مغازه نبش خيابان :: سينمای ما :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ايران :: Iranian Movie News & Information
دوشنبه 11 آذر 1387 - 20:58
اخبار:      • حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است      • یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد      • گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛      • یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود      • امید ما به جوانان جشنواره؛ / «اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر» در جشنواره فیلم فجر      





شنبه 29 ارديبهشت 1386 - 16:15

مغازه نبش خيابان


«آغاز برنامه‌هاي ما از هم‌اكنون شروع شد!» مدت‌ها اين مثنوي تاخير شد تا اين كه ديدم هيچ بهانه‌اي براي تنبلي نمانده، مگر اين كه دوباره اقدام به خودزني كنم و استخواني چيزي را بشكنم و دو سه ماه ديگر هم به اين بهانه بپيچانم. ولي به جاي اين كار پردردسر ترجيح دادم روزنوشت را راه بيندازم و بيخود به سلامتي خودم لطمه نزنم. پس از اين به بعد هر روز منتظرتان هستم. حالا اگر هم يك روز روزنوشت جديدي نديديد، مي‌توانيد كامنت جديد بنويسيد و خجالتم بدهيد. كامنت‌هاي خوبي مي‌نويسيد كه يكي از انگيزه‌هاي نوشتن ما شده است. سعي مي‌كنم هر بار يك سوژه هم براي بحث و نظر پيدا كنم تا كامنت‌ها منظم‌تر بشود. اين شكلي شايد زودتر به چيزهايي كه دنبالش هستيم برسيم.

و اما سوال: دوست داريد وقتي روزنوشت‌ها را باز مي‌كنيد، با چه چيزهايي روبرو بشويد و با چه چيزهايي نه؟ خلاصه اين كه به نظر شما روزنوشت چه جور چيزي بايد باشد؟

بازگشت به روزنوشتهای نیما حسنی نسب

نظرات

مهدی پورامین
شنبه 29 ارديبهشت 1386 - 18:48
خشم هیتلر یا کلفت پرو

نیما جون برگشتی..... وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره.حالا که اومدی میفهمم کی اومده....ای .... هنوزم کم (مینویسی)!! .... هنوزم ماتی .... هنوزم تو چشات عشقه.... حتماَ هنوزم (خالی میبندی)!!!

در مورد سوالی که کردی... اینکه موضوع صحبت ها چی باشه؟؟؟ میخوام جوابش رو در ادامه جمله اول خودت بگم. (آغاز برنامه‌هاي ما از هم‌اكنون شروع شد!!). میدونی ادامه اش چی؟؟

... عجله کنید... عجله کنید... برنامه های امشب و هر شب " روز!!نوشت های" امیر و نیما : نمایش کمدی-موزیکال "خشم هیتلر" یا "کلفت پرو" با صدای خواننده محبوب "نعیمه"(فاطی)!!... عجله کنید... عجله کنید...

ولی از شوخی گذشته،هر چی مینویسید،هم صحبت هاتون رو هم در نظر بگیرید.علاقه شون رو ،کامنت هاشون رو و محور گفتگو ها رو.... خلاصه هرچی دلتون خواست از "خشم هیتلر" گرفته تا "کلفت پرو" سرهم نکنید.!!.... خلاصه که دوست نداریم مثل این اواخر بچه ها یکی یکی دلسرد و دلزده بشند... باورکن ما هم اینقدر ها بیکار نیستیم که میبینی همش اینجا پلاسیم.... دلیل اصلی گردهم اومدن رفقا تو این پاتوق فقط و فقط یک چیز است.""عشق به سینما""

کامنت قبلی ام رو چون دوستش دارم و "همه شمول" است.جسارتاَ دوباره اینجا میاورم...

"یه بوس کوچولو"

شرح عشق نامه ای برای "کاوه" و تمام غایبین موجه وغیر موجه....

کاوه جان سلام

میخوام برات از ضیافتمون بگم.جمعی که جای خیلی از شما توش خالی بود.جای تو،حامد اصغری،منگ،تلخ زبون،سعید،جمشید،آجرلو،رضا*2 ،فرهاد ترابی،خشایار،...ماندانا،حنانه،سحر،بنفشه،میترا و.... خیلی های دیگه...کاشکی بودین و شما رو هم میدیدیم و عیشمون کامل میشد...

وقتی میگم عیش،فکر نکنی پذیرایی و ریخت و پاشی در کار بودا...نه!! نه جون خودم. غیر از شکلاتی که نیما به بچه ها تعارف کرد،کور شم اگه چیزه دیگه ای دیده باشم.تازه اون شکلات رو هم نخوردم .یادگاری نگرش میدارم..!!

آخ که عجب ضیافتی بود.... ساده و بی ریا ..... بی غل وغش .... صمیمی و بی تکلف .... وای وای.... از کجاش بگم ... از کدومشون بگم که دلم واسه بقیشون تنگ نشه ؟؟؟... مزه ماچی که از بچه ها کردم هنوز زیر زبونمه.... اگه بدونی چقدر مزه داد ...!!!

کاشکی تو هم بودی و میدیدی... نمیدونم برات از مدیران بامرام سایت بگم یا کاربران با صفاش... امیر ونیما که حسن هاشون عیان است و چه حاجت به بیان؟؟ فقط ذکر یک نکته حیاتی است.اونم اینکه : نیما حسنی نسب رو که میدونی چه قدر خوب و با احساسه؟؟!! خانومش از خودش ده برابر بهتره... اینشالا که به پای هم پیر شن... نیما هم خیلی قدر خانومش رو بدونه..!!

هر چه قدر این مصطفی جوادی کم حرف و تو داره وساکت... از اون طرف مصطفی انصافی شیطون و پر انرژی. یه دفعه که مصطفی زد زیر خنده، ستون های آلمینیومی غرفه شروع کرد به لرزیدن...

از امیر رضا بگم که سر تا پاش وعشقه... عشقش به سینما از تمام وجودش میباره... دوست دارم تا بینهایت براش بنویسم : خیلی مخلصم !

امید غیایی رو باید با بروبچز میدیدی... امید غیایی و امید جعفری، یکی از یکی گل تر ... مکمل های خوبی میشن برای همدیگه... تو سینما،تو زبان، تو رفاقت...

احسان و حمید قدرتی که خیلی کم حرف بودن.نمیدونم از نجابت اونا بود یا پر حرفی من؟؟!! شاید هم حمید از "من درون ذهن شما" شوکه بود... نمیدونم،فقط حسرت میخورم که چرا بیشتر باهاشون حرف نزدم...

کل ملاقات ما یکی دو ساعتی طول کشید. اما برای من انگار چند ثانیه بیشتر نبود... به اندازه "یه بوس کوچولو" از رو گونه بچه ها...!!

اینقدر زود گذشت که من کلی از حرفام رو یادم رفت به رفقا بگم.میخواستم با ندا کلی راجع به عکاسی حرف بزنم که نشد...یادم رفت به صوفیا بگم من هم عاشق دو تا شب هستم. شب یلدا و شب های روشن.

علی طهرانی صفا رو که میشناسی؟؟ رفیق شفیقم رو میگم... هرچی ملاقاتم با بقیه کم بود،تلافیش رو سر علی در آوردم...کنار اتوبان چمران اینقدر تو مخش حرف زدم که دسته آخر موقع خداحافظی گفت : نمیدونم چرا سرم داره گیج میره...!!!

خلاصه که جای تو و همه رفقایی که نبودن خالی بود...این ضیافت ها باید باشه اما... کم باشه.نباید تازگی و طراوتش از بین بره...باید هر چند دفعه رخ هم رو ببینیم اما... نذاریم تکراری ولوث بشه... دفعه بعد که باید شهرستانی ها هم باشن.حتماَ حتماَ. اصلا بدون شما لطفی نداره...

وه که کاش بودی و میدیدی...

تلخ زبون
شنبه 29 ارديبهشت 1386 - 19:10
مرسی مغازه

سلام به همه وبه شما

خوشحالمون کردین

واما پاسخ :روزنوشتها سه دسته اند اول اونایی که روز نوشتن

دوم اونایی که شما می نویسید

سوم اونایی که.........

رضا
شنبه 29 ارديبهشت 1386 - 19:34
این مکان به دلیل رعایت نکردن بهداشت پلمب شده است !

گاهی انسان چیز های عجیبی در زندگی می بینه . این هم یکیش .

بعد از مدت ها وقتی به آخر روزنوشت های امیر قادری رسیدم با خودم گفتم حالا یه سری به روزنوشتهای آقا نیما هم بزنیم بلکه جمال ملاقلی پور مرحوم رو دوباره نگاه کنیم ، که .......

حتما خودتون باقیش رو می دونین ، خلاصه من هم بابت باز گشایی این روزنوشت ها خوشحالم .

این سوالی که پرسیدی خیای ایول داشت ، همین که به کسی که برات کامنت می گذاره اهمیت می دی خودش کلی ارزش داره .....

پیشنهاد من اینه ، می شه هر سری یه بحث مهم رو یا یه فیلم رو سوژه قرار داد ، این طوری هر کس نظراتش رو راحت تر بیان می کنه و کامنت ها منظم بشه ، پیشنهاد فیلم هم بابل است چون تو کامنت های امیر قادری یه همیچن بحثی شد ولی یه هو ول شد و رفت

به هر حال خیلی خوشحالم که روزنوشتت رو دوباره راه انداختی

رضا
شنبه 29 ارديبهشت 1386 - 20:22
دوست دارم بنویسی

دوست دارم ........

دوست دارم وقتی این صفحه رو باز می کنم نوشته باشی نخل طلا ی امسال به وونگ کار وای رسید

دوست دارم بنویسی پرسپولیس قهرمان دو تا جام با هم شد

دوست دارم بنویسی اسکار رو از اسکورسیزی گرفتند و به بابل دادند .

دوست دارم بنویسی تمام آهنگ های محسن نامجو مجوز گرفت

دوست دارم بنویسی امسال کوشتوریتزا جدیدترین فیلمش رو تو ایران می سازه

دوست دارم بنویسی به رنگ ارغوان اجازه ی نمایش گرفت

دوست دارم بنویسی در کمال شرمندگی از استقلالی بودنت بر گشتی و من هم بگم به عنوان یک پرسپولیسی متعصب می بخشیمت

دوست دارم بنویسی دیگه تلوزیون سانسور نمی کنه

دوست دارم بنویسی دیگه مشترک مورد نظر در دسترس است

امید غیائی
شنبه 29 ارديبهشت 1386 - 21:16
کدام مغازه؟؟؟؟آهان یادم افتاد.

اندر افاضات شیخ ما میرزا مطرب الدوله سرو چمانی آورده اند که پیج را به چه ماند؟ شیخ لب بگشایید و گفت:به هیچ.گفتند ای شیخ هیچ را به چه ماند؟ گفت: به پیچ. شاگردان که حسابی گیجشان را بپیچانده بودند معترض شدند و عرض کردند یا شیخ مسئلتن*؟؟این همه پیچ و هیچ را به چه کار آید؟گفت؟ به کار اینکه جماعت را به لینچ پاس دهی و حسابی کیفتان با رفیقتان بیچ* شود.

حال احوال ما پس از باز کردن اوراق مربوطه ی امیر خان و دیدن عکسی درشت از نیما خان حسابی به همان شاگردان ماند. اینکه ربط هیچ و پیچ را ما پیدا کردیم.دقیقا به همان ماند.در ضمن از آن مغازه اگر ممکن است به من فقط پنیر تبریز و بادنجان ورامین ندهید ما بقی را در خدمتم.از 35 م م گرفته تا دوربین بتا کم و دیجیتال و پارادیزو و مالهالند و شازده کوچولو.

فقط از این توپ گرد و زمین دراز ننویسید خواهشا که قضیه مان درست همانند بیچ و پیچ میشود.

پ ن:*اول:به علت معذورات عربیک خودتان با ة و تنوین بخوانید.

پ ن:*دیم:به معنای ساحل و استعارا خنکای دلچسب آن است.

همین.

یاحق.

مهتاب
شنبه 29 ارديبهشت 1386 - 22:20
ميلان

فكر مي كنم بهتر بود بعد از اين چنر روز تاخير اين سوال كلي رو كه به نظرم از سر باز كني است نمي پرسيدي!با اين حال به اين سوال كلي يك جواب جزيي مي دم.من دوست دارم از بازي ميلان_ليورپول بنويسي كه از حالا در تب و تاب بازي باشيم والبته از جشنواره كن.

سارا نيكو
شنبه 29 ارديبهشت 1386 - 23:20

شروع دوباره مبارك است ، اين روزنوشت همانطوري كه تا حالا بوده است باشد ، فقط تند و تند به روز بشود ، خيلي خوب است .

موفق باشيد

هاله
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 0:15

اي بابا ن ح ن عزيز!شما بنويس.هر چه بنويسي عزيز است و به ديده منت.ولي خودمونيم وقتي سر كيفي و پر حوصله مي نويسي كولاك ميكني.مو فق باشي

هاله
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 0:18

استاد شرمنده كه من نتوانستم براي عرض ادب خدمت برسم.با اجازتون در نصف جهان گذران مي كنم.ولي روح و قلبم پيش شماها بود .به اميد ديدار

مارال تهرانی
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 9:21

راست میگه. وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره.حالا که اومدی میفهمم کی اومده....

اون روز که اومدم سری به هم میهن زدم و با بچه‌های گروه تاریخ کار داشتم شما رو دیدم. روم نشد به شما سلام کنم. میخواستم بگم که شما محبوبترین منتقد من هستید و همه چیزهایی رو که نوشتید جمع کردم. چرا این نوشته‌ها رو کتاب نمیکنید؟ من حاضرم پول‌های خودم رو بدم که نقدهای شما چاپ بشه. دیگه تو مجله فیلم نمینویسید؟ حیفه آقای حسنی نسب.

مصطفی انصافی
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 13:20
هر چه می خواهد دل تنگت بگو...

نیما! خودتم خوب می دونی تو و امیر هر چی بنویسید ما می آییم نظر می دیم. یادته یه روز چرت و پرت آپدیت کرده بودی من اومدم نظر دادم؟ بعدش چرت و پرته تبدیل شد به هیچی! تو بنویس... ما رو نپیچون... هر چی دلت می خواد بنویس... فقط از کیمیایی و اسکورسیزی بیشتر بنویس. تو مغازه ات هم چه ترشی بفروشی چه چلومرغ با نون اضافه یا آبگوشت و فیلم سینمایی ما خریداریم.

حامد اصغری
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 13:22
مهدی با معرفت

ممنون از مهدی پور امین عزیز که گزارش دور جمع شدن بچه ها را به زیبایی و با جزئیات ذکر کرد .تا ما هم خومون پیش بچه ها احساس کنیم .دمت گرم مهدی عزیز

حامد اصغری
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 13:24
عکس یادگاری

راستی اگر کسی عکسی از دور هم جمع شدن بچه ها رو ثبت کرده تو وبلاگش بذاره تا ببینیم.

امید جعفری
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 16:36
سلام

آق نیما خیلی ضدحالی.قرار بود بیایی علامه طباطبایی نقد فیلم ملکه ولی در کمال بی معرفتی رد کردی پیشنهادمو.دلت بسوزه.کلی شلوغ شد و خوش گذشت.جات خالی.میدونم که شما روزنامه نگارا الکی سرتون شلوغه و وقت خالی ندارین.ایندفعه میبخشمت ولی دفعه های دیگه ...(0دیدین به دست خودم کاری کردم که دیگه به تماسهام جواب نده)بنویس.هر چی دل تنگت میخواهد بنویس.سلیقتو دربست قبول دارم.بحث را بنداز در مورد فیلمای محبوبمون.سایت رو بیشتر عملیاتی کنین.همونجور که امیر قادری میگفت 5شنبه.

علی طهرانی صفا
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 21:1

در مجله خبری – تحلیلی «شهروند امروز» مطلب نسبتاً مفصلی دربارۀ مسعود ده نمکی و ساخته اش «اخراجیها» به چاپ رسیده است. برای من تقریباً خواندنش خالی از لطف بود. چیز تازه ای نداشت. اما به حق می توان از آن به عنوان یک کتاب درسی مفید، برای کسانیکه با شخصیت مسعود ده نمکی آشنایی چندانی ندارند، یاد کرد. از آن جهت که با یکبار خواندنش، به شکل پسندیده ای، شست و شوی مغزی می شوند و بلافاصله، هم زمان و ناخواسته، تصویر زمختی از مسعود ده نمکی به کمک یک مغز آنتیک و به شدت غیر الاستیک خواهند ساخت. حرف نا حسابم این است: چرا؟ شخصیت ده نمکی چقدر مهم و حیاتی است که آقایان 5 الی 6 صفحه از نشریه خود را به آن اختصاص می دهند؟ این همه فیلم ساز. این همه فیلم مزخرف. یک راست گیر داده اند به اخراجیها. این به لجن کشیدن ها به چه معنی است؟ قصد تلافی دارند؟ انکار خواهند کرد! این چنین نیست! پس چیست؟ قصد روشنگری دارند؟ یعنی انتظار داری باور کنم که احساس مسئولیت کرده اند. در برابر چی؟ سیاست؟ مردم؟ مملکت؟ سینما؟ .... دین؟ قضیه از چه قرار است؟ به شکل بی سابقه ای یادداشت های شخصی یک کارگردان از وبلاگ شخصی اش وارد نشریه ای می شود که قبل از هرچیز ادعای وزین بودن دارد. اصلاً چه نکته خاصی در فیلم « اخراجیها » وجود داشت که آقای م. د شش ستون پر در رد آن قلم فرسایی فرموده اند؟ من نمی فهمم. دوستان. من نمی فهمم. گیج شده ام. کمکم کنید. باز می پرسم. قضیه از چه قرار است؟

این هم یک جمله بی ربط زیبا که نمی دانم از کیست: « در نظر آنان که پرواز را نمی فهمند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد. »

امید علی‌زاده
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 21:25

سایپا!

تلخ زبون
يکشنبه 30 ارديبهشت 1386 - 22:5
تو رو خدا ننویس

یه سلام با عجله به همه

تا دیر نشده بگم وبرم...(با التماس وزاری)نیما جان ننویس که من بدبخت شدم.

الان داشتم یه حساب سر انگشتی میکردم دیدم با نذر ونیازایی که من واسه شروع مطلب نویسیت کردم به اندازه کافی بیچاره شدم .وای به روزی که روز نوشته هات روز نویس هم بشه.........تو رو..............(بوم)

احسان
دوشنبه 31 ارديبهشت 1386 - 9:19
چند بار اگر توبه شکستی ...

لینچ مادر مرده راست می گوید که دنیای عجیبی ست.اینکه برای نمی دانم چندمین دفعه تصمیم می گیری از این بعد تقریبا هر روز سر و کله ت پیدا شود و بعد وامیدی و دوباره و سه باره ...اینکه چه طوری باشد این روزنوشت ها بهتر است با بقیه.فقط اگر فیلمی انتخاب می کنی خیلی از ماجرا پرت نباشد.بعد اینکه تو نوشته ت همه ی جزییات و ظرایف سوژه مورد نظر رو نگو که از دهانمان فقط چیزهایی مثل:"زدی تو خال پسر" یا "همون که تو گفتی" یا مثلا "منم!" بیرون نیاد.همین دیگه...همین و دیگر هیچ.

محمد حسین اجورلو
دوشنبه 31 ارديبهشت 1386 - 11:19

اقا خوش امدی ما رو شرمنده کردی

تو بنویس هر چی دوست داشتی بنویس

سهند خانوم
دوشنبه 31 ارديبهشت 1386 - 16:21

اول سلام و خوشامد!

1- با سال نوشت و ماه نوشت به جای روزنوشت مواجه نشویم ...

2- راستش خودتان احتمالا بهتر ذائقه ی کسانی که نوشته هایتان را دنبال می کنند را می دانید ...

در ضمن پست قبلی و آن تصویر دیه گوی نازنین ...........محشر بود ...

am
يکشنبه 6 خرداد 1386 - 9:56
قسم ... و دم خروس

سلام ، فيلم دلشدگان رو ديدين كه تلويزيون چه جوري پخش كرد ؟ مي بينين ما چقدر نگران فرهنگ و هويت و... خودمان هستيم ؟و چقدر نگران ساخته شدن فيلم هاي سيصد و... هستيم ؟ و مي بينين كه با چنگ و دندان داريم از اين پيشينه ... !!!!!

mojgan
دوشنبه 14 خرداد 1386 - 5:11
سلام

خسته نباشيد نيما حسني نسب دوست داشتني و شيرين

شما هر جه كه بنويسيد زيبا و خواندني است من تازه اين سايت رو بيدا كردم و خيلي خيلي خيلي خيلي خوشحالم

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  






             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.426795959473 seconds.