News
  • سری دوم با حضور بهاره رهنما، شقایق دهقان، سحر زکریا
    «شام ایرانی» از نیمه بهمن در شبكه نمايش خانگي سرو می‌شود
  •  
  • نام فيلم اصغر فرهادي در ميان كانديداهاي اسکار سینمای فرانسه هم هست
    «جدایی نادر از سیمین» نامزد دريافت جایزه سزار بهترين فيلم خارجي شد
  •  
  • ستاره سينماي ايران جلوی دوربین سومین سریال ویدئویی ایرانی در لبنان
    محمدرضا گلزار براي «ساخت ايران» ماهانه 800 ميليون تومان دستمزد مي‌گيرد؟
  •  
  • اصغر فرهادي از مردم بزرگوار، سينماگران صبور و شخصيت‌هاي برجسته‌ ديگر تشكر كرد
    «جدايي نادر از سيمين» بهانه‌اي شد براي اندکي دلگرمي در روزهاي سردي که بر سينماي اين سرزمين رقم خورد
  •  
  • اين 9 نفر تكليف سيمرغ‌هاي جشنواره سي‌ام را روشن مي‌كنند
    اسامي داوران بخش سودای سیمرغ سی‌امین جشنواره بین المللی فیلم فجر اعلام شد
  •  
  • روتمایی از پوستر «یک عاشقانه ساده» در سایت "سینمای ما"
    گندم قرار یک وصلت قدیمی را به دلیل یک عاشقانه ساده به تاخیر می اندازد
  •  
  • پیوند، شاهد و ققنوس هم از چهارشنبه 5 بهمن اضافه شد
    سه سالن سینمای دیگر هم «شب واقعه» را نمایش می دهند
  •  
  • سومین داوری بین المللی عظیمی در 6 ماه اخیر به صورت ویدئو کنفرانس انجام شد
    بهرام عظیمی داور جشنواره بین المللی "کروما فستیوال" مکزیک شد
  •  
  • عباس کیارستمی برای تحویل نسخه نهایی فیلم راهی ژاپن شد
    «مثل يك عاشق» از روي ميز تدوين جمع شد
  •  
  • پیام تبریک داریوش مهرجویی به اصغر فرهادی که برای سایت "سینمای ما" فرستاده شد
    همان طورکه طلسم جایزه نوبل شکسته شد...
  •  
  • پروژه پر بازیگر سینمای ایران در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران
    عوامل فیلم «هیس! دختران فریاد نمی‌زنند» به دادگاه رفتند
  •  
  • سجادپور اعلام کرد که پروانه نمایش دائم فیلم‌ها به محض نهایی شدن صادر می‌شود
    مساله دارها پروانه موقت گرفتند؛ فهرست بیست فیلم دارای پروانه نمایش موقت جشنواره فیلم فجر
  •  
  • ترانه علیدوستی از زندگی و سینما و بازیگری می گوید
    اسم همسرم را گذاشته‌اند تاجر ونیزی! / می‌گویند خاک بر سرت «ابله» را می‌گذاری کنار؟!
  •  
  • کانون فیلم «هشت و نیم» برگزار می کند: «فیلم دیدن با ...»
    نمایش «جدایی نادر از سیمین» با حضور پیمان معادی؛ تحلیل حضور بین المللی، گلدن گلوب و اسکار
  •  
  • محمد تقی فهیم، امیر قادری، رضا اورنگ و محمود گبرلو به عنوان گرداننده جلسات در اتاق فکر دبیر جشنواره حاضر شدند
    کدام رسانه‌ها در اتاق فکر جشنواره فجر شرکت کردند؟
  •  
  • افتخار سينماي ايران در حال تكامل است؛ به بخش اصلي اسكار هم رسيديم
    دو نامزدي براي يك جدايي؛ «جدايي نادر از سيمين» كانديداي دريافت اسكار فيلمنامه و فيلم خارجي‌زبان آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي شد
  •  
  • يك هيات داوري ديگر جشنواره هم معرفي شد
    مستندسازان نام‌آشنا داوران بخش مستند بلند جشنواره سی‌ام هستند
  •  
  • فيلم تازه داريوش مهرجويي در راه جشنواره فجر
    كريستف رضاعی آهنگساز «نارنجی‌پوش» شد
  •  
  • افتخاري ديگر براي فيلم اول يك فيلمساز جوان و مستقل ايراني
    موزه هنرهای مدرن نیویورک به تماشاي «سوگ» نشست
  •  
  • کارگردان برجسته جهاني سينماي تركيه و كارگردان «روزي روزگاری در آناتولیا» در تهران
    نوری بیلگه جیلان مهمان جشنواره فيلم فجر است
  •  












       




    هدیه «سینمای ما» برای تعطیلات آخر هفته - ترجمه آخرین داستان وودی آلن که تازه در «نیویورکر» چاپ شده؛
    تفاله‌های منهتن

    سینمای ما - ترجمه فرید عباسی: دو هفته قبل، «ایب ماسکویتز» بر اثر سکته‌ی قلبی دار فانی را وداع گفت و روح‌اش زندگی‌ ِ تازه‌ای را در جسم یک خرچنگ آغاز کرد. ایب را با کشتی از سواحل «ماین» به «منهتن» حمل کردند و آنجا او را در رستورانی شیک در قسمت شمالی منهتن که غذاهای دریایی داشت، به درون مخزن بزرگی انداختند. در آن مخزن چندین خرچنگ دیگر وجود داشتند که یکی از آنها ایب را شناخت. شاخک‌هایش را تیز کرد و پرسید:

    «اَیب این توئی؟»

    ایب در حالی که هنوز از وضعیت مرموز پسامرگ خودش که او را به یک خرچنگ تبدیل کرده بود، گیج و منگ بود گفت:

    «کیه؟ کی داره با من حرف میزنه؟»

    خرچنگ دیگر گفت:

    «منم، مو سیلورمن»

    ایب صفیر زنان گفت:

    «اوه، خدای، من!»

    و صدای یک دوست خُل‌وضع قدیمی‌ دوران دانشکده را تشخیص داد:

    «چه اتفاقی افتاده؟»

    مو توضیح داد:

    «از نو متولد شدیم. به عنوان دو خرچنگ یک پوندی.»

    «خرچنگ؟ آخر و عاقبت من بعد از یک عمر زندگی منصفانه اینه؟ در مخزنی پُره خرچنگ تو خیابون سوم؟»

    مو سیلورمن توضیح داد:

    «کار خدا عجیبه، فِل پنچاک رو یادته؟ به خاطر بیماری‌های عروقی مُرد. الان یه نوع موش شده از نژاد «همستر». تمام روز رو روی یه چرخ در حال چرخیدنه. برای سال‌ها تو دانشگاه ییل پروفسور بود. به گمونم باید یه زمانی چرخیدن رو دوست می‌داشته. هی رکاب می‌زنه و رکاب می‌زنه، به طرف ناکجا آباد، اما همیشه لبخند رو لبشه!»

    ایب ماسکویتز از وضعیت جدید خودش راضی نبود. چرا باید یک شهروند نجیب مثل او، یک دندانپزشک، یک متدین که استحقاق این را داشت روح‌اش در جسم عقابی بلندپرواز حلول کند، به طور غیر منصفانه‌ای برود در لیست غذای یک رستوران؟ این سرنوشت شوم او بود که خوش‌مزه باشد، که به عنوان «غذای ویژه امروز» به همراه سیب‌زمینی سرخ شده و دسر، میل شود. این ماجرا بحث آن دو خرچنگ را به مسائلی همچون «راز هستی»، «دین» و اینکه عالم گیتی چقدر هوس‌باز و دمدمی مزاج است، کشاند. دمدمی مزاج از آن‌رو که یکی مثل «سول درازین» که آن دو می‌شناختندش و آدمی بود همیشه دائم الخمر و بی‌ثبات بعد از سکته‌ی مهلکی که کرد به یک اسب نانجیب تبدیل شد که داشت مخ یک کُره مادیان اصیل و شیرین را می‌زد. ماسکویتز با حالی تاسف‌آمیز و عصبی در آن محدوده شنا می‌کرد و قادر به درک حرف‌های بوداگونه‌ی سیلورمن -مثل سر تعظیم فرود آوردن در برابر تقدیر خورده شدن به عنوان خرچنگی در یک غذای فرانسوی- نبود.

    در آن لحظه یکی وارد رستوران شد و در نزدیکی پیشخوان نشست که و او کسی نبود جُز «برنی مادوف». اگر ماسکویتز از ابتدا بی‌تابی و ترشرویی نشان می‌داد، اکنون به‌ خاطر تکان دادن دُم‌اش و به هم زدن آب توی مخزن به نفس نفس افتاده بود.

    او در حالی که چشمان کوچک سیاه خود را به دیواره‌ی شیشه چسپانده بود گفت:

    «باور نمی‌کنم. اون بابایی که باید کلاهشو بندازه هوا و اوراق قرضه امضا کنه رو از آپارتمانش بیرون کردنو اون، خودش رو زندانی جایی می‌بینه که هر آن ممکنه به عنوان غذای دریایی سرو بشه.»

    مو در حالی که انگشترها و دست‌بندهای خانم مادوف را دید می‌زد، گفت:

    «حتما معشوقه‌اش بهش داده.»

    ماسکویتز از واکنش بی‌اعتنا و سرد او یکه خورد. و البته با چنین واکنشی نامانوس نبود چون دوست‌اش در زندگی قبلی‌ هم چنین شرایطی داشت.
    با حالت رنجیده‌ای داد زد:

    «دلیل اینکه من الان اینجام، اونه.»

    مو سیلورمن گفت:

    «درباره‌ش بهم بگو، من تو فلوریدا باهاش گلف بازی می‌کردم و فهمیدم که اتفاقا از اون مرداییه که اگه یه لحظه سرتو برگردونی با پاش جای توپ رو عوض می‌کنه»

    ماسکویتز گفت:

    «هر ماه از طرف اون یه صورت حساب برام میومد، می‌دونستم که این ارقام از نظر شریعت یهود خیلی هم حلال و صحیحه و وقتی که به شوخی به اون می‌گفتم که مثل یه کلاه‌برداری کاملا علنی می‌مونه در جواب بهم می‌گفت که مثل شیر مادر حلاله. عاقبت، بعد از عمری زندگی آبرومندانه، معلوم شد که یه کلاهبرداره و منم کفگیرم به ته دیگ خورده بود. در ضمن من یه بارم سکته کرده بودم و سابقه داشتم که این سابقه تو یه آزمایشگاه اقیانوس شناسی در توکیو ثبت شده.»

    ماسکویتز در حالی که بطور غیراردای جست و خیز می‌کرد و سنگ پشت‌اش را تکان می‌داد گفت:

    «با من رودرواسی داشت. اول بار به من گفت دیگه جایی رو سراغ نداره که به عنوان سرمایه‌گذار قبولش کنن. هر چی بیشتر سعی می‌کرد طفره بره من بیشتر می‌رفتم تو دل ماجرا. به شام دعوتش کردم، و بخاطر اینکه از شیرینی «روسالی» خوشش اومد بهم قول داد که دفعه بعد کارم رو راه بندازه. روزی که فهمیدم اون میتونه کار منو رو به راه کنه از فرط خوشحالی سر زنمو تو عکس بریدم و به جاش سر اونو گذاشتم. و روزی که فهمیدم ورشکست شده‌م، خواستم با پریدن از روی سقف باشگاه گلف در ساحل پالم، خودکشی کنم. اما مجبور بودم یه نیم ساعتی برای پرش صبر کنم، چون نفر دوازدهم بودم»

    در آن لحظه، کاپیتان رستوران دریایی، مادوف را به کنار مخزن خرچنگ‌ها همراهی کرد، جایی که آن خرچنگ‌های روغنی جان میدادند برای آن که مادوف به عنوان خوراکی لذیذ نهار ببلعدشان. کاپیتان از میان آن همه خرچنگ به ماسکوتیز و سیلورمن اشاره کرد. و در حالی که لبخندی زورکی بر لب داشت، پیشخدمت را برای بیرون کشیدن آن دو از آب صدا کرد.

    ماسکویتز با حالی زار و نزار، همینطور که خود را آماده‌ی پایان بخشیدن به این هتک حرمت می‌کرد، فریاد برآورد:

    «بفرما. از این بهتر دیگه نمی‌شه. اول منو از زندگی جدا می‌کنن و حالام می‌خوان منو تو سس و همراه با کره بخورن! این چه دنیاییه؟»

    خشم و غضب ماسکویتز و سیلور من از دست ناجوانمردی عالم گیتی آن دو را بر آن داشت که با تکانی شدید مخزن را از روی میز به پایین بیاندازند. دیواره‌های شیشه‌ای مخزن در برخورد با زمین خورد شد و آب کف سرامیک رستوران را پوشاند. سرها با صدای شیپورگونه‌ی کاپیتان که صحنه را باور نمی‌کرد، به طرف مخزن چرخید. دو خرچنگ برای گرفتن انتقام به سرعت هرچه تمام‌تر به دنبال مادوف می‌دویدند. در یک چشم بر هم زدن او را نزدیک میزش غافلگیر کردند و ماسکویتز با تمام قوای خود از روی زمین جست زد و بینی‌ مادوف را با شدت تمام گاز گرفت. مرد نگون‌بخت با فریادی حاکی از درد به هوا پرید، در حالی که سیلورمن پشت پایش را با هر دو چنگ گاز گرفته بود. مشتری‌ها که از دیدن مادوف شکه شده بودند، به تشویق دو خرچنگ جسور پرداختند.

    ماسکویتز فریاد زد:

    «این کار برای رضای بیوه‌ها و خیریه‌هاست! ممنون از شما، بیمارستان هاتیکواخ الان یه میدون اسکیت بازی شده!»

    مادوف که ناامید از رها کردن خود از بند دو آتلانتیکی بود، از رستوران به بیرون دوید و واغ واغ کنان به درون جمعیت گریخت و در پایان روز، مادوف با بدنی تاول زده و تکه شده در بیمارستان لینکوکس هل بستری شده بود.

    اندکی از خشم آن دو وعده‌ی غذاییِ مصون مانده از خورده شدن کم شده بود و به اندازه کافی توان در بدن داشتند که خود را به آب‌های سرد و عمیق خلیج «شیپشد» برسانند. مکانی که اگر اشتباه نکنم ماسکویتز تا به امروز در آن‌ با «یوتا بلکین» -کسی که او را از قبل می‌شناخت- زندگی می‌کند. یوتا در زندگی او همیشه همچون یک سفره‌ماهی بود و بعد از مرگ بر اثر سقوط هواپیما، خود حقیقتا به یک سفره‌ماهی تبدیل شد.


    منبع : سینمای ما

    به روز شده در : چهارشنبه 12 فروردين 1388 - 15:40

    چاپ این مطلب |ارسال این مطلب |

    نظرات

    لادن
    چهارشنبه 12 فروردين 1388 - 23:30
    0
    موافقم مخالفم
     
    تفاله‌های منهتن

    با سلام. اگر ممکنه در قسمت سایت هنرمندان تجدید نظر کنید چون اکثر ادرسها اشتباه است

    masoud
    جمعه 14 فروردين 1388 - 0:40
    -5
    موافقم مخالفم
     
    تفاله‌های منهتن

    kheyli khob bod.... merci.bazam azin na parhizia bokonid bad nist.

    ناصر حیدری
    جمعه 14 فروردين 1388 - 1:6
    -3
    موافقم مخالفم
     
    تفاله‌های منهتن

    شاهکار بود

    ترجمه عالی بود

    علی ش نیستانی
    يکشنبه 27 ارديبهشت 1388 - 1:21
    2
    موافقم مخالفم
     
    تفاله‌های منهتن

    فرید جان خسته نباشی!

    خیلی عالی بود. ترجمه قوی ای بود!

    اضافه کردن نظر جدید
    :             
    :        
    :  
    :       






    خبرهای سینمای ما را در صندوق پستی خود دریافت کنید.
    پست الکترونيکی (Email):

    mobile view
    ...اگر از تلفن همراه استفاده می‌کنید
    بازديد امروز: 576502
    بازديد ديروز: 799670
    متوسط بازديد هفته گذشته: 776955
    بیشترین بازدید در روز ‌پنجشنبه 6 بهمن 1390 : 1035278
    مجموع بازديدها: 351814244



    cinemaema web awards



    Copyright 2005-2011 © www.cinemaema.com
    استفاده از مطالب سایت سینمای ما فقط با ذکر منبع مجاز است
    کلیه حقوق و امتیازات این سایت متعلق به گروه سینمای ما و شرکت توسعه فناوری نوآوران پارسیس است

    مجموعه سایت های ما: سینمای ما، موسیقی ما، تئاترما، فوتبال ما، بازار ما، آگهی ما

     




    close cinemaema.com عکس روز دیالوگ روز تبلیغات