ضد عشق؟!
دوباره فیلم را دیدم و حداقل خیال ام راحت شد که کم و بیش مال دنیای خود ماست، مال دنیای خود تارانتینوست. دنیای ضد مرگ و قدرت اش. ولی در این هم که این ضعیف ترین اثر استاد است هم شکی نیست. لامصب تقصیر خودش است. به قدری توقع ما را بالا برده، بخشی از حقیقت زندگی و ما و جهان اطراف را در فیلم هایش به چنگ آورده، با ساحت اساطیر پیوندمان داده، که حالا دیگر دل مان نمی آید به Death Proof بگوییم تازه ترین فیلم استاد کوئنتین تارانتینو. فیلم البته برای بار دوم، چیزهای تازه ای برای کشف شدن داشت، به خصوص در نیمه دوم اش و روابط میان دخترها. ولی حواس تان هست که چهار سالی می شود که در انتظار تماشای فیلم تازه ای از تارانتینوی بزرگ داریم له له می زنیم، و حالا این که در بار دوم تماشا باید صحنه هایی از فیلم را روی تصویر جلوی ببریم، دردآور است. می گویید قرار بوده فقط یک فیلم Z باشد؟ خب، نطفه قصه های عامه پسند هم بر اساس داستان های دوپولی بسته شد. پس چرا نیست؟ چرا این قدر بالاتر می پرد و می گسترد؟
این که Death Proof ادامه جنگل تاریک و پر درخت تارانتینوست، این که سکته های فیلم مال چیست، این که دو سه نمای حیرت انگیزش به نظرم کدام ها هستند، این که از فعالیت های دو سه سال اخیرش می شد پیش بینی چنین حاصل و آینده ای داشت؛ باشد مال نقد مفصل اش در ماهنامه فیلم یا دنیای تصویر. سرخورده شده ام و حالا پرونده نمی خواهم برایش درآورم؛ نقد که می خواهم بنویسم. تیترش را هم می گذارم...
فهرست بهترین فیلم
داشتم مجله فیلم های قدیمی را نگاه می کردم که به مطلبی برسم و برخورد کردم به یک نظرسنجی که پنج سال پیش انجام داده بودند. این که بهترین فیلم های ایرانی بعد از انقلاب کدام ها هستند. از ذهن ام پریده بود و یادم نبود. نگاه کردم ببینیم من هم جواب داده ام که دیدم بله. و این فیلم ها را انتخاب کرده ام: ( به ترتیب سال ساخت و نه به ترتیب ارزش فیلم ): سرب، سفرنامه شیراز، رد پای گرگ، لیلی با من است، لیلا، بودن یا نبودن، دختر دایی گمشده، شوکران؛ و بعد: مادر، نیاز، از کرخه تا راین، نان و شعر، کیمیا، روز شیطان، درخت گلابی، زیر پوست شهر و سگ کشی.
نمی گویم حق با من است، نمی گویم اگر الان بود همین ها را می نوشتم، چند تا از مهم ترین فیلم های سینمای بعد از انقلاب را هم شاید لازم باشد دوباره ببینم ( هر چند بعید می دانم از ندیده ها چیزی وارد این فهرست شود )، چند فیلم خوب هم که بعد از این نظرسنجی ساخته شدند. ( اسم نفس عمیق را و سنتوری را حتما باید ببرم. ) اما به جز این ها، نمی دانید چه کیفی دارد که یک منتقد، انتخاب های سال های قبل اش را بررسی کند و از آوردن اسم هیچ کدام از فیلم های فهرست اش، شرمنده نباشد. این که پنج سال پیش هم اسم رد پای گرگ بوده و فیلمی از مثلا محسن مخملباف نبوده.
ماجرای تبلیغات
دو روز است از این بحث های اجتماعی می کنیم و جای دوری نمی رود که سراغ سومی هم برویم. انتخابات مجلس نزدیک است و آن چه این وسط برایم جالب است، نوع برخورد نامزدهای این دوره با مسئله تبلیغات خواهد بود. بنشینید و نگاه کنید. چیزهای جالبی در این میان خواهید یافت. شاید حتی جالب تر از سریال های سرگرم کننده مناسبتی تلویزیون. این بار نامزدها از رسانه های تازه ای استفاده خواهند کرد. سراغ اینترنت و فیلم و طراحی ها و حرف ها و بحث های عجیب و غریب خواهند رفت. ایده های تازه ای به فضای تبلیغاتی نامزدها راه خواهد یافت و چون در این زمینه از سنت چندان قوی برخوردار نیستیم، آن وقت در میان این اولین ها، چیزهای جدیدی خواهیم یافت. اتفاقات بامزه ای رخ خواهد داد.
آن ور آب ها اما همه چیز فرق می کند. آن جا هم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک است. اگر کتاب جالب "این رئیس جمهور به فروش می رسد" نوشته جو مک جی نیس را نخوانده اید، اگر حرف های نیل پستمن درباره تاثیر تصویر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را نشنیده اید، پس بشنوید از اتفاقی که همین هفته در ایالات متحده افتاده. فکر کنم حوالی کریسمس 2007 بود که مجله ونیتی فیر، روی جلدش تصویر سه ستاره و مدل را رفت: تام فورد و کایرا نایتلی و اسکارلت یوهانسن. این هفته "رادار"، برداشته و تصویر چهره سه نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری این دوره آمریکا را با چنین عکسی مونتاژ کرده است. تعبیر سردبیرش هم این بوده که حالا در این دیار تفاوتی میان نامزدها و ستاره های سینما برای عرضه خود و کسب رای وجود ندارد! ببینید چه بساطی است.
بعدالتحریر: وحید به روز کرده، از دست ندهید.
بازگشت به روزنوشتهای امیر قادری
امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 6 آبان 1386 - 16:43
|
سلام. امیر جان با این وضعیت همین عنوان " ضد عشق " رو بذار. وقتی که اون چیزی که می خواستی نشده همون "ضد عشق" خیلی عنوان باحالیه. فکر می کنم اوضاعت بعد از دیدن فیلم تارانتینو مثل حال منه پس از دیدن " اتاق وحشت " استاد فینچر. تا چند روز داشتم برای خودم و دیگران رفع و رجوع می کردم اما دیدم نمیشه. هر چند که خیلی هم بد نبود. همیشه عاشق این بازی بهترین فیلم های منتقدان بوده ام و هستم و خواهم بود. اتفاقا دو سه ماه پیش داشتم فیلم های مورد علاقه ات رو در همین شماره ی مجله فیلم که می گفتی می دیدم ( شماره 305 نبود؟ نه ! ) اینکه از مخملباف خوشت نمیاد ایرادی نداره. با وجود داشتن چند تا فیلم خوب من هم دل خوش چندانی ازش ندارم. اما امیر جان به نظرم لازم نیست این همه تاکید بر دوست نداشتن مخملباف بکنی! یه بار تو "شهروند امروز" به خوبی گفتی که خوشت نمیاد. شاید داری جواب حجم فراوان انتقادها رو می دی؟ شاید هم می خوای بگی بر خلاف خیلی ها از اول هم خوشت نمیومده و همیشه ثابت قدم و ثابت نظر بوده ای . به هر حال بی خیال. اصلا مهم نیست. منم از بعضی از فیلم های فیلمسازان محبوب خوشم نمیاد. هر کس سلیقه ای داره. آخه مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟ نامزدهای احراز کرسی های مجلس بعضی هاشون اصلا نمی دونن کامپیوتر چیه ! اینو با مدرک می گم. اونوقت دم از اینترنت می زنن ! خیلی خنده داره. یکی از اساتید کامپیوترم چند سال قبل چیز بامزه ای ازشون تعریف می کرد که آدم از خنده غش می کرد. بنا به معذورات سایت نمی تونم بگم. ولی فکر می کنم امیر درست گفته باشه. کلی چیزای بامزه ای از دل این تبلیغات سطحی و عوام فریبانه میشه استخراج کرد که به اندازه ی دیدن زی مووی های خنده دار جالبند. روز نوشت قبلی داشت به رکورد 105 کامنت روزنوشت دو ماه قبل نزدیک می شد. *** دیالوگ این دفعه : سلطان ( فریبرز عرب نیا ) خطاب به کرم ( کیانوش / اسماعیل گرامی) : " اون (بابای عادل) یه نارنجک پیشم امانت گذاشته کرم... آویزونش کردم تو چشمم ... میخش کردم تو قلبم ... تو دروغ میگی... ... این داستان با حرف تموم نمی شه کرم ...! " ----------------------------------------------------------------- در پناه عشق بیکران و جاودان اهورای پاک باشید. www.cinema-cinemast.blogfa.com amirreza_3385@yahoo.com
|
محسن
يکشنبه 6 آبان 1386 - 17:26
|
امیر جان، این امکان وجود دارد که عرض نوشتههای وبلاگ را کمتر کنی؟ در صفحههای خبری سایت سینمای ما، یک ستون کناری وجود دارد که باعث میشود عرض نوشتهها کم شود، اما در وبلاگهای سینمای ما این ستون وجود ندارد و در نتیجه، عرض نوشتهها به اندازهی تمام عرض مانیتور است. این باعث میشود که خواندن نوشتههای وبلاگها بسیار دشوار شود، و خیلی وقتها موقع خواندن، نوشته را گم کنی. مدیر فنی سایت البته خیلی راحت میتواند این مشکل را حل کند. به او دراینباره بگو.
|
جواد رهبر
يکشنبه 6 آبان 1386 - 18:48
|
دوستان سلام. خب در این هیچ شکی نیست که "ضد مرگ" را نمی شود با کارهای قبلی کوئنتین تارانتینو مقایسه کرد. شاید حق با امیر باشه که می گوید خودش توقع ما را این قدر بالا برده است که حالا دیگر "ضد مرگ" غافلگیرمان نمی کند. فیلم تارانتینویی است. در این هم شکی نیست اما چرا معیارهای کله پا کننده را ندارد... دقت کنید من خودم از فیلم خوشم اومد خیلی هم زیاد اما گمان نکنم مثل پالپ فیکشن بشه فیلم مورد نظر در گردهمایی های دوستانه... یا حتی مثل "سگدونی" یا حتی "بیل را بکش: جلد اول" و "بیل را بکش: جلد دوم". باید باز هم منتظر ماند تا کی کوئنتین تارانتینو یک اثر آس دیگه رو می کنه که حسابی ما را تکان بده... این انتخاب بهترین فیلم ها هم کار بامزه ای است. به خصوص این مقایسه اش با لیست های سال های قبل تر. می گم اگه همه موافقید یک تاپ تن بهترین فیلم ها راه ببیندازیم. زود تند سریع شروع کنیم اگر موافقید. من که هستم همه جورشو! راستش هردوتا کاورهای مجله ها اساسی اند! تا بعد www.barrylyndon.blogfa.com
|
رضا
يکشنبه 6 آبان 1386 - 19:52
|
داشتم صفحه اول سایت را می دیدم همین طور می رفتم پائین و پائین تر .............. وای خدای من ......... باور کنید برای چند لحظه تحت تاثیر چشمان آل پاچینو بودم ......... حدایا چه قدرتی دارد این چشم ها!!!!
|
مصطفی انصافی
يکشنبه 6 آبان 1386 - 20:32
|
به جواد رهبر: اگه گفتم جالب بود چون واقعا جالب بود. در این که صادق هدایت تا امروز بهترین داستان نویس ادبیات ایرانه شکی نیست ( به نظر من و شاید خیلی های دیگه البته ). ولی این جور مسائل توی داستان واقعا زجرآوره. همیشه تو داستان های هدایت یه چیزثی من رو ازار می داد. باور کن بعد از خوندن اون مقاله فهمیدم همین مساله است. اما این اشتباهات نه چیزی از ارزش هدایت کم می کنه نه شاهکارش بوف کور.
|
کاوه اسماعیلی
يکشنبه 6 آبان 1386 - 22:47
|
یا الله ...سلام 1.اول اینکه تشکر مبسوطم را بپذیر بابت آپارتمان.اینکه بین بچه های کافه چندان شوقی برنیانگیخته برایم تعجب آور است.دیروز اول صبح فیلم را که گرفتم بدو رفتم زیر عمارت کلاه فرنگی(رشتیها میدانند کجاست و البته شما هم.دکتر حشمت را چه در واقعیت و چه در سریال کوچک جنگلی همینجا دار زدند.)نشستم و شروع کردم به خواندن.خط به خطش را.حتا اگر خیلی چیزهایش برایم تازگی نداشت.(بد مصب آپارتمان را اینقدر درحال دیدنش از رویش نت برداشتم که خیلی از حرفهای امیر را انگار خودم نوشتم.)..ولی خیلی توپ بود.به اینجا که رسیدم "وایلر هیچ وقت نمیخواست خدشه ای به ارتباطش با تماشاگر عادی سینما وارد آید و ارتباط و عشق ورزیش با تماشاگرش را قربانی ترفیع در محافل خاص نمیکرد."عشق کردم...با اینکه یکی از فقیر ترین مجله فیلمهای این سالها بود(غیر از ایرج کریمی و مطلبش راجع به تارکوفسکی) اما همین آپارتمانش کافی بود تا جایش روی تخم چشام باشه. 2.مخملباف هنوز رهایمان نکرده.....یکی از بچه ها تو همین سایت یه جایی نقل قول علی معلم را درباره لات کوچه های خلوت و همچین چیزهایی نوشته بود.من از آنجا که برای خریدن دنیای تصویر حتما باید بهانه سفت و محکمی داشته باشم یکی برایم بگوید ایشان چی فرموده.ناصر صفاریان هم تو این شماره نوشته...داشتید اون کامنتم رو که کلی روضه خوندم از اینکه آقا اگر امیر قادری از هنرپیشه و ناصرالدین شاه حرف نزده واسه اینه که چنین و چنان؟بعد آخرش آقا..خودی ..حاج آقا مربی..امیر خان مثل این بچه سرتق ها در اومد که داداش ما اون دو تا فیلم رو هم دوست نداشتیم واقیعا..اینجاست که باید گفت تی اون صراحت مره بوکوشت 3.من هم هوز درباره تارانتینو و فیلم آخرش ترجیح میدهم صحبت نکنم.هر چند استدلالهای امید غیائی عزیزم در نقدش چندان برایم منطقی نبود.اینکه طرف واقعا خواسته فیلم آشغال بسازه؟بچه ها شروع کنین...تارانتینو آمده و اینبار بعضیهامان از جمله من چندان از فیلم خوششان نیامده... 4.در مورد نظرسنجی ما برخلاف توییم داداش.خجالت هم نمیکشیم.غیر از هامون و نفس عمیق و ناخداخورشید کلا در نوسانیم .....دمدمی مزاجیم اساسی.با هر نسیمی به سویی میرویم.چرا.چون پست مدرنیم(این از مهوع ترین استدلالهای مردم این سالهاست.از پست مدرنیسم وسیله ای ساخته اند برای پوشاندن بی سوادی و سطحی نگریشان.) 5.مجله رادار را مشاهده فرمودیم....هیلاریش را بودیم.چه خوب است ما هم با نامزدهایمان از این کارها بکنیم(ملتفت هستید که منظور از نامزد همان نامزد مجلس است و نه زبانم لال آن یکی....)
|
sfandyar sarraf
دوشنبه 7 آبان 1386 - 0:42
|
salam lotfan tarikhe daghighe enteshare mostanade aghaye kimiayi ra elaam konid. mer30
|
david
دوشنبه 7 آبان 1386 - 0:58
|
به خیر گذشت.امیدوارم این موبایل دزدی ها هیچ جا خطر جانی نداشته باشد. به این تارانتینو هم زیادی تخفیف می دهی.این فیلم جدیدش اصلا در حد و اندازه های خودش که نیست هیچ.در حد اندازه های یک فیلم متوسط به بالا هم نیست.حسابی خراب کرده.دلیلش را هم نمی دانم.فقط می دانم سال به سال افت می کند.فیلمنامه ی قاتلین بالفاطره یا رمانس واقعی را مقایسه کن با این هاستل ها .ان موقع ها چه فیلمنامه های می نوشت. در ایران هم به نظر من در این لیستت جای چند فیلم خالی است.راستی.این مدار صفر درجه را می بینی?به نظر من سریال کم نظیری است در تلویزیون ایران.
|
ساسان.ا.ك
دوشنبه 7 آبان 1386 - 1:0
|
سلام. بابا اميرخان اين مخملباف رو نمي خواي بي خيال بشي؟ نميخوام بگم عاشقشم نه. ولي بعضي فيلمهاش در زمان خودش اتفاق بزرگي محسوب مي شدند. حالا اينكه مي اومده و يك سري شعار مي داده و نمي دونم جلوي چند تا سينماگر رو مي گرفته رو كه نبايد همش تو سرش كوبيد. ملت ما ( اصلا همه ملتها ) عاشق جنجالند. عاشق اينكه يكي يه حرف جنجالي بزنه و بقيه اونو علم خودشون كنند. من خودم دلم به حال مخملباف مي سوزه به خاطر اينكه از اين زاويه نگاه مي كنم كه اون يه جورايي محصول زمانه آشفته خودش بوده. نمي دونم شايد از اين حرف من برنجي ولي به خودم اين جسارت رو مي دم كه اين حرفو بزنم.( به هر حال شما خودت يه پا منتقدي و بايستي در مورد نقدي كه به خودت ميشه هم خويشتنداري از خودت نشون بدي.) احساس من اينه كه واكنشي كه به مخملباف داشتي خودش يك واكنش مخملبافي و احساسي بوده. احساسي كه شايد ريشه در مخالفتي كه با كارگردانهاي سينما ابراز كرده داشته باشه . به هر حال هيچ علاقمند به سينمايي رو نمي تونيم پيدا كنيم كه اين برخورد رو تاييد كنه. ولي جالبي كار اينه كه اين آقا بعدها معذرت خواهي خودش رو علنا اعلام كرده. در ناصرالدين شاه به همه اونها اداي احترام كرده. اگه مشكل تو با رنگ عوض كردن هاي گاه و بيگاه اين آقاست ، خب ميشه اونو به تضاد و تناقض شخصيتي اين بشر ربط داد كه در اينصورت كسي حق اظهار نظر در مورد خصوصيات شخصيتي كسي رو نداره. اگر هم نوك انتقادات تو به طرف مردمي كه اونو بزرگ كردن بوده ديگه نبايد به اين مسئله كه چون فيلمهاشو دوست نداشتي افتخار كني. اين جوري ميشه ترور يك شخصيت در يك نقدي كه قراره نقد هنري توام با ديد جامعه شناسانه باشه. در نوشته اي كه داشتي هيچ اثري از انتقاد به جامعه اي كه اين فرد رو بزرگ كرده ديده نمي شد. در پايان مي خوام نظر شخصي خودم رو در ارتباط با پديده مخملباف بيان كنم : هميشه همه آدمها براي من قابل احترامند . خصوصا اگه اين آدمها هنري باشند. حتي بوده كه از جانب اين آدمهاي هنري ضربه هايي هم خوردم ولي در نوع نگاه من به آنها تغييري ايجاد نشده. چرا كه از آدمهايي كه با بقيه متفاوتند و به قولي يك زندگي داراي اصالت را در پيش مي گيرند ، لذت مي برم.( البته نه اينكه فقط هدف متفاوت بودن باشه نه بلكه يك وسيله باشه).حالا كسي بنام مخملباف كه تاريخ نشان داده آدميست كه اشتباهات خودش را مي پذيرد ( اصراري بر اشتباهات ندارد ) و به قولي خانه تكاني هم مي كند بسيار برايم قابل احترام مي باشد. هر چند كه خيلي از نگاهها و رفتارهايش صحيح نبوده باشد.
|
ساسان.ا.ك
دوشنبه 7 آبان 1386 - 1:10
|
مي دونم كپن اين دفعم تموم شده ولي پررويي كه اين حرفارو نميشناسه. 1) جواد جان مرسي از تذكرت. ديگه ساعت يك شب بيدار بودن اين چيزارو هم داره. آره منظورم گري اولدسميت بود. 2) يك مقاله اي در باره حضور كيميايي در تلويزيون نوشته بودم و فرستاده بودمش واسه سايت. خب حتما ارزش قرار گرفتن در سايت رو نداشته كه نيومده ولي فكر مي كنم ارزش اينو داره كه شماها بخونينش. چون من كه خودم دوستش دارم( نوشته ام رو ميگم ) . اين شما و عاشقانه من درباره كيميايي: ((بعضي حس هارو واسه خودت نگه دار)) يكروز براي يكي از دوستانم سعي مي كردم احساسي كه در برخورد با يك مكان تاريخي و نوستالژي تماشاي دوباره آن بعد از سالها داشتم را توصيف كنم. خيلي تلاش مي كردم كه آن حس را منتقل كنم. از همه جور عبارت و كلمه ساده و سختي كمك مي گرفتم ولي آخر كار نتوانستم آن چيزي را كه مي خواهم برسانم. ديگر نااميد شدم و به او گفتم خلاصه يك حس عجيبي بود.دوستم كه متوجه تلاش من شده بود گفت: بعضي حس هارو واسه خودت نگه دار، سعي نكن اونو به كس ديگه اي توضيح بدي. از آن روز به بعد ديگر براي كسي از آن حس ها چيزي نمي گفتم. چرا كه احساس مي كردم خود آن حس هم پيش خودم خراب مي شود. تا اينكه شب گذشته صدا و سيما در يك ناپرهيزي بي سابقه اقدام به دعوت مسعود كيميايي در يك برنامه زنده تلويزيوني كرد. قبل از اينكه چهره او را ببينم با خودم احتمال مي دادم كه اين امر ميسر نشود. ولي با اين همه، هيجان سر تا پاي مرا فراگرفته بود. بالاخره هرچه باشد قرار بود كيميايي را ببينم. همان كسي كه براي اولين بار كه اسم او را شنيدم زمان فيلم ردپاي گرگ بود. بعد از تماشاي ده دقيقه اول فيلم كلافه شدم و از پدرم پرسيدم " بابا اين ديگه چه فيلميه؟ من كه هيچ چي ازش نفهميدم"( هر چي باشه آن زمان كودكي هفت، هشت ساله بيشتر نبودم.) پدرم در جواب اين سوال آتشي در من ايجاد كرد كه هنوز در آن ميسوزم. حرف پدرم را خواهم گفت ولي نه الان. خلاصه اينكه الان مي خواهم احساس خودم از ديدن كيميايي را برايتان شرح دهم. در واقع مي خواهم پا بروي تصميم خود بگذارم. از اين يكي نمي شود گذشت. هر چند كه نتوانم در انتقال حسم موفق باشم ولي اين كار را مي كنم. ساعت 15/11 دوشنبه شب ، يكم آبان ماه 1386 بود. من بالاجبار براي تماشاي كيميايي به خانه يكي از اقوام رفتم. برنامه دوقدم مانده به صبح شروع شده بود... ساعت 12 شد. بالاخره انتظارم به سر رسيد. تلويزيون چهره او را در يك كلوزآپ نشان داد. مي خواستم داد بزنم ولي نمي شد. مي خواستم فرياد بزنم مسعود كيميايي ، ولي نمي شد. باورم نمي شد كه دارم او را تماشا مي كنم. چقدر خسته، چقدر مظلومانه، چقدر كم حرف، چقدر زخم خورده به نظر مي رسيد. او خود قيصر بود، او خود سيد بود، او خود امير علي بود، او خود رضا بود، او خود كيميايي بود. جيراني از او سوال مي پرسيد و من نمي دانم چرا سوالهايش يادم نيست. انگار داشت در مورد فيلمساز مولف صحبت مي كرد. من مبهوت كيميايي بودم. چه كلوزآپ هايي. "هنوز تو چشاش عشق بود." خيلي ها بعد از اين بر من خرده مي گيرند كه چرا اينقدر از كيميايي تعريف مي كنم؟ چرا اينقدر بزرگش مي كنم؟ بي خيال. آنها نمي فهمند من چي ميگم. آنها نمي دانند زماني كه كيميايي از ايران رفت چه بر من گذشت. آنها نمي فهمند كه عشق چيست. آري من عاشق شدم. يك عشق زميني. عشق آدميزاد به آدميزاد. حتي آن زماني كه نااميدانه از سالن نمايش سربازهاي جمعه بيرون رفتم عاشقش بودم. جاي تقدير فراوان دارد اين كار صدا و سيما.كمتر شده از صدا و سيما تشكر كنم، همش انتقاد مي كردم. ولي اينبار اگر تشكر نكنم بي انصافي كردم. زمان مي گذشت وكيميايي همچنان كم حرف بود. اين اولين باري بود كه آرزو مي كردم جواد طوسي كمتر حرف بزند. آخر كيميايي آمده بود. اگر از من بپرسيد كيميايي چه گفت؟ نمي دانم چه بگويم چون چيز زيادي يادم نيست. ولي نه انگار داره يه چيزايي يادم مياد " همين يكبار بود تو اين 28 سال. من اون زنگ رو توخونه ام دارم. من از شما سوال كردم چرا؟ " بيشتر نگاههاي او دريادم مانده. زماني كه تكه هايي از فيلم اعتراض پخش مي شد و چهره استاد هم در پس زمينه تصوير بود را يادتان هست؟ يادتان هست كه همراه با مرحوم فتحي او هم زمزمه مي كرد. براي من كه زماني عاشق فيلم اعتراض بودم و الان عاشق صحنه هاي آغازين آن، ديدن اين حركت از كيميايي، اشكهايم را در آورد. ولي به آنها اجازه ندادم كه از چشمانم خارج شوند.(( اشك خوبه كه تو چشم بمونه. نبايد كسي اونو ببينه )). كيميايي تصويرگر ريشه هايي است كه يك ملت آن ريشه ها را در پس ساليان سال در زير خاك دوانده. كيميايي تصويرگر ناخودآگاه جمعي يك ملت است. كيميايي مبصر يك نسل نيست. مبصر همه نسل هاست. كيميايي كارش كيمياگري است. قدر كيميا را زمان مي داند. همين زمان كه باعث نشده قيصرش از اذهان پاك شود. حوصله آوردن دليل براي اثبات حرفهايم را ندارم (( دلايل هميشه زشتند، يا براي محكوم كردن مي آيند يا براي تبرئه)). ديگه چي بگم؟ اينبارهم نتوانستم احساس خودم را منتقل كنم. آيا مي توان لذت ديدن كيميايي را با كسي تقسيم كرد؟ اين تقسيم يك تقسيم عادلانه نخواهد بود. هيچ كس به سهم خودش راضي نيست. صالح اعلا هم داشت لذت مي برد. براي همين بود كه صحبت نمي كرد. شايد دوباره تصميم بگيرم به نصيحت دوستم گوش كنم و احساس خودم را براي كسي توصيف نكنم. چند جمله ديگر مي گويم و خداحافظ. سلامتي صدا و سيما، سلامتي كيميايي، سلامتي فيلمسازي كه فيلمهاي توقيفي اش رو بيشتر از بقيه دوست داره. منتظر شنيدن جواب پدرم نباشيد. اين يكي رو ديگه نمي خوام خراب كنم. 1/8/1386
|
حمید دست قیچی
دوشنبه 7 آبان 1386 - 4:16
|
تارانتینو 120 دقیقه برفک هم بسازد مطمئنا فوق العاده است . چون تارانتینو فوق العاده است.
|
سوفیا
دوشنبه 7 آبان 1386 - 5:25
|
سلام ۱- به فهرست تان من اگر بودم اینها را هم اضافه می کردم: شبح کژدم و آبادانی ها , بادکنک سفید , سارا(والبته هامون و پری و بانو) , بادماراخواهدبرد , ناصرالدین شاه آکتورسینما(به خاطر فانتزی غریب و بی نظیرش در سینمای ایران) , سفر به چزابه و چند تای دیگر که الان به ذهنم نمی رسد. ولی جدا شرم آور نیست که حالا اگر بخواهیم دوباره رای گیری کنیم از ۵-۶ سال اخیر هیچ اسمی (به جز نفس عمیق) وارد فهرست نمی شود؟ ۲- راستی این گفتگوی جعفر پناهی با شهره آغداشلو چه جالب و خواندنی شده. ۳- در لینک های کنار سایت دیدم که تولد حامد بهداد است. تبریک به این بازیگر بسیار بااستعداد و توانا که سینمای ایران متاسفانه هنوز قدرش را ندانسته.... ۴- باز بد می گویید به مخملباف , عبرت نگرفتید از آن ماجرای خطرناک؟ ولی بیچاره فیلم خوب هم در عمرش ساخته..... ۵- در مورد انتخابات هم راستش فکر می کنم اساسا هر چیزی که به نحوی به سیاست مربوط می شود دیگر جایی برای خنده و بامزگی و اینها باقی نگذاشته. یعنی ما دیگر حال و حوصلهء خندیدن نداریم به اتفاقاتی که تو این مملکت می افته. حال پی گیری اش را هم نداریم. لزومی هم ندارد به نظرم. مگر دیگر فرقی هم می کند؟
|
سعيد هدايتي
دوشنبه 7 آبان 1386 - 8:25
|
با اكثر انتخاب هات موافقم .ولي دوست دارم همه يه جور ي به بوتيك هم توجه كنند .من غير از ليلا وسگ كشي وزير پوست شهر والبته مادر با اين فيلم نعمت الله هم خيلي حاليدم!در ضمن دروغه اگه بگم ارتفاع پست تو ليستم نيست يا حتي حاج كاظم رو فراموش كردم نه ابراهيم حاتمي كيا بي شك به همراه مهرجويي كار گردانهاي محبوب من هستند.ممنون امير جان كه يادمون انداختي يه روزي تو اين سينما چه فيلمهاي (لااقل) خاطره انگيزي ساخته شده.(كسي سارا رو يادش هست؟)
|
جواد رهبر
دوشنبه 7 آبان 1386 - 11:35
|
به مصطفي انصافي: خب تا حدود زيادي خيالم راحت شد. هرچند با نقدهاي ايشان هميشه مشكل دارم. چون مغرضانه است و سعي در اين دارد براي كساني چون هدايت، كافكا، فاكنر و... چوب تكفير بلند كند و نامشان را از صحنه ي ادبيات جهان پاك كند آن هم صرفا به خاطر وضعيت كنوني روزگار ما. ما مخلصيم. مرسي از جوابت!
|
mouse
دوشنبه 7 آبان 1386 - 13:44
|
یه تبلیغ انتخاباتی مولتی مدیا قاچاقی دیدم تلفیقی از شعرای کوهن وکلیپ دیوار برلین اسکورپین .نمی دونم چرا نو اوری ندارن. راستی چرا درباره جشنواره رویش چیزی نمی نویسی؟
|
نیمازندی
دوشنبه 7 آبان 1386 - 14:43
|
این کارت سوخت هم شده برای ما(همه) یک معضل! رفتیم با کلی ذوق و شوق ماشین خریدیم اما حالا مثل خر توی گل گیر کردیم! با این اوصاف دیگه حال و حوصله فیلم دیدن هم نداریم. خوش به حال شماها!
|
ملیحه
دوشنبه 7 آبان 1386 - 16:4
|
از روزی که مطلبتون در مورد مخملباف رو خوندم دنباله جمله ای می گشتم که بتونه تأسفم رو از اینکه تا حالا مطالبتون رو دنبال میکردم بیان کنهاما آقای صفاریان در این مورد تو این شماره مجله فیلم نوشته جالبی در این مورد نوشتن که فکر می کنم همون کافی باشه
|
آرینوس فرخ پیکر
دوشنبه 7 آبان 1386 - 17:4
|
ملیحه جان من هم از مطالب و پرونده مخملباف حالم گرفته شد. نه اینکه طرفدار مخملبافم. نه. از اینکه با یک چهره سرشناس به این شکل برخورد شد و کسی ککش هم نگزید. فیلم توبه نصوح را از شبکه2 دیدم. خیلی ضعیف بود اما مخملباف سال62 همان مخملباف باقی نماند و جرات این را داشت که تغییر کند. بایسیکل ران راساخت. ناصرالدین شاه را ساخت و کلی فیلمنامه نوشت. اما بقیه چکار کردند؟ بله من هم متاسفم!
|
رضا
دوشنبه 7 آبان 1386 - 17:14
|
" این است سرونوشت ما پنگوئن های تنها " 1- از تمام جک و جونور های این دنیا بدم می آید . کوچیک و بزرگ هم ندارد ، دوست ندارم سر به تن هیچکدام باشد . اما پنگوئن چیز دیگری است . یک موجود رویایی ، عزیز تر از هر حوری یا فرشته یا موجود ماورایی دیگری . اصل جنس است جان خودم . راه رفتنشان ، خندیدن و این همه بازیگوشیشان دیوانه ام می کند . چند روز پیش که سر ظهر مستندی نشان می داد درباره ی پنگوئن ها ( رژه ی پنگوئن ها نبود ) خیلی گرفتار بودم اما آمدم تا مثل همیشه از دیدنشان لذت ببرم . به قول ندا میری تازه اول خوش خوشانم بود که دیدم شکم یکی از این پنگوئن ها خونی شده ، خودشرا آرام آرام از جمعیت جدا کرد و رفت گوشه ای ، به شکم خوابید و .... کات . دیگر نتوانستم تحمل کنم . خیلی عجیب بود . آرام رفت و گوشه ای منتظر ماند ........ 2- فکر کنم قبلا به اندازه ی کافی افشاگری کرده ام اما یک نکته الان به ذهنم رسید ( دروغ گفتم در یکی از کامنت ها خواندم ) که برایم جالب بود . فیلم قاتلین بالفطره را که دیدم از الیور استون خیلی بدم آمد ، چرخش کامل را که دیدم نفرتم از او کامل شد ، اما نمی دانم چرا هیچ وقت فکر نکردم فیلمنامه ی این فیلم قاتلین بالفطره را تارانتینو نوشته . یعنی از نفرتم چیزی به ترانتینو نرسید . شاید آن موقع اشتباه کردم ، نمی دانم . چند وقت پیش که سگهای سگدانی را دیدم با خودم گفتم : پسر عجب فیلم بدی بود ! اما باز هم به حساب تارانتینو نگذاشتم ، باز نمی دونم واسه چی ؟ این بار هم که ضد مرگ را دیدم باز هم حس نکردم تارنتینو بد است . احساس کردم فیلم بد است . بازیگرها بد هستند ( در صورتی که نبودند ) اما نمی توانستم قبول کنم خالق پالپ فیکشن بد باشد . 3- این شماره ی مجله ی فیلم هم بد بود ، مثل شماره ی قبل و قبل ترش . یکی دو تا مطلب خوبش اصلا نمی توانست بدی مجله را بپوشاند . بدون تعارف فقط مطلب ایرج کریمی خوب بود و پرونده ی امیر . الکی هم تعریف نمی کنم ، می دانید که از پرونده های قبلی اش دل خوشی نداشتم ...... اما این یکی فرق داشت ...... دلی بود . 4- جواد خان مخلصیم ، من عاشق نظرسنجی هستم ( در سرشماری جمعیت ده بار شرکت کردم ) پس پیش به سوی تاپ تن .( این ها همه برایم محبوب ترین اند ، شماره های پشتشان الکی هستند ) ایرانی : 1- طعم گیلاس 2- هامون 3- آژانس شیشه ای 4- روبان قرمز 5- ارتفاع پست 6- شوکران 7- بوتیک 8- نفس عمیق 9- چهارشنبه سوری 10 شب یلدا ........ اگر یازدهم هم می شد : پرده ی آخر خارجی ( این یکی واقعا سخت است ) : 1- جذابیت پنهان بورژوازی 2- مالهالند درایو 3- بزرگراه گمشده 4- 21گرم 5- سرگیجه 6- در حال و هوای عشق 7- مرد مرده 8- فیل ( این عجیب ترین انتخابم است ، احتمالا ) 9- کازابلانکا 10 – همشهری کین 5 بانو سوفیا این هم ای میل رضا قاسمی : GHASSEMI3@aol.com یا حق
|
حمد حسین آجورلو
دوشنبه 7 آبان 1386 - 18:5
|
سلام 1- یادداشت مصطفی جلالی فر ( اگر این آلزایمر من درست آنتن بده ) توی صفحه خشت و آینه فیلم رو که خوندم خواستم با کله برم تو دیوار. اگر واقعا توی این سریال همچین کاری کردن .... چی بگم لابد من هم خانه فساد دارم تو اتاقم. 2- امروز توی خیابون ادوارد براون یک دستفروش داشت سنتوری می فروخت کسانی که می خوان فیلم رو داشته باشن یه تقاضای کتبی بدن تا براشون بخرم.
|
عليرضا شيرنشان
دوشنبه 7 آبان 1386 - 18:13
|
در مورد تبليغات انتخاباتي فكر مي كنم كه امسال منتظر ايده هاي خيلي جذابي بايد بود چون رقابت ها خيلي داغ تر از قبل است راستي امير خيلي برايم جالب بود كه توي فيلمهايي كه براي ماهنامه فيلم انتخاب كرده بودي دو تا از فيلمهاي پوراحمد هم هست.
|
Z_is_death
دوشنبه 7 آبان 1386 - 18:36
|
تارانتینو را دوست دارم چون بزرگترین شیاد و شارلاتانی است که تاریخ سینما به خود دیده است،از سینما و فیلم ساختن،موسیقی و زندگی چیزهای بسیار میداند ولی جایگاهش را به عنوان یک فیلمساز-شارلاتان نمیتوانم جابجا کنم.(تا به حال شارلاتانهایی را که با تبلیغ و گیج کردنتان چیزی یا خانه ای یا ماشینی یا ... را بهتان قالب کرده اند دیده اید!)اینهم نوعی هنر است اما نه چندان درخور و نه چندان ارزشمند.
|
Z_is_dead
دوشنبه 7 آبان 1386 - 18:53
|
یادم رفت باز و املای اسمم را اشتباه نوشتم،باشد!همان Z_is_dead از این به بعد.ایکاش حوصله اش را داشتم و وقت میشد تا مطلبی درباره ی مخملباف به دوستمان و صاحب کافه جناب اقای قادری و دیگر مخلباف ستیزان بنویسم و بگویم که دارند ره به اشتباه میروند فعلا" به همین مختصر اکتفا میکنم که یادتان هست چه بودیم و که بودیم و در کدام مکان جغرافیایی میزیستیم و هستیم صد البته هم اکنون!و چه کسانی با هر پشتوانه ای در چه دورانی برای مای از همه جا بیخبر در دوران نوجوانی(البته خودم و هم نسلان جناب آقای قادری) جرقه های شگفتی ایجاد کردند که اگر نبودند مسیر زندگی من هم اکنون به جای کار و زندگی به خاطر سینما مطمئنا" جای دیگری بود.(همیشه به همه گفته ام که فیلم دستفروش مرا به جنون عشق سینما وادار کرد و همیشه عشق به سینما را به مخملباف برای عرضه کردن اینکار گرانبهایش در آندوره ی خاص مدیونم)
|
مصطفی انصافی
دوشنبه 7 آبان 1386 - 18:55
|
این روزها چه حس غربتی همه جا داد و بیداد می کنه! همه اش به این فکر میکنم نادری رفت... شهره آغداشلو... مخملباف... هدایت تو غربت مرد... رضاقاسمی... به این لیست میشه خیلی های دیگه رو اضافه کرد. همیشه نسبت به این آدم ها حس دوگانه ای داشتم. نمی دونم باید دوستشون داشته باشم یا به خاطر ترک وطن ازشون متنفر باشم. همه اش به این فکر می کنم کیمیایی چه طور فیلم ساخت این همه سال با این همه مشکلات؟... مهرجویی چی کار کرد؟... موندند و فیلم ساختند... سوختند و ساختند... حتی حاتمی کیا هم اذیت شد... اما جاخالی ندادند... بالاخره کدوم درسته؟ یکی کمک کنه...
|
خاطره آقائیان
دوشنبه 7 آبان 1386 - 21:18
|
با عرض سلام خدمت همه 1.بحث انتخاب سالهای قبل تر و این سال ها گرمه گویا.راستش لیست بهترین های من اصلا تغییر که نکرده هیچ فیلم دیگری هم به اون اضافه نشده البته.برای من هنوز سینمای ایران همون سارا, پری,هامون,اجاره نشین ها و لیلا از سینمای مهرجویی است و مخصوصا پری که باعث شد بفهمم اصلا سینما یعنی چی.از بیضایی هم که مسافران,باشو غریبه ای کوچک,شاید وقتی دیگر که هنوز یادآوری سکانسی که دو خواهر یکدیگر را در آغوش می کشند به وجدم میاره و در آخر سگ کشی که برام جزو اون تک فیلم های وطنی هست که این سال ها ازش لذت بردم و البته دو فیلم از مجیدی یعنی بچه های آسمان و رنگ خدا... و شاید خیلی های دیگه که الان حافظه ام یاری نمی کنه... 2.جواد جان این آقا یا خانوم mouse رو داشته باش که چطور به قول خودت این Cohen رو آورده لب ذهن ما.ما داغونشیم.این جا هم میاییم بحث اونه.می بینی تورو خدا... 3.سوفیا جان این شماره ی پنچت رو حسابی موافقم.وقتی کلمه ی سیاست میاد پشت سرش گناه اسم هنر رو بیاریم به خدا.. 4.دوستان شیرازی سری به صفحه ی سینما و تلویزیون روزنامه افسانه بزنید.امروز پرونده ای بر فیلم جدید کاپولا جوانی بی جوانی.خوشحال می شم از نظرات,انتقادات و پیشنهادات شما بهره ببرم. m_aghaian@yahoo.com
|
مهتاب
دوشنبه 7 آبان 1386 - 21:22
|
خیلی باحاله که آدم سرکار باشه و کاراشو مرتب کنه بعد یه دفعه ببینه اسم امیر قادری (و نیما حسنی نسب) تو کاراشه.مشاور کارگردان برای فیلم راجع به بهروز افخمی!! حالا کجاهاست؟کار خوب پیش می ره؟
امیر: فیلمه تموم شد. زیاد درگیرش نبودم. هنوزم ندیدم اش. ولی کارگردان اش آقای یارمحمدلو دوست خیلی خوبی بود. کاش دوباره ببینم اش.
|
سوفیا
دوشنبه 7 آبان 1386 - 22:30
|
سلام من آن مطلب را دربارهء بوف کور خواندم. در جواب هم کامنتی نوشتم که البته ظاهرا قصد ندارند کامنتها را پابلیش کنند. این جا می نویسم اگر صلاح دانستید بگذاریدش که دوستان دیگری هم که آن متن را خوانده اند نظر بدهند. (راستی یادم هست چندوقت پیش در یک برنامه تلویزیونی در شبکه چهار این آقا را دیدم که به همراه یک نفر دیگر دربارهء «قصر» کافکا حرفهای عجیبی می زدندو به شکل خنده داری ازش ایراد می گرفتند!) {واقعا نوشتهء عجیبی ست. مغرضانه , والبته مایهء تاسف. اول اینکه چرا پانوشت ندارد؟ اینطوری استناد نقل قول هایی که از نزدیکان هدایت آورده اید جای تردید دارد. دوم اینکه یعنی واقعا متوجه نیستید صد سال از زمان هدایت می گذرد و از ان موقع تا الان طبیعی ست که رسم الخط و آیین نگارش و شیوهء جمله بندی در زبان فارسی تغییر کرده باشد؟ بیشتر ایرادهایی که گرفته اید درواقع به همین مسءله برمی گردد. بقیه اش هم صزفا تحمیل سلیقهء شخصی به نظر می رسد. متوجه هستید که در آن زمان هنوز چیزی به اسم رمان و داستان کوتاه فارسی وجود نداشت؟(به جز نمونه هایی از آثار جمال زاده) اصلا چه فایده ای دارد تخریب یک شاهکار پیشگام و تاثیرگذار؟ که اگر نبود(با همین نثر به نظر شما ضعیف و پرغلط و از دیدگاه بقیه خوانندگان و منتقدان در همه جای دنیا , درخشان) امروز بی شک ادبیات داستانی مان از این هم که هست کم عمرتر و کم مایه تر (در مقایسه با غرب) بود.... اصلا اتهام هدایت چیست؟ غربزدگی؟ پاس نداشتن فارسی؟ حرفهایی که می خواسته بزنه؟ استفاده از الفاظ وقیحانه؟ یا همین طوری چون به هر حال یک چهره فرهنگی محبوب است باید مورد توهین قرار بگیرد؟ یعنی واقعا معتقدید کسی که علویه خانم را نوشته شیوه گفتگوی طبقات مختلف مردم را باهم مخلوط می کرده؟ چه کسی باید تشخیص بدهد استفاده از تعبیر کیف کردن کجا بیجا است؟ (حالت آزادموقت یعنی حالت آزادانهء موقت , یعنی حالت آزادانه ای که دایمی نیست و با پایان کودکی از بین می رود.) وای با این ویرایش که رمان بیچاره دیگر پاک از شکل افتاد. دیگر تمام ویژگیهای استثنایی اش را از دست داد و شد مثل رمان های معمولی... این هم که اگر اشتباهات نگارشی مرحوم هدایت را به او تذکر می دادند با آرامش برخورد می کرده به نظر من نشانهء تواضع است نه بی اعتنایی. شما اگر نگاهی به نامه های هدایت (به ویژه به حسن شهیدنورایی و جمال زاده) بیندازید یا مقاله ها و پژوهشهایش درباره ادبیات عامه را (در کتاب «آثار منتشرنشدهء هدایت») مطالعه کنید اتفاقا وسواس شدیدی را که نسبت به استفاده از کلمات اصیل و رعایت درست اصول زبان فارسی داشته مشاهده می کنید. البته در بوف کور ریتم و زیبایی و شاعرانگی زبان بیش از هرچیز برای او اهمیت داشته. که تا حد حقیقتا شگفت آور و بی نظیری موفق شده. به حدی که حتی امروز هم بعد از گذشت این همه سال کسی نتوانسته اندکی به این سطح نزدیک شود. اینها البته بدیهیات است.... راستی این مقاله هم بی غلط نیست. محض نمونه: «این متن به لحاظ....کاملا پیاده و مرخص است...» مجسم کنید متن پیاده را! یا متن مرخص! راستی احتمالا ایراداتی که گرفته اید به این دلیل است که نسخه اصلی رمان یعنی همان نسخه دستنویس چاپ بمبءي را نخوانده اید. حداقل شماره صفحه هایی که آورده اید با این نسخه مطابقت نمی کند. ( آن جمله بی معنایی هم که آورده اید , در صفحه ۱۰۰ اصلا چنین جمله ای نیست) بنابراین بدیهی ست که نمی توان براساس یک نسخه ناقص و غیراصیل حکم صادر کرد. به امید نگاه بی غرض و سالم و زیبایی شناسانه.}
|
ساسان.ا.ك
دوشنبه 7 آبان 1386 - 23:1
|
سلام. اميرخان چي شد؟ من كه بي احترامي نكرده بودم. حرف سياسي هم نزده بودم. واقعا دليلش چي بود؟ خيلي دوست دارم جوابتو بشنوم. چون تا حالا مشمول سانسور نشده بودم اصلا سعيم اين بوده كه حرفي نزنم كه به كسي بربخورد و اين اولين بار بود. اينو جدي ميگم مصرانه ميخوام دليلشو بدونم.
امیر: هر روز کلی کامنت به سینمای ما می رسد که گاهی وقت ها به خاطر شتاب و عجله یا هر دلیل دیگری، یکی دو تا از کامنت ها گم و گور می شوند. همین الان برگشتم و بین کامنت های این چند روز، دنبال پیغام ات گشتم و پیدایش کردم و اتفاقا چشم ام خورد به کامنت دیگری از سوفیا که آن هم جا افتاده بود، ولی جای این جوری حرف زدن، دوباره فرستاده بود که آن لاین شد. ( همین کامنت اش درباره کمدی رومانتیک ) قبلا هم گفته ام؛ یا اعتماد دارید به من یا ندارید... اما اگر نتوانسته ایم بعد این همه مدت اعتماد همدیگر را جلب کنیم، اجباری به همراهی نیست.
|
ساسان.ا.ك
دوشنبه 7 آبان 1386 - 23:38
|
كاوه جان امكانش هست يه ميل به من بزني ممنون ميشم. sasan_amirkalali@yahoo.com
|
حنانه سلطانی
دوشنبه 7 آبان 1386 - 23:39
|
1-عنوان" بهترین فیلم ها و فیلمسازان این بیست سال" گوشه سمت راست جلد آن شماره خوب یادم مانده. همانی که پرونده سینمای وسترن هم داشت. چند روز پیش رفتم سراغ شماره 295 و مقاله ایرج کریمی درباره نفس عمیق. به غیر از پرونده نفس عمیق که خیلی دوستش دارم این مطلب کوتاه ایرج کریمی هم خیلی دلنشین است. اصلا به خاطر خواندن این مطلب بود که جشنواره آن سال رفتم نفس عمیق را دیدم. 2-دیشب همان آرسنالی توی زمین بود که چهار، پنج سال پیش مقتدرانه قهرمان لیگ شد اما حالا بدون ستاره هایش، بدون هانری، بدون پاتریک ویرا، بدون اشلی کول،... و تنها با آرسن ونگر و نبوغش. از آن مربی های کار درست است. از آنهایی که هویت یک تیم فقط به وجود و حضور آنها بستگی دارد. 3- حنان خواستی اون کارتونی که گفتی ببینی بگو منم میخوام ببینم ها. - بی معرفت! حالا دیگه تنهایی کارتون می بینی و ما رو هم خبر نمی کنی؟! خانه سیمپسون ها دارد آتش می گیرد. مارج می رود تو تا فیلم عروسی شان را بردارد. موقع بیرون آمدن یک ظرف نشسته توی آشپزخانه می بیند، آن را هم می شوید و بعد فرار می کند! از خنده نفسم بالا نمی آید. مامان با تعجب دارد به خندیدن من نگاه می کند. می دانم که اگر خودش هم بود آن یک ظرف را می شست ولی من... 4- می دانم که به اظهار تاسف و این حرفها اهمیت نمی دهی ولی دوست دارم در جواب واکنش دوستان بگویم پرونده مخملباف یکی از بهترین پرونده های امسال بود.
|
دریا
سهشنبه 8 آبان 1386 - 0:7
|
امیر قادری چطوری ؟؟؟ در مورد فیلمایی که گفتی خوب من سگ کشیو دوست داشتم, زیر پوست شهرم خوب بود, لیلی با من است خوب بود, از شوکرانم خوشم نمیاد چون از فیلمای خیانتی متنفرم ولی اقایون مطمئنا عاشق این فیلمن راستی با سعید هدایتیم خیلی موافقم بوتیک خیلی خوب بود دوسش داشتم بازیگراشم خوب بازی کرده بودن تعجب میکنم چرا تو لیستت نیست این فیلم!! اره دیگه برید همون شوکرانو ببینید! سنتوریم ندیدم , در مورد مخملبافم خوب گفتی منم اصلا از فیلماش خوشم نمیاد
|
علی طهرانی صفا
سهشنبه 8 آبان 1386 - 1:27
|
برای مهدی پور امین: دلم هوای چرخش دارد. بی حد و حصر. بی اندازه. طوافی که نه به هفت و هفتاد شمرده شود و نه به شرک و توحید سپرده. و نه حتی به عشق. شبیه یک حلقۀ یکدست و سفید، به گرد شاید یک قبر! حلقۀ سبز را می بینی مهدی؟ برای جواد رهبر: ببخشید آقا پسر! به نظر شما صادق خان هدایت ملقب به یکه تاز عرصۀ داستان نویسیِ معاصرِ ادبیاتِ ایرانِ همیشه مثلاً بزرگ، برای چی خودشو کشت؟ از فرط ایمان؟ یا شیرینی زندگی زیادی دلش را زده بود؟ یا شاید هم فقط از سر صدقگی هنرمند بودنش، طفلک ناخواسته و خودجوش و جوگیر، خودش را به دردسر انداخت. بد صدمه خورد. نه؟ برای خودم: تو مگه نمی خواستی بمیری!؟ پس این نفسا چیه!؟
|
وحيد
سهشنبه 8 آبان 1386 - 1:27
|
سلام اول اينو بگم كه كلي حال كردم از ديدن چشماي پاچينوي بزرگ.جادويي تر از اين چشمها سراغ داريد؟ من كه هنوز اين ضدمرگ رو نديدم(متاسفانه).ولي يه جورهايي خوشحال شدم كه امير از فيلم خوشش نيومده.امير قادري تا حالا چند بار صداقتش رو به من يكي ثابت كرده.اما اين بار يه حال ديگه داد.كاري به فيلم ندارم.از اين كه وقتي از فيلم استادش خوشش نيومده، راحت اقرار مي كنه،خوشم اومد.مثل بعضي ها نيست كه هر مزخرفي فيلم ساز مورد علاقشون ميسازه تعريف و تمجيد بي منطق بكنه.اين از اين.اما اين كه مي گيد تارانتينو مي خواسته يه فيلم آشغال بسازه،يعني چي؟اين درست كه مي خواسته يه B movie عالي بسازه،يا حالا در ستايش اون، ولي آيا B movie يعني آشغال؟گفتم كه بايد فيلم رو ببينم اين طوري نمي شه.اما در كل استاد يه بدي داره كه من هيچ وقت نمي بخشمش.اونم اين كه خيلي تنبله. پرونده ي آپارتمان رو هنوز نخوندم چون من مشترك فيلمم و تا مجله به دست مشترك ها برسه يه كمي طول ميكشه.انشاا... امشب مي خونمش.در مورد نظرخواهي هم كه آقاي جواد رهبر گفتن من كه پايه ام.فقط اي كاش بزارنش تو قسمت نظرخواهي سايت.بهتر مي شه.نه؟ راستي نمايشگاه مطبوعات نزديكه ها اميرخان.نمي خواهي اين آقاي كيميايي رو بدي ببينيم؟ *** من ترانه 15 سال دارم ترانه:خدايا دارم مي تركم.خيلي وقته ازت خواستم كمكم كني.هيچ وقتم نفهميدم چه جوري كمك كردي.چه جوريش رو كه ديگه خودت بهتر مي دوني.ولي خواهش مي كنم تنهام نزار.ديگه وقتي تو خودت همه چي رو مي دوني، كه من نبايد بترسم.ولي مي ترسم. ...................... ترانه:خوانواده ي من از من شروع مي شه.
|
وحيد
سهشنبه 8 آبان 1386 - 1:40
|
راستي اين خانه ي سبز رو از دست نديد.نمي دونم ساعات كاري يا درسي تون چه جوريه ولي اگه مي رسيد حتما ببينيد.فاز مي ده اساسي.از من گفتن بود.
|
هوتن زنگنه
سهشنبه 8 آبان 1386 - 10:13
|
به ساسان ا. ك.: امير خان قادري (ميرزا رژيستر سايتباشي، در ده پرده) حال ميكند از گير دادن به مخملباف، بگذار ما ها با حال كردنش حال بكنيم. مخملباف هرچه كه هست، ما ميخواستيم باشد. بايد تيغ بر ميغ جامعه خويش بگذاريم، اگر او بد است، ما طالب بد بودهايم و اگر خوب است ماييم كه خوشسليقه شدهايم. اما مخملباف، هرچه نداشت، جسارت انكار خويش را داشت و دوست عزيز آقاي قادري اين را ميدانند كه كينهشان بيشتر ميشود. اما غرض و بغض، اگر محلي از اعراب نداشته باشد مخملبافها اصلاح ميشوند تا تقبيح و كسي نميگويد سينماي ايران چند نفر براي عرضه به جهانيان داشته است؟ امير قادري، دوست ناديده و عزيز من، ميدانند كه منتقد خوب فيلمساز خوب ميسازد. كمي نيش بر جان خويش بزنيم. به جواد رهبر: تقريبا در اين محل شدهاي سنگ كيلومترشمار. اگر نگرانت شوم از فرط نديدن، سركي ميكشم، ميبينمت و ميگويم شكر. دوست خوبم هنوز زنده است. با انتخاب ده فيلم برتر (فارسي را بپاس؛ تاپ تن در فارسي نداريم! هرچند از سر بداقبالي و كجكلهخاني كلمه فيلم نيز انگليسي است) به شدت موافقم. اما ميشود كمي وقت بدهيد؟ تازه به گرد دوستان رسيدهام. زمان ميبرد غبار حقارت زدودن از خويش در جمع بزرگان.
امیر: حال کردنی در کار نیست. کینه من نه از خود آقای مخملباف ( که تا به حال ملاقاتی پیش نیامده و شاید نزد خدا بسیار از من عزیزتر باشند )، که از پدیده ای به نام محسن مخملباف است، که می تواند سینمای مان را و تفکرمان را آلوده کند. ولی همان طور که خودت هم به درستی اشاره کردی، و اول مقاله ام هم نوشته بودم، این پدیده، ساخته دست خود ماست. آن چه اصیل نبوده را، عوض این که کنارش بزنیم، به اش بال و پر داده ایم. پس از همان جنسیم. در برابر پدیده اصیلی مثل ناصر تهماسب که دیشب آمد تلویزیون و توی همین سایت درباره اش نوشته ام. همه این حرف ها اول به خود ما برمی گردد و بعد به محسن مخملباف. این ده فیلم برترت را هم زودتر رو کن که منتظریم.
|
علیرضا
سهشنبه 8 آبان 1386 - 13:25
|
ضد مرگ فیلم خوبیه ولی خیلی خوب نیست ! به خصوص ورژن طولانی ترش کمی خسته کننده میشه ( در نیمه ی دوم فیلم ) . فیلم به طور واضح به دو بخش تقسیم میشه که واقعا قسمت دوم بعضی جاها کسل کننده میشه ! درسته که دیالوگ های طولانی ( و بعضا بی سر و ته ) از خصوصیات تارانتینوست ولی اینجا استاد کمی زیاده روی کرده . پلان طولانی رستوران که دخترها توش راجع به حمل اسلحه صحبت می کنند اصلا قابل قیاس با دقایق آغازین سگدانی و یا سکانس رویایی پالپ فیکشن که ساموئل ال جکسون و جان تراولتا درباره ی ماساژ پا و همبرگر و ... صحبت می کنند نیست . اما انصافا سکانس تصادف ( بخصوص نیمه ی اول ) واقعا عالی کار شده و یک شاهکار به تمام معناست و بعید می دونم بشه فراموشش کرد . تارانتینو بهتره کمی خودش رو جمع و جور کنه و شان خودش رو در حد استاد نگه داره و سراغ تهیه کنندگی فیلم های درجه z نره ! شاید خودش خوشش بیاد از اینکه تهیه کننده ی فیلمی از جنسی شده که خودش در جوانی بابتش پول می داده ولی این مورد چندان به مذاق ( درست نوشتم ؟ ) هواداران خوش نمیاد ! و شما تصور کنید کسی رو که هیچ آشنایی با تارانتینو نداره و اولین فیلمی که اسم استاد رو پاش میبینه Hostel است !
|
پوریا پورزند
سهشنبه 8 آبان 1386 - 14:25
|
خاطره آقایان عزیز از اینکه زحمت می کشی دستت درد نکنه! اما واقعیتش اینه که روزنامه های شیراز هیچکدامشان به درد نمی خورند. کسی قدر کارت را نمی داند. من یک دوست سینمایی نویس دارم که خیلی وقته بی خیال این روزنامه های محلی شده و رفته دنبال کار و زندگیش. شما هم به حرفهای دوست من می رسی! موفق باشی.
|
کاوه اسماعیلی
سهشنبه 8 آبان 1386 - 14:35
|
1.بعضی خبرها هستند که وقتی میشنوی تا گوینده خبر را ماچ نکنی راحت نمیشوی.این آقای حامد اصغری را نمیشناسم....اما یک ماچ از من طلبکار است.خبرش را در سینمای جهان خواندم.همکاری مایکل مان با رابرت دنیرو. 2.دوست دارم ده تا فیلمم را بگویم.ولی دوست ندارم اینطوری فله ای باشد .مراسم میخواهد.همه باید توش مشارکت کنند.آخه حرف 10 تا فیلم عمرت است... 3.حالا که امیر قادری به قول خودش مهربان شده(هر چند در جواب به ساسان قاطی کرده بود.) یکبار برای همیشه جواب بده چرا نمیگذاری بچه ها هم برای مطالبشان تیتر انتخاب کنند.نمیدانی چه لذتی دارد؟ 4.چند نفری پیدایشان نیست..پیدایتان شود بچه ها...واسه خودم شارژم.(از آثار پرونده آپارتمانه ها)پس شما هم بیایید شادیهایمان را با هم قسمت کنیم.شماره حساب ما.........
|
اویتسا بازیار
سهشنبه 8 آبان 1386 - 15:37
|
چرا سالمرگ فریدون گله رو با یک خبر کوتاه سر وتهش رو به هم اوردین؟ سینمای گله که خیلی جذابه. چرا درباش مطلب و مقاله ای ندارین؟
|
اشکان امیری
سهشنبه 8 آبان 1386 - 15:58
|
ناصر طهماسب یک چندوقتی هست که با حرف زدن تو فیلم های مستند داره بدجور خودش رو خراب می کنه! سنش هم بالا رفته و دیگه نمی تونه مثل سابق صحبت کنه ولی باز هم خدا به اون وهمکارای قدیمیش قوت بده!
|
شهرزاد آریانا
سهشنبه 8 آبان 1386 - 16:0
|
مشکل چند قدم مانده به صبح محمد صالح اعلا بود وهست وگرنه حضور امثال طهماسب در چنین برنامه ای مغتنمه.
|
هوتن زنگنه
سهشنبه 8 آبان 1386 - 16:15
|
اگر ميشد ذرهاي خود را عقب بزنم و از زير معرفي فيلمهاي برترم بگذرم، با دعوتت امير عزيز، اين كار برايم ناممكن شد. پس، اداي وظيفه ميكنم كه ادب است. فيلمها را در سه گروه اروپا، آسيا و امريكا معرفي ميكنم: اروپا: سينما پاراديزو- همچون در يك اينه- پرسونا- چهارصدضربه- از نفس افتاده- جاده - زندگي شيرين - جذابيت پنهان بورژوازي- دشت گريان - آگرانديسمان امريكا: بلوار مالهالند- فهرست شيندلر - مرد مرده - آپارتمان - گربه روي شيرواني داغ - چه سرسبز بود دره من - چه كسي از ويرجينيا ولف ميترسد؟ - بري ليندن - داگويل (داگويل را امريكايي محسوب كردم بنا به دلايل خاص) - مردي براي تمام فصول آسيا: ريش قرمز - 2046 - سرزمين زرد - طعم گيلاس - گبه و ناصرالدينشاه اكتور سينما (اگر امير ترورم نكند) - سوته دلان - باشه غريبه كوچك - مشق شب
|
امیررضا نوری پرتو
سهشنبه 8 آبان 1386 - 16:39
|
سلام. دیشب دیدن استاد طهماسب با آن صدای بی نظیر و وصف ناپذیرش کلی حال ام را خوب کرد. البته برنامه رو از اول ندیدم. دوست گلم -حامد اصغری- به م اس ام اس زد و بلافاصله کانال تلویزیون رو از روی شبکه ی سه و برنامه نود به شبکه ی چهار عوض کردم .... وااااای ! استاد رو داره نشون میده. چقدر از کودکی من با این صدا خاطره داشته ام! چقدر...! مثل اینکه بحث در مورد مخملباف تمومی نداره! علی نواصر زاده نقدش رو بر " ضد مرگ " داد و خواندم. در کافه ی سیاه و سپید - جنب سینما سپیده و در حالیکه نوشتن ورژن سوم فیلمنامه رو می خواستیم شروع کنیم. فکر می کنم خوراک سایت باشه. چه روزهای وحشتناکی است...! همه ش خواندن و خواندن و خواندن... اصلا هم این درس های تاریخ فرهنگ و هنر و ادبیات ایران و جهان حال نمی ده! دیالوگ های این دفعه : ------------------------------------------- *** گوزن ها : قدرت ( فرامرز قریبیان ) : تو چرا...؟ تو که تو این معرکه نیستی... جای گلوله ت بدجوریه...؟ سید (بهروز وثوقی / لبخند می زند ) : نمردیم و گوله ام خوردیم... قدرت : سید برو بیرون... سید : نه بابا ... مث اینکه تو حالیت نیست ... خونه مه ...! خیلی دلم می خواست یه جوری درست و حسابی کلکم کنده شه... حالا این جوری درست شد... با گوله مردن که از تو کوچه و زیر پل مردن بهتره... این طور خوب مردن رو که من مفت نمی دم... با وفا... قدرت : تو همیشه مبصر منی... *** آکواریوم .........بحث مقایسه کیفی با فیلم قبلی نیست. جنس دیالوگ زیر و نوع ادای آن توسط ایرج قادری رو خیلی دوست دارم . یادآور دوران چه ظاهری و چه اصیل مردی و مردانگی است (حالا حتی می خواد از نوع فیلمفارسی سخیف اش باشد). دورانی که خیلی وقته گذشته و .... دایی قراب (ایرج قادری) خطاب به شیرین (مهناز افشار) با لحنی کنایه آمیز ... در مورد جاوید (امین حیایی) : " میگن چشم و دلش پی چشم وابرویی دویده که نباید... " ------------------------------------------------------------------------ مخلص صاحب کافه و بر و بچز باحال کافه. در پناه عشق بیکران و جاودان اهورای پاک باشید. www.cinema-cinemast.blogfa.com amirreza_3385@yahoo.com
|
جواد رهبر
سهشنبه 8 آبان 1386 - 16:47
|
ای وای از این لئونارد کوهن که ترانه ی "دیگر به قدم زدن نخواهیم رفت" از آلبوم آخرش را چقدر در دل شب مزه مزه کردم. مگر چیزی بیشتر از این لذت بخش تر هم هست که یکی از خواننده های محبوبت ورداره یکی از اشعار دلچسب شاعر محبوبت را بخوانه؟ آره خاطره خانم این طوری است قصه ی من و کوهن. مرسی از یادآوری ات. درباره ی هدایت و کافکا هم که سوفیا حسابی صحبت کرد. حرفهایش رو قبول دارم. پس من چیزی نمی گویم دیگر اما... دوست عزیز علی طهرانی صفا: اگر کارهای هدایت با دقت تمام خوانده شود می توان دریافت چرا خودش را کشت. من خودکشی را نه تایید می کنم و نه تبلیغ. باید دلیل انجام چنین کاری را در دل آثار خود نویسنده بررسی کرد. هدایت به همان دلیلی خودش را کشت که جان وحشی (John The Savage) در پایان رمان بی نظیر هاکسلی یعنی دنیای قشنگ نو (Brave New World) خودش را می کشد؛ نه جو گیر بود نه از فرط ایمان بوده. این است حکایت! دوست عزیز نیازی به استفاده از عباراتی چون " ببخشید آقا پسر!" هم نیست. دعوا که نداریم. من می گم هدایت این طوریه شما می گی نیست. نظرت هم برام محترمه. توی اون خاطره از بهار و نیما یوشیج و حمیدی هم گفته بودم که زمان نشون می ده کدام اثر هنری می مونه و چرا می مونه و نوشته های چه کسی به سرعت از یادها می رود. با اینکه آثار هدایت از گذر زمان سربلند بیرون آمده اند اما برای اطمینان بیشتر باز هم قضاوت را به دست زمان می سپاریم. وحید جان مرسی بابت لیستت. این هم لیست من. این لیست مدتهاست که در نظرم است. البته این صرفا ده فیلمی است که در هر لحظه مشتاق دیدن آنها هستم. فیلم هایی که برایم عزیزند. چون نمی خواستم خیلی از فیلم ها را کنار بگذارم دسته بندی کردم. (همه بدون ترتیب) سینمای امریکا: کابوی نیمه شب (جان شله زینگر)، این گروه خشن (سام پکین پا)، جویندگان (جان فورد)، رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی)، شیوه ی کارلیتو (برایان دی پالما)، پالپ فیکشن (کوئنتین تارانتینو)، مش (رابرت آلتمن)، پدرخوانده 1( فرانسیس فورد کاپولا) و سینمای اروپا: زندگی شیرین (فدریکو فلینی)، ماما روما (پیر پائولو پازولینی)، ماجرا (میکل آنجلو آنتونیونی)، هیروشیما عشق من (آلن رنه)، داستان |