خب، حالا دیگر از بحث مرگ و همه تفاهمها و سوء تفاهمهایش میخواهیم بیاییم بیرون و به زندگی برگردیم. به پیشنهادها و گفت و گوها و دیالوگها و خلاصه حرفهای خودمان. واکنش تا حد امکان خالص و پاک، به آن چه میبینیم و میشنویم. همه چیزی که تجربه میکنیم...
خون و خوشبینی
توی این مستندها گاهی وقتها آدم به چیزهای جالبی برمیخورد، از جمله مستند معروفی که درباره استنلی کوبریک ساختهاند؛ کارگردان وسواسی و کمالگرای معروف سینما. و در قسمتی از آن، جک نیکلسون راجع به همکاریاش با کوبریک سر فیلم درخشش حرف میزند. این که کوبریک گفته میخواهد با این اقتباساش از داستان استیفن کینگ، یک فیلم خوشبینانه بسازد. خوشبینانه؟ آنهایی که درخشش را دیدهاند میدانند که شنیدن این حرف از زبان کارگردان این فیلم، خیلی غیر منتظره است. درخشش فیلمی است تیره و تار و وهمانگیز و مبهم، درباره نویسندهای که در مسیر خلق اثرش دیوانه میشود و همسر و فرزندش را در یک هتل آخر دنیا با تبر تهدید میکند، جوری که در یک صحنه، خون انگار تمام دنیا را برمیدارد.
ساخته شدن چنین فیلمی چطور میتواند خوشبینانه باشد؟ و استنلی کوبریک جواب داده: به هر حال این فیلمی است راجع به ارواح و هر فیلمی که راجع به امکان زندگی پس از مرگ باشد، یک فیلم خوشبینانه است.
فعلا یک سال مهلت
ما عشاق سینما، دلایل فراوانی برای زندگی کردن داریم، از جمله فیلمهای تازهای که فیلمسازهای مورد علاقهمان میسازند یا قرار است بسازند. از جمله کوئنتین تارانتینو و مایکل مان، که یکی در اواسط دهه چهل زندگیاش است و استاد دوم، اواسط دهه شصت. ولی خوشبختانه هنوز با شور و حال فیلم میسازند و امروز دیدم که اتفاقا پروژه بعدی هر دو استاد، درباره یک گروه سرباز در جنگ جهانی دوم است. بازیگران پروژه مایکل مان هنوز مشخص نشدهاند، اما تارانتینو فعلا از دو بازیگر فیلمهای قبلیاش، یعنی مایکل مدسن و تیم راث دعوت کرده و فهرست بازیگران هنوز کامل نیست.
بخشی از لذت عشاق سینما، کشف استعدادهای تازه و فیلمهای خوب غیر منتظره است. اما اساتیدی هستند که بعد این همه سال میدانیم، محصول بعدیشان چیز به دردخوری از آب درمیآید. مان و تارانتینو از این دسته هستند و تازه برادران کوئن و مارتین اسکورسیزی ( وای، مستندی راجع به رولینگ استونز ) و دیوید فینچر ( زندگی بنیامین باتن ) و وونگ کار وای و انیمیشن تازه پیکسار و از همه مهمتر فیلم تازه استیفن چو ( قسمت دوم جوش و خروش کنگ فو؛ صد در صد خالص )... هم که فیلم تازهشان را تمام کردهاند و هنوز اکران نشده یا به دست ما نرسیده. آقای فرانسیس فورد کوپولا، غول بزرگ هم که قرار است با فیلم تازهاش، برگ جدیدی از تاریخ پیچیده اسطوره و تمدن نسل بشر را برایمان رو کند. جوانها و کشفهای تازه را هم حساب کنیم، ناگهان متوجه میشویم که قبل مرگ، چه قدر فیلم ندیده داریم. یادداشتها و نقدها را که حساب کنیم، میبینیم چه قدر کار نکرده داریم. فعلا از خدا یک سال وقت میخواهیم، تا ببینیم بعدش چی میشود.
سالهای قطبی و برره
سرنوشت افشین قطبی، سرمربی تازه تیم فوتبال پرسپولیس چه خواهد شد؟ هر چند که اصل و نسب ایرانی دارد، اما خارج از مرزهای ایران تربیت شده، و این جور که معلوم است، توانسته منطق و دوراندیشی را با احساسات ایرانی ترکیب کند. او هم مثل باقی همکاران فرنگیاش که به ایران میآمدند، مثل مصطفی دنیزلی و بلاژویچ و برانکو و کخ و باقی سرمربیهای معروف، فعلا با هزار امید و آرزو وارد شده، و شور و شوق و گرمای ایران و ایرانی، به وجدش آورده. اما این فقط یک روی سکه است. اینها در باغ سبز است. اگر بدشانس باشد، مثل پیشیاناش، آن روی سکه را هم خواهد دید. خواهد دید که توان ما برای جذب یک نفر از خارج مرزهای خانوادهمان چه قدر است. این که رگ و ریشه ایرانی دارد، این جا زیاد مهم نیست. این که چه قدر میتواند پوست کلفت باشد و حسادتها و زیر آب زنیها و قبیله بازیها و خاله زنکبازیهای ما را تحمل کند، شرط اصلی است.
عاشق کشورم هستم، اما دست خودم نیست. این جور وقتها، وقتی کسی با چنین با شور و شوقی وارد میشود و درباره آینده حرف میزند، یاد مجموعه تلویزیونی شبهای برره میافتم. وقتی یکی از خارج خانواده، برای کار و کسبی یا سرشماری، یا برقراری نظمی - چیزی وارد آن منطقه میشد، بعد آخر داستان، دیوانهاش میکردند، ولشاش میکردند برود پی کارش.
راستی این عکس را همین جا خرج کنم یا بگذارم برای روزنوشت بعدی؟ خسیس بازی نکنیم. دود و دم کافه قرار است دوباره اوج بگیرد. این عکس اصلی مستند تازهای است که درباره کرت کوبین ساختهاند: زندگی یک پسر. کرت در برابر جمعیت ایستاده و فضای شیزویی دارد از عکس میزند بیرون. تاریکی و روشنایی. فردی در برابر جمع. ازش چی میخواهند؟ در سرش چی میگذرد؟
<o:p></o:p>
<o:p></o:p>
بازگشت به روزنوشتهای امیر قادری
رضا
جمعه 20 مهر 1386 - 19:27
|
1- خوش بین بودن این کارگردان ها هم چیز جالبی است ها ! از کوبریک عجیب تر ، خوش بینی دیوید لینچ است. کسی باورش می شود چنین آدمی خوشبینانه زندگی کند و خودش را خوشبخت ترین مرد روی زمین بنامد و روزی چند ساعت یوگا کار کند ؟ البته من اصلا یک کوبریک دوست نبوده و نیستم . دلیلش هم مفصل است . اما دیوید لینچ را در رتبه ی اول همراه با گونزالس ایناریتو وتیم برتون و جارموش و وونگ کاروای دوست دارم . راستی می توانید تصور کنید کسی مثلا بخواهد مثل دیوید لینچ فیلم بسازد ؟ ببینید چه کمدی می شود . اصلا هر کدام از آن اسم های بالا یک روش دارند و به قولی ( از همان معروف ها ) ارژینال هستند . این ارژینال بودن فقط یک صفت نیست که مثل دیوانه یا نابغه بودن به آخر اسم انها اضافه شود . این حکمی است که به همین راحتی ها به کسی داده نمی شود . مثلا فرض کنید کسی بخواهد عاشقانه ای مانند در حال و هوای عشق بسازد . با آن حجم موسیقی و و آن نوع دکوپاژ و آن دیالوگ ها ! حتی تصورش هم مسخره است . در ایران هم خیلی ها بعد از کیارستمی خواستند به جای فیلم لانگ شات بسازند اما نه تنها نشد و به غیر از مورچه ی بالدار طلایی جایزه ای نبردند بلکه باعث خنده ی خیلی از ما ، و به وجود آمدن سینمای جشنواره ای و معناگرا شدند ( در ادامه ی همان خنده ها ! ) 2- رضا قاسمی خیلی وقت پیش در وبلاگ اش نوشته بود : چند وقت پیش که مثل هر ماه رفتم پیش دکترم تا داروهایم را تجدید کند گفت می دانی دولت برای کسانی مثل تو بیمه ی مادام العمر قرار داده ؟ نمی دانستم و این خبر خوشی بود . سریع برگه را امضا کردم و برای شرکت بیمه فرستادم . جوابش یک هفته ی بعد امد و من که انتظار داشتم نوشته باشد شما تا آخر عمر بیمه هستید نوشته بود شما تا سال 2018 زنده هستید .( نقل به مضمون ) فکرش را بکنید ! یعنی آن شرکت بیمه تشخیص داده ایشان فقط تا سال 2018 زنده هستند و آنقدر از این زمان مطمئن بوده اند که رضا قاسمی را فقط تا آن سال بیمه کرده اند . 3- گروه ریدیوهد ( این فونت فارسی اصلا راه نمی دهد انگلیسی تایپ کنم بس که فارسی دوست است ) برای پخش آلبوم جدید خود رنگین کمان ها دست به ابتکار جالبی زده و آن را در سایتی که برای این آلبوم طراحی کرده قرار داده و به صورت دیجیتالی ( برای دانلود ) و فیزیکی ( همان سی دی اش ) برای خریداران قرار داده . نکته ی جالبش اینکه قیمت فروش آلبوم را خود مشتری انتخاب می کند . یعنی شما می توانید هر قیمتی ( حتی مجانی ) برای این آلبوم بپردازید و آن را دریافت کنید . جمله ای هم که بالای صفحه ظاهر می شود چنین مضمونی دارد : ما برای خوانندگانمان ارزش قائلیم ! ( راستی کسی در باره ی این گروه و کارهای قبلیشان اطلاعی ندارد ؟ گویا گروه معروفی هستند ) . آدرس آن سایت هم این است : www. InRainbows.com 4- افشین قطبی به نظرم ماندنی تر از بقیه است . به چند دلیل : اول اینکه آدم حرفه ای است و به همین راحتی نمی گذارد حاشیه ها از پای درش آورد . دوم اینکه دستیارانش شرایط ایران را برایش توضیح داده اند برای همین می داند نباید حرفی بزند که باعث حاشیه شود . اما با آن حرفی که زدی کاملا موفقم . همین افشین قطبی پیش از جام جهانی بارها اعلام کرده بود دوست دارد بدون هیچ چشم داشت مالی و فقط برای کمک به کشورش بیاید ایران و حتی آنالیزور باشد . حتی برای همین جام ملت ها هم آنالیز تیم کره را برای ایران فرستاد ( به گواه حرف های حمید استیلی ) اما چه کسی استفاده کرد ؟ ( به گواه بی اطلاعی قلعه نویی از نوع سیستم کره در برنامه ی ورزش از نگاه دو ) در ایران رسم است اگر کس بهتر و با دانش تری پیدا کردیم به جای کمک سریعا سرش را زیر آب کنیم و بلایی به سرش در آوریم تا دیگر بر نگردد ، تا خدایی نکرده جای کسی را تنگ نکند ! احتیاجی هست که مثال هم بزنم ؟ فقط امیدوارم در ایران برای اولین بار یک کار گروهی به نتیجه برسد و پرسپولیس بدون اینکه کسی دعوا کند قهرمان شود ! 5- گویا نیما خان عزیز هم قرار است کافه ی خودشان را دوباره راه بیندازند . فعلا که نوشته اند کارگران مشغول کارند . امیدوارم دوباره کافه ی کناری هم راه بیفتد ! 6- راستی امروز تولد پاواروتی است و گوگل به همین مناسبت لوگوی خود را به شکل این خواننده کرده است! 7- عید همگی مبارک ! امیدوارم سال دیگر هم همین موقع کنار هم باشیم و عید را با هم بگذرانیم ! پی نوشت : دو کامنت قبلی مهدی پور امین طلا بود ها ! به مصطفی انصافی و امیررضا و ساسان تبریک برای نوشته های جدیدشان ! ساسان خان اینکه در نوشته ات به کسی باج ندادی مهم ترین چیز است ! یک نوشته ی اصل چنین بازتاب هایی هم دارد . ولی مهم همان صادق بودن است . موفق باشی یا حق
|
سحر همائی
جمعه 20 مهر 1386 - 21:9
|
این روزها از لحاظ سینمایی توی حس و حال کسوف آنتونیونی ام . فیلمی که زبانش زبان تصویر است . دیالوگ های کم و تصویرهای گویای زیاد . مونیکا ویتی با آن ظاهر ساده و بی تفاوت . آلن دلون پرشور ( برعکس تصویر همیشگی اش. ) در بورس . آنتونیونی بزرگ قرص و محکم پشت فیلم. روحش شاد... عید همه تان مبارک.
|
Admin
جمعه 20 مهر 1386 - 23:17
|
وقتی تیتر میزنم سو، تفاهم، باز میگویید چرا. مهدی پورامین که کلی از واکنش و کامنتاش خوشم آمده بود و توی روزنوشتهای قبلی هم نوشته بودم، حالا شاکی شده که چرا بد برخورد کردهام! حالا بیا و درستاش کن. من هر 1000 سال یک بار جواب میدهم، ولی این بار دیگر زورم گرفته بود که طرف 180 درجه عوضی گرفته. این هم از این. مخلصیم. راستی مهدی چرا نمینویسی؟ این مجموعههای ماه رمضان خوراکات بود پسر. امیر قادری
|
امیررضا نوری پرتو
جمعه 20 مهر 1386 - 23:46
|
با سلام خدمت امیر خان گل و همه ی دوستان نازنینم. 1- فرا رسیدن عید فطر را خدمت همه ی دوستان عزیزم تبریک عرض می کنم. امیدوارم در سایه ی عشق بیکران اهورای پاک سالیان سال در خوشی و سلامتی و موفقیت زندگی کنید. 2- امیر جان من که عاشق درخشش کوبریک هستم و ... غلاف تمام فلزی و پرتقال کوکی اش (با عرض پوزش از دوستداران اودیسه فضایی 2001 باید عرض کنم که اصلا نمی تونم با این فیلم استاد ارتباط برقرار کنم) ولی نباید از انصاف گذشت که لامصب خدا بیامرز بلد بود با حرفاش و قدرت جادویی تصاویرش چه جوری بیخ تماشاگرش رو دو دستی بچسبه! 3- امیر جان به نظرم یه سال خیلی کمه!!!! انقدر فیلم خوب هست که باید دید یا دوباره به تماشا نشست و آن قدر کتاب خوب برای خواندن هست و آن قدر موسیقی توپ برای شنیدن هست که n سال دیگه هم به مون وقت بدن کارساز نیست. خداوند عمر عاشقان سینما را زیاد کند! 4- افشین قطبی یک جنتلمن تمام عیار است (این ربطی به استقلالی بودن من نداره ها!!! ) اما مطمئنم در شرایط عجیب و غریب فوتبال ما و فضای به شدت ژورنالیستی و سطحی آن غرق خواهد شد و یا همرنگ جماعت همه کاره در فوتبال ایران. دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره! به امید پیروزی استقلال همیشه سرفراز در دربی یکشنبه!!!! راستی تا حالا فکر کردید که اوضاع قمر در عقرب سینمای ملی ما شباهت قریبی به فوتبال ما داره؟ 5- ساسان جان خیلی مخلصم. تو نظر خودت رو گفتی. کاری هم ندارم به اینکه چقدر با نظرت موافقم یا مخالف. اما باید بدونی نوشتن یا ابراز عقیده در مورد چیزی که طرفدار زیاد داره این تبعات را نیز به دنبال خواهد داشت. اظهار نظر مراجعه کنندگان به سایت رو در مورد نقدت خواندم. بعضی هاش واقعا توهین آمیز بود. تو اگه به چیزی که نوشتی ایمان داری نباید به این توهین ها وقعی بگذاری. دنبال نظرات مفید و کارساز باش و برای نوشته های بعدیت به کار بگیر. یادت نره که : " ...اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش...!" --------------------------------------------------------------- دیالوگ های این دفعه : 1- جمله ی مشهور کمال الملک در آخرین سکانس فیلم " کمال الملک " ( استاد علی حاتمی) : " همه ی عمر دیر رسیدیم... " ژاله تیرانداز(هدیه تهرانی) در "خانه ای روی آب " خطاب به دکتر سپیدبخت (رضا کیانیان) بعد از یادآوری رابطه شان در گذشته : " ... اگه می دونستم سرنوشت ما رو کی می بافه می گفتم مال من کلا بشکافه...!" لحن هدیه تهرانی و نگاه دردمندش را در این سکانس خیلی دوست دارم. -------------------------------------------------------------- در پناه عشق بیکران و جاودان اهورای پاک باشید. www.cinema-cinemast.blogfa.com amirreza_3385@yahoo.com
|
امیررضا نوری پرتو
شنبه 21 مهر 1386 - 0:28
|
راستی مصطفی انصافی عزیزم در کامنت یه دونه مونده به آخری روز نوشت قبلی گفته بود که من عجب صبری دارم که می رم هر آشغالی رو می بینم. خب آخه من عاشق سینمام! سینما رفتن هم واسه م از بچگی یه کار مقدس بوده که به نظرم انجامش یه جور رسم آئینی برای سینما دوستانه. ضمن اینکه من جدا از علاقه ام به سینمای درست و درمون یه " زی مووی" باز حرفه ای در سینمای ایران هستم و اینو با افتخار هم می گم! در ضمن مصطفی جان! آخرین فیلمی که دیدی "رئیس" نیست! چرا روت نمیشه بگی "محاکمه" رو دیدی ؟!!!! ((-: فیلم ایرج خان قادری فیلمفارسی ساز حداقل قابل تحمل تر از خیلی از این خزعبلات روی پرده است. راستی امروز " دستهای خالی" ( ابوالقاسم طالبی) رو در سینما آفریقا دیدم. مصطفی عزیز یه وقت به دل نگیری ها! حرفام بوی شوخی می داد. مگه نه؟
|
سمیرا
شنبه 21 مهر 1386 - 0:53
|
همه اینا درست ولی وقتی آدم به وطن نگاه میکنه هیچ چیز هیجان انگیزی نمی بینه. سنتوری که اکران نمی شه و تقوایی هم فیلم نمی سازه. نه شرقی هست که میرفتاح توش بنویسه ونه هم میهنی که لیلاز. نه روزنامه ای می یاد در خونت که چند دقیقه ای بشینی و با نویسنده های اهل حالش حال کنی و نه فیلم درست و حسابی رو پرده هست که با چند تا رفیق بری ببینی بلکه ساعتی احساس خوب بودن کنی. یاد دیالوگ حسن فتحی می افتم تو گلریزون اول اعتراض که "همه دنیا چهاردیواریه"
|
خاطره آقائیان
شنبه 21 مهر 1386 - 1:4
|
با عرض سلام خدمت همه ی دوستان این روزا هر وقت سراغ هر کافه ای که رفتم آقا رضا بحث لینچ رو پیش کشیده ما هم که حساس نسبت به این مسئله.چه کار کنم حرف سر لینچ که می شه هیجان زده می شم.این دفعه یه نسخه از مالهالند درایو به دستم رسیده که مترجم زیرنویس اون یه نقد هم کنارش گذاشته.یه چیز جالبی که این آقای مترجم فرمودن اینه که 30 بار تا حالا این فیلمو دیده . البته حق هم داشته.چون واقعا جای سی بار دیدن رو داره.ولی نمی دونم چرا با 30 بار دیدن فقط یه نکات محدودی دستگیرش شده.منکه نفهمیدم.... عشق سینما برای من با دو فیلم شروع شد یکی"درخشش"و دیگری"مصیبت"هردو رو از تلویزیون دیدم.هر دو هم توی یک مایه هستن.اولین بار که درخشش رو با اون بازی بی نظیر جک نیکلسون دیدم و البته با اون نقد معرکه ای که اون زمان سینما چهار داشت با خودم گفتم باید ببینم که کدوم نخبه ای همچین ایده ای رو پرورونده؟از اونجا افتادم دنبال کوبریک بینی.بعدها با ادیسه ی فضایی زندگی کردم و در ادامه دکتر استرنج لاو و بعد غلاف تمام فلزی,پرتقال کوکی , path of Glory ولی یه فیلمش رو هنوز ندیدم"بری لیندون"(قابل توجه آقا جواد)خیلی دلم می خواد که ببینمش... منم که اون مستند رو دیدم اول همین فکر رو کردم ولی بعد به خودم گفتم همین که این فیلم اینقدر قدرتمند بود که اینطوری روی یک بیننده تاثیر گذاشت این خودش می تونه خوش بینانه باشه... و اینکه امیر خان چرا فقط یک سال.مسیر به این خوبی تو زندگی پیدا کردین پر از عشق و امید.این امیدها می تونه سالیان سال شما رو زنده نگه داره و البته روزبه روز امیدوارتر.پس از خدا بخوایید که حالا حالاها باشید... دوستان امیدوارم که همتون تعطیلات خوب و خوشی رو پیش رو داشته باشید...
|
کاوه اسماعیلی
شنبه 21 مهر 1386 - 1:48
|
خیلی برای کامنت گذاشتن وقت ندارم...این دو روز تعطیلی را میخواهم تمام روی بازی سگدانی که تازه دستم رسیده کار کنم.(یادمه مدتها پیش امیر رضا از نسل جدید نالید که سرگرمیشون شده بازیهای مذخرف کامپیوتری....ترسیدم بگم خودم یه بازیباز حرفه ایم..)فکرشو بکنید.این مرحله جای استیو بوشمی هستم.(آقای صورتی)کارخونه رو صندوقشو زدم.گروگانا رو دخلشونو در آوردم.به حیاط پشتی رسیدم.تحت محاصره پلیسه.بد مصب...باید یه تیربار بگیرم ولی راه نمیده......... رضا در کامنتی پرسیده که کسی ردیوهد رو میشناسه یا نه؟فکرشو بکن..اگه کسی یه جا ازت بپرسه دیوید لینچ رو میشناسی بهش چی میگی؟تام یورک (خواننده گروه)نابغه ترین موزیسین راک در دو دهه اخیر بوده.برو سراغشون رضا.برای غرق شدن در موسیقی ردیوهد هیچ وقت دیر نیست. امبر جان..میخوای خساست بکن میخوای نکن.ولی تمام این عکسها رو که از مستند کرت کوبین در آوردی خودم دارم.این هم از همان فیلمهاست که برای دیدنش انگیزه زندگی دارم...غیر از اینها من هنوز سنتوری را هم ندیدم. برای ساسان امیر کلالی و نگرانیش بابت وکنش منفی به نقدش.....رابرت دنیرو تو کازینو میگه:"کارها اینجا 3 نوعند.درست.غلط و کاری که من انجام میدم:"به جای کلمه کار ،کلمه نقد رو بذار و بگو و همینطوری برو جلو. گویا چندان وقت نداشتم....آقا من برم سراغ پلی استیشن.خین و خینریزی
|
Reza
شنبه 21 مهر 1386 - 3:2
|
با اینکه استقلالی ام امیدوارم قطبی به سرنوشت بقیه دچار نشه . من برانکو رو روزهای اولی که اومده بود تو ایران از نزدیک دیدم ؛ با همه سلام علیک می کرد و عکس مینداخت ولی روزهای بعد از صعود به جام جهانی میخواست از دست خبرنگارا و مردم کله شو بکوبه به دیوار . ولی دلم خنک شد با تیمش آژاکس رو توی هلند حذف کرد . ببخشید کسی می دونه جریان این فیلمهایی که تو چند وقته ی اخیر اکران میشه چیه ؟ فکر نمیکنم اکران همزمان این همه شاهکار اتفاقی باشه ( شایدم واقعا فیلم بهتری وجود نداره ) . من به غیر از جشنواره ، در سال بین بیست تا سی بار سینما می رفتم تا حالا سه تا فیلم بیشتر ندیده ام . اصلا رغبت نمیکنم ...... عیدتون هم مبارک .
|
مریم.م
شنبه 21 مهر 1386 - 9:59
|
سلام امیدوارم حال همه خوب باشد عید همه مبارک با حرف اقای قادری خیلی موافقم فعلا که اقای قطبی تیم خوبی ساخته امیدوارم دوام بیاورد خیلی حال کردم فعلا نوشتن دیالوگ فیلم های اقای کیمیایی رو دوره محسن : زن لال هم نعمتيه حد ميثاق به محسن: هر چي بيشتر به درد بخوري، اعتماد بهت بيشتر مي شه و بزرگ مي شي اقای مصطفي انصافي بهتون حسودیم شد اخه من فقط یه بار رییس رو سینما رفتم و هم دلم سوخت ولی تو رو خدا یه جوری فیلم ببینین به قول خودتون فاجعست و اما در مورد ریدیوهد گروه خیلی خوبین اگه گوش ندادین حتما یه جوری گیر بیارین
|
رضا.م
شنبه 21 مهر 1386 - 11:52
|
ببخشید سر زده میام.میگم یه سر به وبلاگ مهدی عزیزی بزنید.ضرر نمی کنید.همین.
|
سوفیا
شنبه 21 مهر 1386 - 17:12
|
وای... دیوانه ام کردید که با این عکس کرت کوبین... وای... وای... کی ساخته این مستند را؟ از کجا می شود تهیه اش کرد؟ اسمش را می شود به زبان اصلی بنویسید؟ یعنی مستندی دربارهء کرت کوبین ساخته شده و من ندیده ام؟
|
سوفیا
شنبه 21 مهر 1386 - 17:31
|
به رضا: ۱- تازه خبر ندارید که آقای لینچ آرامش روحی و روانی اش را مدیون تی ام (مراقبهء متعالی) می داند و تبلیغش هم می کند و یادم هست جایی خواندم بنیادی تاسیس کرده برای اشاعهء رایگان آن بین کودکان محروم دنیا. بیچاره آدمی که بخواهد آرامش روحی را از لینچ بگیرد. همین که فیلم آخرش را تا ته دیده باشد و روانهء بیمارستان نشده باشد خودش خیلی است. ۲- خیلی ممنون به خاطر نقل قول از رضاقاسمی نازنین که حسابی من را یاد خاطرات عزیز آن وبلاگ خواندنی و دوست داشتنی انداخت. آن حکم شرکت بیمه هم احتمالا براساس سوابق بیماریهای ایشان به این نتیجه رسیده اند که تا کی زنده می ماند. یا این که به کل شوخی بوده! ۳- ما همه امیدواریم پرسپولیس قهرمان شود. اینقدر بدبین نباشید لطفا! پی نوشت: باز درخواست می کنم لطفا دربارهء مستند کرت کوبین توضیح بدهید. آن حرف کوبریک هم به نظرم یک جور طنز سیاه بوده. تهدید چنین ارواحی و چنین زندگی بعد از مرگی را خوشبینانه نامیدن فقط از آدمی مثل کوبریک برمی آید و بس. و عید همگی مبارک. امیر: سلام، عید شما هم مبارک. این مستند هنوز تازه اکران شده و خبری از DVDاش نیست. اسم اش اگه درست یادم باشه هست؛ زندگی این پسر، یا یه همچین چیزی. منتقدای اون ور آب هم زیاد تحویلاش نگرفتن. پس شاید فیلم خوبی باشه.
|
امید غیائی
شنبه 21 مهر 1386 - 18:18
|
سلام. خواندن این تیکه ""ما عشاق سینما، برای زندگی کردن دلایل فراوانی داریم"" از نوشته امیرخان یه ریزه حالم رو خوب کرد و گفتم بد نیست من هم یه چیزکی پرتاب کنم. خب تو این هاگیر واگیر و روزهای بی حوصلگی بدجور بهم چسبید این جمله. گفتم این روزها بهونه واسه زنده موندن کمه ولی این سینما میتونه یکی از همین "کم" ها باشه. حتما همینه که من الانه روپام و دارم راست راست راه میرم و انگار نه انگار. خب به قول جو تو سانست بولوار "انگار این میمونه خیلی مهم بوده تازه شایدهم نوه کینگ کونگ کبیر بوده". این هم از قضیه ماست.همینه نفس بالا میاد.بیشترش هم از همین "دلایل فراوان"ه. نه اینکه فقط خوشی و لذت توهم دیدن inland empire رو با دوستت تقسیم کنی و بعدش تازه دوزاریت بیفته که خودت هم از حرفهات هیچی نفهمیدی و یا اینکه از اون سکانس محشر آخر death proof بگی و باز هم مو به بدنت سیخ بشه و از دیدن خبر اینکه رفقات تو هالیوود بیکار ننشستن و دارن تخته گاز میرن تا تو رو پا باشی. وونگ کاروای و تارانتینو و( آخ جای خالی استاد رو الان حس کردم.کاش میشد برگمان رو هم بیارم اینجا......) حالا شاید هم کیم کی دوک و ااااااااااااااه این همه آدم. تازه نه تنها اینها که یه سری دیگه هم هستن. مثل اینکه من چندروز پیش یه فیلم ته تینیجری بیست ببینم به اسم "تعطیلات" و کلی هم حال کنم.آخ که انقدر آدمها دوست داشتنی بودن توش که باورت نمیشه داری فیلم "رئال" می بینی. من و رفقام همیشه وقتی خیلی بهمون خوش میگذره حتی به اندازه خوردن یه غذای خوشمزه یا دیدن یه چیز خوشگل در حد چند ثانیه، رو میکنیم آسمون و میگیم خدایا ما رو تا ته این یکی زنده نیگر دار آرزو به دل نمیریم. مثلا دفعه اولی که کباب شاندیز خوردیم قیافه هممون دیدنی بود. به اندازه خوردن همون از خدا عمر خواستیم و خب می بینید که داد. و اما مستند.چند وقته پیش مستند "سفر یک هندبنگر" رو دیدم و با داشتن پیشینه ارادت به موسیقی متال باز هم به احترام همشون کلاه از سر برداشتم. واینکه وای که چقدر عقبیم. تو مردنهای روزنوشت قبلی نبودم چون میخوام یکی دو ماهه دیگه همتون رو به جائی دعوت کنم تا ببینید علت نبودنهای این چند وقتم چی بوده. درگیر مرگیم بس خنده دار. مرگ دو دلقک. اوه به اندازه سه تا روزنوشت حرف زدم. همین.
|
شنبه 21 مهر 1386 - 21:26
|
نوري پرتو جان! اون ديالوگ همه عمر دير رسيديم مال فيلم سوتهدلان هست نه كمالالملك.
|
سمیرا
شنبه 21 مهر 1386 - 22:59
|
نمی دونم شاید تو کمال المک هم همین دیالوگ باشه ولی تا جایی که من می دونم دیالوگ مال آخرین صحنه دلشدگان هستش که برادره قبل رسیدن به امام زاده می میره و جمشید مشایخی این رو بالای سرش می گه. "همه عمر دیر رسیدیم ..." رو می گم.
|
حامد اصغری
شنبه 21 مهر 1386 - 23:38
|
فعلا حرفی ندارم به جز این چندتا دیالوگ: 4.میوه تو عزا طعم نداره (قیصر) 5.نمردیم و گلوله هم خوردیم (گوزن ها) 6.خدایا اگر هر کی پیر می شه.دلش هم کوچیکتر می شه منو پیر نکون که طاقتشو ندارم. (قیصر)
|
ساسان.ا.ك
شنبه 21 مهر 1386 - 23:40
|
سلام و عيدتون مبارك. 1)افشين قطبي رو پايم. فكر مي كنم اين بشر كتابهاي روانشناسي روخيلي مطالعه مي كنه. من اونو يه جورايي با مورينيو مقايسه مي كنم با اين تفاوت كه اين يكي اهل حاشيه نيست( تا اينجا كه نبوده) . ولي خب نمي تونم نگراني خودموازعاقبتش پنهان كنم. چون تو پرسپوليس باندهاي مافيايي به وفور وجود داره. 2)راستش اين قضيه كه هنوز خيلي فيلمها هست كه نديديم در مورد من يكي خيلي صادقه. چون خيلي بيشتر از خيلي فيلمه كه هنوز نديدم. هر روز ميگم فردا وقت هست. هنوز يه عالم كتاب هم هست كه نخوندم. رضا و اميررضاي عزيز خيلي خوشحالم از اينكه هواي منو دارين. من به چيزي كه نوشته بودم اعتقاد دارم. حالا اين امكان رو ميدم كه شايد اشتباه باشه ولي قصد گرفتن ايرادات بني اسرائيلي و كوبوندن كسي رو نداشتم. خيلي دلم واسه جواد طوسي سوخت كه اينجوري در موردش حرف زدند. من هنوزم ميگم ميوه ممنوعه يك سريال فارسي بيش نيست ولي همونجا هم گفتم كه همين سريال فارسي خيلي بهتر از خيلي هاي ديگست. همونجا گفتم كه خيلي حرفه اي ساخته شده و خيلي تعريف و تمجيد ديگه . نمي دونم چرا مخاطبا فقط همون چند خط اوليه رو مد نظر قرار دادند. البته انتظارم از بچه هاي كافه بيشتر از اينها بود. به هر حال من هنوز مينويسم.( شبيه استيو مك كوئين تو پاپيون كه گفت من هنوز زندم)
|
farshid
يکشنبه 22 مهر 1386 - 1:32
|
به نکته با مزه ای دست پیدا کردم وقتی اداره سانسور انگلستان از وفور این همه خون در یک سکانس(فوران خون) به تنگ امد و درجه فیلم را برای اکران فقط برای بزرگسالان اعلام کرد کوبریک توانست با زیرکی انها را قانع کند که این مایع لزج خون نیست بلکه فاضلاب است!!! حسابش را کنید اگر این حرف را ما هم بپذیریم توی برداشتهایمان یا احساسی که موقع دیدن داشته ایم چقدر تغییر به وجود می اید؟یا همین خوش بینی و اظهار نظری که توی همین مستند امده شاید دیدگاه ادمها را به چالش بکشد ولی به نظرم درخشش امروز دیگر فیلم کوبریک نیست فیلم من است فیلم تو یا هر ادمی که با همه چیز هایی که تا مغز استخوانش رسوب کرده می تواند فرق خون و فاضلاب را از هم تشخیص بدهد فرق واقع بینی و خوش بینی ساده لوحانه ای که نمی خواهیم قبول کنیم!! حسابش را کنید امیر نادری بعد از سالها چیزهایی در مورد تنگنا بگوید که همه چیز را به هم بریزد به نظرم چندان مهم نیست چون فیلم حالا فقط متعلق به او نیست حالا نگاه گلمکانی هم برای خودش قصه ای شده که شنیدنی ست ممکن است خیلی ها با تنگنا زندگی کرده باشند بی خیال این که نادری روزی استفراغ سکانس اخر را زمانی جور دیگری شرح دهد که خوش بینانه شود . **** این جا تا برنده باشی کسی حرفی ندارد افشین قطبی را باید موقعی دید که پیروزی به سنگ خورده و ... farshid
|
david
يکشنبه 22 مهر 1386 - 1:50
|
خوش بین.خوب همه خوش بینند.به نظر من هرکسی که زندست خوش بینه.هرکسی که تا مرز خودکشی رفته و مرتکبش نشده.خوش بینه.دیگه چه برسه به کوبریک بزرگ که هرچی باشه درخشش با پیروزی مرد مسخ شده به پایان نرسید. یک سال کم است.من تعداد فیلم های که ندیدم حداقل 3 سال وقت می گیره.حالا در نظر بگیریم که در این سه سال باز چقدر فیلم خواهند امد.و حتی اگه نیاد من این سه سال رو بر اساس فیلم ها و کارگردان های شناخته شده تخمین زدم.دیگه چه برسه که بخوایم بگردیم و فیلم گمنام کشف کنیم.کارگردان گمنام کشف کنیم.ایده های ناب ندیده کشف کنیم... خب.جلوم فیلم ناشناخته تورناتوره رو دارم.تورناتوره و سینما پارادیزو بدون شک جز بهترین خاطرات سینمای من هستند.و البته لذت بخش ترین هاشون.دستام می لرزه وقتی می خوام دی وی دی ناشناخته رو بردارم... امیدوارم سرنوشت قطبی اینطور نباشه.البته معمولا اینایی که مثال زدی علتش موفق نشدنشونه.مثلا دنیزلی نتونست تو پرسپولیس قهرمان بشه.برانکو تو جام جهانی موفق نبود کخ تیم استقلال رو خیلی پایین کشید و ...بستگی داره قطبی چقدر موفق باشه.تا کی موفق باشه.چقدر پوست کلفت باشه و...
|
امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 22 مهر 1386 - 9:31
|
حواستون به نامه ی استاد پرویز دوایی به استاد گلمکانی بود ؟ گفتگوی جواد طوسی با گلمکانی را هم حتما بخوانید. خالی از لطف نیست.
|
سعيد هدايتي
يکشنبه 22 مهر 1386 - 9:40
|
سلام به دوستان گلم من با امير نوري پرتو موافقم همه چيمون به هم مياد .اميدوارم سازمان داري!(هيچي تو دنيا مثل اين كفر ما استقلالي ها رو در نمياره كه نيكبخت بهمون گل بزنه؟) اقاي قطبي جواب بده وفوتبال كسالت بارمون از اين دايره پوچ واوباش گري خارج بشه .ولي به عنوان يه ابي دل مجبورم براي قلب خسته ناصر خان نگران باشم ودعا كنم زوري باز نشسته نشه تا خودش با عزت وابرو بره بالاي جايگاه و از فوتبال مدرن لذت ببره.پيشنهاد يه فيلم توپ براي كساني كه اعصاب ديدن فوتبالو ندارن:همه چيز در باره مادرم!
|
مصطفی سیفی
يکشنبه 22 مهر 1386 - 17:43
|
خوب باید بگم هیچ حرف و نظری درباه نوشته های امیر قادری نمی دم ، چرا باید همش درباره حرفای امیر حرف زد من می خوام درباره حرفای خودم حرف بزنم . مثلا اینکه سینمای ایران داره حالمو به هم میزنه ( فعلا حمله ممنوع بزارید بگم چرا ) خدایش ما داریم کجا می ریم ؟ یه روز یه نفر یه بیچاره ای رو از آب گرفت و سوار پشت اسبش کرد و راه افتاد از کوه و دشت و بیابان گذشتن نجات یافته بیچاره به مرد گفت کجا داریم می ریم ؟ مرد گفت : فعلا نمی دونم . حالا حکایت سینما ست و ما ، اصلا ما ایرانیا فقط تو چنتمون ادعاست ( نارحت نشید خودمم آره ! ) بعدش تازه اگرم کسی حق بگه مگه به خرجمون می یره ، یعنی کلا مرغمون یه پا داشته و داره و ... خلاصه یه قیامی چیزی امیر جان بچه ها آخه حقه سنتوری خونه نشین بشه و قصه دلها بشینه روی سردر سینما ها ... آخه حقه م مثل مادر بره اسکار ، اون وقت ما بشینیم ( عاشقای سینما به قول امیر ) تو هاونمون قصه مرگ و افشین قطبی بکوبیم . ( خلاصه اگه کسیم نارحت شد با اینکه حرفم حق بود معذرت ) . ( بدون شرح ) 1- یه آلمانی خوب آلمانیه که مرده باشه . 2- من بودم حاجی نصرت رضا پونصد علی فرصت آرهو اینا خیلی بودیم کیریم آقامونم بود.آره از ما نه از اونا آره که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم ما اصلا تو نخ این صوبتا نبودیم.خلاصه نه گاز دنده جلو متل قو دربند اومدیم پایین. یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین آبجوو عرق نشستیم رو تخت.پیک اولو رفتیم بالا سلامتی رفقا لول لول شدیم .دومی رو رفتیم بالا سلامتی جوع پاتیل پاتیل شدیم. اومدیم سومیرو بریم بالا که اصغر نامرد ساقی شد گفت بریم بالا مام رفتیم بالا گفت سلامتی مهتی.تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم این جیب نه اون جیب نه جیب ساعتی ضامن دار رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن.پریدم تو متل قو سر کوچه مهران کنج دیفال یارو گندهه این هوا هیکل واسساده بود.زد تو سینم رفتم عقب اومدم جلو گفتم هتته گفت عفت گفتم نامرداش دومی رو از اولی قایمتر زد.خلاصه سرتو درد نیارم این جیب نه اون جیب نه جیب ساعتی ضامن دار رفتم که بیام دیدم یه پس خوردم درمونگام.آره تو نمیری به موت قسم ما به همه گفتیم زدیم شومام بگید زده. خوبیت نداره در و همسایه خودتون که واردین .ایولله. 3-آخرین دیالوگ فیلم SE7EN : ارنست همینگوی در جایی میگه ... دنیا جای زیباییه و ارزش زندگی کردن و مبارزه کردن رو داره ... من با قسمت دوم موافقم.
|
رضا
يکشنبه 22 مهر 1386 - 20:46
|
1- این روزها نمی دانم چرا در حالت ( بیایید فارسی را پاس بداریم و نگوییم مود ) دیوید لینچ و فیلم هایش هستم ، در هر کافه ای هم می روم لینچ سفارش می دهم ( بخشی از این رسوایی را خاطره خانوم اشاره کردند ) . آخر یکی بگوید چه طور می شود فیلم های دیوید عزیز (آنهایی که نامه ی هادی چپردار را به اینگمار برگمان در این شماره ی مجله ی هفت خوانده اند ، می دانند چه می گویم ) با آن همه جنون که نمی گذارد کسی سالم بماند ، جذاب است( کور شوم اگر دروغ بگویم ........ نه اگه قراره کور شم بگذار بگم اینلند ایمپایر به نظر من حد اقل در ن بار اول دیدن این طور نبود ) . در ضمن خاطره خانوم من آن شخص مذکور را در جایی دیگر هم دیده ام آن هم با نام کاربری : دیوید لینچ . اما در کل موافقم یا بنده خدا هوشش پایین بوده که بعد از سی بار نگاه کردن آن همه سوال بی جواب برایش باقی مانده ( البته شاید به خاطر دقیق شدن ترجمه بوده ) یا شاید دیگر از آن حد بیشتر نمی شود از آن فیلم برداشت کرد . امیر عزتی در مورد مالهالند درایو می گوید : به هر حال هر کس که این فیلم را ببیند ، مطمئنا دنیایش را مثل قبل نخواهد دید ( با وضعیت حافظه ی ما ....... مثل همیشه نقل به مضمون ) 2- من همیشه از ملاقات سه نفر خیلی خوشحال می شوم : اول اگر سینما دوست ( ترجیحا سلیقه اش مثل من ) باشد دوم اگر رضا قاسمی دوست باشد سوم هم اگر پرسپولیسی باشد ......... باورتان می شود همه ی اینها در یک نفر جمع شده باشد ؟( اگرباورتان نشد دیر باورید و بهتر است اخلاقتان را عوض کنید چون علاوه بر شخص مذکور من خودم در این کافه چند نفر دیگر را هم می شناسم که چنین شرایطی داشته باشند ) خیلی مخلصیم بانو سوفیا ! 3- کاوه می دونستم حرفی که می زنم خودش در حد یک اعتراف سنگین است . اما خوب بعضی وقت ها باب آشنایی از یک آبروریزی ایجاد می شود . من دارم اماده می شم خودم رو غرق کنم ........ 4- مصطفی انصافی من هم بعد از رئیس فقط پاداش سکوت را دیده ام ( البته به ترتیب اکران ) نه قاعده ی بازی را دیده ام ، نه محاکمه ، نه نصف مال نمی دانم کی و نه باقی فیلم ها را . اصلا هم ناراحت نیستم ، کمک هم نمی خواهم . فعلا هم قصد سینما رفتن ندارم ( چرا ....... می خواهم کلاغ پر را ببینم تا شاید یادداشتی به زور چپاندم در سایت ) چه کاری است ؟ آنجا چراغ ها را خاموش می کنند و به زور می خواهند بهت بقبولانند که لطفا یک ساعت و نیم از دنیا لذت ببر تا دلیلی که سینما برای آن ساخته شده ، از بین نرود ( هر بار کسی دلیل وجود سینما را سرگرمی مطلق می گوید می خواهم بزنم ........... ) . آخر این سینمای ما که سالی دوتا فیلم خوب توش نشون نمی دن به چه دردی می خوره؟ ( شوخی کردم به خدا ) ایرج کریمی در پاسخ به اینکه آیا ساخت تله فیلم ها باعث نابودی سینما می شود یا نه ، گفته : اگر سینما با تله فیلم می میرد من آنقدر تله فیلم می سازم تا بمیرد ..... 5- 1- پرسپولیس ............ 21 امتیاز . . . . . . 11 – استقلال .................. 10 امتیاز ( من نمی دانم وقتی استقلال طرفدار ندارد چرا جای الکی هدر می دهند ؟ خودتان دیدید که چقدر از سکوهای طرف استقلال خالی بود )
|
حمید دست قیچی
يکشنبه 22 مهر 1386 - 22:33
|
صرف این که آدم کمال گرایی هستی به این معنی نیست که کاملی..... کوبریک همیشه علاقه مند بوده که بر تمام اجزاء روند فیلم سازی تسلط داشته باشه. استنلی توی صدا وارده ، توی رنگ میکروفون هم وارده، درباره ی آن فروشنده ای هم که میکروفون را ازش می خرند هم وارده ، در مورد دختر فروشنده ای هم که باید دندان هایش را پر کنه وارده . استنلی آدم واردیه .... " جک نیکلسن " اگر کوبریک کارگردان سینما نشده بود رئیس کل ستاد ارتش آمریکا میشد . مهم نیست کارش چیه . حتی اگه مسئله خریدن شامپو باشه با تمام وجود این کار را انجام میده ....... " مالکوم مکداول " کوبریک را تعربف کنم؟ اووممم .... باید یک معنای تازه برای کلمه ی وسواسی پیدا کرد...... " جک نیکلسون "
|
امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 22 مهر 1386 - 22:44
|
با سلام خدمت امیر خان گل و همه ی دوستان نازنین. 1- دربی هم تمام شد. یه نیمه اش آب بود و یه نیمه اش آتش. ولی خداییش مشخص بود پرسپولیس برای مساوی اومده. دوستان قرمزم زنگ و اس ام اس زدند که برو تیمت رو جمع کن الآن یازدهمه. استقلال این فصل هیچی نمی شه. اینو خودم هم می دونم اما دوستان پرسپولیسی ام بدانید که تیمتان در آینده مشکلات زیادی خواهد داشت! هنوز به تور تیمهای بدقلق نیفتاده اید. به شهادت دست اندر کاران برنامه فوتبال برتر موقعیت های پرسپولیس 6 تا بود و مال استقلال 4 تا. اما خدا وکیلی موقعیت صد در صد گل کدام یک بیشتر بود. دوستان قرمز کلاهتان را قاضی کنید بی زحمت! 2- نمی دونم چرا کامنت صبحم آنلاین نشد؟ مجبورم اینجا یکبار دیگه به سوتی ام در کامنت قبلی ام اشاره ای کنم. من دفعه ی قبل که دیالوگ ها را که نوشتم جمله ی : " همه ی عمر دیر رسیدیم " را به سکانس آخر کمال الملک منسوب کردم. اگه سمیرا خانم اشاره نمی کرد من هم اصلا متوجه نمی شدم! آخه یکی نیست بگه کجای عبارت "سوته دلان" شبیه نام "کمال الملک " ؟! خودم هم نمی دونم چرا همچین سوتی بدی داده ام. در صورتی که این دیالوگ مال کاراکتر " حبیب " در سوته دلان هست. بذارین به حساب اینکه نزدیک نیمه شب داشتم می نوشتم! (به این می گن ماست مالیزاسیون!!!!) دیالوگ آخر فیلم کمال الملک مربوط به جمله ی استاد با صدای جاودان منوچهر اسماعیلی بود که خطاب به شخصیت یار محمد (مرحوم اسماعیل محمدی) گفته می شد: "استاد تویی... هنراین فرشه... شاهکار این تابلوست... دریغ همه عمر یک نظر به زیر پا نینداختیم... هنر این ذوق گسترده ست... شاهکار کار توست یار محمد... نه کار من..." خلاصه بابت این سوتی بنده را عفو بفرمایید! بالاخص هواداران استاد حاتمی. 3- دیشب ژرمنها با تساوی در برابر ایرلند رفتند یورو 2008. اون هم به عنوان اولین تیم پپس از دو میزبان. کارنامه ی پانزده ماهه ی یوآخیم لو عالیه. 12 برد و دو تساوی و تنها یک شکست آن هم با تیم دوم و جوان آلمان در برابر دانمارک. تبریک به همه ی فوتبالی های " عشق آلمان " ! جمشید سعیدی عزیز کجایی که منو در جشن صعود در کافه همراهی کنی؟ مصطفی جوادی عزیز مدتهاست خبری از جمشید خان نیست. 4- دیالوگ های این دفعه : کاغذ بی خط(ناصر تقوایی) : رویا (هدیه تهرانی) : نوشتن مث تولده... وقتی یه چیزی می نویسی دنیا می آی دوباره... می شی یه آدم دیگه... جهانگیر (خسرو شکیبایی) : دنیا مگه عوض میشه؟ رویا : نمی دونم... شایدم این منم که عوض شدم... من دیگه اون رویایی نیستم که 32 سال پیش دنیا اومد... همین امروز... دم غروب... خونه مادرم... عزیز... یه زن پیر یائسه... من دوباره دنیا اومدم... قرمز (فریدون جیرانی) : ناصر ملک (محمدرضا فروتن) : نکبت عوضی... چه جوری بهت بفهمونم که من الاغ عاشقتم... این واژه ی نامانوس "الاغ" در دو فیلم دیگر جناب جیرانی هم کاربرد دراماتیک داشت !!!!! آب و آتش : مجید شهلا(آتیلا پسیانی) : من الاغ تو آشغال کثافتو دوست دارم...! شام آخر: ستاره مشرقی(هانیه توسلی) : من چه جوری به این داداش الاغت بفهمونم که ازش خوشم میاد...؟ ----------------------------------------------------------------------- در پناه عشق بیکران و جاودان اهورای پاک باشید. www.cinema-cinemast.blogfa.com amirreza_3385@yahoo.com
|
جواد رهبر
يکشنبه 22 مهر 1386 - 22:57
|
"Such a pretty house and such a pretty garden" سلام خدمت همه رفقا! 1. نمایی از پشت پنجره ی اتاقی از خانه ای بزرگ. داخل اتاق سازهای یک گروه راک برپاست. بلیک (مایکل پیت) وارد می شود. به مرور با هر ساز سولویی اجرا می کند. قاب بازتر و بازتر می شود. گویی بلیک (که چقدر اسم بامسمایی دارد؛ همانند ویلیام بلیک (مرد مرده ی جیم جارموش) که هر دو نامشان را از یکی از غول های رمانتیک انگلستان "ویلیام بلیک" (1757-1827) وام گرفته اند.) یک تنه تمامی گروه هست و هیچ کس نیست. این همان چیزی بود که گاس فون سانت می خواست نشان بدهد. بلیک کرت دونالد کوبین بود و نبود. نمی دانم چرا با "واپسین روزها" تا این حد سرخوش می شوم با تک تک سکانس هایش؛ با زیر لب زمزمه کردن های بلیک، با صعود روحش از نردبان مرگ. خیلی ها از این فیلم خوششان نیامد اما من... حالا مستند جدیدی قرار است بیاید؛ درباره کرت کوبین. باز هم باید مهیا شوم: "لئونارد کوهن را پس از مرگ همدمم ساز/ تا بتوانم تا قیام قیامت مویه کنم." حالا شنیدن "Pennyroyal Tea" حال و هوای خاصی در ذهنم پدید می آورد. 2. کوبریک علاقه بسیاری به آثار فرانتس کافکا داشت اما خب می گفت: "من همسر، سه فرزند، سه سگ و هفت گربه دارم. فرانتس کافکا نیستم که تک و تنها بنشینم و رنج بکشم." استادمان خوش بین بوده راستی راستی. 3. من با مهلت شش ماهه هم موافقم البته به شرطی که بتونم تمام شیره های یک فیلم یا کتاب خوب را تا ته ته مک بزنم و مدتها طعمش رو توی دهنم نگه دارم. حالا که دارم فکر می کنم می بینم کم کم دارم احساس می کنم یه جور اعتیاد خاصی نسبت به یه سری فیلم ها پیدا کرده ام. هی باید برم فلان سکانس فلان فیلم را دوباره ببینم وگرنه تمام بدنم درد می گیرم. قبل ترها این طوری نبود! خماری اش کمتر بود. چند وقتی دوست دارم سکانس آغازین "دیوار پینک فلوید " راببینم. وای خدا! اینکه مدام داره فیلم های جدید کارگردان های محبوب مان روی پرده می ره که بماند چون حکایتی دیگه ست. همین من بودم که پس از دیدن تریلر "سوئینی تاد" یه جیغ حسابی زدم اونقدر که شیشه ها لرزید. حالا غیر از فیلم هایی که امیر نام برده یه سری دیگه هم هست که حسابی منتظر دیدنشونم. "Inland Empire" همین الان روی هارد کامپیوتر سازمانه. باید یکی از روش رایت کنم و ببرم ببینمش. هر چی باشه یک فیلم خوشبینانه دیگر است. حسابی منتظر مستند مارتین هم باید بود. مستندهایش مثل سینمایی هایش بی نظیر و شاهکارند. خارق العاده! برادران کوئن هم که... یادمه یه بار در طی دوره "لبوفسکی بزرگ" فیلم با دوستی آنقدر خندیدیم که دل درد گرفتیم با چشمانی پر از اشک! کش موی جرج کلونی و آواز خواندن هایشان هم بماند برای فرصتی دیگه! 4. حالا میشه با آلبوم جدید ریدیوهد هم کلی صفا کرد. امیدوارم یه چیزی مثل OK Computer باشه که برق از سرمون بپره. هنوز درگیر اون آلبومم بدجوری... هرچند آلبومشان به قول خود یورک No Alarms and No Surprises ... 5. پیشنهاد: باری لیندون... تا بعد
|
جواد رهبر
يکشنبه 22 مهر 1386 - 23:0
|
Kurt Cobain About a Son (2006) مستندی که عکسش را می بینید. راستی تجربه تماشای این عکس در حین گوش دادن به Lithium یه چیز دیگه است... امتحان کنید. وای فوتبال جا موند!
|
حنانه سلطانی
يکشنبه 22 مهر 1386 - 23:46
|
از وقتی چهارم ، پنجم دبستان بودم توی مدرسه برای بازی پرسپولیس استقلال رادیو می بردم یا مدرسه را تعطیل می کردیم می ریختیم توی دفتری، کلاسی ، جایی که تلویزیون داشت. هر سال حاشیه و جنجال و بزن بزن هم زیاد بود. یک سالش که یادم است پرسپولیسی ها و استقلالی ها زمین فوتبال را با میدان بوکس اشتباه گرفتند و یک دل سیر همدیگر را زدند. کی ها بودند؟ برومند اش را خوب یادم است. با اینکه حالا هنوز هم در دانشکده را تخته می کنیم و می نشینیم بازی را می بینیم حال و هوای قبل را ندارم. نمی دانم ، به نظرم آن موقع بازی پرسپولیس استقلال اصالت دیگری داشت. مساوی شدن برای هر دو تیم آخر خفت بود. با بردش هم که دیگر می توانستی یک سال سرت را بالا بگیری و روی استقلالی ها را کم کنی! اما حالا همه چیز خیلی بی سر و صدا تمام می شود حتی اگر خیابانی وسط گزارشش از اوج هیجان فوتبال و این خزعبلات بگوید یا از آن دو تا عدد به قول خودش رایانه ای وسط زمین تعریف کند. یک نتیجه مساوی ، یک لبخند به حریف و تمام. همه چیز در نهایت تفاهم. باور کنید منظورم این نیست که بلند شویم یقه همدیگر را بچسبیم. توضیح دادنش خیلی سخت است.این آرامش و تفاهم ظاهری دارد حالم را به هم می زند. خبر "خانه سبز "سایت هم به قول معروف خیلی فاز داد!
|
مصطفي انصافي
دوشنبه 23 مهر 1386 - 1:19
|
به امير رضاي عزيزم: من كه همون جا هم گفتم رفتم براي بار چهارم رئيس رو ببينم كه محاكمه رو بهمون قالب كردند! در ضمن باز هم گفتم كه خوش به حالت... حداقل سالن تاريك سينما رو مي بيني... اما من چي؟... باور كن خسته ام از بس سينما نرفتم... شايد كلاغ پر يا در شهر خبري نيست... يكيشو مي رم. به مريم خانوم ميم ( اي كاش استاد بعد از درخت گلابي يه درخت گيلاسي... هلويي... حالا ميم نه! الفي... طاي دسته داري ( به اين مي گن حشو ( عاشق جمله هاي تو در توام... همه اين روزا بهم مي گن چرا اين قدر پرانتز استفاذه مي كني؟!!!)) مي ساخت ديگه! ( امان از دست اين پرانتزها )))!): اين جور كه شما ديالوگ هاي حكم رو حفظي من فكر مي كنم شما يه نسخه از حكم داري! اگه داري صداشو درنيار. يواشكي يه ميل بفرست. ( جل الخالق! حالا خوبه همه مي دونن حكم نيومد بيرون... به هر حال كار از محكم كاري عيب نمي كنه... شايد مريم خانوم يه نسخه داشته باشه!!!!!!!!)
|
مصطفي انصافي
دوشنبه 23 مهر 1386 - 1:22
|
من كه بازي رو نديدم... الهي شكرت... ولي 22 تا بازيكن/ دو تا مربي كله گنده و يه مشت كادر فني دو تيم مثل اين كه جوري فوتبال بازي كردند كه زمين تا سال 2020 نياز به كود نداره! ( حيف كه اينجا نشد از پرانتز استفاده كنم! )
|
مریم.م
دوشنبه 23 مهر 1386 - 5:59
|
سلام 1.پرسپولیس و استقلال هم که مساوی کردن 2.میوه ممنوعم هم که تموم شد مثل تمام سریالای دیگه همه چیز به خیر خوشی تموم شد حالا این هیچی بازیه اقای نصیریان را چیکار کنیم که دیگه نمیتونیم ببینیم
|
محمد حسین آجورلو
دوشنبه 23 مهر 1386 - 14:18
|
سلام جمیعا 1- آقا من رو جو ارشد گرفته بد جور ول هم نمیکنه.برام دعا کنید. 2- ساسان وقتی رنج نامه ات رو خوندم رفتم نقدت رو هم بخونم اما تا نصفه اش رو بیشتر نتونستم بخونم دلیلش این بود که من اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم ( ضرغامی تا حالا چند بار sms داده که به همین دلیل صدا و سیما داره ورشکست میشه تورو خدا تحریم رو تموم کن ) اما اون کامنت های زیرش رو خوندم ناراحت نباش آدم کج و کوله تو این دنیا زیاده. اما یکی یک سوالی پرسیده بود که من هم ازت اینجا که خصوصی تره میپرسم تو چند کلاس سواد داری که می شینی تلویزیون نگاه میکنی؟ ( البته فقط نصف اش رو اونجا پرسیده بودند ) 3- این فصل از بازی های استقلال هیچ کدوم رو ندیده بودم اما همه استقلالی ها از تیمشون خیلی تعریف می کردن که نمیدونم سپاهان رو کرده بود تو قوطی و از این خزعبلات من هم آرزو می کردم استقلال بهترین بازی لیگ اش رو بکنه( که به ادعای یکی از رفقای استقلالیم همینطور هم بود ) اما توی این بازی استقلال مثل تیم های میثاقیان بازی کرد. استقلال این بازی رو برد بدون داشتن حتی یک موقعیت گل تونست بازی رو یک یک کنه. ( الان احساس می کنم امیررضا می خواد جوابیه بده اما من ارجاعش میدم به بند 5 کامنت قبل رضا )
|
کاوه اسماعیلی
دوشنبه 23 مهر 1386 - 17:3
|
نمیدانم این تیتر از اول اینطوری بوده یا تازه جمله تهش به آن اضافه شده.به هر حال من الان چشمم بهش افتاد. بسیار خوشحالم که به من اهمیت داده شده و از اون بیشتر تحسین میکنم امیر قادری را به خاطر حمایتی که از بچه های این روزنوشت میکند و ریسکی که به خاطر اعتماد به ما ازش هراسی ندارد.....از همان هم میهن تا سایت... چشم مبصر من....هر چند که هنوز در حال آموختنم و فکر میکنم برایم زود باشد اما چون میگویی وقتش رسیده سعی میکنم تکانی به خودم بدهم اگر این تکان طول نکشد.....نمیدانم روزی خواهد رسید که به همه بگویم آغاز فعالیت نقد نویسی من از این جمله امیر قادری شروع شد:"و این که حالا دیگر به نظرم وقتش است......؟ ############چند روز پیش به حنانه میگفتم ارزش این که کیومرث پوراحمد مطلبت را خوانده و از آن تعریف کرده را بدان.
|
چيزي شبيه روزنامه
دوشنبه 23 مهر 1386 - 17:34
|
سلام بر امير عزيز فكر مي كنم در حال حاضر تنها وسيله اي كه مي توان جوياي حال كسي شد و هميشه انتن مي دهد همين وبلاگ است ...پس سلام و اميدورام سلامت باشي
|
babak
دوشنبه 23 مهر 1386 - 18:6
|
یه بار برای بازی پرسپولیس و استقلال با دوستام رفتیم ورزشگاه.... غافل از همه جا رفتیم روی یه سکو نشستیم.... آقا پرسپولیس گل زد ما هم پریدیم بالا و خوشحالی کردیم و از این حرفا که چشمتون روز بی نبینه دیدم همه اطرافیان استقلالی هستن.... خلاصه چنان کتکی خوردیم که ....بگذریم....... ولی در کل از الان در مورد آینده احتمالا شوم قطبی حرف زدن کار خیلی خوبیه.... چون این جوری همه آمادگی برای اون موقع رو داریم....
|
رضا
دوشنبه 23 مهر 1386 - 20:21
|
یک خبر خیلی مهم برای مصطفی انصافیو دیگر کیمیایی دوستان : برنامه ی دو قدم مانده به صبح را که دیده اید ؟ دو ر |