تا مي‌توني نگاش كن...* :: سينمای ما :: پايگاه خبری،تحليلی سينما:: سينمای ايران::The Best Iranian Movie News & Information
سه‌شنبه 24 ارديبهشت 1387 - 8:6




چهارشنبه 24 بهمن 1386 - 21:13

تا مي‌توني نگاش كن...*


جشنواره فجر تمام شد.حالا مي شود درباره چيز‌هايي نوشت كه دوسشان داريم و برايمان مهم هستند.پس پايه باشيد و اين جا بياييد كه اگر نباشيد هيچ نوشته‌اي بدون حضور شما به درد بخور نخواهد بود و من را ...
.........................................................................................

فردا روز ولنتاين است.كاري به اين ندارم كه ايراني است يا نه؟ كه به سنت‌هاي ما مي‌خورد يا نه؟ همين كه اكثر مغازه‌هاي شهر پر شده از وسايلي كه عشاق به هم هديه ‌مي‌دهند، نشان مي‌دهد روز ولنتاين در جامعه ايراني و امروزي ما پذيرفته شده است.حتي كارخانه شكلات سازي آناتا هم روي اين قضيه حساب باز كرده و كلي برايش تبليغ كرده.اصلا چه اشكالي دارد؟همين كه يك روز وجود دارد تا يادمان بياورد عشق چه چيز با شكوهي است از همه چيز بهتر است.اين يادآوري چيز كمي نيست.آن هم براي ما آدم‌هاي امروزي كه ديگر مثل گذشته‌ها عاشق نمي شويم يا اگر بشويم از ته دل نمي‌شويم.فردا روز خوبي است.چون به ما مي گويد قدر عاشقي و عاشقيت را بدانيم.تجربه زندگي كه صحبتش را مي‌كنند از همين جاها مي آيد دوستان.
............................................................................................

هديه خيالي من به كسي كه نمي‌دانم كجا است و چه كار مي‌كند، سكانسي از درخت گلابي است.جايي كه آخرين ملاقات ميم و محمود نوجوان تبديل به ضيافتي عاشقانه مي‌شود.ضيافتي كه نشانه‌هايش گلوله برفي خورده به شيشه و جاي قطرات اشك روي نمد سپيد است؛ جاي دو چشم خيس.
بياييد شما هم يك سكانس عاشقانه اين‌جا بنويسيد.راه دوري نمي‌رود.قدر هم را بيشتر مي‌دانيم و مي‌فهميم كه چه قدر آدم‌هاي عاشقي بوده ايم و خودمان خبر نداشته‌ايم..

.
*ديالوگي از فيلم حس پنهان(مصطفي رزاق كريمي)


بازگشت به روزنوشت هاي پويان عسگري

نظرات


پنجشنبه 25 بهمن 1386 - 10:53

عشق در بعد از ظهر

همین


پنجشنبه 25 بهمن 1386 - 10:56

پیش از غروب

پیش از طلوع

ادوارد دست قیچی

شب های روشن(اونجایی که مهدی احمدی بیرون در کافه منتظر رویاست و رویا دیر کرده یادته؟)

Roman Holiday

کاوه اسماعیلی
جمعه 26 بهمن 1386 - 23:27

سلام پویان جان.اولین باریست که برایت کامنت میگذارم... برای من زیباترین عشق همان عشق ممنوعه و ساکت و بی نگاه و بی نشانه شین(آلن لد) و ماریان (جین آرتور) در شین است....از این عشق مظلوم تر جایی سراغ ندارم.این همان عشقی ست که میتوانی فدای خیلی چیزهای دیگرش کنی.اگر برای چنین پدیده ای کلمه دیگری را داری یا الله..........

صوفیا نصرالهی
شنبه 27 بهمن 1386 - 2:16

پویان جان شرمنده ولی من بیشتر از یک سکانس عاشقانه دارم.تازه خیلی بیشتر از این حرفاست که توی کامنت جا بشه ولی من چند تا شو جدا کردم.

تمام سکانس های پیش از غروب به خصوص وقتی که دست جسی برای نوازش موهای سلین در هوا معلق است.

دستم را می بوسم

زیارت گیسوان تو کم نیست....

تمام سکانس های شب های روشن به خصوص روز سوم.روزی که قرار می شود دختر فکرکند با عاشقش است و دارد همه کارهایی را میکند که دوست دارد و مرد واقعا عشقش را یافته و شب چهارم و چشمهای خیس و منتظر استاد.

به صحرا شدم عشق باریده بود و زمین تر شده بود.چندان که پای مرد به گلزار فرو شود پای من به عشق فرو شد...

کازابلانکا و تمام سکانس های دو نفره اینگرید برگمن و همفری بوگارت به خصوص وقتی برگمن اسلحه را مستقیم به سمت بوگارت گرفته که محکم جلوش ایستاده ولی نمی تواند شلیک کند.

این صدای تپش قلب منه یا غرش توپخانه؟....

سلطان و سکانس های عرب نیا و هدیه تهرانی به خصوص جایی که سلطان شماره تلفن مریم را بین لب هایش گذاشته.

سلطان عاشق شدی؟می سوزنتت.....

مری آپیک بن بست وعشق پرتردیدش به خصوص سکانس آخر.

آی عشق!آی عشق!چهره آبیت پیدا نیست....

و لیلا. لیلای عزیزم. نگاهش و صداش و همه چیزش گواه و شاهد و مدعای عشق است.و سکانس محبوبم.جایی که رضا بعد از قهر به خانه آمده و وارد حریم عشقشان می شود.اتاق تاریک است:

من؟هستم.مواظبتم. باهات می مونم. خودم رضایت میدم پاش وایسادم.........

من و تو یکی شوریم

از هر شعله ای برتر

که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست

چرا که از عشق

روئینه تنیم.

نوید غضنفری
شنبه 27 بهمن 1386 - 9:22

فصل های برگزیده ام از عشق پویان، هموناییه که بارها با هم مرور کردیم، اما امان از این یکی:

انتهای «عشق در بعدازظهر»، که آریان همچنان دارد از عشاق خیالی اش می گوید و اشک می ریزد و آقای فلانگن دیگر طاقت نمی آورد و دخترک لاغر را بغل می کند و می برد تو قطار و به اش می گوید:«آروم شو آریان، آروم»

مهدی طیوری
شنبه 27 بهمن 1386 - 13:4

سکانس پایانی "لاست این ترنسلیشن"

وقتی باب (بیل موری) و شارلوت (اسکارلت یوهانسن) تو آغوش هم قرار می‌گیرن...

وحید
دوشنبه 29 بهمن 1386 - 1:35

پالپ فیکشن:یک شب وینسنت و میا با هم بودن و چه ماجراهایی که پیش نیومد!اما آخرش که داشتند از هم جدا می شدن، انگار یه احساسی شکل گرفته.

بیل را بکش:این یکی از غریبترین عشقهای تاریخ سینماست.عشقی که نمی تونه ادامه داشته باشه.بیل باید بمیره.

ادوارد دسته قیچی: دختر:بغلم کن. ادوارد:نمی تونم.

مالنا:چقدر نامه مچاله کردی انداختی تو دریا.یادته معلمت رو مالنا دیدی؟شیطون چه شبایی که مالنا رو دید نزدی ها.

بیلیارباز:ادی، چرا اینقدر دیر؟چرا اینقدر دیر؟

سین سیتی:شب مثل جهنم گرمه....یه اتاق کثیف، تو یه محله کثیف شهر کثیف....من به یه زن زیبا خیره شدم....به من می گه که منو می خواد....دیگه یه ثانیه هم وقت تلف نمی کنم که فکر کنم چطور شد اینقدر خوش شانس شدم....گلدی....می گه اسمش گلدی....

آپارتمان: دوستون دارم خانم کیوبلیک.فهمیدین چی گفتم خانم کیو بلیک؟من واقعا عاشق شمام....خفشو و ورق بده

خارج از دید: جك:مثل اين مي مونه كه كسي رو بار اول توي خيابون ببيني، همديگر رو يه لحظه نگاه مي كنين.اونوقت انگار هر دو تون يه چيزي رو مي دونين.ناگهان اون آدم رفته.واسه هر كار ديگه اي هم ديره.هميشه هم يادت مي مونه.چون او ن جرقه بود.و تو گذاشتي اون از دست بره.به خودت مي گي اگه ايستاده بودم چي؟اگه چيزي گفته بودم چي؟همش اگه اگه.اين اتفاق هم فقط يكي دو بار توي زندگي پيش مياد.

كرن:يا فقط يه بار.

داستان آدل ه: اینجا دیگه معشوق مهم نیست.این خود عشق که آدل رو به دیوانگی می کشونه.

و لیلا.لیلایی که صوفیا زودتر گفت.چه جوری می شه از لیلا نگفت و اول از میم گفت؟از کفشهای کتانی میم؟از گلوله برفی که کوبید به دل محمود(یا شایدم ما)؟از حامد گفت که یک سال داد نکشید.هوار نکشید.آروم و بی سر و صدا تحمل کرد.از عشق ماهی ها گفت.از نترس ماهی ها که اگه نترس نباشن عاشق نمی شن؟اصلا وقتی از لیلا نگیم چه جوری می شه از عشق بگیم؟"تازه می فهمم که عشقم می تونه مثل یه موجود زنده رشد کنه، بزرگ بشه"این رو من فقط دوست ندارم.این رو من فهمیدم.لمسش کردم.

وحید
دوشنبه 29 بهمن 1386 - 1:36

حالا برای اینکه خیلی حالتون دگرگون نشه، برید یه بار دیگه موسیقی و ترانه رو ببینید.اما این بار بیشتر برید تو نخ سوفی تا الکس.مطمئنم عاشقش می شید.

وحید
دوشنبه 29 بهمن 1386 - 1:40

همین الان یاد دکتر ژیواگو افتادم.چرا یادم نبود.تعطیلی رمی رو بگو.در حال و هوای عشق.این بازی ادامه داره و چه خوب.

مازیار
پنجشنبه 29 فروردين 1387 - 6:25

عشق می خوای برو سراغ ایدا و منصور

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.118501901627 seconds.