در "كوچه انقلاب" نام جديد مراسم معروف "فرش قرمز" است!
  •  












       




    خاطرات اخرین دیدارها با پروین سلیمانی؛
    مگه ميشه بگن بيا پيش امام رضا نيام؟...

    سینمای ما - مسعود حکم‌آبادی: وقتي ديدمش، در گوشه‌اي از هتل لاله مشهد نشسته بود، كنارش فاطمه طاهري بود و آن طرف‌تر عصاي چهارپايه‌اش. نزديكش كه شدم معلوم بود ناخوش احوال است ولي سلام بلندي كرد، آمد بلند شود، نگذاشتم.

    به چشمم خيره شد، بدون آن‌كه نشان دهد اشك ريخت، دستش را برد و از جيب مانتويش دستمال كاغذي درآورد و اشكش را پاك كرد، گفت: بشين. نشستم، فاطمه طاهري جوري كه معلوم بود پروين سليماني به زور مي‌شنود، بلند گفت: «پروين! گمون كنم خبرنگاره»! خنديدم و گفتم «گمون نكنيد، درست گفتيد» خواستم ضبطم را روي ميز بگذارم ، گفتم شايد احساس غريبگي كند، شنيده بودم هنرمندان كه سنشان بالا مي‌رود كمتر صحبت مي‌كنند، درست مي‌گفتم، فاطمه طاهري سرش را نزديك گوشم كرد و گفت كه اهل مصاحبه نيست، كم‌كم ناهارش را آوردند ، كمتر از آن چيزي كه فكرش را بكنيد، خواستم بروم بعد از ناهار بيايم ، نگذاشت ، دستم را گرفت در عصبانيتي كه بوي شوخي مي‌داد گفت: «مگه تو نمي‌خواي ناهار بخوري؟» گفتم: چرا، گفت: «پس همينجا بشين ديگه»! نشستم، حواسم به خوردن نبود، زير چشمي‌ مي‌پاييدمش، راستش باورم شده بود كه شايد فقط چند روز ديگر... اما خب باز هم بيش از چيزي كه همه فكر مي‌كردند ماند.

    گوشي‌ام را در مي‌آورم تا عكاس را خبر كنم كه به طور نامحسوس نزديكمان شود، مي‌خندد مي‌گويد: «تو اين چي مي‌گذره كه مدام دست شماها داره مي‌چرخه؟» نمي‌گذارد جواب بدهم، «بذار كنار اونو... ناهارتو بخور كه سرد نشه»! ناهارم را شروع و زود تمامش مي‌كنم. مي‌گويم: «چرا اومدين مشهد؟»

    - «دعوتم كردن ديگه، مگه ميشه بگن بيا پيش امام رضا نيام؟»

    - «آخه حال شما آنقدر خوب نيست كه از تهران بلندشين بياين اينجا»

    بر مي‌گردد سمت دوستش، مي‌گويد: «فاطمه! واسه اين توضيح بده من چقدر عاشق امام هشتم هستم.» فاطمه طاهري كه آن روزها در حال بازي در «خانه شمعداني» در مشهد بود، مي‌گويد: «راست مي‌گه، از وقتي شنيده من اومدم مشهد هر روز بهم زنگ ميزنه كه واسش دعا كنم، فكر مي‌كنه من هر روز تو حرم هستم.»

    عكاس از راه مي‌رسد... پروين سليماني مي‌خندد، چنگالش دستش است، بالا مي‌گيرد و به دوربين لبخند مي‌زند، مي‌گويد: «طاهره خانم رو يادته؟ يادت مياد با اين چنگالا درو باز مي‌كردم؟ اونا الكي بودها، اصلا نمي‌شه با چنگال درو باز كرد، فيلم بود همش، كل زندگيمون فيلم شد رفت»! مي‌گويم: «خانم سليماني! ديگه نمي‌تونين بازي كنين يا نمي‌خواين؟» نوشابه‌اش را مي‌خورد، نگاهم مي‌كند و مي‌گويد: «نه مي‌خوام، نه ديگه بازيم مي‌دن»! فاطمه طاهري مي‌خندد و سليماني ادامه مي‌دهد: «والا... من كدوم نقشو مي‌خوام بازي كنم؟ برم دوست دختر كي بشم؟»! اين را مي‌گويد و بلند بلند مي‌خندد و من هم بايد همپاي او بخندم. مي‌گويم: «نقش مادربزرگا كه بهتون مياد» فاطمه طاهري خنده‌اي مي‌كند، انگار كه مي‌داند شوخي‌ام واكنش پروين سليماني را در پي خواهد داشت. سليماني يكدفعه از جا مي‌پرد: «اوهوكي... فكر كردي من بازي مي‌كنم؟ من هنوز 18 سالمه، بالاتر كه نمي‌رم هيچ، شايد پايين‌ترم بيام» ناهارش را مي‌خورد، بند روسري‌اش را محكم‌تر مي‌كند و مي‌گويد: «تو نمازتو خوندي پسر؟» ساعت از 3 گذشته... مي‌گويد: «بلند شو برو نمازتو بخون، پاشو باز بيا ببينم چي مي‌گي؟» ازش دور مي‌شوم... آن طرف‌تر نمازخانه است، مي‌نشينم و به ديوار تكيه مي‌دهم، دارم فكر مي‌كنم كه با چهار پايه‌اش از جلوي نمازخانه رد مي‌شود و صدا مي‌زند: «خوندي پسر؟»

    روي كاناپه مي‌نشيند، تصميم مي‌گيرم روند مصاحبه را جدي‌تر كنم.

    - الان از وضعيت زندگي راضي هستين؟

    - راضي از چي؟ از زندگي؟ چي بگم والا؟ مي‌گذره ديگه... اگه شما خبرنگارا بذارين، روزي ده نفرتون زنگ مي‌زنين كه بياين مصاحبه؛ اولا من موندم چرا از وقتي حالم خوب نيست، همه مي‌خواين مصاحبه كنين؟ دوما مگه ما چندتا روزنامه داريم كه انقدر زنگ مي‌زنن؟

    يكدفعه فكرم منحرف مي‌شود؛ «چرا از وقتي حالم خوب نيست، همه مي‌خواين مصاحبه كنين؟» مي‌خواهم توضيح كه نه برايش توجيه كنم، اما دوست صميمي‌اش خنده‌اي مي‌كند و مي‌گويد: «خب اينجوري قيمتت بالاتر مي‌ره» سليماني كه داشت با يكي از دوستدارانش عكس يادگاري مي‌گرفت، يكدفعه بر مي‌گردد: « چي گفتي؟»

    - هيچي بابا! مي‌گم مصاحبه تو اين اوضاع بعدا به درد مي‌خوره!

    راست گفت، آنقدر مصاحبه‌اش ماند تا همين‌طور شد كه گفت... برمي‌گردم رو به سليماني، مي‌گويم «سينما رو دنبال مي‌كنين؟» انگار كه از سوالم خنده‌اش گرفته باشد، مي‌گويد: «با اين وضعيت كه بايد بفهمي ‌نمي‌تونم برم سينما، اما گاهي اين نوه‌ام (ماه چهره خليلي) فيلمي‌ مياره و باهم مي‌بينيم.» ازش مي‌خوام برايم از وضعيت سينما بگويد: «پر شده از جووناي خوشگل، يعني چي خب؟ اينا قراره سينما رو راه ببرن؟ ولم كن بابا... به من چه؟» مي‌خواهم اگر حرفي براي اينها دارد، بگويد: «اگه واقعا واسه پول و شهرتش اومدن، همين الان بذارن برن.»

    - اما اگه واسه اين اومدن كه رسيدن بهش.

    - خب برسن! اصل اينه مگه؟

    فاطمه طاهري كه گويا سابقه اين گلايه‌ها را دارد، رو به من مي‌گويد: «بند دلشو شل كردي، حالا بايد گوش كني تا واست گلايه كنه و حرف بزنه» پروين سليماني انگار كه بهش برخورده باشد، مي‌گويد: «نه خواهر من! اصلا هيچي نمي‌گم، به خدا خوبي همشونو مي‌خوام، هم خوبي اينا هم خوبي سينما و هنر، باور كن خوبيشون رو مي‌خوام»!

    مدير روابط عمومي‌ جشنواره مي‌آيد و اعلام مي‌كند كه اتوبوس دارد به سمت حرم مي‌رود، سليماني بدون مكثي مي‌گويد: «پاشو بريم... بلند شو كه فردا بايس برگردم تهران»! دستش را روي سرم مي‌كشد و از كنارم مي‌رود، دنبالش مي‌روم تا پاي اتوبوس؛ به زور مي‌خواهد سرعتش را زياد كند، چندنفر نزديك‌اش مي‌شوند تا كمكش كنند، جلوي در كه مي‌رسد 2 اتوبوس ايستاده در يكي فقط «صديقه كيانفر» پيشكسوت عرصه دوبله و بازنشسته و در اتوبوس ديگر تقريبا همه هنرمنداني كه در مشهد حاضر هستند. سليماني مردد است كه سوار كدام يكي شود، كسي نزديكش مي‌شود «اين يكي ميره كوهسنگي واسه سياحت، اين يكي ميره حرم واسه زيارت» و پروين سليماني بدون هيچ درنگي كنار كيانفر همكار قديمي‌اش مي‌نشيند و اتوبوس با 3 سرنشين همسال راه مي‌افتد و مي‌رود و درست يك‌سال و پنج ماه بعد هم پروين سليماني سوار بر اتوبوس مرگ راه مي‌افتد و... مي‌رود!


    منبع : جام جم

    به روز شده در : سه‌شنبه 26 خرداد 1388 - 4:40

    نظرات

    n
    سه‌شنبه 26 خرداد 1388 - 12:53
    6
    موافقم مخالفم
     
    پروین سلیمانی بیمار است/برایش دعا کنیم

    پس چرا اینقدر دیر این مصحبه رو گذاشتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    همیشه همین طوره.

    n
    سه‌شنبه 26 خرداد 1388 - 12:56
    2
    موافقم مخالفم
     
    پروین سلیمانی بیمار است/برایش دعا کنیم

    پس چرا اینقدر دیر این مصاحبه رو گذاشتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    همیشه همین طوره.

    shiva
    يکشنبه 31 خرداد 1388 - 23:29
    -10
    موافقم مخالفم
     
    پروین سلیمانی بیمار است/برایش دعا کنیم

    akhei khoda biamorze

    اضافه کردن نظر جدید
    :             
    :        
    :  
    :       






    خبرهای سینمای ما را در صندوق پستی خود دریافت کنید.
    پست الکترونيکی (Email):

    mobile view
    ...اگر از تلفن همراه استفاده می‌کنید
    بازديد امروز: 179040
    بازديد ديروز: 1091364
    متوسط بازديد هفته گذشته: 1038380
    بیشترین بازدید در روز ‌پنجشنبه 6 بهمن 1390 : 1035278
    مجموع بازديدها: 358331358



    cinemaema web awards



    Copyright 2005-2011 © www.cinemaema.com
    استفاده از مطالب سایت سینمای ما فقط با ذکر منبع مجاز است
    کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به گروه سینمای ما و شرکت توسعه فناوری نوآوران پارسیس است

    مجموعه سایت های ما: سینمای ما، موسیقی ما، تئاترما، فوتبال ما، بازار ما، آگهی ما

     




    close cinemaema.com عکس روز دیالوگ روز تبلیغات