سينمای ما - یادداشت های جشنواره امیر قادری -7: یک پاسخ، یک کنعان، یک درخواست
شنبه 28 ارديبهشت 1387 - 11:37







نظر سنجی

بهترین فیلم اکران نوروزی 1387 کدام است؟



تلافی


  (160 رأي)

کارگردان:
سعید اسدی
-------------------------------------
پابرهنه در بهشت


  (268 رأي)

کارگردان:
بهرام توکلی
-------------------------------------
به همین سادگی


  (410 رأي)

کارگردان:
رضا میرکریمی
-------------------------------------
مجنون لیلی


  (332 رأي)

کارگردان:
قاسم جعفری
-------------------------------------
زن دوم


  (341 رأي)

کارگردان:
سیروس الوند
-------------------------------------
دایره زنگی


  (777 رأي)

کارگردان:
پریسا بخت آور
-------------------------------------


عناوین خبرها
 یادداشت امیر قادری درباره افشین قطبی و اهمیت بازی امروز / سرتان را بچرخانید، این بالا ما را می‌بینید آقای قطبی...
 مهدی سلوکی در دبی / گزارشی از مراحل تولید فیلم «زادبوم»...
 پولاد که هست / فروتن، بهداد یا سعید راد؟ مسعود کیمیایی انتخاب می‌کند...
 پرستویی در سریال هنرمند یا فیلم مقدم؟ / امین حیایی در «سن‌پترزبورگ»...
 تدوین «خروس جنگی» در مراحل آخر / زن و شوهری که جای‌شان را عوض می‌کنند!...
 مسعود ده‌نمکی، تهیه‌کننده زیاد دارد / از فهرست هشتاد نفره، چهل‌تای‌شان را انتخاب می‌کنیم...
 بهرام بیضایی اعلام کرد / فیلمبرداری فیلم‌ام دو ماه طول می‌کشد...
 چارچنگولی کلید خورد...
 در روز فیلمنامه‌نویس / فیلمنامه‌نویسان برای کیارستمی كارت عضويت افتخاري صادر کردند...
 بهروز افخمی درباره آخرین پروژه‌های سینمایی‌اش / انیو موریکونه را از ما ترساندند / کار صدای آمریکاست...
 مجیدی در اجتماع سازندگان فیلم کوتاه / امروز صدای پای ابتذال را در سینما با تمام قوت‌اش می‌شنویم...
 «دايره‌زنگي» هم به باشگاه ميلياردي‌ها اضافه مي‌شود / گزارش اكران سينماها در هفته سوم ارديبهشت...
 فيلم اول شهرام مكري در مرحله صداگذاري است / احتمال نمايش «اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان ديگر» در جشن خانه سينما...
 گفت‌وگو با ترانه‌سراي آثار محسن چاووشي و «سنتوري»: / «محسن [چاوشي] هم رفته‌رفته به شناخت رسیده و علم و آگاهی‌اش بیشتر شده»...
 تلاش‌هاي جمال شورجه براي جذب سرمايه ساخت فيلم «نفوذي» با شكست مواجه شد: / «سرمايه‌گذاري‌ها به سوي فيلم‌هاي دختر پسري ، آثار فمنيستي يا ديگر موضوعات ناپسند مي‌رود»...
 حسام نواب‌صفوي در نقش يك بازيگر سينما در «وقتي همه خوابيم» بازي مي‌كند / گزارشي از بازسازي شهر تهران براي ساخته جديد بهرام بيضايي...
 گفت‌وگو با پريسا بخت‌آور، پس از موفقيت «دايره‌زنگي» در گيشه: / يک اجراي اشتباه مي تواند بهترين فيلمنامه ها را تبديل به فيلمي ضعيف کند...
 گپی با ایرج کریمی درباره فیلم‌ به نمایش درنیامده‌اش / می‌خواهیم با یک پخش کننده معتبر قرارداد ببندیم...
 يادداشتي بر "به همين سادگي" ساخته رضا ميركريمي / به همین سادگی از کنارش نگذریم...

آرشيو...



پربیننده ترین اخبار هفته
 در گفت و گوی مفصل اخیرش با ماهنامه فیلم / مهران مدیری بالاخره به حملات علیه مجموعه «مرد هزارچهره» پاسخ داد...
 شما سر چه فیلمی اشک ریختید؟ / از کرخه تا راین، سینما پارادیزو، زیر پوست شهر و......
 عکس جدیدی از «دعوت» / حاتمی‌کیا: فضا را برای ساخت فیلم‌هایی مثل «به همین سادگی» فراهم کنیم...
 آخر بهار / مهران مدیری بالاخره کلید می‌زند؟!...
 مهناز افشار مستند می‌سازد...
 پژمان بازغی از فیلم حاتمی‌کیا حذف شد...
 کارگردان «همخانه» امیدوار است که فیلم‌اش رکورد فروش را بزند...
 اعتراض کمال تبریزی به حذفیات سریال «شهریار» / رئیس صدا و سیما پسندیده اما سیما فیلم سانسور می‌کند...
 «دايره‌زنگي» هم به باشگاه ميلياردي‌ها اضافه مي‌شود / گزارش اكران سينماها در هفته سوم ارديبهشت...


یادداشت های جشنواره امیر قادری -7: یک پاسخ، یک کنعان، یک درخواست
یادداشت های جشنواره امیر قادری -7: یک پاسخ، یک کنعان، یک درخواست


سینمای ما - امیر قادری: بيچاره ما؟ نه بابا. فعلاً که داريم روي پاي خودمان راه مي رويم. اينکه احمد طالبي نژاد درباره «منتقدان کافي شاپ»ي مي نويسد و جواد طوسي عزيز درباره «زبل»ي و «تيز و بز»ي ما، اينکه دوستان از ما مي خواهند راه شان را در پاسداشت هويت تاريخي و فرهنگي اين مرز و بوم ادامه دهيم و بارشان را به دوش بکشيم، کاش بي خيال ما شوند. راستش را بخواهيد، در اين اوضاع و احوال کمي به اين چيزها بدبين شده ام. کمي که نه، خيلي. به نظرم يک جاي کار اين قبيل مسووليت پذيري ها و مبارزه ها و تلاش براي حفظ هويت بومي و تاريخي مي لنگد. باز فکر مي کنم جاي اينکه به خودمان بپردازيم، سراغ اين جور مبارزه ها رفته ايم. چون رسيدن به خود، برآورده کردن نيازهاي دروني و حفظ و ارتقاي هويت فردي، بعضي وقت ها کار سخت تري از پذيرفتن مسووليت هاي بيروني است. اغلب اوقات فکر مي کنم جاي اينکه جواب خودمان را بدهيم، خواسته ايم در محکمه اجتماع و تاريخ حاضر شويم. اما فکر مي کنم آن وقتي مي توانيم براي اجتماع مان آدم هاي به دردخوري باشيم که اول، نيازهاي دروني خودمان را برآورده کنيم. اين جور مبارزه ها و تلاش ها و رگ گردني شدن ها و عرق ريختن هاي دوستان، گاهي وقت ها به اين درد مي خورد که بار مسووليت را از دوش خودمان به سمت گناه هاي ديگران متمايل کنيم. پذيرفتن مسووليت بيروني، گاهي وقت ها ساده ترين راه براي گريز از برآورده کردن نيازهاي دروني است. اينکه آقاي محمدرضا اصلاني در يادداشت اش در مجله فيلم، به اين نکته اشاره مي کند که «سرگرم کردن مخاطب، يعني پرت کردن حواسش از موضوع اصلي»، به نظرم يکي از همين اشتباه است. مگر مي شود سرگرمي را از پيام، و لذت را از مسووليت جدا کرد؟ يک بار ديگر اين جمله لارنس را تکرار کنم که؛ درگيري اصلي نه سر عشق و وظيفه، که سر واقعيت است و دروغ. اگر عشق و وظيفه ات يکي نباشد، قطعاً يک جاي کار، و اول به خودت، دروغ گفته يي رفيق. سرگرمي، مگر چيزي جدا از مسيري است که براي رسيدن به هدفت دنبال مي کني؟ مگر مي شود «موضوع اصلي»، با آن چيزي که دارد «سرگرم»ات مي کند، دو چيز متفاوت باشد؟ ياد اين جمله تکراري منتقدان برنامه هاي تلويزيوني مي افتم که؛ «فيلم جذابي است، ولي نبايد گولش را بخوريم که اين عيب را دارد و آن عيب را.» اگر چيزي برايمان جذاب است و در عين حال نبايد جذبش شويم، چون کلي عيب دارد؛ پس اول بايد نگران خودمان شويم. که به سمت چيزي جذب شده ايم، با چيزي سرگرم شده ايم، که قبولش نداريم. اما مجموع اين دو تا، چطور مي تواند با هم اتفاق بيفتد؟ سرگرم مي شويم، اما به آن اعتنا نمي کنيم چون حواس مان پرت مي شود؟ آخر اين چه استدلالي است. مگر مي شود با چيزي سرگرم شويم که به نظرمان سطحي است، يا معيوب، يا...؟ در شکل درستش، اصلاً با چنين محصولي جفت نمي شويم. برگردم به حرف اول بحثم. اگر آقاي اصلاني فکر مي کند سرگرم کردن، يعني پرت کردن حواس بيننده از اصل موضوع، پس وجود دوپاره يي دارد. پس با خودش روراست نيست. پس عوض برآوردن نياز دروني اش و پرداختن به آن چيزي که خودش و مخاطبش را سرگرم مي کند، سراغ يک مسووليت بيروني رفته است. آن چيزي که ما را برمي انگيزد، همان چيزي است که اقناع مان مي کند، همان چيزي است که سرگرم مان مي کند. اگر چيزي سرگرم مان مي کند که جزء «اصل موضوع» نيست، پس به حد و درک اصل موضوع نرسيده ايم. اين همان مسووليت بيروني است که گفتم در برابر نياز و توقع دروني مان قرار مي گيرد و همه چيز را به هم مي ريزد. اين همان مسووليت بيروني است که به نظرم واقعي نمي آيد. نتيجه اش مي شود اينکه براي آقاي طالبي نژاد، «حال» کردن ما، در برابر مسووليت فرهنگي و اجتماعي مان قرار مي گيرد و «کافي شاپ» رفتن مان (که اتفاقاً اصلاً پايه اين يکي نيستم)، در برابر فيلم ديدن مان. حالا ما در معرض اتهام «حال» کردن قرار گرفته ايم. باز برگردم به فيلم عزيزم «سنتوري»، که پارسال همين موقع ها بود که ديديم اش و اين يک سال، چقدر جايش پيش ما خالي بود. وقتي شخصيت منفي فيلم، با آن ويولن خوشگلش، از لزوم اخلاق و تعهد در هنر حرف مي زند، و مشکل اينجاست که واقعاً به اين اخلاق و تعهد اعتقاد دارد. اما اين تعهد بيروني، قرار است جايگزين آن تعهد واقعي شود که علي سنتوري، نسبت به خودش دارد. و برآوردن اين تعهد، از برآوردن هر جور تعهد بيروني ( از جمله کنسرتي که آدم بده، به عنوان خيريه براي معلولان مي گذارد)، کار سخت تر و البته لذت بخش تري است. خانم ها و آقايان، نمي توانيم به شکلي واقعي «حال» کنيم، چون براي «کيف کردن» از زندگي، اول بايد با خودمان رو راست باشيم، و چون اين کار خيلي سختي است، سخت تر از آني که فکرش را بکنيد، يک سري مسووليت هاي خارجي به خودمان تحميل مي کنيم، عذاب وجدان مي سازيم، اصلاً فداکاري مي کنيم تا يادمان برود که آن چيزي نشديم که مي خواستيم. که دل مان مي خواست.

2- تا اين جاي کار، شورانگيزترين «چيز» جشنواره و اگر فيلم هاي خارجي را که کنار بگذاريم، تنها چيز شورانگيز جشنواره، حضور محمدرضا فروتن در فيلم کنعان است. فروتن اين جا کارش عالي است. ماني حقيقي که پيش از اين تبحرش را در خلق شخصيت مردان ميانسال ثابت کرده، از رابطه احسان اماني و شاهرخ فروتنيان در اولين فيلمش «آبادان»، تا اميد روحاني و آتيلا پسياني «کارگران مشغول کارند»، اين بار يک مرد ميانسال ديدني ديگر خلق کرده. نسخه اوليه «کنعان» را قبلاً روي صفحه تلويزيون ديده بودم و اين بار روي پرده سينما، از فيلم بيشتر خوشم آمد. تصاويرش وقار سينمايي داشت و صحنه پردازي هايش با کار مدير فيلمبرداري اش متناسب و هماهنگ بود. ترانه عليدوستي هم (که همچنان معتقدم سنش به بازي در اين نقش نمي خورد)، اين بار و روي پرده بزرگ خيلي بهتر به نظر مي رسيد. افسانه بايگان خوب است و يک لحظه شورانگيز ديگر جشنواره امسال مال اوست، وقتي بعد از مدت ها، از سفر برگشته و فروتن را روي تراس خانه مي بيند. بهرام رادان اما هيچ خوب نيست. قرار است نقش شخصيتي را بازي کند که خوبي اش از خودش است، بي هيچ زورزدني. اما در تمام فيلم دارد زور مي زند. ريتم دروني تصاوير فيلم هم بيش از آنکه قرار باشد وزن و لحني به فيلم بدهد، گاهي وقت ها آزاردهنده و حوصله سربر از آب درآمده است. درباره فيلم کنعان، بايد بيشتر حرف زد. تا به حال بهترين فيلم جشنواره بوده و با اين فيلم ها فعلاً که بهترين بودن هيچ فضيلتي نيست. کلي اما اگر اجازه داشته باشم حرف بزنم، بايد بگويم که مشکل فيلم اين است که گنده لاتي بالاي سر فيلم نيست. کمي شل و ول است. و اينکه دنياي متنوع و برنده و طناز حقيقي در «آبادان»، اينجا وجود ندارد. فيلمه از خود ماني دور است. در مرکز تاثير چند نفر دور مي زند و به هيچ کدام نزديک نمي شود. به لحظه تاثير نمي رسد، هرچند چيزهاي خوب زيادي دارد. ماني حقيقي، چه قبولش داشته باشيم چه نه، دنياي خاص خودش را دارد، مي تواند گنده لات دنياي خودش باشد، اما اين اتفاقي است که در کنعان نيفتاده است. حتي اگر کنعان تا آخر کار هم يکي از بهترين هاي جشنواره باقي بماند، باز بي صاحب مي زند، درباره کارگرداني که قطعاً مي تواند صاحب چيزي باشد. هم لياقتش را دارد، هم جنمش را، هم اشتهايش را، و راستش را بخواهيد، وجودش هم دوتکه نيست. يکي از معدود آدم هايي که سرش را به تفاوت ميان «عشق» و «وظيفه» گرم نکرده. پس يک روزي بالاخره گنده لات محل مي شود، به عشقش مي رسد، به عشقش مي رسيم. ماني واقعي را در شاهرخ فروتنيان «آبادان» مي شود ديد، که چه خوب است. پس منتظريم تا وقتي که ماني از طريق فيلم «کنعان»، وارد حوزه سينماي حرفه يي ايران شود و جاي پايش را محکم کند. آن وقت باز از ماني جوهره وجودش در «آبادان» را مي خواهيم.

3- خانم پگاه آهنگراني، رنگ ماشين تان آلبالويي است و رنگ جا مانده روي سپر ماشين من هم بعد از آن تصادف، همين است. خدا کند همان طور که ديروز در ستوني در همين روزنامه ادعا کرده ايد، اين شما باشيد که بعد از جلسه نقد فيلم «آتش سبز»، کوبيده باشيد به ماشين من و فرار کرده باشيد. تا بيمه شما نباشد، شرکت بيمه، پول تعمير ماشينم را نمي دهد. زودتر خودتان را معرفي کنيد. مگر شما يکي از عوامل «آتش سبز» نيستيد؟ ببينيد چي کار کرده ايد؟ شما را به جان همان هويت تاريخي و فرهنگي و ايراني اين فيلم، به همان ساختار ضدقصه اش، به همان مبارزه اش با هر چه چيز سرگرم کننده حواس پرت کن است، زودتر خودتان را معرفي کنيد. پس اين مسووليت روشنفکري به چه درد مي خورد؟ پس سر آن فيلم چي ياد گرفته ايد؟ فقط ساختار ضدقصه؟ پس هويت فرهنگي و تاريخي در اين مرز و بوم چه مي شود؟ وجدان و مسووليت شما چي؟ ها؟


منبع خبر : اعتماد
پنجشنبه,18 بهمن 1386 - 2:35:17

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو
اخبار مرتبط:

نظرات

khorshid
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 4:10

biiiiiiiiiiiiiiiiiii khial

azadeh
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 6:51

عالی بود.....................................................

nel
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 8:33

Gondeh laat?! Va in gharar ast sefat khoobi bashad? Aghayeh Ghaderi, chera darid az an sooye bam mioftid?az an gozashteh Khanome Ahangarani ke Ba an maghaleh khodash re be ghole shoma moarefi kardeh?Hala chon Yek goosheyee be shoma zadeh shoma Baryash dam az Vojdan mizanid? Moteassefaneh Astaneh tahamoletan dar barabare nazar mokhalef kheily paiin ast.Montaghed mahboob nasl ma Iraj karimi bood. Felan dor dore shomast. Khoda be dad Ayandegan beresad.

علیرضا
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 12:10

یعنی چی یه متن نوشتید توش هی عبارت مسخره ی گنده لات رو به کار بردید؟

جناب امیر خان اینطور صحبت کردن برای یک منتقد تحصیل کرده واقعاً جای تفکر دارد...مخصوصا اینکه در یک روزنامه کثیر الانتشار چاپ شود.

لطفا در طرز صحبت کردنتان در جمع دوستان و در یک متنی که قرار است انتشار پیدا کند(حالا یا از طریق سایت یا روزنامه) تفکیک قائل شوید.

ممنون.

www.cinemairan.tk

علیرضا حسن خانی
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 13:0

سلام

بابا 206 بابا 206

منتقد کافه نرو، منتقد کافه بیزار

منتقد هوشیار، منتقد بیدار

نقد، مسئولیت اجتماعی، شعور جمعی، خرد دسته جمعی، فوتبال الکی، فولاد آبکی، زکی! میتینگ، انتخابات، اجتماعات، گروه، کانون نویسندگان، موتور، شبنامه، چاقو، رفیق مترقی. زن نیمه برهنه تو یک حجاب شرقی. تو مسجد شاعر چپ، تو کافه مؤمن مست...

تعهد اجتماعی، مسئولیت گروهی، ریشه فرهنگی، تاریخ بومی، هویت ملی.

پاسداری، نگاهداشت،احترام، اندیشه ورزی، کوشش، همیت، پشتکار.

دیگه چی؟ من موندم و تو و یه دنیا حرف و یه عالم سوال بی جواب. حق با کیه؟ من، تو یا دیگری؟ چه اهمیت داره اصلاً کی اهمیت میده. ببین بزرگا چی میگن. ببین دلت چی میگه.

امیر عزیز با هم صحبت کردیم و می دونی یه جاهایی خیلی باهات چپم، مثل مطلب چاپلینت، نقد سربازای جمعه ات و چند مورد دیگه. اما به قول بهزاد عشقی الف همیشه الف نیست. الف گاهی اوقات می تونه ی هم باشه. یه چیزی رو می دونم اونم اینه که مسیرت درسته و مقصدت معلوم . همین راهت رو برو و چه اهمیتی داره که کی چی میگه؟ آقای طالبی نژاد بیلزنه باغچه خودش رو بیل بزنه. کسی که فکر می کنه بزرگ همست و می تونه به همه چی گیر بده. از آقام کیمیایی گرفته تا جعفر پناهی و همه رو ارشاد کنه. بی خیال اینا شو ببین دلت چی می گه.

آرزو می کنم! آرزو می کنم این ملت فقط یه بار، برای یه بار هم که شده از بزرگترشون چیز یاد بگیرن. مصاحبه آقای یزدانی خرم رو با آقام ابراهیم گلستان رو بخونید. نه یه بار سه سه بار که نه بار. ببینید چی می گه؟ گوش به حرفاش بدید از همون راهی که می گه برید. چه راهی؟ چشم باز کردن و خوب دیدن و درست دیدن.

این حرفای حرکت جمعی و انقلاب و گروه و خرد جمعی مال قدیمه دنیای امروز حرف و بحث خودش رو داره. حرکت فردی، اصالت فردی. تا حرکت درست فردی نباشه حرکت جمعی که درست نمی شه. یه میلیون آدم نادون تو جمعشون هم نادون عمل می کنن. اما 100 تا آدم خود ساخته و دانا چی؟ تا کی وقتمون رو با این به قول آقای گلستان رو صندلی رفتنها و نطق کردن برا آدمای مثل خودمون تلف کنیم؟ تا کی؟ بخونیم. درست ببینیم. درست بشنویم، تعقل کینم و درست عمل کنیم.

در پایان بنده حقیر فکر می کنم شاید نوع کلام و گویش شما آقای قادری کمی بد و زننده باشه ولی فهوای کلامتون درسته و منطقی. بدون رو راست بودن با خودمون و آگاهی کامل و بینش صحیح نسبت به پیرامونمون و خودمون تو این حرکتهای سمبلیک و تیپیک جمعی دور باطل خواهیم زد و با دست و پا زدنهای بیش از اندازه و بی دلیل بیشتر توی باتلاق جهل و کج فهمی جمعی و نابخردی جمعی فرو میریم.

داود
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 13:14

امیر قادری عزیز.فرق بین عشق و وظیفه همان مساله ایست که ما هنوز نتوانستیم درکش کنیم...که ای کاش زودتر اتفاق بیافتد

كابوكي
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 13:50

جناب قادري نوشته هاو حرفهاي طالبي نژاد و طوسي را زياد جدي نگيريد اولي چون زماني شاگرد لبنياتي بوده خيلي دوست داره روشنفكر بنمايد و انتلكتوئل به حساب بيايد. دومي نيز فكر ميكند پرويز دوايي است مكرر اداي او را درمياورد. اهميتي ندهيد كار خودتان را بكنيد مهم اين است كه خودم خوشم بياد. اصلاني هم در اتش سبز همين كار را ميكند مگه نه؟

Matin
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 15:27

Gonde laat kheyli ham kalameye khoobie manzooram shadidan miresoone

loftan sare ab nakeshide harf zadane montaghed ab roghan ghati nakonid, age intor bashe bahal o hal kardam ham mored darand chon dar asl tavasote laatha estefade moshodand

in joor harfa faghat az dahane kesai dar miad ke mikhan be zoor hamaro adab konand too nakhe hoviate melli o vazifeye ejtemai o boorjoisie nekbat roze mikhoonan

aradat


پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 18:2

اقای قادری چقدر تلخی و چقدر تلخ حرف می زنی.پگاه اهنگرانی صادقانه گفت که با ماشین شما تصادف کرده و حاضر خسارت شما رو پرداخت کنه در صورتیکه می تونست هیچی نگه.ولی تو چقدر بد جوابشو دادی. اینکه از فیلم اتش سبز خوشت نیومده(ما که فیلمو ندیدیم)وبا کارگردانش مشکل داری چه ربطی به پگاه داره؟ چرا هویت تاریخی و فرهنگی و ایرانی رو به تصادف ربط میدی؟؟؟؟

البرز
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 20:10

خیلی خیلی حال کردم . بله ، آقا ، نسل ما بی تربیت هم هست . مطمئنم اگه فضاش بود قلم این استاد ، قلم اصیل نسل خودمون بود . آقا ! به هیچ کس مربوط نیست که من میخوام دنبال حفظ هویت فرهنگی و .... باشم یا نمی خوام باشم ، این به خودم ربط داره و دوستان روشنفکر " ار کنار هم می گذریم " ساز با وقار و خیلی خیلی خیلی روشنفکر که بشریت و تمدنش رو از بالا نگاه می کنند هم بنونیسند ، این امیر خان هم بنویسه . هیچ چیزی اتفاق نمیفته . منی که با امیر قادری حال می کنم این رو میخونم ، دوستی که امیر فادری رو چیپ می دونه هم بره با آقای X حال کنه .

چطوره کم کم بفهمیم ما کوچیک تر از این حرفاییم که مسوولیتهای دهن پر کن بندازیم رو دوش هم و حرفهای ملی میهنی بزنیم و واسه خودمون هر تعریفی که حال کردیم از هنر ارائه کنیم و بعد هم سر قفلی مفاهیم رو توی دستمون بگیریم .

واقعا استفاده کردن از واژه " گنده لات " چیز مذمومیه ؟! بعله ، مخاطب از این طریق با این کلمه بد آشنا میشه و واسش بدآموزی داره و ما هم که قیم عالم و آدم و کلی مسوولیم .

از این به بعد ، آقای قادری باید حواسشو جمع کنه که علاوه بر BIGBROTHER حی و حاضر ، باید از بقیه برادرای بزرگتر هم مجوز استعمال کلماتش رو بگیره .

امیر خان ، به عنوان یه منتقد تحصیل کرده ، به جای واژه " گنده لات " بگو " عیار عظیم " . خیلی بهتره ، تازه کلی روشنفکر مابانه هم هست و تازه آدم یاد نمایشنامه های استاد بیضایی هم توش میفته .

بعد هم امیر خان ، سر یه داستانی که دست ما رو توی پوست گردو گذاشتی ، خیلی بی کلاسی و غیر روشنفکری ............

سیاوش آقارضی
پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 21:33

1-به بهمن و نل : رفقا چرا قاطی میکنید. اینجوری که بهتره...اصلا این یادداشت یک جورهایی درباره ی همینه، اینکه صرف "منتقد تحصیلکرده" بودن باعث نشه برای بیان چیزی که حس میکنیم بریم دنبال صفتهای "مؤدبانه" و دروغ، که اصل مطلب رو نمیرسونن. اونجور که عقل ناقصم قد میده اینجا گنده لات یعنی کسی که موقع دیدن فیلم بهمون میگه: " این من هستم که تو این فیلم جریان دارم...خود من" مثل کاری که تیم برتون تو "سویینی تاد" میکنه (میخواستم بگم دیدمش) ...

2-اختصاصا به نل : مسلما از من باهوشترید و دستگیرتون شده که بند آخر چیزی بیشتر از یک دعوای حقوقی سر گرفتن خسارته...


جمعه 19 بهمن 1386 - 1:53

یه ماشین اصیل ، یه ماشین کمیاب کوبیده به یه دویست و شیش که تولید انبوه داره و تو این شهر مثل مور و ملخ ریخته و نمیشه از هم متمایزشون کرد. قادری من جای تو بودم ماشینو نمیبردم برای تعمیر. میذاشتم اون فرورفتگی و رنگ آلبالویی روش بمونه تا بشه یه دویست و شیش متمایز که یه ماشین کمیاب زده بهش. و همیشه اینجوری یادم میموند که فرق اصل و تقلبی با هم چیه. ماشینهای تولید انبوه، فیلمای تولید انبوه، منتقدای تولید انبوه و ... ما تو چنین شهری زندگی میکنیم. شانست زده. از دستش نده.


جمعه 19 بهمن 1386 - 23:56

خیلی احمق هستید !باورکنید!

.

هیچ فکر کردید یه ان فقط نه بیشتر! این خانم پگاه که نوشتید (بی جنبه ای قادری زده بعد هم گفته من بودم) اگر به کسی غیر قادری زده بود از کجا باید صاحب ماشین رو میجست ؟!نه فکر کنید.

این خانم زده و فرار کرده میفهمید؟نه متوجه میشید؟

اگر یکی همین کارو با شما میکرد تا هفت جدش رو نفرین میکردید

نویسنده ای چیزی هم نیستید که تو روزنامه بنویسید تا خانم باوجدان خبرمند بشن!

اقای قادری برام از همیشه عزیز تر شدید من جای شما بودم و ادم به این.......به پستم میخورد ............

از هویت مورد نظرتون خانم پگاه همین دستگیرم شد که دوربر خودتون یا احیانا ماشینتون افتابی نشم میزنید و جیم فنگ........

اقای قادری یه ریال هم ازش نباید پول بگیرید

میدونید که چی میگم؟

......
شنبه 20 بهمن 1386 - 2:12

واقعا جالبه.یارو گیر داده چرا نوشتی گنده لات؟؟؟ اخه وقتی خواننده ی جدی اثرت اینه مغز چی خوردی منتقد شدی؟ اخه مورچه ی این سینما چیه که نقد تو کله پاچش باشه مرد مومن؟ به جا این کارا برو تو خریدوفروش ماشین که دیگه کارت به هنرمند جماعت معلوم الحال نیفته. اخه یکی نیست بت بگه ما رو چه به سینما؟ما رو چه به نقد؟اصن ما رو چه به قرن جدید؟دخترو چه به ماشین سواری اونم شاسی بلند؟؟ما باید نفتمونو بفروشیم دور هم باشیم.هر کسی یه وظیفه ای داره دیگه.نه؟

ماندانا
شنبه 20 بهمن 1386 - 15:48

كامنت من رو هم كه طبق معمول تاييد نميكنين!فقط هرچي كه به نفع خودتون باشه مورد تاييد اساتيد قرار ميگيره!نه؟!


شنبه 20 بهمن 1386 - 17:23

چقدر مغزضانه نسبت به بهرام رادان نظر میدید؟

نکنه به خاطر مساله شکایت و بی جنبگیه شما باشه؟

Matin
شنبه 20 بهمن 1386 - 22:22

hame ye taraf inai ke ba goftane "montaghede tahsil-karde" mikhan ghaderi ro sharmandel konand ye taraf, yade ye joke ghadimi oftadam ke moteassefane mobasebe chap nist

oon doosti ke pishnahade ebarate por tomtoraghe "ayar azim" ra dade, gonde laat hadeaghal gondash farsie, laat ra motmaen nistam kamelan kalameye farsi bashe, farhang

name ham dame dast nist , age kasi midoone bege

oon yeki doosti ke mige talebinejad chon labaniati boode pas oghdeye roshanfekri dare, aziz alan ostekhoonaye freud dare bandari miraghse, dar morde khod-Davaee didane Toosi ham zaheran shoma na davaee ro mishnasi na toosi ro , bacham parviz maahe

محمد رضا
يکشنبه 21 بهمن 1386 - 14:54

عالی بود.

هر سه تاش... خودت.

بعد از طرفداری هات از میامی وایس و مسعود کیمیایی ، داشتم ازت نا امید می شدم. گفتم این بابا هم حیف شد.

الان نه.

دوباره خوشم اومد. از شیطنتت و هوشت. از سوادت و از هر چیزی که این عشق و شور و جوونی رو در نوشتهات پدیدار کرده.

می دونم از حرفام چیزی دستگیرت نشد.

مهم اینکه که هنوز از منتقد های محبوبمی.

فرهاد
دوشنبه 22 بهمن 1386 - 2:41

به قول ماندانا خانوم لابد کامنت منم قابل چاپ نیست .آقایون ؛حانم ها گنده لات اینقدر کلمه بدیه؟ یه سر به ورزشگاه ها بزنید کلمه بد یاد بگیرید. گفته گنده لات؛ اصلا امین آقا فرزانه . خوب شد . بابا طرف کارش نقد فیلمه به کارش احترام بذارید حد اقل از شما بیشتر تخصص داره.آقای قادری نوشابه ما فراموش نشه. ادا 206 باخ چطوری ترکیده بقیه رو ولش

فرهاد
دوشنبه 22 بهمن 1386 - 3:21

بابا نظر ما کو اینجا که سانسور بشه وای به حال جای دیگه .من نظرمو با یکم چاشنی طنز فرستادم .ازطنزش خوشت نیومد یا نظرم ؟بابا ایول

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  



module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 1.10667896271 seconds.