سينمای ما - یادداشت‌های هفتگی امیر قادری-19؛ هنوز می‌‌شود نوشت؟ / مارادونا، چاوشی و همه حواشی هفته‌های اخیر
چهارشنبه 21 بهمن 1388 - 8:26

I نظرسنجی I

بهترین فیلم جشنواره 28 را انتخاب کنید




سينماي جهان
من تسلیم شده‌ام
همه چیز با فیلمنامه آغاز می‌شود و به پایان می‌رسد
جورج كلوني این بار واقعا روانه بيمارستان شد
مریل استریپ امسال هم گزینه اصلی اسکار است
جیم شرایدن برای فیلم تازه‌اش دنیل کریگ را انتخاب کرد
سایت‌اند ساند 50 فیلمساز نامتعارف سینما را معرفی كرد
معرفی کامل فیلم «جی آی جو: ظهور کبرا» - حامد مظفری
سال‌هایِ از دست رفته (یادداشت گِئورگ ویلیامسون بر فیلم «تابستان» ترجمه پیمان جوادی)
گفتگویی با استاد ژاپنی انیمیشن جهان به بهانه نمایش فیلم تازه‌اش
قسمت‌های پنجم و ششم «اسپایدرمن» را نویسنده «زودیاک» می‌نویسد
فرار بزرگ (یادداشت برایان لوری –ورایتی- بر مجموعه تلویزیونی «فرار از زندان: فصل اول» ترجمه پیمان جوادی)
معرفی کامل «آدم‌های بامزه» - حامد مظفری


استشهادي براي خدا


  (36 رأي)

گارگردان :
علیرضا امینی
ماجراهای اینترنتی


  (22 رأي)

گارگردان :
حسین قناعت
تنها دوبار زندگی می‌کنیم


  (137 رأي)

گارگردان :
بهنام بهزادی
صداها


  (93 رأي)

گارگردان :
فرزاد موتمن
محاكمه در خيابان


  (322 رأي)

گارگردان :
مسعود کیمیایی
آقای هفت رنگ


  (71 رأي)

گارگردان :
شهرام شاه حسینی
نیش و زنبور


  (100 رأي)

گارگردان :
حميدرضا صلاحمند
کتاب قانون


  (350 رأي)

گارگردان :
مازیار میری
دو خواهر


  (1343 رأي)

گارگردان :
محمد بانکی



یادداشت‌های هفتگی امیر قادری-19؛ هنوز می‌‌شود نوشت؟
مارادونا، چاوشی و همه حواشی هفته‌های اخیر
مارادونا،  چاوشی و همه حواشی هفته‌های اخیر


سینمای ما - امیر قادری: «کجاس بگو/ اون که برات می‌‌مرده کو/اون که قسم می‌خورده که دوست داره/اما به جاش با یه قسم، هر چی که داشتی برده کو...»

نشسته‌ام در آن سئانس جادویی پریشب فیلم «مارادونا»ی امیر کاستوریکا در جشنواره خوب و دوست داشتنی سینما حقیقت، روی پله‌ها و در شرایطی که از پرده دورم، پس از آن بالا می‌توانم ببینم جوان‌های عشق سینما را که مثل من صندلی گیر نیاورده‌اند، پس تقریبا دراز کشیده‌اند جلوی پرده و آماده‌اند به لذت بردن از فیلمی که درباره آزادی است. گیرم شبحی از آزادی. آزادی که جذاب و شیرین است، اما هیچ بعید نیست که به فقر و خشونت ختم شود. کاستاریکا هم کاملا رها کرده خودش را، بخش تاریک ماجرا را تقریبا بی‌خیال شده و شور و حالی از آن چپ‌گرایی رومانتیکی را به تماشاگرش منتقل می‌کند که در این سالن همه انگار تشنه‌اش هستند. ملت، فیدل کاسترو و ارنستو چه‌گوارا را می‌بینند و دست می‌زنند و هوار می‌کشند. من اما بیش‌تر به خاطر گل‌های مارادونا این جا نشسته‌ام و گرما و شور بی‌بدیلی که کاستاریکا با الهام از سوژه به فیلم‌اش بخشیده و رابطه جذابی که بین فیلمساز و مارادونا برقرار شده و موسیقی متنوع و دلپذیری که بخش جدایی‌ناپذیر و موثر فیلم است.
این طوری است که ذهن‌ام می‌رود به سال‌های قبل. مارادونا روی پرده به انتقام نبرد بر سر جزایر مالویناس، یکی یکی انگلیسی‌ها را دریبل می‌زند و من یادم می‌آيد که جایم این جاست و نه مثلا در دل فضایی که این دو سه هفته اخیر ایجاد شده. حس می‌کنم یک بار دیگر یکی از همین جوان‌های یلخی توی سالن‌ام و با هر ضربه و شوت مارادونا، با هر وجدی که از صورت‌اش می‌بارد، سرشار از انرژی می‌شوم. و سم همه حاشیه‌هایی که این مدت نوشته‌هایم در این ستون و این مجله و آن مجله ایجاد کرده را از بدن‌ام دور می‌کنم. دوباره یادم می‌آید که فقط یک نویسنده‌ام که می‌تواند امیدوار باشد کارش در لحظاتی هر چند اندک، نوشتن و تولید کردن و ساختن باشد، و نه پاسخ دادن و پاسخ شنیدن از پدیده‌هایی که درباره‌شان می‌نویسد و واکنش نشان می‌دهد. در فضایی زندگی می‌کنیم که کلمات معنای‌شان را از دست داده‌اند. همراه خود ما از شور و صدق تهی شده‌اند. حالا هر حرفی می‌تواند جور دیگری تعبیر شود و در هر فضایی، معنای خاص خودش را بدهد. دوست فیلمسازی که معنای مستقیم متن را بی‌خیال می‌شود تا برداشت خودش را از آن داشته باشد و گزارش‌گری که جوابیه‌ای می‌نویسد سرشار از ارزش‌ها لابد، و اخلاقیات تا به ما یادآوری کند که دیگر در ورزشگاه‌های ما بر خلاف انگلستان مثلا، خبری از اخلاق نیست. و یکی نیست بگوید پدر جان اگر این طوری است، به خاطر شکل و شیوه همین اخلاقی است که شما ترویج می‌کنید. و این تازه آغاز بروز واکنش‌های دیگری است که کم کم دیگر ربطی به نوشته‌ات، به عقیده‌ات ندارند. آخرش متوجه می‌شوی آن قدر از این فضا دور شده‌ای که دیگر چیزی از منظور اصلی‌ات باقی نمانده است. در چنین فضایی است که مسولان سازمانی، عوض این که متن و نقد را بخوانند و لااقل به‌اش فکر کنند، تلاش می‌کنند تا نشان دهند در برابر چاپ شدن این قبیل اباطیل، از سوژه مورد نظرشان بیش‌تر حمایت خواهند کرد. انگار که بحث لج و لجبازی است. هر بحثی را به جدال تبدیل می‌کنیم، از هر کلمه‌ای معنای مورد نظر خودمان را برداشت می‌کنیم، و خیلی راحت به همدیگر نسبت دروغ می‌دهیم. در چنین فضایی گاهی وقت‌ها از خودم می‌پرسم چه کاری است؟ حالا دیگر هدف اصلی نوشته، آخرین چیزی است که درباره‌اش بحث می‌شود. حاشیه‌ها و روابط و کل کل کردن‌ها و طعنه و کنایه زدن‌‌ها، مقدم بر هر چیز دیگری شده. انگار دیگر برای کسی مهم نیست که واقعا به چی فکر می‌کنی...

«...تنها شدی/ باز تف سر بالا شدی/ گذاشت و رفت/ دیدی دوست نداشت و رفت/ کجاس بگو/ اون که برات می‌مرده و هر چی که داشتی برده کو...»

در این فضاست که حاشیه و کنایه، همه انرژی‌ات را می‌گیرد. افشین قطبی که سرحال و صادق و سلامت بود، اما ظرف چند ماه زدیم و مثل خودمان‌اش کردیم، یک بار گفت متاسف است ما ایرانی‌ها باهوشیم؛ اما از هوش‌مان در راه‌های منفی و برای جلوگیری از پیشرفت بقیه آدم‌ها و کارشان استفاده می‌کنیم. این را البته اول به خودم می‌گویم که حالا دارم مثل پیرمردها غر می‌زنم و حرص می‌خورم و پرت و پلا می‌گویم، جای این که این ستون را صرف نوشتن درباره جشنواره اخیر سینما حقیقت کنم، و خسته نباشیدی بگویم به مسئولان‌اش که سعی کرده بودند آثار خوبی برای نمایش جمع و جور کنند، که اغلب‌شان در شرایط عادی گیر نمی‌آيد. سر وقت و طبق برنامه و با زیرنویس خوب و روان پخش می‌شدند و فرصت خوبی بود برای ما تا جایی خارج از همه این بازتاب‌ها و واکنش‌ها و حاشیه‌ها، ‌بنشینیم و فیلم ببینیم. آن هم در چنین فضایی که به نظرم دیگر نوشتن کم کم دارد به فعلی ناممکن تبدیل می‌شود. فضا این قدر پر سوء تفاهم شده که دیگر نه کسی تعریف‌ و تحسین‌ات را باور می‌کند و نه درد و انتقادت را. و نه حتی دوستان و همکاران‌ای که انتظار داری تو را بیش از بقیه شناخته باشند. دیگر کسی متوجه نیست که اگر داری حرف دل‌ات را صادقانه درباره‌اش می‌نویسی، لابد دوست‌اش دانسته‌ای. لابد پیش خود فکر کرده‌ای این قدر برای رابطه‌تان گیرم به عنوان فیلمساز و مخاطب ارزش قائلی که قرار نباشد برای حفظ‌اش دروغ بگویی. پس دل‌ام می‌خواهد برگردم به جایی که از همان جا آمده‌ام. به جمع‌هایی مثل سالن شماره 3 سینما فلسطین دیشب و جشنواره سینما حقیقت. و لحظه‌ای از فیلم که مارادونا آن ترانه را درباره خودش می‌خواند و همسرش که میان تماشاگران نشسته است. آن جا که مارادونا توپ را از بالای سر دروازه‌بان عبور می‌دهد و ملت دست می‌زنند. جایی که چپ‌گرایی گیرم کور مارادونا را می‌بینی که مدام جنگی میان جنوب و شمال، بین آرژانتین و برزیل و بین فقیر و غنی را دامن می‌زند. به نظرم این دیدگاهی نیست که این روزها محتاج آن‌ایم. اما این جا اگر منطق نیست، لااقل شور و حال صادقانه‌ای وجود دارد که کاستوریکای فیلمساز توی هوا می‌زند و تماشاگر فیلم‌اش را تهییج می‌کند. این جا و در این محیط امن؛ جایی که بی‌شباهت به کلیسای عشاق جادوگر آرژانتینی نیست، نشسته‌ام کنار دوستان‌ام و دیگر حداقل فعلا نمی‌خواهم به نوشتن در جمعی فکر کنم که انگار اگر دروغ بنویسی و بدانند که دروغ بنویسی، راحت‌ترند. اما راست‌اش فکر می‌کنم، اگر راست‌اش را بگویی؛ حتی اگر اشتباه کنی، خیلی بهتر است. مثل همین مارادونا و مبارزات بی‌پایان‌اش، که یک جور عقب‌ماندگی و بدویت در آن دیده می‌شود، خارج از مفهوم پیشرفت و توسعه یافتن، که چه قدر چنین پیشرفت و توسعه‌یافتگی را این روزها لازم داریم؛ اما با همه تماشاگران در سالن 3 سینما فلسطین باز مارادونا را در آغوش گرفته‌ایم؛ چون دارد حرف دل‌اش را می‌زند، چون صادق است. گیرم که اشتباه کند. گیرم که اشتباه کنم: «من تنها می‌خواستم آن طور که در کنه وجودم بود زندگی کنم. چرا این کار این قدر سخت بود؟» این جمله را می‌خواستم در نقدی برای سنتوری داریوش مهرجویی نقل کنم که در چنین فضایی نفله شد و حالا به نظرم وقت‌اش رسیده. وقتی کاستوریکا روی پرده از قول مارادونا نوشت: «اگر کوکائین مواد مخدر است، پس من معتادم.» و بعد نمای درشت چهره مارادونا را می‌دیدیم که می‌گفت: اگر معتاد نشده بود، چه فوتبالیستی می‌شد. از این‌ای هم که هست بهتر می‌شد. دیه‌گو آرماندو مارادونا کی کشید؟ کجا شکست؟

«...اون که یه باره اومد و آتیش به زندگی‌ات زد و ازت برید/اون که دل ساده و تنهاتو به صلابه کشید...»

پس یک بار دیگر یادآوری کنم. این یادداشت‌ها که نمی‌دانم تا کی قرار است ادامه داشته باشد، همین است که هست. نه طعنه‌ای در آن وجود دارد، نه کنایه‌ای و از همه مهم‌تر سعی می‌کنم تا جایی که امکان داشته باشد، نه دروغی. جایی خارج از جنگ میان شمال و جنوب، میان فقیر غنی و میان آرژانتین و برزیل. این که یاد بگیریم حرف صادقانه، گیرم اشتباه، همدیگر را تحمل کنیم، مقدم بر همه این چیزهاست.

«...یادت باشه منتظر اون که می‌گه دردتو می‌دونه نشی. حرفاشو باور نکنی.... ساده‌ی دل‌داده‌ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی...»

این ترانه دوم آلبوم تازه محسن چاووشی را از دست ندهید. یک قطعه سولو وسط‌اش وجود دارد که اگر فقط 30 ثانیه بیش‌تر طول می‌کشید....

amirghaderi@cinemaema.com





منبع خبر : اعتماد
دوشنبه,29 مهر 1387 - 4:38:31

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو
اخبار مرتبط:

نظرات

امین
دوشنبه 29 مهر 1387 - 5:12
1
موافقم مخالفم
 

امیر جان

چند دقیقه قبل برات یه کامنت گذاشته بودم قبل از اینکه این روز نوشت تازت بیاد رو سایت .

حرفام رو در باره ی خودت و چاووشی و... اونجا زدم . حتما بخون.

اگر بخونی می بینی که نوشته بودم اقای قادری خودت رو گم کردی و عوض شدی اما بعد از چند دقیقه و با خوندن این نوشتت خیلی زود جوابم و گرفتم .

و خودت قبول داری که کمی با گذشته فاصله داشتی اما خوشحالم که خودت این حرفهارو زدی و ما رو اگاه کردی .

نمی دونم این مستند چه ساعتی پخش شد اما من تقریبا ساعت 7 شب دم در سینما فلسطین بودم و اومده بودم چندتا مستند ببینم اما نمی دونم چرا وقتی اومدم اونجت یه جورایی دودل شدم و اصلا یه لحظه حوصلم ته کشید و دلم گرفت و بی خیال شدم و اینو به خدا راست میگم که از اونجا رفتم وتا 2 ساعت داشتم تو خیابون راه می رفتم و فکر می کردم وخیلی هم فکر کردم.

حالا من که اون مستند و ندیدم اما نمی دونم اگه می اومدم داخل و میدیدم بهتر بود یا اینکه با خودم خلوت کردم و فکر کردم .اما امیدوارم شما به اندازه کافی لذت برده باشید .

امیر جان حرفات ادمو میترسونه اینکه نمی دونم تا کی می خوام اینجا بنویسم و از این حرفا . نگو تو رو بخدا ما امیدواریم سالها این ادامه داشته باشه و ما عشق سینماها بیایم نظرمون بدیم .

زیاد دلخور نباشید اقای قادری دنیا و بخصوص تهران ما خیلی وقت اینجوری شده . اگر اینجوری نبود که من جوون 2 ساعت تو خیابون بی دلیل راه نمی رفتم و به روزگار مسخرمون فکر کنم و غصه گذشته و حال و اینده رو نمی خورم . تو این وضعیت ما ها همه محکومیم فقط نوع مجازاتمون فرق داره و اینها تمام دلایلش همین مردم هستند.

به امید روزهای بهتر برای همه

farshid
دوشنبه 29 مهر 1387 - 5:24
1
موافقم مخالفم
 

بحث جواد خیابانی از همان اول هم معلوم بود راه به جایی نمی برد هر چند هنوز معتقدم می شد فضای گفتگویی بین منتقدان و خیابانی یک جایی مثل شهروند امروز به نزدیک شدن نگاهها کمک کند ولی متاسفانه تبدیل به تک گویی هایی شد که هر کدام را جدا بخوانی اوج حقانیت است!!

قطبی را هم ما این جور تغییر ندادیم !! خودش خواست از همون اول دوباره برگشتنش میشد حدس زد چه اتفاقی دارد برایش میافتد.

حاتمی کیا هم دارد یک جور تبلیغات رسانه ای دعوت را هدایت می کند این وسط خودش را به هر دری میزند که بگوید دعوت شاهکار اوست و منتقدان پدر کشتگی دارند !! گفتگوی امیر قادری با او را یک بار دیگر توی شهروند شماره های قبل باید خواند این که چقدر یک دفعه حالا نسبت به منتقدان جبهه گرفته جالب است !!ابراهیم در اتش را که یادت هست؟حاتمی کیا اگر کارگردان متوسطی شده ولی بازیگر خارق العاده ای است.

خدا را شکر سینما هنوزهست هنوز می شود توی این فضای سرگیجه اور هیچکاکی به سینما پناه برد برای دیدن برای شنیدن برای احساس کردن همیشه فکر میکنم یکی از غم های مردن و رفتن به دیار مردگان دوری از سینماست این که ادم دیگه فیلم نمی بیند .

البته پناه بردن به سینما برای دیدن فیلم خودت که خیال می کنی شاهکار است و حاتمی کیا در یادداشت خودش می گوید به نظرم یکجور خود شیفتگی است.

farshid

عطص
دوشنبه 29 مهر 1387 - 10:2
-1
موافقم مخالفم
 

راست می گی امیر جان. من هم از این طرز برخورد حاتمی کیا با نوشته ات جا خوردم. 180 درجه برعکس فهمیده بود. واقعاً چرا همدیگر رو نمی فهمیم؟

........
دوشنبه 29 مهر 1387 - 10:44
1
موافقم مخالفم
 

بله امير قادري هنوز ميشود نوشت البته به شرطي كه نوشتن و نقد كردن را بروي ياد بگيري !ماهي را هر وقت ارز آب بگيري تازه است


دوشنبه 29 مهر 1387 - 11:16
1
موافقم مخالفم
 

ای وای آقای قادری .دیدی اخر کار دست خودت دادی .فکر کنم توی این دل زدگی هایی که از همه جا پیدا کردی،یه کم هم از خودت خسته شده باشی و شاید توی لحظات غر غر زدن البته به حقت یه کم هم به این فکر کرده باشی که :از ماست که بر ماست

سریع هم با خودت فکر نکن که اصلا نفهمیدم داری چی میگی (بماند که تموم کردنش کمی سخت بود )اما میدونم چی می گی اما این حرف تو حرف همه است که بابا حرف هام را حتی ناخوشایند بپذیرید حتی اگر به زبان خودم از دیدگاه خودم باشه

و اینکه سایت شما با همه ی جذابیتی که از نظم و وسعت واخبار به روزش از همه جا داره ،قسمت اعظم جذابیتش را مدیون جنجالی بودنش است

کاری که به نظر می رسد برای شما هم دوست داشتنی است

پس امیدوارم این بادداشت را همیشه در یاد خودتون داشته باشید

این کامنت را دارم از بیمارستان وسط کارآموزی ام در حالی که از استاد تایم گرفتم بیام مقاله سرچ کنم می نوسم بنابرین اگر نخونیدش یا برای نمایش نذارید دعا می کنم توی عذاب وجدان ام شریک شوید

علی خباز
دوشنبه 29 مهر 1387 - 12:31
-1
موافقم مخالفم
 

یادت رفت از دلتنگی بگی؟

sami
دوشنبه 29 مهر 1387 - 14:23
-2
موافقم مخالفم
 

kheyli khoob bod

تماشا گر
دوشنبه 29 مهر 1387 - 14:53
0
موافقم مخالفم
 

اي نويسندگان ومنتقدين ارجمندي که سينماي دنيا را «فوت آب» هستيد ، اسم اين فيلمساز بوسنييايي، «امير کوستا ريتسا» است

فرشاد
دوشنبه 29 مهر 1387 - 16:45
-1
موافقم مخالفم
 

ترانه دوم آلبوم تازه محسن چاووشی زیبا ترین آهنگ خوده محسن و ،آلبوم جدیدش بهترین آلبوم موسیقی در بازار است.

امین
دوشنبه 29 مهر 1387 - 16:59
1
موافقم مخالفم
 

چرا کامنت دیشب من که چقدر هم طولانی نوشته بودم و دقیقا 10 دقیقه بعد از رو ی سایت اومدن این خبر نوشته بودم و نذاشتید .

خیلی دوست داشتم اون کامنتم و اقای قادری بخونه.

خواهش می کنم بذارید . و گرنه خیلی حالم گرفته میشه .

دمتون گرم

شیده
دوشنبه 29 مهر 1387 - 17:27
-1
موافقم مخالفم
 

راستی اقای قادری

شما هم متوجه شده اید خیابانی در این 2-3 هفته اخیر به پر کار ترین گزارشگر تلویزیون تبدیل شده

کا شکی ازش تعریف می کردیم

masoud908
دوشنبه 29 مهر 1387 - 19:7
0
موافقم مخالفم
 

سلطان چاووشی با این شاهکارش ترکوند

مهدي حق پرست
دوشنبه 29 مهر 1387 - 20:7
1
موافقم مخالفم
 

آقاي قادري عزيز

ما محكوميم به تحمل جواد خياباني همين طور كه به خيلي چيزاي ديگه هم محكوميم

به قول اون دوستمون از ماست كه بر ماست

محمد مهدی
سه‌شنبه 30 مهر 1387 - 2:32
0
موافقم مخالفم
 

خیلی هم سولوی بی روحی بود داره فریاد می زنه که با کامپیوتر ساخته شده، از شما که با "دابل سولو "ی جاودانه ی" free bird" حال می کنی بعیده...آره انگار عوض شدی...

matin
سه‌شنبه 30 مهر 1387 - 19:16
-2
موافقم مخالفم
 

خدا رو شکر که هیچ وقت از این حاتمی‌ کیا خوشم نمیومد و معلوم شد عجب فیلم ساز مهملیه

اینا با این چرخش‌های دل به خواهی‌ و بی‌ ربطشون چقدر هم طلب کارن

این، مخمل باف، تا وقتی‌ سیستم حال میده بدوش بعد یهو رنگ عوض کن

کی‌ باورش می‌شه

Mahyar
چهارشنبه 1 آبان 1387 - 8:37
-1
موافقم مخالفم
 

Salam aghaye ghaderi, vaghean ke harfe dele mano mizani,har bar ke minevinsi kolli az neveshtehat enerji migiram, fekr mikonam ke tanha nistam

ا.رُستنی
پنجشنبه 2 آبان 1387 - 9:33
0
موافقم مخالفم
 

سلام.

ببین من خُب نمی شناسمت که، میام اینجا حرفاتُ می خونم، واسه بعضیاش بغض می کنم واسه بعضیاش اخم می کنم واسه بعضیاش ریشخند می زنم، من نه اندازه تو فیلم دیدم نه اندازه ی تو فیلم می خواستم ببینم که نشده ببینم، نه اندازه ی تو آرزو داشتم که حالا بخوام از برآورده نشدنش رنج ببرم، غم واسه آدمای بزرگه، درد واسه آدمای بزرگ تره، غم یعنی خدایا دردم نگیره، ولی وقتی درد بیاد، دیگه غم تو خونت...

نمی دونم آدم حرف گوش کنی هستی یا نه، ولی اگه نیستی هم من می گم، شاید با سعید عقیقی مشکل داری ( این رو بخاطر این می گم چون زیاد اخلاقیاتش قابل تحمل نیست ولی این طوری تاریخ زیاد به خودش دیده که تو دلش هیچی نیست باهوشم هست اما چپکیه) ((شبهای روشن)) نسخه ایرانیش رو حتما باز برای بار هزارم یا دوم یا هر عدد تصادفی دیگری ببین و شاید حتی اول، / اگر حال کردی حرف یکی از مخاطبات رو که نه می دونه زیاد کی هستی و کلا زیاد مغزش نمی کشه که این چیزهارو بخونه ولی چون تو آدمی او ن هم از نوع انسان انسان، به نقل از مولانا فیلم ((اینجا چراغی روشن است)) جان هرچی فیلم توقیف شدست ببین.

اگه بگیم نوکریم می گن لاتیم، بگیم چاکریم بازم می گن لاته، بگیم مخلصیم می گن مگه خداست، گاهی وقتا باید زبون به دهن بگیری که صبر کنی یا ودت از غم بمیری یا اینا از ...

hpshk vqhmd
شنبه 4 آبان 1387 - 19:56
0
موافقم مخالفم
 

سلام آقای قادری

من یک کامنت برای این مطلبتون گذاشتم ولی نمی دونم چرا منتشر نکردید؟ لطفا پاسخگو باشید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوشنویس
شنبه 11 آبان 1387 - 11:51
0
موافقم مخالفم
 

هم نوکریم هم چاکریم هم مخلصیم

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       





             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2009, cinemaema.com
Page created in 0.848134994507 seconds.