سينمای ما - یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛ / همه‌اش ده سال هم نشد
يکشنبه 14 تير 1388 - 6:6
• در شرایطی که حدود دو هفته تا نخستین سالگرد درگذشت هامون سینمای ایران باقی مانده؛ / امشب تماشای آخرین حضور تصویری شکیبایی فقید را از دست ندهید      • تکلیف تماشاگران فراوان این برنامه تلویزیونی مشخص نیست؛ / گزارشی درباره احتمال تعطیلی برنامه «90»      • سازنده «هفت‌تیرهای چوبی» و «بگذار زندگی کنم» تنهای‌مان می‌گذارد؟ / شاپور قریب اعلام کرد که اگر این فیلم‌اش را بسازد دیگر کاری با سینما ندارد      • دو خبر از امین حیایی؛ / 1- فیلم تازه‌اش روز جمعه 29 میلیون فروخت 2- برای پروژه تازه‌اش به مالزی می‌رود      • در باشگاه فیلم تهران؛ / امیر قادری و مهرزاد دانش، درباره «شک» جان پاتریک شانلی گفتگو می‌کنند      





نظر سنجی

با توجه به برنامه هاي اعلام شده برنامه هاي فرهنگي كدام نامزد رياست جمهوري را براي آينده سينماي كشور مفيد مي دانيد ؟




سينماي جهان
معرفی کامل فیلم «بالا» - حامد مظفری
تبهكاري كه اسطوره شد -به پیشواز فیلم تازه مایکل مان- با چند عکس از فیلم
رايان رينولدز با «ددپول» از «مردان ایکس» مستقل می‌شود
ژاک ریوت برای شیر طلایی ونیز رقابت می‌کند
کارل مالدن، اسطوره سینمای کلاسیک درگذشت + عکس‌ها
بازنده‌ترین مرد اسکار این بار جا را برای اسکار «تغییرشکل دهندگان 2» باز کرده
معرفی کامل فیلم «پیشنهاد» - حامد مظفری
ديويد فينچر درباره شبکه اجتماعی فيس‌بوك فيلم مي‌سازد
ساترن جوایزش را به «شوالیه تاریکی» داد
اولين عكس‌های «آليس در سرزمين عجايب» تيم برتون
نسخه بلو ری «گلادیاتور» با 11 ساعت تصویر اضافی
ستارگان سینما در نقش حیوانات باغ وحش


درباره الي ...


  (602 رأي)

کارگردان:
اصغر فرهادي
-------------------------------------
پاتو زمين نذار


  (37 رأي)

کارگردان:
ايرج قادري
-------------------------------------
خروس جنگي


  (40 رأي)

کارگردان:
مسعود اطیابی
-------------------------------------
امشب شب مهتابه


  (31 رأي)

کارگردان:
محمدهادی کریمی
-------------------------------------
هرچي تو بخواي


  (12 رأي)

کارگردان:
محمد متوسلاني
-------------------------------------



یادداشت‌های هفتگی امیر قادری -24؛
همه‌اش ده سال هم نشد
همه‌اش ده سال هم نشد


سینمای ما - نبايد اين جوري مي شد. شايد اصلاً نبايد اين را گفت. اما اين روزها که دارم به اطرافم نگاه مي کنم؛ راستش مي بينم که تنها مانده ايم. که از آدم هايي که همه اين سال ها کارمان را با هم شروع کرده ايم، اغلب و اکثرشان خبري نيست. نيستند و نمانده اند. ميزهاي کافه ها کوچک تر شده و در سالن ها و ساختمان ها و جشن ها و مجالس ترحيم و تحريريه ها و سالن هاي نمايش کمتر به آدم هاي آشنا برمي خوري. همه آدم هايي که کارت را با آنها شروع کرده يي يا کارشان را با تو شروع کرده اند، يا جايي از مسير به هم پيوسته ايد، بيشترشان از دل و دماغ افتاده اند يا جذب کارهاي ديگر شده اند يا مهاجرت کرده اند يا پشت ميزنشين شده اند و حتي پيش آمده که از خانه هم بيرون نيايند. و عجيب و جالب اينکه اين آدم ها، نه فقط هم نسل هاي خود ما، که کساني هستند برآمده از چند نسل؛ پير و جوان. پشت سرم را نگاه مي کنم و مي بينم که همه تلاش و زور و همت مان در اين سال ها صرف دوباره از نو شروع کردن شده، و سر هر کدام از اين آغازها، رفقاي ديگري را از دست داده ايم. آدم هاي تازه مي آيند، جمع هاي تازه يي شکل مي گيرد، ولي کسي که نمي تواند جاي کسي را بگيرد. براي ادامه راه، براي پيش رفتن و قوي شدن، انرژي ات را بايد از اطرافيانت بگيري و ناگهان متوجه مي شوي که علي مانده و حوضش. که هر کس مدام بايد زور بزند که براي اطرافيانش جانشين پيدا کند. شده ايم شبيه کاراکترهاي بازي کامپيوتري که عمر محدودي دارند و بعد چند بار خطا، مي سوزند و از دور خارج مي شوند و راستش بازي که در اين چند سال در آن شرکت کرده ايم بازي سختي بوده است. حالا به هزار و يک دليل دروني و بيروني. به نظرم برنامه نويس هاي اين بازي (حالا چه خودمان يا ديگران) فاصله بين موانع را خيلي کم گرفته اند، يا وقت کم بهمان داده اند يا مشکل از کاراکتر خود ما بوده که جان زيادي نداشته ايم. با اين وجود نمي توانم پنهان کنم اين آرزو را که کاش مي شد مرحله پايين تري را انتخاب مي کرديم. Level پايين تر بازي راه که اينقدر نسوزيم. که فرصت بيشتري براي خطا و اشتباه مي داشتيم. که لازم نبود براي هر چيز اينقدر بجنگيم و تلفات بدهيم. معناي تلفات براي ما هم يعني که بازي را بي خيال شويم.

اين البته چيزي نيست که براي اولين بار اتفاق افتاده باشد. فقط به نظرم اين اتفاق براي ما زودتر از هميشه افتاده است. نبايد عمرش هفت هشت ده سال باشد. و از آن مهم تر نبايد آدم هايي از چند نسل را در بر بگيرد. سرعت ريزش و احساس افسوس و پشيماني آدم ها نبايد اين قدر زياد باشد. حالا ديگر عمر مفيد آدم هاي فرهنگي که مي خواهند کاري بکنند و چيزي بنويسند و فيلمي بسازند و موسيقي منتشر کنند، دارد به دو سال و سه سال مي رسد. بعد مدت کوتاهي آنهايي که مقاومت کرده اند و نکشيده اند کنار، معمولاً مجبور مي شوند آنقدر ناخالصي و اضافات وارد فضاي کارشان بکنند که ديگر چيزي ازشان باقي نمي ماند. بعد متوجه مي شوي هر چه ازشان باقي مانده، مربوط به همان چند سال اول است. بعدش فقط لک لکي مي کنيم. دوري اين اطراف مي زنيم و بعدش يا گوشه نشين کافه باقي مي مانيم يا راه مان را مي گيريم و مي رويم.

اين از اين، و حالا در انتهاي اين ستون، ايده يي براي پاراگراف پاياني ندارم. مشکلات و گرفتاري ها همان قدر بيروني هستند که دروني. نتيجه گيري در کار نيست. نه درخواستي از دولت و مسوولان داريم و نه انتظاري از خودمان. جهان براي ما به قدري پيچيده شده که ديگر تنها راه حضور در آن، پذيرفتن اش در همان حال و حالتي است که هست. انگار يک چيز شکستني است که دست بهش بزنيم، فرو مي ريزد و از هم مي پاشد. خيلي که هنر کنيم، تعهدمان را نسبت به خودمان حفظ کنيم. دليل اين هم که ستون اين هفته را در اين باره نوشتم (که خوب هم ننوشتم و ستون درست و جذابي هم نشد) همين بود که دلم گرفته و احساس تنهايي مي کنم. گفتم با شما هم در ميان بگذارم. شايد سبک شوم.

نودلز گنگستر فيلم سرجو لئونه، آخر فيلم از در خانه آخرين رفيق اش - که به همديگر خيانت کرده اند - بيرون مي آيد و به چراغ هاي قرمز ماشين حمل زباله يي نگاه مي کند که کم کم از نظرش دور مي شود و جايش را چراغ هاي يک ماشين روباز قديمي مي گيرد که چند جوان خوشحال سوارش هستند و دارند تفريح مي کنند و بلندبلند مي خندند.


منبع خبر : اعتماد
دوشنبه,11 آذر 1387 - 13:10:19

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو
اخبار مرتبط:

نظرات

سيد آريا قريشي
دوشنبه 11 آذر 1387 - 19:44
0
موافقم مخالفم
 

اتفاقاً برخلاف اشاره ي خود آقاي قادري، بسيار مطلب جالب و گيرايي بود. به خصوص تكه ي آخر كه به فيلم عزيز روزي روزگاري در آمريكا اشاره شده بود!

real
دوشنبه 11 آذر 1387 - 19:49
0
موافقم مخالفم
 

عزیزم ده سال پیش بیست سال داشتی و فکر میکردی میخوای دنیا رو عوض کنی ودرست مثل من عاشق هنروچیزهایی از این دست بودی........غافل از اینکه انقدر دراین عرصه از پشت خنجر زدن وجود داره که حداقل اگه مثل اونا نشی و خودتو حفظ کنی تازه نوبت به این میرسه که از شدت رن%D

sara
سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 0:38
2
موافقم مخالفم
 

با اینکه اختلاف سنی من با شما شاید در حدود ده سال و یا بیشتر باشه آقای قادری، و این خودش یک نسله، اما به شدت با شما هوذات پنداری می کنم. و چه بسا نسل ما شکنندگی بیشتر و ناامید کننده تری داشته باشه.

real
سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 16:40
1
موافقم مخالفم
 

عزیزم ده سال پیش بیست سال داشتی و فکر میکردی میخوای دنیا رو عوض کنی ودرست مثل من عاشق هنروچیزهایی از این دست بودی........غافل از اینکه انقدر دراین عرصه از پشت خنجر زدن وجود داره که حداقل اگه مثل اونا نشی و خودتو حفظ کنی تازه نوبت به این میرسه که از شدت رنج در برابرعلایق سابقت بایستی و اونهارو پس بزنی..........شاید بی معنی باشه ولی یاد این جمله افتادم..............(( روزگاری که شبانه گذشت ))......................زنده باشی و خداحافظ


سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 20:43
0
موافقم مخالفم
 

امیر جان. غر نزن. داستان اینجوریه: صبح پا میشی، و کاری را که فکر می کنی درسته انجام میدی. بعد می خوابی. قبل از این که خوابت ببره، هم به کار امروزت فکر می کنی و هم به کار فردات. همین.

سرپیکو
سه‌شنبه 12 آذر 1387 - 21:54
0
موافقم مخالفم
 

امیرخان عزیز من شما رو هنوز ندیدم ولی چند سالی هست که با هم دوستیم... می دونی من حرف های شما رو چه درباره سینما و هر چیز دیگه ای می فهمم. و این برام مهمه...

روزی روزگاری در آمریکا رو خوب اومدی. عاشق اون سکانس تیر خوردن پسر کوچیکه ام... اونجا که اسلوموشن میشه... کاش جای اون پسر بودم!!!

خیلی آقایی...

شقایق کسرایی
چهارشنبه 13 آذر 1387 - 16:22
1
موافقم مخالفم
 

سلام آقای قادری!

اتفاقا خوب شد که گفتید چون احساس میکنم این یادداشتتان را خیلی درک کردم...خیلی بیشتر از یادداشت های دیگرتان که تا بحال خوانده ام!

با اینجای نوشته تان خیلی موافقم!جالب است که من هم در این روزها دقیقا همین احساس را تجربه میکنم!:"جهان براي ما به قدري پيچيده شده که ديگر تنها راه حضور در آن، پذيرفتن اش در همان حال و حالتي است که هست. انگار يک چيز شکستني است که دست بهش بزنيم، فرو مي ريزد و از هم مي پاشد. خيلي که هنر کنيم، تعهدمان را نسبت به خودمان حفظ کنيم."

ستون جالبی شده....خوشحالم که نوشتیدش!....قسمت آخر یادداشت هم خوب بود...اشاره به فیلم روزی روزگاری در آمریکا..فیلم خوبیست.

ممنون!

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  



module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 1.84586000443 seconds.