سينمای ما - یادداشتی بر فیلم «کنعان»؛ ساخته‌ مانی حقیقی / کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان؟!
جمعه 15 آذر 1387 - 20:1
اخبار:      • دومین یادداشت امیر قادری برای ستون جدیدش در روزنامه «فرهنگ آشتی»؛ / شهر امن و امان و البته کمی هم بی‌مزه است/حالا فقط خداداد عزیزی برای‌مان مانده      • به دنبال مجوز نگرفتن کنسرت مهران مدیری، سایت «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / مدیر برنامه‌های گروه دارکوب: نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاد، هم مجوز اماکن را داشتیم و هم حراست ارشاد را      • امیر کاظمی انیمیشن بازی می‌کند؛ / فیلم برداری سریال «همه بچه های من» مرضیه برومند از نیمه گذشت      • یک حرکت پروفشنال؛ / لوکيشن‌هاي "خيلي دور، خيلي نزديک" جاذبه گردشگري مي‌شود      • محمدعلی سپانلو درباره علی حاتمی به مناسبت سالگرد درگذشت‌اش؛ / جوانی بود سبک روح      








نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
هیلاری سوانک «ساکن» می‌شود
بازلورمن برای «استرالیا» تقدیر می‌شود
«شوالیه تاریکی» در صدر 100 فیلم برتر سال 2008 تایمز
«کنگ فو پاندا» نامزد 16 جایزه شد، از «وال-ای» هم بیشتر
نامزدهای جایزه اسپیریت (اسکار مستقل‌ها) اعلام شد
مستقل‌های انگلیسی‌ «میلیونر اسلمداگ» و كارگردانش را برگزیدند
شایعاتی درباره فیلم زندگینامه یان فلمینگ: دی‌کاپریو حتما، ران هاوارد شاید
شایا لابوف و «همدست»اش
تهیه‌کنندگان به بازیگران نامه دادند: اعتصاب به ضرر شماست
گیلرمو دل‌ترو «هابیت»اش را 370 روزه تمام می‌کند
بالاخره اسکاری‌ها اکران می‌شوند
پدرخوانده هندی سوم هم با آمیتاب باچان ساخته می‌شود


آتش سبز


  (23 رأي)

کارگردان:
محمدرضا اصلانی
-------------------------------------
خواستگار محترم


  (9 رأي)

کارگردان:
داود موثقي
-------------------------------------
دلداده


  (72 رأي)

کارگردان:
قدرت الله صلح میرزایی
-------------------------------------
چار چنگولی


  (16 رأي)

کارگردان:
سعید سهیلی
-------------------------------------
محیا


  (124 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارشی کامل درباره شرایط امروز اکران «به رنگ ارغوان»؛...
 تازه‌ترین خبر؛ / حمید فرخ‌نژاد فردا مهمان برنامه دو قدم مانده به صبح است...
 حرف های مسعود کیمیایی در روزنامه فرهنگ آشتی درباره فعالیت های سینمایی این روزهایش: / «به من و داریوش مهرجویی می‌گویند بیایید درباره تهران فیلم مستند بسازید و آن وقت طرح‌های سینمایی‌مان را بلاتکلیف نگه می‌دارند»...
 فروتن، اسکندری، شاهرخ‌شاهی، ابر، عبدی، مصفا و... / 15 گفتگو با 15 بازیگر سینمای ایران / کجا بازی می‌کنید؟ پیشنهاد جدیدی دارید؟ ...
 حرف‌های مجیدی در برخورد با دانشجوهایی که عکس سروش در دست داشتند...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 به گفته سازندگانش، اين فيلم نسل اول و نسل سوم انقلاب را مورد قياس قرار داده است / «موج سوم» (آرش سجادي‌حسيني) با بازی حامد بهداد و مهرداد صدیقیان در جشنواره فجر...
 علاقه‌مندان سینما خوشحال باشند؛ / ماهنامه دنیای تصویر یک بار دیگر مجوز انتشار گرفت...
 یادداشت مسعود ده‌نمکی درباره ابراهیم حاتمی‌کیا؛ / او از میدان به در نمی‌رود...
 در جستجوی پاسخی بر یک سوال؛ / آیا فیلمبرداری فیلم «یک بوس کوچولو» به آرامگاه کوروش آسیب رسانده است؟...
 حرف‌های مفصل مجیدی درباره فرار مغزها، مسئولان فرهنگی و سه سال میوه‌فروشی؛ / با وجود علاقه‌ای که به شخصیت آقای خاتمی‌ دارم، می‌خواهم بپرسم چرا در زمان ایشان ابتذال در سینما رشد کرد؟...
 همبازی‌اش مرحوم احمد آقالوست؛ / کمال تبریزی بازیگر می‌شود؟...



گزارش
 به دنبال مجوز نگرفتن کنسرت مهران مدیری، سایت «سینمای ما» پی‌گیری می‌کند؛ / مدیر برنامه‌های گروه دارکوب: نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاد، هم مجوز اماکن را داشتیم و هم حراست ارشاد را...
 حرف‌های محمدرضا گلزار درباره فعالیت‌های اخیرش در ورزش و روزنامه نگاری؛ / رئیس فدراسیون والیبال: این جا خانه اول گلزار است...
 یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد...
 تحلیل اصغر فرهادی از سی سال سینمای پس از انقلاب؛ / اگر «دایره زنگی» با همان پایانی که من برایش نوشته بودم اکران می‌شد......
 گزارش مفصل «فرهنگ آشتی» از دلایل لغو مجوز گروه «دارکوب»؛ / دارکوب‌ها به لانه بازمی‌گردند...
 به همراه گفتگوهایی با جواد نوروزبیگی، فرهاد اصلانی و مهراوه شریفی‌نیا؛ / گزارشی از پشت صحنه سریال «آشپزباشی» ساخته محمدرضا هنرمند...
 بخشی از گفتگوی مصطفی جلالی‌فخر با آیدین آغداشلو درباره سینمایی‌نویسان جوان و سینماگران هم‌نسل‌‌اش؛ / نه کیمیایی روشنفکر است، نه مهرجویی و نه کیارستمی...
 پرکارترین بازیگران زن و مرد جشنواره فیلم فجر بر اساس فیلم‌های که تاکنون تقاضای شرکت داشته‌اند ...
 گزارش تولید پروژه پرخرج «ملک سلیمان»؛ / همه چیز درباره جلوه‌های ویژه کامپیوتری این فیلم...

آرشيو...



یادداشتی بر فیلم «کنعان»؛ ساخته‌ مانی حقیقی
کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان؟!
کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان؟!


سينماي ما- علی غبیشاوی: از وقتی «کنعان» ساخته شد و از وقتی‌ که نام اصغر فرهادی در کنار نام مانی حقیقی به عنوان فیلم‌نامه‌نویس مطرح شد، خیلی‌ها انتظار «چهارشنبه‌سوری» دیگری را از این همکاری پیدا کردند. به خصوص که هر دو فیلم، از نام‌های شناخته شده‌ی سینما در عرصه‌ی بازیگری بهره می‌برند (و اصلا هنرپیشه‌ای مثل ترانه علی‌دوستی، در هر دو اثر نقش‌آفرینی می‌کند) و هر دو در فضایی شهری‌ آپارتمانی، به دغدغه‌ها و مسائل طبقه‌ی مرفه و متوسط رو به بالای جامعه، می‌پردازند. اما آنچه باعث می‌شود این دو اثر ـ به رغم تمام اشتراکات ظاهری‌شان ـ تمایزی جوهری با هم پیدا کنند و جایگاهی متفاوت بین مخاطبان داشته باشند، نکته‌ای است که فهم آن، کمک‌مان می‌کند به شناخت کامل‌تری از لحن روایی «کنعان» برسیم و از موقعیت مبهم‌نمای نهایی داستان‌، کمتر احساس سرخوردگی کنیم.

«چهارشنبه‌سوری» در چهارچوبی کلاسیک ـ و البته با روایتی جذاب و ظریف ـ قصه‌ی سرراستش را برای ما تعریف می‌کرد. در واقع نتیجه‌ی گپ‌وگفت و هم‌فکری چند ماهه‌ی اصغر فرهادی و مانی حقیقی، فیلم‌نامه‌ای شد که با برخورداری از بیانی روان و ساده، مخاطب را با خود هم‌راه می‌کرد و با دور نشدن از مسیر اصلی خود ـ اگرچه به منظور قوت‌ بخشیدن به ضربه‌ی آخرش، مجبور به مخفی کردن اطلاعاتی شده است ـ بیننده را کمتر به زحمت می‌انداخت تا ذرّه‌بین ‌به‌دست، برای گذر از لایه‌ی اول داستان، با جزئیات و موقعیت‌هایش کلنجار برود. حال ببینیم وضعیت «کنعان» چگونه است؟ آخرین ساخته‌ی مانی حقیقی ملودرامی است ـ حداقل تلقی نگارنده‌ی این سطور از کنعان این‌گونه بوده است ـ که حساسیت و کنج‌کاوی‌مان برای شناخت دنیای شخصیت‌ها و ماهیت روابط‌شان را برمی‌انگیزاند امّا در نهایت برای باز کردن قفل دروازه‌ی شناخت کامل از فیلم، کلیدی به دست‌مان نمی‌دهد. فقط با تمهیدی اندیشمندانه، لابه‌لای لحظات ساکن و ساکتش اشاره‌هایی مینی‌مالیستی و مبهم به خصوصیات و رفتارهای آدم‌هایش می‌کند تا از این طریق، مخاطب بعد از تماشای فیلم، در خلوت خود با عناصر تَهْ‌نشین‌شده ـ از فیلم ـ در وجودش کلنجار برود و آن‌جا درک خود از فیلم را کامل کند؛ درکی کاملا شخصی و مبتنی بر سلیقه و پیش‌زمینه‌ی ذهنی مخاطب.

شخصیت‌پردازی در «کنعان» پیرو همان تمهید انتقال قطره‌چکانی اطلاعات، به یکی از نقاط قوّت فیلم بدل شده است. مینا که روزگاری ازدواج با مردی ثروتمند را نهایت کام‌یابی در زندگی می‌پنداشت، امروز احساس می‌کند که برای رسیدن به آرمان‌ها و آرزوهای جدیدش (ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور) ناچار از جدایی و مستقل زندگی کردن است. به عنوان مثال، از معدود جاهایی که چهره‌ی گرفته‌ی مینا، به لبخندی باز می‌شود و برق امیدی در چشم‌هایش می‌درخشد، همان سکانسی است که در منزل خود با علی (بهرام رادان) روبه‌رو می‌شود و شروع می‌کند درباره‌ی دانشگاه جدید و شیوه‌ی ثبت‌نامش صحبت کردن. امّا در بیشتر بخش‌های دیگر فیلم چهره‌ی عصبی و سرد ترانه علی‌دوستی ـ به‌خصوص در کلوزآپ‌هایی که از او گرفته شده ـ بیان‌گر نوعی بی‌حوصله‌گی و خستگی شخصیت مینا از تردیدهایش میان تعهد و ماندن و آزادی و رفتن است. همه‌ی این ویژگی‌ها وقتی به گریم سنگین، لباس‌های گشاد و کفش‌های لِخْ‌لِخْ‌کنان مینا اضافه شوند، ابعاد کامل‌تر و ملموس‌تری از بی‌حوصلگی و بلاتکلیفی‌ او را برای‌مان نمایان خواهند کرد. بلاتکلیفی‌ای که با رگه‌هایی از بی‌عاطفگی و شکنندگی توأمان، همراه است. سکانس درگیری مینا و آذر (افسانه بایگان) را به یاد آوریم. همان‌جایی که می‌بینیم تنها پناه مینا برای التیام پرخاشگری‌های خواهرش، آغوش همسرش ـ مرتضی (محمدرضا فروتن) ـ است. از طرف دیگر خود مرتضی نیز وضعیت ‌چندان مطلوبی ندارد؛ چراکه می‌بینیم علاوه بر بحرانی که زندگی‌اش را در آستانه‌ی فروپاشی قرار داده است، هم در شغلش به بن‌بست رسیده است (فصل جلسه‌ی مرتضی با هیئت مدیره را به یاد آوریم) و هم بعد از مرگ پدرش، ابعاد دیگری از فقدان پشتیبان و حامی، بر تنهایی‌هایش اضافه شده است. اطلاع نداشتن مرتضی از بارداری مینا و تصمیم مینا مبنی بر به‌دنیا نیاوردن آن کودک، حتی به شخصیت مرتضی، شمایلی از مظلوم بودن نیز می‌بخشد. به شخصیت دیگر فیلم، آذر، می‌رسیم. او به دلایلی که فیلم هیچ‌گاه صریحا به آن‌ها نمی‌پردازد ـ اما می‌توان استنباط کرد (مثلا آذر مشکل چمدان‌هایش در فرودگاه را مشکلی معمولی نمی‌داند) که رنگ و بویی از سیاست دارند ـ مدتی در ایران نبوده و حالا که فرزندش را از دست داده است، برگشته تا فصل جدیدی از زندگی‌اش را آغاز کند. او از مرگ می‌آید (با مچ‌بندهایی که به دستان بسته است، اثرات رگ‌زنی‌هایش را پنهان می‌کند) امّا قصد دارد از این به بعد، به زندگی، روی خوش نشان دهد (از میان لباس‌های مینا، لباسی را با آن‌چنان طرح و رنگی انتخاب می‌کند) و به آرامش برسد (همراه علی سراغ دوستان قدیمی‌اش می‌رود و دنبال خانه می‌گردد)؛ آرامشی که انگار قرار است برای شخصیت دیگر فیلم، علی، هیچ‌گاه حاصل نشود. (به نوع ماشین او دقت کنید)، به نظر می‌رسد، علی خود به خود جایگاه مستقلی در فیلم‌نامه ندارد و انگار فقط قرار است با قرار گرفتن کنار شخصیت‌هایی نظیر مینا و آذر، به پرداخت غیرمستقیم و شناسایی کامل آن‌ها کمک کند؛ چرا که بعد از تماشای فیلم، سؤالاتی پیرامون شخصیت او برای‌مان پدید می‌آیند که خود داستان هیچ پاسخ روشنی به آن‌ها نمی‌دهد؛ سؤالاتی نظیر این‌که علی کیست؟ کجای گذشته‌ی مینا قرار می‌گیرد؟ آیا عاشقی ناکام است که بعد از طرد از جانب مینا زبان به کام گرفته؟ یا شمایل عارف‌گونه‌اش ربطی به مینا و گذشته‌اش ندارند و خبر از هویت مستقل او می‌دهند؟ آدم‌های «کنعان»، همه‌گی در نگاهی کلی، شخصیت‌هایی بلاتکلیف، تنها و سردرگم و دم‌دمی‌مزاج‌اند که با رفتارهای نامتعارف‌شان قرار است ما را به درکی بدیع‌تر از زندگی و آدم‌های اطراف‌مان برسانند.

تلفیق نگاه تجربه‌گرا و شخصی‌ فیلم‌ساز با سازوکارهای سینمای قصه‌گو، تجربه‌ی بدیعی از کارگردانی را در «کنعان» رقم زده است. فیلم اگرچه از دغدغه‌های مانی حقیقی دور نیست (مثلا در «کارگران مشغول کارند»، خلوت جاده و سکوت طبیعت و آن سنگ عجیب و غریب، مأمن و بهانه‌ای برای نفوذ به شخصیت‌ها و عمق روابطشان بود) امّا تم‌هایی آشنای ملودرام ـ نظیر کش‌مکش درونی و تنهایی آدم‌ها و در نهایت تکانه‌ی شخصیتی‌شان ـ به راحتی از لابه‌لای قاب‌های ثابت و ساکت یا با حداقل دیالوگ فیلم، قابل رصد هستند. بی‌شک توانمندی فیلمساز در نمایش دل‌خستگی و افسردگی شخصیت‌ها در نماهای بسته، بدون طراحی فضای بی‌نقص ریتم مسحورکننده‌ی فیلم، هیچ‌گاه به چشم نمی‌آمد. سکانس‌های «کنعان» تشکیل‌یافته از پلان‌ها و خوردپلان‌های متعددی هستند و وقتی در این وضعیت، کمتر می‌توانیم نمایی اضافی، حرکتی بی‌جا یا دیالوگی بی‌دلیل را شکار کنیم، به دقت و وسواس کارگردان پی می‌بریم.

امّا آنچه روی تمام این ظرافت‌ها سایه می‌اندازد و باعث می‌شود مخاطب پس از همراهی اولیه با فیلم، در نهایت کمی از آن سرخورده شود، پایان‌بندی ابهام‌آمیز و موقعیت سؤال‌برانگیز آن است. در واقع حتی اگر بپذیریم که مخاطب، وضعیت و انگیزه‌های مینا برای جدا شدن از مرتضی را درک می‌کند، باز هم سؤالات جدی‌ای پیرامون دلیل برگشت و تجدیدنظرش در تصمیم اولیه‌ ـ مبنی بر جدا شدن از مرتضی و مهاجرت به خارج برای تحصیل ـ قابل طرح‌اند. ملاقات مینا و آذر چه تأثیری در مینا دارد؟ آیا مینا در خواهر از خارج‌ بازگشته‌اش، آینده‌ی خودش را می‌بیند؟ آیا آن گاو انتهای فیلم، قربانی طبیعت برای نجات زندگی انسان‌ها از خطر از هم‌ گسیختگی‌ است؟ آیا مینا در جسم بی‌جان آن حیوان، حقیقت زشت مرگ و نابودی را می‌بیند تا مجبور شود برای دور شدنش از خواهرش، به آن درخت دخیل ببندد؟ آیا «کنعان» هم مثل نمونه‌های اخیر آثار معناگرا، پایان فیلمش را به مخاطب واگذار می‌کند؟ مینا پس از آن تلنگر تحوّل‌زا و بازگشت به خانه، چه تفاوت شخصیتی‌ای با مینای سابق دارد؟ عصبیت و دل‌خستگی‌اش به همین راحتی التیام پیدا کرده است؟ آن آسانسور خراب آیا باز هم اشتباهی رو به آن طبقه‌ی در حال تعمیر باز خواهد شد؟ همه‌ی این سؤال‌ها و سؤال‌های دیگری از این دست، رمزگشایی از آخرین ساخته‌ی مانی حقیقی را برای مخاطب کمی پیچیده می‌کنند.

«کنعان» یکی دو مهره‌ی سوخته‌ نیز دارد:
ـ‌ به نظر می‌آید ترانه علی‌دوستی ـ به رغم گریم سنگین و دقیق سودابه خسروی و به رغم تلاش خود بازیگر برای نزدیک شدن به نقش ـ انتخاب درستی برای شخصیت مینا نبوده است. به عبارت دیگر مخاطب نمی‌تواند تناقض موجود میان هیبت و گریم (که مربوط به زنی سی‌ و چند ساله است) و صورت ترانه علی‌دوستی (که صورت دختری بیست‌وچند ساله است) را برای خود حل کند.
ـ‌لحن و سازهای موسیقی کریستوف رضاعی نیز علاوه بر بالا بودن تُن‌ و روی اعصاب بودن‌شان، ربطی به فیلم ندارند و راه خود را می‌روند. پیش از این اشاره کردیم که درک مخاطب از «کنعان» فهمی کاملا شخصی و مبتنی بر سلیقه و پیش‌زمینه‌ی ذهنی اوست.
در پایان ذکر این نکته خالی از لطف نیست که تجربه‌ی تماشای کنعان شاید برای کسانی که به ادبیات داستانی آمریکای شمالی و آثار نویسندگانی چون ریموند کارور، فرانک اُکانر، آلیس مونرو و ... علاقه‌مندند تجربه‌ی جالب و متفاوتی باشد.


منبع خبر : وبلاگ فيروزه
یكشنبه,14 مهر 1387 - 10:52:43

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو
اخبار مرتبط:

نظرات

مريم ضيغمي
يکشنبه 14 مهر 1387 - 11:20

مصاحبه اختصاصي خراسان با گوهر خير انديش پس از تركيدن آپانديسيت و شكستگي لگن

maryamghazal.blogfa.com

زهیر
يکشنبه 14 مهر 1387 - 12:22

خیلی صدای فیلم بد بود،من که بعضی گفتگو های تو فیلم رو نشنیدم یعنی واضح نبود.

داستانش هم زیاد جالب نبود ولی بازیگراش خوب بودن

مسافران
يکشنبه 14 مهر 1387 - 12:49

فیلمی زیبا ومنسجم بود با بازیهای خیلی قوی


يکشنبه 14 مهر 1387 - 14:12

ترانه خیلی خوب بود خوشحالم کس دیگری این نقش را بازی نکرد چون مطمئنا به این خوبی از پسش بر نمی اومد ترانه جز معدود بازیگرهاییه که تو یه نقش گیر نکرده و هر دفعه متفاوت ظاهر شده

پتروس
يکشنبه 14 مهر 1387 - 14:13

مادر مرتضی در فیلم فوت کرده،نه پدرش.

مانا
يکشنبه 14 مهر 1387 - 16:44

كنعان فيلم خوب وزيبايه و توصيه ميكنم كه فيلم را حتما ببينيد

bahar
دوشنبه 15 مهر 1387 - 0:55

kanan filme fogholadeyi bood va iradi ke be moosighiye matnesh gereftid kamelan bihude ast chon in moosighi kamelan bar fazaye film neshaste va tarane alidoosti ham dar karash besyar movafagh boode va age bavare sene ziyadesh moshkele in bar migarde be sabegheye zehniye tamashagar va ye montaghed nabayad dar tamame tool film ba khod fekr konad ke in taraneye javan ast.va ebhame piramune ali niz kamelan agahane khalgh shide.kanan neshan dad ke cinamaye iran hanooz zende ast

جودی آبوت
دوشنبه 15 مهر 1387 - 14:30

فیلم فوق العاده ای بود ...

فیلم ، فیلمنامه ، بازی بازیگران و ...

همه عالی بود ...

از هر کس که فیلم را دیده راجع به موسیقی اش پرسیدم همه خوششان اومده بود !

arash
دوشنبه 15 مهر 1387 - 15:6

کنعان و دیشب دیدم یه سانس خلوت تو یه روز خلوت

خیلی جالب بود بازی ترانه عالی بود فروتن مثل همیشه شاهکار این دفعه جدا خوشتیپ

چندتا سوال برامپیش اومد

1)رادان چرا باید این نقش و قبول میکرد؟

2)چرا میخواستن از هم جدا شن؟

3)اون خونه رادان چی داشت که آذر با دیدنش منقلب شد؟

4)این که آسانسور طبقه 5 گیر میکرد چیوئمیخواست برسونه؟

اگه جواب اینارو دارین به من بگین یا همینجا

یا www.sotvan2vom.blogfa.com

shirin
دوشنبه 15 مهر 1387 - 21:51

من واقعا از این فیلم لذت بردم. افسانه بایگان و محمدرضا فروتن عالی بودند.

مینا
سه‌شنبه 16 مهر 1387 - 14:51

انتخاب خانم علیدوستی درست نبود.

بازی بهرام رادان عزیز مثل همیشه حسی و عالی بود. بقیه کلیشه ای و خشک بودند! واقعا بی روح بودند.


سه‌شنبه 16 مهر 1387 - 20:53

"مینا که روزگاری ازدواج با مردی ثروتمند را نهایت کام‌یابی در زندگی می‌پنداشت، امروز احساس می‌کند که برای رسیدن به آرمان‌ها و آرزوهای جدیدش (ادامه‌ی تحصیل در خارج از کشور) ناچار از جدایی و مستقل زندگی کردن است. به عنوان مثال، از معدود جاهایی که چهره‌ی گرفته‌ی مینا، به لبخندی باز می‌شود و برق امیدی در چشم‌هایش می‌درخشد، همان سکانسی است که در منزل خود با علی (بهرام رادان) روبه‌رو می‌شود و شروع می‌کند درباره‌ی دانشگاه جدید و شیوه‌ی ثبت‌نامش صحبت کردن".؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!

مطمئنین فیلمو خوب دیدین؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


سه‌شنبه 16 مهر 1387 - 20:55

"امّا قصد دارد از این به بعد، به زندگی، روی خوش نشان دهد (از میان لباس‌های مینا، لباسی را با آن‌چنان طرح و رنگی انتخاب می‌کند)"؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لباس مشکی انتخاب کرده بود!!!!!


سه‌شنبه 16 مهر 1387 - 20:58

arash اون خونه رادان همون جایی بود که قبلا مینا و آذر رفته بودن

و مینا رفته بود بالا و آذر تو ماشین نشسته بود!!

گلپر
چهارشنبه 17 مهر 1387 - 15:8

فيلم اگر چه قصد داشت با خلاصه گويي چيزهاي بگه اما در نهايت خيلي گنگ و بي مفهوم بود ق بازيهاي هنر پيشه ها خسته كننده بود . مينا هيچ دليل فانع كننده اي براي ترك شوهرش نداشت .

به نظر من فيلمساز فقط قصد ساختن يك فيلم متفاوت رو داشت اما هيچ موفق نبود . يك فيلم معمولي با مضموني كه انسانهاي بلاتكليف رو نشون ميداد در فيلم مصصم ترين فرد مرتضي بود كه اون هم خصيت منفي داشت . نميدونم منظور فيلمساز از اين ترويج بلاتكليفي و از اين شاخه به اون شاخه پريدن چه معنايي داشت ؟ مينا حتي درس دانشگاهش رو تموم نكرده بود . تو هيچ كاري موفق نبود حتي تو ازدواجي كه خودش انتخاب كرده بود

maryam
پنجشنبه 18 مهر 1387 - 15:25

kan'an fogholade bud 3 bar didamesho har bar bishtar fahmidamo bishtar lezat bordam ...faghat motevajeh nashodam un asansor chera unja gir mikardo manzuresh chi bud?

maryam
پنجشنبه 18 مهر 1387 - 15:27

be nazaram tarane fogholade bazi karde bud tamame tooel film ba boghe tarane ashk rikhtamo tahsinesh kardam

درسا
پنجشنبه 18 مهر 1387 - 22:40

به نظرم بازی بسیار عالی ترانه علیدوستی باعث شد که این تفاوت سنی چندان به چشم نیاد. ضمنا توجه کنین که فروتن زمانی استاد مینا بوده، پس این تفاوت نسلی باید یه جوری خودشو نشون بده.

فکر می کنم هیچ کدام از زنان بازیگر ما نمی تونستند این نقش رو به این خوبی بازی کنند. حتی اگر چهره مناسب با این سن و سال داشتند. بازیش هینقدر باور پذیر بود و هم حسی ایجاد می کرد که باعث شد من در مورد ترانه علیدوستی نظرم عوض بشه.تبریک باید گفت بهش.

ستاره
جمعه 19 مهر 1387 - 13:52

در جواب آرش

منم اولین دفعه که فیلم رو دیدم از نقش بهرام رادان و بازی اش خوشم نیومد ولی دفعه دوم نظرم عوض شد و دیدم علی شخصیت جالبیه و بهرام رادان هم خوب بازی کرده. به نظرم تنها اشکال این شخصیت اینه که در فیلم اصلا تنهاییش و اینکه چه جوری زندگی می کنه و چه مدل آدمیه نشون داده نمی شه و حضورش غیر مستقیمه ...

درباره علت اصرار مینا به طلاق دلیل مشخصی من نتونستم پیدا کنم ولی برداشتم این بود که دیگه دلیلی هم برای ادامه دادن نداشت. به همین سادگی... یه روزی تحت تاثیر جو استاد و شاگردی ، به استادش دل بست و بعد از یه مدت رسید به یکنواختی و جا زد.

یکی از ابهامات فیلم ناراحت شدن آذر ازدیدن خونه علی بود. بعد از کلی فکر من فقط تونستم دو تا احتمال بدم :یکی اینکه چون با مینا رفته بود خونه علی شاید حس کرد که ممکنه علی و مینا یه هم علاقه داشته باشن و ناراحت شد! و دوم اینکه شاید فکر کرد اگه علی الان کنارشته و هواشو داره به خاطر اینه که مینا بهش سفارش کرده که البته این دومی به نظر خودم زیاد منطقی نیست .

در باره آسانسور و طبقه پنجم هم باید یکی از مانی حقیقی علتش رو بپرسه....

کنعان فیلم واقعا زیبایی بود و بازی های فوق العاده ای داشت به خصوص محمدرضا فروتن با اون نگاه پردرد و خسته و اونهم فریادی که پشت یه سکوت سنگین مخفی کرده بود،عالی بود.

sohrab
جمعه 19 مهر 1387 - 14:38

in film aalie,hamechi,az girimo baziao filmnameo hata entekhabe esm,ke moteasefane too cinemaye iran oonghadr ke esm moheme behesh tavajo nemishe ama manie haghighie doos dashtani tamame nokate rizo ba deghat takmil kard va shaki nist ke haghe in film dar jashnvare khorde shod,hadeagheal mitoonest too girim,naghshe avale zan,va mokamele mard kandid she.age bazie sookoot va beghole khode radan bazi nakardanesho bebinin hatman beman hagh midid ke ye mokamel bayad khodesho bebare zire sayeye aval,na mese baghie bazigara vase dide shodan talash kone


شنبه 20 مهر 1387 - 22:52

همون اول که فیلم رو دیدان تو جشنواره واقعا خیلی لذت بردم چون خیلی فیلم دوست داشتنی بود و قابل احترام با بازی های خوب ویک دست چه فروتن و ترانه که فوق العاده بودند و همینطور رادان بسیار خوب نقش رو در آورده بود و همینطور افسانه بایگان

به نظرم بازی خوب بازیگر ها توی خوب شدن فیلم خیلی تاثیر گذاشت

شاید بعضی برای این ترانه رو میگن برای این نقش خوب نبوده چون هنوز ترانه رو با فیلم من ترانه 15 سال دارم می شناسند ولی با گریم و بازی خوب ترانه خانم واقعا به این نقش زندگی بخشیدند و من که فیلم را دیدم اصلا احساس نکردم که این نقش به ایشان نمی خوره

خیلی منتظر هستم فیلم را دوباره ببینم چون هنوز تو شهر ما اکران نشده

مهدی
چهارشنبه 24 مهر 1387 - 16:0

یه جورایی بازبینی زندگی خودم بود. فیلمو خوب فهمیدم

بازی ترانه و رادان بی نقص بود

امین
جمعه 26 مهر 1387 - 10:30

خیلی فیلم ساده و معمولی بود.. نمی دونم چرا دوستان انقدر احساساتی می شن... تحت تاثیر اسم فرهادی نباید قرار گرفت.. فیلم به جز چند تا سکانس خوب چیز خاصی نداشت... آخرش که مثلا قرار بود تاثیر گذار باشه اکثر مردم بی اختیار خندیدن

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.476866006851 seconds.